ریچارد استنگل٭ / ترجمه: كاوه شجاعی:1 شجاعت یعنی الهام بخشیدن به دیگران برای پشت سر گذاشتن ترس:در سال 1994، در جریان رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری، قرار بود ماندلا برای سخنرانی به منطقهای برود كه محل قتل عام تعدادی از مردم توسط رژیم آپارتاید بود. ما با هواپیمایی كوچك عازم منطقه شدیم. هنوز 20 دقیقه تا فرود فاصله داشتیم كه یكی از موتورهای هواپیما از كار افتاد. همه به شدت ترسیده بودیم، اما فقط یك نگاه به ماندلا كافی بود كه آرام شویم. او در صندلیاش آرام نشسته بود و جوری روزنامه میخواند كه انگار بر صندلی راحتیاش در حیاط خانه تكیه داده است. فرودگاه برای فرود اضطراری ما آماده شد و بالاخره خلبان هواپیما را به سلامت فرود آورد. وقتی سوار یك BMW ضدگلوله شدیم تا به محل سخنرانی برویم، ماندلا به طرفم برگشت و گفت: “وای! چه ترسیده بودم!”او در جریان دادگاهی هم كه به حبس طولانیمدتش منجر شد ترسیده بود اما كسی این را نفهمید. او بعدا به من گفت: “معلوم است كه میترسیدم.
من نمیتوانم وانمود كنم مردی قوی هستم، اما به عنوان یك رهبر نباید بگذاری ترسهایت را مردم ببینند. باید به دیگران روحیه بدهی.” زندانیانی كه آن سالها با ماندلا همبند بودند میگویند او را میدیدند كه مغرور و استوار در حیاط راه میرود و همین بود كه به آنها توانایی تحمل میداد. ماندلا میدانست كه الگوی دیگران است و همین باعث میشد بر ترسهایش غلبه كند.
2 با دشمنت مذاكره كن، اما در وقت مناسب: ماندلا زیرك است. در سال 1985 او را از زندان خارج كردند تا پروستاتش را جراحی كنند. بعد از بازگشت ماندلا را از دوستانش جدا كردند، آن هم بعد از 21 سال. دوستانش به شدت به این امر اعتراض كردند، اما ماندلا به آنها پیغام رساند “یك دقیقه صبر كنید! شاید بتوان نتیجه خوبی از این ماجرا گرفت.” و نتیجه خوب این بود كه ماندلا با رژیم آپارتاید وارد مذاكره شد. كنگره ملی آفریقا به شدت با این روند مخالف بود، چرا كه آنها سالها برای به زانو در آوردن دولت مبارزه ای مسلحانه كرده بود. اما ماندلا به این نتیجه رسیده بود كه حالا بهترین وقت برای مذاكره است. ماندلا پس از آغاز مذاكرات به بند بازگشت اما خیلیها فكر كردند او بازی را باخته و دوستانش را فروخته است. سیریل رامافوسا، یكی از رهبران كنگره ملی، به دیدار ماندلا رفت و گفت: “میدانی داری چه كار میكنی؟” رامافوسا بعدا به من گفت: ماندلا پیش تكتك همبندیها میرفت و با آنها در مورد تصمیمش صحبت میكرد. ماندلا میدانست كه نمیتواند حمایت آنها را از دست بدهد. از دید ماندلا، خودداری از مذاكره نه یك اصل كه تاكتیكی مهم بود. برای ماندلا اصل همان نابودی آپارتاید بود. او بالاخره به آنچه میخواست رسید.
