فردیدیه - 5

سرمشق فرانسوی فردید

 

محمد سعید حنایی كاشانی:میان متفكران و هنرمندان و خوانندگان و خریداران انبوه اندیشه و هنر آنان همواره واسطه‌هایی وجود دارند و تصور فراگیر شدن شهرت یا اندیشه‌ متفكران و هنرمندان بدون وجود این واسطه‌ها تقریباً محال به نظر می‌آید. مترجمان و ناقدان و مفسّران كار شناساندن و بلند آوازه‌ كردن متفكران و هنرمندان را به عهده دارند و در این میان خود نیز نامی كسب می‌كنند. اما كار مشروع مترجم و ناقد و مفسّر یا تأویلگر در ارائه‌ كار كسی دیگر گاهی فراتر از كار صرف «واسطه» بودن می‌شود و مترجم و ناقد و مفسّر خود را یگانه «در» برای ورود به اندیشه‌ متفكری دیگر معرفی می‌كند. در اینجا این امكان وجود دارد كه از متفكری اصیل، چه در زادگاه خود و چه در سرزمین و فرهنگی دیگر، مرقدی دروغین ساخته شود و انبوهی از مریدان به گرد مزاری طواف كنند كه در آن هیچ شیخ صاحب كرامتی دفن نیست. ماجرای دریافت اندیشه‌ هایدگر در فرانسه و اشاعه‌ بعدی آن در آمریكا، به وساطت دریافت فرانسوی، مثال خوبی است برای این امر كه چگونه دریافتی از یك فلسفه شكل می‌گیرد و سپس به دیگر نقاط جهان نیز صادر می‌شود. در این میان، دریافت فرانسوی از فلسفه‌ هایدگر، به سرزمین ما نیز رسید و نماینده‌ این دریافت در ایران سیداحمد فردید بود.

هایدگرگرایی فرانسوی

تام راكمور، استاد فلسفه در دانشگاه دوكان، در پیتسبورگ آمریكا، در هایدگر و فلسفه‌ فرانسوی: انسان‌گرایی، انسان‌گرایی‌ستیزی و هستی (راتلج، ۱۹۹۵)، كوشیده است شكل‌گیری فلسفه‌ هایدگر در این كشور را از نخستین سرچشمه‌های آن تا برخاستن بزرگترین متفكران فرانسوی هایدگری تعقیب كند. كتاب او از حیث مستند كردن تاریخی اندیشه‌ها در بحث از مكتبی فلسفی دقت و تفصیل چشمگیری دارد و حاوی آگاهی از شخصیتها و جریانهایی است كه در كمتر جایی می‌توان به‌طور یكجا چیزی درباره‌ آنان خواند. با این وصف، چنانكه خود راكمور در كتابش بارها گوشزد می‌كند، «قرائت غیرانتقادی از هرفلسفه‌ای كاری به غایت غیرفلسفی است»، نمی‌توان كتاب خود او را نیز مصون از انتقاد دانست.
 

البته، من در اینجا درصدد انتقاد از كتاب راكمور نیستم، و فقط می‌خواهم بگویم این كتاب چه فایده‌ای می‌تواند برای ما داشته باشد. در كتاب راكمور تكیه‌ بسیاری وجود دارد بر دریافت غیرانتقادی و مریدانه‌ فلسفه‌ هایدگر در فرانسه و نیز مفهوم «انسان‌گرایی» و رساله‌ كوتاهی از هایدگر كه به «نامه در باب انسان‌گرایی» مشهور است. این رساله را هایدگر در پاسخ به نامه‌ای از ژان بوفره، مترجم و شارح بعدی فرانسوی آثار خودش، نوشت كه از او پرسیده بود «آیا می‌توان معنایی تازه‌ برای انسان‌گرایی قائل شد؟» ژان بوفره پس از این رساله و تعارفهایی كه هایدگر در ابتدای نامه‌ خودش با او كرده بود به ملاقات هایدگر رفت و تا آخر عمرش نیز با او در ارتباط باقی ماند.
 

