خاطرات بهزاد نبوی از مصطفی شعاعیان

چریك تنها

 

متین غفاریان :او را یگانه متفكر تنها و تك‌اندیش نامیده‌اند. پس از گذشت سه دهه از مرگ مصطفی شعاعیان، چپ به دنبال اسطوره‌ای جدید است. این‌بار اسطوره كسی است كه در برابر ماركسیسم- لنینیست ایستاده است.
شعاعیان اگرچه در طول فعالیت سیاسی خویش معتقد به فعالیت دسته‌جمعی و جبهه‌ای بود و از همكاری انتقادی با هركدام از گروه‌های سیاسی مبارز سر باز نمی‌زد اما هیچ‌گاه مورد توجه جدی گروه‌های چپ قرارنگرفت و در حاشیه ماند. اكنون پس از 30سال و اندی توجه‌ها دوباره به او معطوف شده است. سه سال پیش هوشنگ ماهرویان كتاب كوچكی درباره او منتشر كرده و اكنون نامه‌های او به سازمان چریك‌های فدایی‌خلق به كوشش خسرو شاكری در ایران چاپ شده است. این نامه‌ها كه نشان‌دهنده اوج تعاملات انتقادی شعاعیان با سازمان‌های مبارز چپ در دهه‌های 40 و50 است بهانه‌ای به دست داد برای نگاهی دوباره به كارنامه سیاسی و فكری او.

از میان كسانی كه با او همكاری می‌كردند نامدارترین‌شان در میان سیاستمداران فعلی ایران بهزاد نبوی، عضو شاخص سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است. وقتی كتاب نامه‌های شعاعیان به فدائیان خلق را نشانش می‌دهم ، تورقی می‌كند و بر سر صفحاتی كه دست خط شعاعیان در آن چاپ شده متوقف می‌شود:«خط خودش است با آن اسم ، سرتق»
نبوی فعالیت سیاسی‌اش را به شكل جدی در سازمان دانشجویی جبهه ملی دوم آغاز كرد اگرچه او در زمان مبارزات ملی شدن نفت، زمانی كه كودك دبستانی‌ای بیش نبود هم فعالیت سیاسی داشت اما سرآغاز فعالیت سیاسی حرفه‌ای او كه تاكنون هم ادامه دارد از دوره آزادی نسبی در سال‌های 41-38 است.

 

در آن زمان مهمترین گروه سیاسی مخالف دربار جبهه ملی بود و این جبهه بیشترین نفوذ و تاثیر را در دانشگاه‌ها داشت. نبوی در آن سال‌ها دانشجوی دانشگاه پلی‌تكنیك بود. وی در اشاره به آن سال‌ها، از ابتدای سال 40 یاد می‌كند كه تحت فشار كندی و دموكرات‌ها در آمریكا، فضای ایران باز شد: «در این زمان جبهه ملی نفوذ گسترده‌ای در دانشگاه داشت به طوری كه می‌توانم بگویم اگر جبهه ملی برای تحصنی دعوت می‌كرد دانشگاه كاملا تعطیل می‌شد. حتی دانشجویان نظامی هم می‌آمدند اطراف محل تجمع دانشجویان و جزوه دست می‌گرفتند كه مثلا در اجتماع حاضر نیستند ولی به سخنرانی‌ها گوش می‌كردند.» نبوی به یاد می‌آورد كه از 600 دانشجوی پلی‌تكنیك در آن زمان 200 نفر عضو تشكیلاتی جبهه ملی بودند و حق عضویت پرداخت می‌كردند: «اینها را ما اوایل بهمن‌ماه 40 تیم‌بندی كرده بودیم. 20 گروه 10 نفره شده بودند كه توانایی برگزاری 20 روز تظاهرات در تهران را داشتند.»