3 از عقب رهبری كن و اجازه بده دیگران فكر كنند همه كارهاند: ماندلا همیشه دوست داشت از دوران كودكیاش و بعد ازظهرهایی آرام حرف بزند كه گله را میچراند. او یك بار گفت: “میدانی! باید همیشه از عقب رهبری كنی.” بعد ابروهایش را بالا میبرد و دقیق نگاهم میكرد تا مطمئن شود مقایسهاش را درك كردهام. ماندلا به شدت از جونگینتابا، رهبر قبیلهای كه او را بزرگ كرد تاثیر گرفت. وقتی جونگینتابا با زیردستیهایش جلسه میگذاشت، همه، به همراه رئیس دایرهای تشكیل میدادند و مینشستند و تا حرفهای تكتك حاضران تمام نشده بود او شروع به حرف زدن نمیكرد. از دید ماندلا، وظیفه یك رهبر نه دستور دادن به دیگران، كه ایجاد توافق عمومیاست. “هیچ وقت خیلی زود وارد یك بحث نشوید.”
من گاهی اوقات در جلسات ماندلا و دیگر سران كشور كه در آشپزخانه خانهاش انجام میشد شركت میكردم. گاهی آنها سر ماندلا داد میكشیدند و از او میخواستند كه سریعتر عمل كند و تندروتر باشد، اما ماندلا فقط گوش میداد. وقتی حرف دیگران تمام میشد، ماندلا با آرامش خلاصه نظرات آنان را تكرار میكرد و نظر خودش را هم میگفت. طوری برخورد میكرد كه انگار هنگام تصمیم گیری ایده همه حاضران در جلسه را در نظر داشته است. یك بار گفت: مردم را طوری به كاری كه علاقه داری ترغیب كن كه فكر كنند خودشان این تصمیم را گرفتهاند.”
4 دشمنت را بشناس و بدان كه از چه ورزشی خوشش میآید: ماندلا اوایل دهه 1960 آموختن زبان آفریقایی، زبان آفریقاییهای هلندی تبار نزدیك به حاكمان سفید پوست، را آغاز كرد. رفقایش در “كنگره ملی آفریقا” مسخرهاش میكردند اما ماندلا میخواست با جهانبینی آنها آشنا شود. او میدانست كه بالاخره یك روز با آنها خواهد جنگید یا با آنها مذاكره خواهد كرد. سرنوشت ماندلا به آنها گره خورده بود. این استراتژی عاقلانهای بود: با سخن گفتن به زبان رقبا میتوانی قدرت و ضعفها و تاكتیكهایشان را بسیار بهتر درك كنی. به علاوه آنها نگاه معتدلتری نسبت به تو پیدا خواهند كرد. برای زندانیان عجیب بود كه ماندلا حتی درباره راگبی، ورزش مورد علاقه نژادپرستها، اطلاعاتی عجیب دارد. ماندلا میتوانست تیمها و بازیكنان راگبی را به خوبی با هم مقایسه كند.
5 به دوستانتان نزدیك شوید، به رقبا نزدیكتر: شماری از مهمانانی كه ماندلا به خانهاش دعوت میكرد كسانی بودند كه او به آنها اعتماد كافی نداشت. ماندلا آنها را به شام دعوت میكرد، از آنها مشاوره میگرفت، آنها را مورد ستایش قرار میداد و هدیههایی را تقدیمشان میكرد. ماندلا فریبنده است و از افسوناش برای تاثیرگذاری قدرتمندتر بر رقبا استفاده میكرد. او با دوستانش كمتر چنین برخوردی داشت. ماندلا خیلی اوقات مجبور بوده كار را به دست كسانی بسپرد كه اعتماد چندانی به آنها نداشته است. یكی از آنها كریسهانی رئیس آتشینمزاج ستاد شاخه نظامیكنگره ملی آفریقا بود. عدهای معتقد بودند كههانی مشغول توطئه علیه ماندلاست، اما ماندلا با او گرم میگرفت. ماندلا حتی به سران گروههای مخالف زنگ میزد و تولدشان را تبریك میگفت. او به مراسم سوگواری نزدیكان مخالفان میرفت. ماندلا پس از آزادی و پیروزی در انتخابات شماری از رهبرانی را كه او را به زندان انداخته بودند به كابینهاش آورد. اگر چه میدانستم از شماری از آنها واقعا نفرت دارد. ماندلا اعتقاد داشت كه در آغوش گرفتن رقبا راهی برای كنترل آنهاست: هر چه آنها خطرناكتر باشند، باید نزدیكتر نگاهشان داری.
