محمد قوچانی :اصلاحطلبان چون اخلاف مشروطهخواهان بر بام تهران در دارآباد گردهم آمده بودند تا سده مشروطه را پاس دارند كه سیدجواد طباطبایی آرام آرام همراه همسرش وارد سالن همایش شد و پس از شنیدن چند سخنرانی به همراه جمع به سالن پذیرایی رفت و در حالی كه به طنز و طعنه میگفت پذیرایی اصلاحطلبان هم مانند حمكرانیشان است با آنان گفتوگو میكرد. دیدن سیدجواد طباطبایی بدین سادگی و بدون هر گونه دعوت و برنامهریزی، برخی برگزاركنندگان همایش را به فكر انداخت كه از او بخواهند چند كلمهای سخن بگوید. سالها بود كه سیدجواد طباطبایی در ایران سخن نگفته بود و این میتوانست یك اتفاق برای همایشی غیردولتی باشد كه با حداقل امكانات و با حمایت چند نهاد فرهنگی و مطبوعاتی (بهخصوص روزنامه مرحوم شرق) برگزار شده بود. گیتی خورسند همسر سیدجواد طباطبایی اما بیش از خود او مخالف سخنرانی شوهرش بود.
نگران آن بود كه این سخنرانی چنان جنجالی بیافریند كه مانع بازگشت همسرش به آمریكا شود و خود سید هم (كه طعنههای كلامیاش كم از كنایههای قلمیاش ندارد) افزود كه در عهد اصلاحطلبان ساعتها در فرودگاه معطل میشد و در عصر اصولگرایان دمی در بازگشت به تهران گرفتار نشد. اما همین مطایبهها كار دست او داد و موافقت اجمالی سیدجواد طباطبایی زمینهساز دعوت او به تریبون سخنرانی شد. نام طباطبایی كه برده شد نه فقط همسرش كه برخی از برگزاركنندگان همایش هم نگران بودند كه مبادا از سخنانش ناگهان بوی سكولاریسم به مشام برسد اما سیدجواد همه را غافلگیر كرد: از موافق تا مخالف، از روشنفكران دینی تا روشنفكران سكولار، از اهل سنت تا اهالی تجدد. آیا این همان سیدجواد طباطبایی بود كه تجلیلش از كتاب پرهیاهوی “مشروطه ایرانی” در مجله ایران نامه بر پشت آن كتاب نقش بسته بود و اینك نه فقط بر ماشاءالله آجودانی كه بر فریدون آدمیت طعنه میزد؟
چهره جدید سیدجواد طباطبایی البته برای پارهای افراد كه پروژه فكری او را در پنج سال اخیر دنبال نمیكنند پنهان نبود. آنان تنها پردهبرداری از این چهره را در یكی از بحثانگیزترین گردهماییهای فرهنگی سالهای اخیر مشاهده میكردند و با شنیدن استقبال جانانه سیدجواد طباطبایی از پژوهشهای محسن كدیور درباره آخوند خراسانی یا تصریح این نظر كه برخی علما و فقهای شیعه بهتر از روشنفكران عصر مشروطه مفهوم این جنبش فكری را درك كردهاند، درمییافتند كه پروژه سیدجواد از پژوهشگری به نظریهپردازی نزدیك میشود. طباطبایی مطلع سخن خود را از اینجا شروع كرد كه قصد سخنوری نداشته و تنها غیبت یكی از سخنرانان همایش و اصرار سردبیر شرق (كه در كار پر كردن صفحات روزنامه است) سبب شده كه او سخن بگوید.
