فرید مدرسی :هم سن و سال «حوزه علمیه قم» بود. پدرش مرجع تقلیدی بود كه به قم آمد و بنیانگذار حوزه علمیه شد. قدرت «عبدالكریم حائری یزدی» پدر «مهدی حائری یزدی» به گونهای بود كه «رضاخان میرپنج» به خانه او در قم آمد تا به رغم خویش برای پایگاه قدرتش سود برد. مهدی حائری یك سال پس از تاسیس حوزه علمیه قم یعنی سال 1302 در خانوادهای متولد شد كه پدرش نه تنها پدر او، بلكه والد این قطب بزرگ روحانیون شیعی نیز بود. او پس از طی دوران ابتدایی و متوسطه در مدارس قم دروس حوزوی را فرا گرفت و در مدت فقط 3سال سطح حوزه را به پایان رساند. او به عنوان شاگرد ممتاز دو استاد آن دوران «آیتالله العظمی محمدحسین بروجردی» و «آیتالله حجت كوهكمرهای» شناخته شد و تحصیلات حوزوی را به گونهای گذراند كه در سن 28 سالگی با تایید آیتالله بروجردی به مقام «اجتهاد» رسید. او پس از كسب این مقام به تهران رفت.
او گفته بود:«از سال 1315 تا1330 در قم مشغول تحصیل بودم. بعد از این به كلی از تحصیلات اسلامی بینیاز شدم، حتی احساس كردم كه دیگر احتیاجی به هیچ یك از مراجع ندارم.» حائری در حالیكه در حد اجتهاد بود، اندكاندك میتوانست در حوزه یك سر و گردن بالاتر از سایر روحانیون ارشد باشد، اما این تصمیم را گرفت؛ چرا كه دوست نداشت به سنت دیرینه روحانیون روزگار بگذراند. او در سال 1330 به تهران میآمد و در مدرسه عالی سپهسالار كه مدرسهای خاص تدریس فلسفه بود، به جای استاد خود «میرزا مهدی آشتیانی» به تدریس پرداخت و از سال 1334 دانشیار دانشكده الهیات دانشگاه تهران شد. البته او فقط در عرصه علوم اسلامی و فلسفی بازیگر نبود؛ بلكه در دوره هفدهم مجلس شورای ملی از یزد كاندیدا شد و در میان اختلافات در مسائل شرعی میان آیتالله بروجردی و مصدق نقش رابط را ایفا میكرد.
او حتی با معرفی آیتالله بروجردی به عنوان مجتهد عضو شورای عالی فرهنگ از سوی محمدمصدق منصوب شد. در این ارتباطها علاقه او به مصدق و جبهه ملی تبلور مییافت؛ به گونهای كه او میگفت:«رسما جزو جبهه ملی نبودم ولیكن نسبت به جبهه ملی خیلی علاقه داشتم و به خصوص نسبت به شخص مرحوم دكتر مصدق. معتقدم كه دكتر مصدق را چیزی شكست نداد، مگر همان صداقت و صحت خودش.»اما حضور او در ایران چند صباحی ادامه نیافت و مرحوم حائری در پی اوضاع پرهیاهوی سیاسی ایران در سال 1338 از سوی آیتالله بروجردی به آمریكا رفت تا تبلیغ دین اسلام را در آن دیار دنبال كند او در مورد وضعیت نامطلوب سیاسی آن دوران گفته بود:«وضع مملكت به صورت یك جریان نامطلوبی بود كه من زیاد دوست نداشتم آنجا باشم و به اصطلاح دلم میخواست كه به هر وسیلهای هست، از این درگیریهایی كه بود، در آن روزگار بركنار باشم.»
البته در واشنگتن نیز نقش مبلغ صرف را نمیپذیرد كه در اینباره گفت:«وقتی كه آمدم احساس كردم زمینه برای توسعه و ترویج فرهنگ اسلامی به صورت تبلیغ آماده نیست، تصمیم گرفتم به آموزش فلسفه غرب بپردازم». او در همان سال به دانشگاه جورج تاون واشنگتن رفت و از مقطع لیسانس تحصیل فلسفه غرب را آغاز كرد. سپس فوقلیسانس را در دانشگاه میشیگان آن آربر گذراند و در نهایت 9سال به كانادا رفت تا مقطع دكترا را در دانشگاه تورنتوی كانادا در رشته «فلسفه آنالیتیك» فرا گیرد. دكتر حائری در كنار تحصیل، به تدریس فلسفه نیز در دانشگاههای آمریكا میپرداخت؛ اما با وجود علاقه به وطن خود هیچگاه از شرایط سیاسی و ناآرامیها در ایران راضی نبود. او پس از انقلاب اسلامی به ایران میآید و با فرزند خود به دیدار رهبر فقید انقلاب میرود.
اما همچنان سعی میكند فاصله گذشته خود را با عرصه سیاست حفظ كند؛ حتی اگر بزرگ رهبر مذهبی –سیاسی ایران استاد 10 ساله او باشد. او با همه تعلق خاطر شاگردی به استاد دیرینش در آن زمان گفته بود:«من استقلال خود را در اختیار پدرم نمیگذاشتم، چه برسد به دیگران.» او مدتی در ایران ماندگار میشود یعنی حدود سال 1359 تا 1362 ، چرا كه برخی نگرشهای سیاسی او و گفتوگوهایش با نشریه تایم آن دوره این ارمغان را برای او میآفریند. البته بار دیگر به آكسفورد میرود و یكسال در این دانشگاه تدریس میكند و پس از آن نیز چند صباحی در لندن به مطالعات علمی خود میپردازد و بار دیگر چند سالی برای تدریس به آمریكا میرود؛ اما بار دیگر برای همیشه به ایران میآید.
اما زمانی درخت تنومند فلسفه به ایران بازمیگردد كه دیگر توان باردهی ندارد؛ چرا كه حائری به بیماری پاركینسون مبتلا میشود و دیگر همچون گذشته انرژی تحصیل و تدریس شبانهروزی را از دست داده است. فقط جمعهها كلاس درس او در منزل به راه بود و فضلای حوزوی و اساتید دانشگاهی گرد او جمع میشدند تا اندكی از دانش و علم او بهره ببرند. اما دیگران در كویوبرزن دیگری بودند؛ حتی شاگردان و هممباحثهایهای او. حائری طی این دوران كتابهایی را تالیف كرد و در نهایت كتابی آفرید كه نظریه جدیدی را در باب حكومتداری از منظر یك فقیه به تصویر كشید. اگرچه كتاب «حكمت و حكومت» در ایران منتشر نشد، اما نقد كتاب او از سوی برخی فقها منتشر و ارائه شد. دكتر مهدی حائری همچون روزهایی كه بود، نامی از او شنیده نمیشد و حكیمی تنها نام گرفت و شاید روز خاموشی او نیز بیدلیل 18 تیر 78 نشده بود كه در آماج ناآرامیها در كوی دانشگاه بیسر و صدا از این دنیا خداحافظی كند.