بوفره با انتشار و ترجمه‌ این رساله و دیگر شرحهایی كه بر فلسفه‌ هایدگر نوشت و تدریس فلسفه‌ هایدگر در دوران ۲۷ ساله‌ آموزگاری‌اش رفته رفته مقام نماینده‌ خودگمارده‌ فلسفه‌ هایدگر در فرانسه را یافت و تأویلی از فلسفه‌ هایدگر را شكل داد كه آن را می‌توان «سالم‌اعتقادی هایدگری (“Heideggerian orthodoxy”) در فرانسه» نامید. در شرحی كه راكمور از شخصیت و دریافت بوفره از فلسفه‌ هایدگر به دست داده است، دریافتی كه با همه‌ دقت و بصیرانه بودن غیرانتقادی است، می‌توان سررشته‌هایی برای شناخت شخصیت سید احمد فردید نیز دید، به‌طوری كه شاگردان پیشین او شخصیت و نگرش او به فلسفه‌ هایدگر را توصیف كرده‌اند، و اینكه او خود تا چه اندازه متأثر از روایت فرانسوی فلسفه‌ هایدگر بوده است. دریافت فرانسوی از فلسفه‌ هایدگر، به روایت بوفره، دارای این خصوصیات است:

۱) از هایدگر متفكری شیخ‌گونه (master thinker) ساخته می‌شود كه مصون از هرگونه انتقادی است. شكل‌گیری این شخصیت غیرانتقادی و حتی غیرفلسفی دست كم تا اندازه‌ای مرهون افلاطون‌گرایی ذاتی نظریه‌ هایدگر است كه اتفاقاً مشهور به مخالفت با افلاطون‌گرایی است. افلاطون نظری شبیه به تعالیم دینی و عرفانی درباره‌ حقیقت داشت و آن نظر این بود كه حقیقت تنها بر اندكی از افراد بااستعداد منكشف می‌شود و این امر بعد از آمادگی متناسب با این انكشاف رخ می‌دهد. بدین ترتیب، اگر هایدگر، در مقام شیخ، پرهیزگارترین پرهیزگار نسبت به هستی است و اگر هستی را تنها از طریق شهود می‌توان شناخت، پس مریدان شیخ نباید پرسش كنند بلكه باید بصیرتهای ممتاز شیخ را بیاموزند و آنها را ترویج كنند.این تلقی از فلسفه دقیقاً مخالف با فلسفه است (و می‌توان نشان داد مخالف با تلقی خود هایدگر از فلسفه نیز)، چون فلسفه با دین و عرفان متفاوت است. فلسفه اساساً با «اعتقاد سالم یا درست» میانه‌ای ندارد و همواره استقلال خود را اعلام می‌كند و از تن دادن به سنت یا اقوال جزمی خودداری می‌كند و به عوض اطمینان طالب برهان است. «اعتقاد سالم و صحیح» در فلسفه معنایی دیگر دارد.

۲) بوفره، در قبول بی‌حد و مرز اندیشه‌ هایدگر، خودش را با او یكی می‌پندارد و در چهار جلد از گفت و گوهایی كه منتشر می‌كند طوری وانمود می‌كند كه گویی خود متفكری در اندازه‌ هایدگر است و اگر هایدگر به همسخنی با دیگر متفكران بزرگ گذشته می‌پردازد، او نیز با هایدگر همسخنی می‌كند. در واقع او به‌گونه‌ای سخن می‌گوید كه گویی می‌گوید «من و هایدگر».

۳) بوفره به واسطه‌ توانایی‌اش در قرائت آثار هایدگر به زبان آلمانی و سپس مراوده‌اش با او و ذكر جملاتی مانند اینكه، «او خودش به من گفت ...»، خود را واقف به اسرار نهانی متون مبهم هایدگر معرفی می‌كند و جایگاهی ممتاز كسب می‌كند كه حتی تا امروز نیز این جایگاه برای او در فرانسه باقی مانده است.

۴) بوفره در طی ۲۷ سال تدریس در بهترین مدارس پاریس، كه بهترین دانش‌آموزان فرانسه در آنها پذیرفته می‌شوند، علاقه به فلسفه‌ هایدگر را در میان تعدادی از دانش‌آموزان برمی‌انگیزد و این دانش‌آموزان بعدها در بحث از فلسفه‌ هایدگر فرانسوی به شخصیتهای مهمی تبدیل می‌شوند. از جمله‌ اینان بودند: فرانسوا فدیه، فرانسوا وزین، ژان لوك ماریون، ژان فرانسوا كورتن، امانوئل مارتینو، آلن رنو، دومینیك ژانیكو، و الخ. به گفته‌ خود بوفره، كه در این نكته مبالغه می‌كند، در میان همه‌ این دانش‌آموزان تنها یك تن بود كه «ظاهراً افسانه را بر تاریخ ترجیح داد»، یعنی فقط یك تن بود كه تن به «ولایت» بوفره نداد!