اما انگیزه اصلی سیدجواد طباطبایی ظاهرا چیز دیگری بود. سخنرانی صبح آن روز محسن كدیور در همین همایش كه در باب اندیشههای آخوند خراسانی بود با پژوهشهای اخیر او كه در تاریخنگاری اندیشه ایرانی و اسلامی در قالب مجموعه “تأملی درباره ایران” به عصر مشروطه رسیده تقارن پیدا كرده بود و دو متفكر ایرانی یكی از درون سنت و دیگری از دل تجدد به نقطهای واحد رسیده بودند. سیدجواد طباطبایی (كه معمولا با روشنفكران دینی سرسازش ندارد) از محسن كدیور تجلیل كرد و افزود برخلاف كسانی كه معتقدند علما و فقهای صدر مشروطه معنای آن را نمیفهمیدند و از پارلمان، عدالتخانه و از مشروطه، مشروعه را طلب میكردند بهتر از هر كسی دیگر حتی روشنفكران میدانستند كه وقتی از مشروطه حرف میزنند، از چه حرف میزنند.
طباطبایی با ادای احترام به فریدون آدمیت و ارجگذاری به كارهای او گفت اگر امروز به نقد آدمیت میپردازد از این روست كه آدمیت خود مدافع نقد است و به همین دلیل نمیتواند دیدگاه او را تایید كند. روش طباطبایی اما در اثبات این معنا از راه كدیور جدا بود او از غرب شروع میكرد و با یادآوری این نكته كه زادگاه فكر مشروطهخواهی سنت فكر انگلیسی است به پیوند الاهیات و سیاست اشاره كرد و افزود نظریه حكومت قانون از دل ادیان ابراهیمی درآمده است ادیانی كه دارای شریعت هستند و به همین دلیل اگر جوهرمشروطهخواهی را حكومت قانون بدانیم اهل شریعت مستعدترین زمینه و اندیشه را برای پذیرش حكومت قانون را دارند.
سیدجواد طباطبایی كه همزمان دو مجموعه پژوهشی- نظری را درباره تاریخ اندیشه سیاسی در اروپا ( از سال 1500 تا 1914) و تاریخ اندیشه سیاسی در ایران (از عهده صفوی تا بدین سو) را در دست تهیه دارد و از مجموعه اول یك جلد و از مجموعه دوم دو جلد از نتایج مطالعات خود را چاپ كرده است با پیوند میان این دو پژوهش موازی در سده مشروطه كوشید نظریه “انحطاط ایران” را وارد مرحله تازهای از حیات كند. اگر در آثار اولیه سیدجواد (درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی: 1367- زوال اندیشه سیاسی در ایران: 1373) در نفی اندیشه سیاسی در ایران میانه برمیآمد اكنون از آثار متاخر خود (انحطاط ایران: 1380- مكتب تبریز: 1384) میكوشد از عصر مشروطه به عهد بازسازی فكر سیاسی ایران یاد كند و البته چهرههای مورد توجه او در این عهد نه میرزاملكمخان و فتحعلی آخوندزاده و طالبف كه آخوند خراسانی و علامه نائینی است.
سیدجواد طباطبایی سالها پیش با طرحی از آن چه زوال اندیشه سیاسی ایران میخواند وارد مباحثههای علمی و فلسفی شد. در آغاز دیدگاه او درباره انحطاط “ایران میانه” (عصری كه نه متعلق به ایران باستان بود و نه ایران مدرن) چنان بر متفكران مسلمان در ایران گران آمد كه یكی از مراكز علمی در قم كوشید با تالیف دهها جلد كتاب در باب اندیشه سیاسی متفكران مسلمان عصر صفوی و ماقبل و بعد آن در عمل بطلان نظر طباطبایی را ثابت كند. كتابهایی در اثبات اندیشه سیاسی فارابی و خواجه نصیرطوسی و ملاصدرای شیرازی و ملاهادی سبزواری و محقق حلی و علامه مجلسی و ... گروهی از متفكران نامسلمان مانند آرامش دوستدار هم ضمن آنكه آرای سیدجواد طباطبایی را برخاسته و برداشته شده از نظریههای خود میخواندند سعی كردند حلقه مفقوده آرای طباطبایی را با نظریه “دین خویی” توضیح دهند و سعی كنند بگویند آنچه ایران را از جاه و جلال تاریخیاش فرو كشانده نه استبداد كه اسلام است.