6 ظاهر شما مهم است، لبخند فراموش نشود: وقتی كه ماندلا دانشجوی فقیر حقوق در ژوهانسبورگ بود و كت نخنمای معروفش را میپوشید، بارها با والتر سیسولو دیدار میكرد. سیسولو یك مشاور املاك و از رهبران جوان “كنگره ملی آفریقا” بود. ماندلا بالاخره سیاه موفق و ماهری را میدید كه میتوانست او را الگوی خودش قرار دهد. اما این طرف میدان، سیسولو چیزی جذابتر را كشف كرده بود. سیسولو یك بار به من گفت كه در دهه 50 میلادی بزرگترین هدفش این بوده كه “كنگره ملی آفریقا” را به جنبشی تودهای تبدیل كند. سیسولو با لبخند روزی را به یاد میآورد كه “یك رهبر واقعی وارد دفترم شد. ماندلا قد بلند و خوشتیپ بود. به صورت آماتور بوكس كار میكرد و از همان بار اول كه دیدمش حس كردم مرد بزرگی است، مردی كه گنجایش بزرگ شدن را دارد. لبخندش مانند خورشیدی بود كه از پشت ابرها ناگهان پیدایش میشود.” ما گاهی ارتباط مهم میان رهبری و فیزیك بدنی را فراموش میكنیم. جورج واشنگتن بلندقدترین و قدرتمندترین مرد هر اتاقی بود كه به آن پا میگذاشت. و ماندلا هم میدانست چقدر ظاهرش بر قدرت رهبریاش تاثیر میگذارد.
ماندلا به عنوان رهبر شاخه نظامیزیر زمینی “كنگره ملی آفریقا” اصرار داشت كه با ریش و یونیفرم نظامیجلوی دوربین هر عكاسی قرار بگیرد. جورج بیزوس، وكیل او هم از روزی حرف میزند كه برای اولین بار ماندلا را در یك خیاطی دید: “انگار ماندلا تنها سیاهپوست عالم بود كه كت و شلوار به او میآمد.” حالا هم ماندلا پیراهنهای شادی میپوشد كه او را پدربزرگ خوشحال آفریقای مدرن نشان میدهد. هنگامیكه ماندلا در سال 1994 در انتخابات ریاست جمهوری نامزد شد میدانست كه نمادها بسیار اهمیت دارند. او هیچ گاه یك سخنران قوی نبوده است و همیشه پس از چند دقیقه باعث خستگی جماعت حاضر در تجمع میشود، اما مردم چهره ماندلا را میفهمند. ماندلا حتی گاهی روی سكوی خطابه رقصی محلی را شروع میكرد. اما مهمتر از همه چیز، لبخند تابناك و همهجانبه ماندلاست. از دید مردم این لبخند نماد مقابله با تلخیهاست. از دید رایدهندگان سیاه ماندلا با این لبخند میگوید: “من یك جنگاور شاد هستم. ما پیروز میشویم.” از دید یكی از رهبران “كنگره ملی آفریقا” لبخند ماندلا پیام او به مردم بود. برای مردم خیلی عجیب بود كه دیدند سالها زندان باعث تلخی رهبرشان نشده است. ماندلا بدون شك كلی دلیل برای تلخ بودن دارد، اما میداند كه باید احساسش را طور دیگری بروز دهد. ماندلا همیشه میگفت “گذشته را فراموش كنید”. ولی میدانم خودش هیچ گاه این كار را نكرده بود.