بوفره سرمشق فردید
مقایسه میان بوفره و فردید البته قیاس‌ مع‌الفارق است، اما در جنبه‌های منفی شباهت یا تقلید بیش از آن است كه بتوان از آن گذشت. مسلم است كه فردید كتابهای بوفره را خوانده بود و او را به خوبی می‌شناخت. بوفره در مقام مترجمی سختگیر به كار ترجمه‌ «درست» آثار هایدگر پرداخت و همین امر باعث شد تا به متفكری بزرگ نزدیك شود و برای خود نامی دست و پا كند، اما او تا آخر عمر همچون فون هرمن، ویراستار آلمانی مجموعه‌ آثار هایدگر در بعد از درگذشت او، فقط به بازگویی اندیشه‌های استاد پرداخت. در این شیوه «تقلید» را بیش از «اجتهاد» و «تكرار» بیش از «ابداع» ستوده است و حاصل كار فراهم آمدن «مرقدی مطهر» است كه منفعت آن بیش از هركس به «متولی» می‌رسد تا «ولی».
 

اما از آنجا كه «ولی‌پرستی» عاقبت خوشی ندارد، در جایی كه اندیشه‌ انتقادی پا به میدان گذارد، با از دست رفتن قداست «ولی»، از حرمت متولی بیشتر كاسته خواهد شد، چه ممكن است «ولی» خود در این «ولی‌پرستی» هیچ سهمی یا كمتر سهمی داشته باشد. اما فردید از بوفره چه آموخت: در حالی كه بوفره عملاً به ترجمه‌ آثار هایدگر پرداخت و با گفت و گو و دیدار و مكاتبه كوشید برخی مشكلات متون او را حل كند، فردید از بوفره فقط «متولی‌گری» هایدگر و انحصار ترجمه‌ شفاهی و باز داشتن مترجمان از نزدیك شدن به آثار هایدگر را آموخت و كوشید از او رازی بسازد كه هیچ‌كس قادر به گشودن آن نیست. همسخنی «پنجاه ساله‌ فردید» با هایدگر جز تكرار برخی مفردات از اندیشه‌ او كه گاهی هیچ توضیح اصیلی دربر نداشت و به كار گرفتن مفاهیمی بومی از تصوف و فلسفه‌ اسلامی برای ایجاد این همسخنی یكطرفه، بدون هیچ‌گونه رودررویی با استاد، هیچ حاصلی نداشت. «انسان‌گرا‌یی‌ستیزی» فردید نیز، مانند «انسان‌گرایی» فرانسوی، روایتی نادرست از فلسفه‌ هایدگر بود كه در فرانسه زاده شد و او آن را با «ذات غرب» درآمیخت و پادزهر آن را «غرب‌ستیزی» افسانه‌آمیزی قرار داد كه از تقابل «دین» و «فلسفه» برمی‌خاست. از دهن‌‌كجی‌های روزگار، آموزگار فلسفه مروج «بنیادگرایی دینی» بی‌اصل و بی‌مرامی از كار درآمد كه ستیز با انسان‌گرایی را رنگ و لعابی فلسفی بخشیده بود. 

و اما از حیث شاگردان نیز فردید بی‌نظیر بود. او كه در ابتدای كار خود توانسته بود برخی دانشجویان مستعد دوره‌ دكتری فلسفه و حتی استادان و هنرمندان و نویسندگان را به دانشوری خود متقاعد كند، سرانجام فقط كسانی را به دور خود گرد آورد كه هنری بجز پیاده كردن نوارهای او و بازنویسی آنها نداشتند. نصیب او آن بود كه بیش از آنكه دانشجویانی داشته باشد تا بتواند به آنان فخر كند، دانشجویانی داشته باشد كه به او فخر كنند

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)