در این نزاع میان كفر و ایمان میان متفكران مسلمان و نامسلمان حرف سیدجواد طباطبایی كه نه متشرعانه بود و نه كافرانه درست شنیده نشد شاید یكی از مهمترین كتابهای او یعنی “ابن خلدون و علوم اجتماعی” (1374) در همین هیاهو گم شد. آنجا كه سیدجواد طباطبایی به جامعهشناسی میپردازد و با نقد روشنفكری معاصر ایران (بهخصوص روشنفكران مذهبی همچون علی شریعتی) میكوشد ثابت كند تاریخ ایران را نباید براساس تاریخ اروپا تحلیل كرد. جامعهشناسی به عنوان طلیعهدار علوم انسانی مدرن به یك معنا بازخوانی تاریخ مردمان، حاكمان و نهادهای اجتماعی و انسانی و سیاسی اروپاست و با وجود تلاش متفكرانی مانند ماركس در نوشتن تحلیلهایی درباره نظریه شیوه تولید آسیایی هرگز شرقشناسی و ایرانشناسی غربیان نتوانست از چنیره جامعهشناسی اروپایی رهایی یابد.
دیدگاه سیدجواد طباطبایی در نقد روش جامعهشناختی برای تحلیل تاریخ ایران نیز معمولا بد فهمیده شده است. نفی جهان شمولی جامعهشناس اما سرانجام در سال 1382 به نقد تجدد منتهی شد. در این سال سیدجواد طباطبایی در سفری به ایران و در گفتوگو با ضمیمه روزنامه همشهری از تجددی دیگر سخن گفت و اطلاق مفاهیمی كه فرزند و رهاورد جامعهشناسی و دیگر علوم انسانی مدرن است به آنچه در تاریخ اندیشه ایرانی و اسلامی جریان دارد را نادرست و گمراهكننده خواند. تلاش برای سكولار كردن ایران از نظر سیدجواد طباطبایی آخرین خطای تاریخی روشنفكران است نه از آنرو كه او مدافع حكومت دینی است بلكه بدان جهت كه واژه سكولار اصولا بر ساخته دوره مدرن در غرب است و در شرق (یا بهتر بگویم جهان اسلامی و ایرانی) سالها پیش از عصر روشنگری و دوره رنسانس در قرون چهارم و پنجم هجری مسلمانان به تفكیك میان نهادهای دینی و نهادهای سیاسی پرداختهاند و در عین رابطه انكارناپذیری كه میان دین و سیاست در تمدن ایرانی و اسلامی وجود دارد بدون مدرن شدن، عرفی شدهاند.
ماهیت عرفی فقه شیعه و نقش غیرقابل انكار آن در تدوین قانون مدنی ایران پس از انقلاب مشروطه و اجتهاد اصولی فقهایی مانند علامه نائینی در فهم مشروطه به عنوان حكومت قانون جوهر نظریه سیدجواد طباطبایی در گفتوگوی او با روزنامه همشهری، سه سال بیش از سخنرانی كوتاه و پرصدای او در همایش سده مشروطه بود. نظریهای كه مرز میان سیدجواد طباطبایی و دیگر متفكران را به روشنی نشان میدهد. مقدمههای آتشین او به كتابهایش و گفتارهای تند او در گفتوگوهایش از سیدجواد طباطبایی مردی تنها ساخته است كه تقریبا در هیچ نحله فكری مرسوم و معمول جامعه ایران نمیگنجد:
1- سیدجواد طباطبایی دست كم در اندیشه سیاسی لائیك نیست. نقدهای صریح او بر نظریه دینخویی آرامش دوستدار مانع از آن میشود كه سید را ملحد یا كافر بدانیم و مقصود از این كفر و الحاد در مقام حوزه خصوصی نیست بلكه در حوزه اندیشه سیاسی او نه اسلام و نه هیچ دین دیگری را سبب انحطاط ایران نمیداند. سیدجواد طباطبایی نه تنها اسلام را عامل انحطاط نمیداند بلكه معتقد است ادیان ابراهیمی به سبب دارا بودن شریعت الهی مهمترین بستر رشد نظریههای حكومت قانون بودهاند كه از نظر ترجمه و معنا معادلهای درستتری از دموكراسی هستند تا چنانكه مرسوم است این حكومتها را به مردمسالاری ترجمه كردن.