7 هیچ چیز سیاه و سفید نیست: در اولین سری از مصاحبههایم با ماندلا، همیشه سوالهایی از این دست از او میپرسیدم: “چرا تصمیم گرفتید مبارزه مسلحانه را متوقف كنید؟ به این خاطر كه میدیدید زورتان به حكومت نمیرسد یا میخواستید با پیشبرد جنبش عدم خشونت افكار عمومیجهان را به سمت خودتان بكشانید؟” و او همیشه با آن نگاه كنجكاو مشهورش پاسخهایی میداد: “چرا هر دوی اینها نباشد؟” پس من سوالات زیركانهتری میپرسیدم، اما پاسخ ماندلا همیشه روشن بود: دنیا هیچگاه “یا این یا آن” نیست. تصمیمات پیچیدهاند و همیشه عوامل دیگری هم وجود دارند. مغز انسان همیشه به توضیحات ساده گرایش دارد، اما واقعیت چیز دیگری است. هیچ چیز به آن سادگی كه به نظر میآید نیست. ماندلا از تناقضات خوشش میآید. او به عنوان یك سیاستمدار، عملگرایی است كه جهان را بیاندازه ظریف میبیند. شاید این نوع نگاه بیشتر به این خاطر باشد كه او مرد سیاهی بود كه تحت سیستم آپارتاید زندگی میكرد و مجبور بود همیشه مراقب همه چیز باشد و همیشه دست به انتخابهای حساس بزند.
“آیا كاری را كه رئیس سفیدپوست پیشنهاد داده انجام بدهم و مجازات نشوم؟” یا حتی سادهتر: “مجوز عبورم را با خود آوردهام؟” ماندلای سیاستمدار به طرز غیر معمولی به معمر قذافی و فیدل كاسترو، رهبران لیبی و كوبا وفادار است. آنها به “كنگره ملی آفریقا”ی ماندلا كمك میرساندند اگر چه ایالات متحده آن را گروهی تروریسی قلمداد میكرد. وقتی از ماندلا درباره قذافی و كاسترو پرسیدم او گفت كه آمریكاییها عموما تمایل دارند همه چیز را سیاه و سفید ببینند و من را هم سرزنش كرد كه چرا جزئینگر نیستم. از دید ماندلا هر مشكلی دلایل گوناگونی دارد. او صریحا و بیچون و چرا مخالف آپارتاید است، اما میگوید عوامل به وجود آمدن آن بسیار پیچیده بودند؛ از عوامل تاریخی و اجتماعی گرفته تا روان شناختی. ماندلا همیشه در حال بررسی چیزهایی بود كه ما آنها را مسلم فرض میكنیم.
8 دست كشیدن از رهبری، یك نوع رهبری است: در سال 1993 ماندلا از من پرسید آیا كشوری را میشناسم كه حداقل سن رای دادن در آن 18 سال باشد؟ من كمیتحقیق كردم و یك لیست كوچك را به ماندلا دادم: اندونزی، كوبا، نیكاراگوئه، كره شمالی و ایران. او سرش را تكان داد و با خوشی وصفناپذیری گفت: “خیلی خب! خیلی خب!” دو هفته بعد ماندلا به تلویزیون آفریقای جنوبی رفت و پیشنهاد داد كه حداقل سن رای دهندگان به 14 سال كاهش پیدا كند. كسی از این پیشنهاد حمایت نكرد و او با تواضع نظر دیگران را پذیرفت. ماندلا میداند كه چطور از یك عقیده، ماموریت یا رابطه شكست خورده عبور كند، و این دشوارترین وظیفه یك رهبر است. شاید مهمترین میراث ماندلا به عنوان رئیس جمهوری آفریقای جنوبی همان تصمیمش به واگذاری ریاست جمهوری بود. وقتی او در سال 1994 به ریاست جمهوری رسید میتوانست به راحتی خود را به رئیس جمهوری مادامالعمر كشور مبدل كند و عده زیادی هم معتقد بودند كه این حق ماندلاست.