آشنایی نبوی با شعاعیان به همان سال‌ها باز می‌گردد. بهزاد نبوی، عضو دانشكده فنی و مصطفی شعاعیان، دانشجوی هنرسرای عالی فنی بود. این هنرسرا كه بعدها پایه تشكیل دانشگاه علم و صنعت شد در آن زمان در نزدیكی پلی‌تكنیك قرار داشت و سازمان دانشجویی جبهه ملی در این دو دانشگاه واحد بود. «كمیته دانشجویی پلی‌تكنیك شامل دانشگاه پلی‌تكنیك هنرسرای عالی فنی و انستیتوی بازرگانی و عضو سازمان دانشجویی جبهه ملی محسوب می‌شد. از هر دانشگاه یك نفر در این كمیته عضو بود. این كمیته 9 نفر عضو داشته». خود نبوی زمانی مسوول كمیته دانشگاه پلی‌تكنیك بود.
وقتی از نبوی درباره نحوه فعالیت شعاعیان در سازمان دانشجویی آن سال‌ها می‌پرسم اشاره می‌كند كه شعاعیان نیرویی فعال البته از لحاظ فكری بود و بسیار كم مسوولیت قبول می‌كرد:« بیشتر ترجیح می‌داد به عنوان عنصری آزاد فعالیت كند: در همان آغاز فعالیت جبهه ملی دوم، شعاعیان كتابی به نام كارنامه مصدق نوشت كه عمدتا حمایت از مصدق و حمله به حزب توده بود.»

شعاعیان پیش از آنكه به عنوان یك چپ فعالیت سیاسی را پی بگیرد زمانی عقاید پان‌ایرانیستی و ملی‌گرایانه داشت. نبوی اما ضمن اشاره به سوابق او تاكید می‌كند كه در زمان فعالیت شعاعیان در سازمان دانشجویی او دیگر چنین عقایدی را كنار گذاشته بود. نبوی می‌گوید شعاعیان پیش از كودتا حدودا 16 سال سن داشت و عضو پان‌ایرانیست‌های پرچمدار بود.
حزب پان‌ایرانیست در آن سال‌ها به سه گروه منشعب شده بود؛ گروه اول تحت رهبری ایرج پزشكپور بود، گروه دوم تحت نام حزب ملت ایران زیر نظر داریوش فروهر فعالیت می‌كرد و گروه سوم پرچمداران پان‌ایرانیست نام داشت كه نبوی از رهبرش با نام مهرداد یاد می‌كند. این گروه سوم به گمان نبوی روشنفكرترین گروه پان‌ایرانیست محسوب می‌شد.

شعاعیان هنگام ورود به سازمان دانشجویی دیگر كاملا چپ محسوب می‌شد. نبوی هنگام اشاره به آن سال‌ها اما می‌گوید: «شعاعیان نه تنها توده یا مائوئیست نبود كه ماركسیست هم نبود. شعاعیان یك چپ مستقل و حتی می‌توان گفت یك متفكر صاحبنظر بود. مثلا در كتاب شورش (بعدها با نام انقلاب) نه تنها پنبه انگلس را می‌زند كه حتی می‌گوید انتقاداتی به ماركس هم وارد است كه در جای خود بیان خواهد شد. این در زمانی بود كه ماركسیست‌های ایرانی جرات نداشتند بالای چشم لنین ابرو ببینند. شعاعیان اما پیش از آن در كتاب نگاهی به نهضت جنگل انتقادات جدی بر لنین وارد كرده بود.» این گونه برخوردها با سنت ماركسیستی بود كه بعضی او را ماركسیست ناب می‌خواندند. نبوی اما می‌گوید كه خود او این عنوان را قبول نداشت. نبوی حتی معتقد است كه در زمانی كه با شعاعیان در ارتباط بوده است، شعاعیان ترجیح می‌داده بیشتر از همه با نیروهای ملی و مذهبی همكاری كند. 

نبوی توضیح می‌دهد كه شعاعیان همواره در برابر حزب توده موضع داشت و حتی با نیروهای چپی كه در جبهه ملی حضور داشتند اختلاف فكری داشت. كسانی چون بیژن جزنی و حسن ضیاء ظریفی از این جمله بودند. در عوض آنگونه كه نبوی به یاد می‌آورد شعاعیان بیشترین همكاری را در جبهه ملی با نهضت آزادی و امثال آنان داشت. شاید همین شكل فعالیت او بود كه چپ‌های ارتدوكس او را ماركسیست‌ آمریكایی می‌نامیدند. كسانی چون جزنی و احزابی چون حزب توده كه همواره از سوی شعاعیان متهم به خیانت در واقعه 28 مرداد بودند بیشترین نقش را در چنین برچسب‌زدنی به او داشتند.