2- توصیه سیدجواد طباطبایی به علمای دین اما اجتهاد اصولی است. او هنر عالمان و فقیهانی چون نائینی را اجتهاد در اصول فقه میداند كه همچون فلسفه حقوق مهمتر از علم حقوق است. تا اینجای كار ممكن است پروژه سیدجواد طباطبایی مشابه پروژه روشنفكران دینی جلوه كند اما او تنها فقها و علمای تحصیل كرده در حوزههای علمیه را قادر به این اجتهاد اصولی میبیند و نه روشنفكران و دانشگاهیانی كه از سر دغدغه دینداری ناخنی به معارف اسلامی زدهاند و در عین حال به عاقبت روشنفكران دینی بدگمان است. گرچه سوابق تحلیل ماركسیستی در اندیشه سیدجواد طباطبایی وجود دارد اما او اكنون كیلومترها از ماركسیسم فاصله دارد و با یادآوری فرجامهای ماركسیستی و سكولاریستی روشنفكران دینی متقدم و متاخر میكوشد همچون كسی كه یك بار راهی را تا آخر طی كرده به مسافران راه هشدار دهد.
در واكنش به روشنفكری دینی است كه او روشهایی چون دیالكتیك، هرمنوتیك و پروژههایی مانند سكولاریسم و سوسیالیسم اسلامی را قدم زدن در كوچه بنبست میخواند و عارف مسلكی مولوی گونه و فلسفهستیزی غزالیوار و انسانگرایی سارتر مشرب و معناگرایی رمانتیك را از هر دو ناحیه سنت و تجدد را نه تنها مرهمی بر سكولاریسم ناگزیر روشنفكران دینی نمیبیند بلكه آن را در ستیز با عقلگرایی تمدن اسلامی میخواند.
3- با این تصاویر سیدجواد طباطبایی به متفكران محافظهكار و سنتگرا نزدیك میشود و حداقل یك بار (در گفتوگو با روزنامه شرق) خود را “محافظهكاری لیبرال” خوانده است. اما این تنها یك تعریف سیاسی است. طباطبایی هرگز سنتگرا نیست. نقد سهمگین او بر سیدحسین نصر در گفتوگو با مجله سنتگرایانه خردنامه همشهری نشان میدهد كه سیدجواد طباطبایی هنوز آنقدر از تجدد دلزده نشده كه به گوشه سنت پناه ببرد. سیدجواد طباطبایی ضمن نقدهای گاه تند و گزنده و بیانصافانهای كه بر سیدحسین نصر وارد كرده از ابراز این باور ابا ندارد كه سنت را در ایران متصلب بخواند و دلیل هجوم تجدد غربی را همین نازایی رحم سنت در ایران بداند.
در واقع معنای واقعی نظریه انحطاط یا زوال اندیشه سیاسی در ایران را باید برخاسته از نقد سید بر سنت دانست و دعوت او در مقام یك كنشگر فكری، تلاش برای فهم تجدد (همچون پدیدهای اروپایی)، پرسش از سنت و تلاش برای تولد تجددی دیگر یا احیای تجدد مردهی تمدن ایرانی- اسلامی (در سدههای چهارم و پنجم هجری) دانست و به همین دلیل است كه سیدجواد طباطبایی تجربه مشروطه را میستاید. در این عصر بود كه علمای مشروطهخواه كوشیدند درباره مفاهیمی چون قانون، مجلس، ترقی و ... به پرسش از سنت بپردازند و آن را ناگزیر از پاسخ كنند. اتفاقی كه سنتگرایان ایرانی از آن غافلند و میكوشند با اتوپیایی جلوه دادن صدر تمدن اسلامی و ارائه تابلوهای خیالانگیز از آن از انحطاط ایران غفلت كنند.