اما ماندلا بزرگتر از آن بود كه خود را رهبر مادامالعمر كشور به حساب آورد. در تاریخ آفریقا رهبران منتخب اندكی هستند كه با رضایت كاخ ریاست جمهوری را ترك كردهاند. ماندلا اما مصمم بود كه برای نه فقط سیاستمداران كشورش، كه مردم سراسر قاره، الگو بسازد. ابراز مخالفت ماندلا با رابرت موگابه نباید عجیب به نظر برسد؛ موگابه كشورش را به گروگان گرفته است. سران كشورها نه با خواست قلبیشان، كه با انتخاباتهایشان رهبری میكنند. ماندلا دقیقا میدانست كه چه میكند. و سرانجام، نكته كلیدی برای درك ماندلا آن 27 سالی است كه او در زندان گذراند. مردی كه وارد سلول 46664 شد احساساتی، كلهشق و به آسانی از پا در میآمد و آن كس كه از سلول بیرون آمد مردی متوازن و منظم بود. ماندلا هیچ گاه در خودش دقیق نمیشود. بارها از او در مورد تغییراتش در این دوران پرسیدم. او از این سوال اما بدش میآمد. بالاخره یك روز جوابم را داد: “من در زندان بالغ شدم.” شاید در این دنیا هیچ چیز كمیابتر – و ارزشمندتر- از یك سیاستمدار بالغ نباشد. عمرت دراز باد نلسون ماندلا!
٭ سردبیر هفته نامه تایم
90 سالگیتان مبارك آقای ماندلا!
دیباچهای بر آنچه از ماندلا آموختم
یك سال و نیم را در آفریقای جنوبی به سر بردن و هر روز نلسون ماندلا را دیدن – به خاطر كار روی زندگینامه خودنوشت او – ماجرایی خارق العاده بود. با اتمام پروژه جای خالی ماندلا را در زندگیام واقعا حس كردم، و حالا سالهاست كه با هر وسیله ممكن ارتباطم را با او حفظ كردهام. ماه پیش بالاخره تصمیم گرفتم دو پسرم را پیش ماندلای بزرگ ببرم كه در آستانه نود سالگی قرار داشت. آن روز صبح ماندلا با وجود شكنندگیاش شاد و روشن بود. او با بچهها خیلی راحت است، شاید چون 27 سال تمام صدای گریه نوزادی را نشنید و دست كودكی را نگرفت. همان اول، به طور غریزی برای پسرانم آغوش باز كرد و چند دقیقهای نگذشته بود كه از آنها پرسید چه ورزشی را دوست دارند یا صبحانه چه خوردهاند. در بخشهای مختلفی از جهان نود سالگی ماندلا را جشن گرفتهاند و میگیرند؛ روز تولد او جمعه 18 جولای(28 تیر) است.
من اما میخواستم كه هفتهنامه تایم جور دیگری این جشن را برگزار كند. از دید من، روش رهبری ماندلا آنچنان عمیق و تاریخ ساز است كه رهبران جهان میتوانند از او چیزهایی مهم بیاموزند. او آنقدر در این سالها دردسر داشته كه برای از رمق انداختن چندین زندگی كافی است. او كشورش را از سیستم خشن تبعیضنژادی نجات داد و برای به هم پیوستن سیاهها و سفیدها تلاش كرد. ماندلا در سال 1999 خود را از سیاست بازنشسته كرد، اما همچنان از طریق بنیاد ماندلا به فعالیت ادامه میدهد. ماندلا پس از خداحافظی اعلام كرد از اینكه زودتر به فكر مقابله با ایدز نیفتاده متاسف است، پس برنامه 46664 را راه انداخت تا مردم را نسبت به مخاطرات این بیماری آگاه كند. (46664 شماره سلول ماندلا در سالهای زندان بود.) او در سال 2003 بنیاد ماندلا رودز را تاسیس كرد كه برای جوانان مستعد آفریقایی بورسهای تحصیلی فراهم میسازد. ماندلا زنده است، اما شاید دیگر نبینماش، پس این یادداشت را به او تقدیم میكنم. 90سالگیتان مبارك آقای ماندلا!