4- بر این اساس شاید بتوان سیدجواد طباطبایی را متفكری لیبرال خواند. اما در این فرضیه نیز تردیدی جدی وجود دارد. گذشته از آن كه مفاهیم برآمده از جامعهشناسی سیاسی اروپا (مانند لیبرالیسم) تا چه اندازه بر متفكری منتقد جامعهشناسی صادق است اما باید گفت برخلاف اكثریت روشنفكران معاصر ایران دغدغه سیدجواد طباطبایی نه “آزادی” كه “دولت” است. مشرب هگلی سید جواد طباطبایی (كه اتفاقا این روزها هم پس از سالها محرومیت از تدریس به تدریس درباره فلسفه هگل سرگرم است) سبب شده موضوع اصلی آرا و آثار وی نه آزادی كه قدرت باشد. اینكه سیدجواد طباطبایی ترجیح میدهد دموكراسی را به جای حكومت مردم (مردمسالاری) به حكومت قانون (قانونسالاری) ترجمه كند به این معناست كه سیدجواد طباطبایی نیز مانند همه متفكران محافظهكار در باب حدود قدرت مردم نگران است.
از عهد باستان تاكنون فیلسوفان همواره نگران آن بودهاند كه حكومت اكثریت به دیكتاتوری اكثریت منتهی شود و حقوق اقلیت نادیده گرفته شود. اهمیت تفكر نزد فیلسوفان و اذعان به این نكته كه اكثریت مردم از تفكر بهره چندانی نمیبرند و با فریبكاری و عوامفریبی گمراه میشوند یا به علت كامجویی فردی و جنون جمعی (تابعیت از اهوا و مدهای اجتماعی) به انتخابهای نادرست دست میزنند همگی سبب میشود پارهای فیلسوفان پس از مخالفت با استبداد اقلیت با استبداد اكثریت هم مخالفت كنند. در چنین فضایی است كه دموكراتیسیم رمانتیك از لیبرالیسم دموكراتیك جدا میشود اما پیش از آن و حتی مقدم بر آزادی باید از قانون سخن گفت و حكومت قانون را بر حكومت آزادی برتری دارد.
به نظر میرسید در آرای سید جواد طباطبایی تاكنون از بحث درباره مفهوم مدرن مشروعیت غفلت شده است اما اگر اثر در آستانه تدوین و نشر او: “حكومت قانون و نظریه مشروطهخواهی” نام داشته باشد سیدجواد طباطبایی باید به این پرسش پاسخ گوید كه مشروعیت حكومت را از چه نهادی میجوید: مردم یا قانون؟ در واقع این بحث تقارن شگرفی دارد با همان پرسشی كه در میان فقهای شیعه در عصر ما جریان دارد كه مشروعیت حكومت از كجاست: مردم یا شریعت؟ در میان نویسندگان و متفكران لیبرال برخی مانند دكتر موسی غنینژاد همشهری و شاید همفكر دكتر سیدجواد طباطبایی وجود دارند كه چندی پیش طی مقالهای اعلام كرد مشروعیت حكومتها از كارآمدی آنها برمیخیزد (ویژهنامه سیاستنامه شرق/ شماره 2/ ویژه دولت مدرن) اما پرسش متفكری تنها مانند سیدجواد طباطبایی به این سئوال جایگاه او را در جناحبندیهای فكری جامعه ایرانی روشنتر خواهد ساخت.
پاسخ سیدجواد طباطبایی به پرسش اخیر هر چه باشد آنچه مسلم است اینكه او “پیامآور آزادی” یعنی روشنفكر نیست چنانكه خود در گفتوگو با روزنامه اعتماد ملی (21 آبان 1385) رسما اعلام میكند روشنفكر نیست و حتی به تردید در پروژه روشنگری بهخصوص روشنگری ایرنی یعنی دستیابی به قدرت سیاسی میپردازد. سیدجواد طباطبایی در این گفتوگو خود را یك پژوهشگر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران معرفی میكند و ظاهرا به پژوهشگری بیش از روشنگری دلبسته است.
همسر سیدجواد طباطبایی به درستی گمان میبرد كه سخنرانی در همایش سده مشروطه مانع از بازگشت او به غرب خواهد شد. اما این مانع نه از سوی حكومت كه از سوی خود او شكل گرفت.
سیدجواد طباطبایی سالهاست كه پس از كوچاجباری از ایران و تحقیق و تدریس در فرانسه و آمریكا هر ساله چند روز و ماهی را در ایران سپری میكند و آنگاه راهی كنج كتابخانهاش در غرب میشود. این بار اما دلش به بازگشت نبود. حوادث سال گذشته تبریز او را نگران كرده بود. شاید به همین دلیل بود كه پس از چاپ كتاب مكتب تبریز همه كتابهایش را به ناشری تبریزی سپرده است!
حضورش در همایش سده مشروطه هم بیربط نبود. اكنون او در همان محل برگزاری همایش (ساختمان مركزی دایرهالمعارف بزرگ اسلامی) با همت سیدمحمد كاظم موسوی بجنوردی خلوتی برای ادامه تحقیق و تالیف برگزیده است و پس از سالها توانسته به صورت غیررسمی در دانشگاه تهران جایی برای گفتن درسهایی از فلسفه هگل بیابد كه عشق دیرین او در اندیشه سیاسی غرب است.
در عصر افول نوگرایان دینی و احیای سنتگرایان دینی، در دوره نفوذ روشنفكران غیردینی و جلوهگری توامان سكولاریسم و بنیادگرایی، پژوهشگری در بام تهران سرگرم كار فردی به تمام معناست. نه حلقهای، نه مجلهای، نه محفلی و نه حتی دانشكدهای كه در آن تدریس كند. پژوهشگری كه خویش را روشنفكر اعم از دینی و غیردینی نمیخواند اما گاه به زبان این و گاه به زبان آن سخن میگوید و گاه چنان سخن میگوید كه هیچكس را یارای دفاع از او نیست. تنهایی و دلزدگی از عاملان دور ساختنش از دانشگاه و یادآوری خاطرههای تلخ و گزنده گذشته زبان او را تلخ و گزنده ساخته است.
به شریعتی و سروش و نصر و دوستدار همزمان حمله میكند و گاه از مرز انصاف عبور میكند.
شاید بهتر باشد كه سیدجواد طباطبایی به جای نوشتن مقدمههای مستقل از متن در آثار خود صبر كند تا در سیر پژوهشی خویش به عصر معاصرانش برسد و آنگاه به نقد آنان بپردازد. پروژه فردی سیدجواد طباطبایی میتواند چندان بحثانگیز باشد كه نیازی به داد و ستد ناسزا نداشته باشد. گاه نگاه او به آرای دیگران (از جمله روشنفكران دینی) به او كمك خواهد كرد كه دریابید حرفها و پژوهشهایش با دیگران تقارن دارد یا چندان تك و تنها و بیسابقه هم نیست چنانكه در آن نیمروز تابستانی در تهران سیدجواد طباطبایی با محسن كدیور همزبانی یافت.
راه سید جواد طباطبایی راهی دراز است. همیشه برای قضاوت درباره فرجام آرا و آثار او زود است. او كه نگارش طرحی از “تاریخ پایه ایران” را با ایران میانه آغاز كرده هنوز در میانه راه است و هرگونه قضاوت درباره آثار و آرای او همچون قضاوت درباره “فیل در تاریكی” است. اما شاید در انتهای این پروژه با چهره یك “اشتراوس” ایرانی روبهرو شویم. مردی كه از ماركسیسم تا محافظهكاری را در نوردید و پدر نو محافظهكاری نام گرفت.