 

نبوی توضیح می‌دهد كه علت ماركسیست‌ آمریكایی خواندن شعاعیان آن بود كه او كودتای 28 مرداد را كودتای انگلیسی می‌دانست و این تحلیل در برابر تحلیل حزب توده قرار داشت كه هم برای رفع اتهام از خود و هم به واسطه وقوع جنگ سرد كودتا را آمریكایی می‌دانست: «شعاعیان در تحلیل نهایی‌اش از ایران، نظام سیاسی را نظامی فئودالی و وابسته به انگلستان می‌دانست و ما هم همین تحلیل را قبول داشتیم. حتی سازمان مجاهدین انقلاب اولیه هم این تحلیل را قبول داشت كه كودتای 28 مرداد كودتای انگلیسی بود كه با چراغ سبز وكمك مالی آمریكایی انجام شد.»

شعاعیان نه تنها ارتباط خوبی با ملیون و ملی مذهبی‌ها داشت كه بنا بر آنچه بهزاد نبوی می‌گوید درصدد ارتباط‌گیری با مذهبی‌ها و حتی مراجع هم بود. آنگونه كه نبوی می‌گوید رابط او در این زمینه اعضای نهضت آزادی بودند. نبوی از ارتباطات او با مراجعی چون امام خمینی، آیت‌الله میلانی و پیشنهادات شعاعیان برای مبارزه به آنان یاد می‌كند. با این همه وقتی از او می‌پرسم آیا شعاعیان فردی مذهبی بود؟ با قطعیت مذهبی بودن او را رد می‌كند و او را شبیه كسی چون جلال ‌آل‌احمد می‌داند كه مذهبی نبود، اما مذهب را وسیله مناسبی برای مبارزه سیاسی قلمداد می‌كرد. نبوی البته این را هم اضافه می‌كند كه در تمام سال‌های بودن با مصطفی هیچ‌گاه رفتار ضدمذهبی از او ندیده است. نبوی می‌گوید شعاعیان به سبك خودش راه و روش عرفانی هم داشت:« از این كارهای عرفانی كه ماه‌ها ارتباطش را با دیگران قطع كند و در خودش فرو برود و به اصطلاح خودسازی كند بسیار می‌كرد.»

نبوی می‌گوید شعاعیان حتی زمانی در تحلیل جنبش مشروطه شیخ فضل‌الله نوری را به سایر علمای مشروطه ترجیح می‌دهد چون او را مستقل‌تر می‌دید. وقتی تعجب مرا می‌بیند اشاره می‌كند كه آن زمان مستقل بودن پارامتر مهمی محسوب می‌شد:«بزرگترین اتهام شاه حتی بیش از دیكتاتور بودن وابستگی‌اش بود. كسی چون مرحوم ناصر هم به‌‌رغم آنكه مستبد بود به خاطر آنكه با انگلیسی‌ها مبارزه می‌كرد محبوب مبارزین بود.» نبوی به این هم اشاره می‌كند كه در آن زمان تقسیمات و گرایش‌های درونی تفكر اسلامی زیاد شناخته شده نبود و از این جهت شعاعیان نمی‌توانست صلاحیت اظهارنظر درباره اینكه كدام نظر به اسلام نزدیك‌تر است را داشته باشد.

همین خصلت‌ها موجب شد كه شعاعیان در آغاز فعالیت مسلحانه هم بیشترین ارتباط را با سازمان مجاهدین خلق داشته باشد. اگرچه نبوی اشاره می‌كند بیشتر این سال‌ها در زندان بوده است و اطلاع زیادی از نحوه ارتباط او با سازمان ندارد. تنها خاطره او همكاری شعاعیان و سازمان در انتشار كتاب راه حسین است. از قرار معلوم سازمان كه در آن سال‌ها هنوز برای ایجاد رابطه میان اسلام و ماركسیسم دست و پا می‌زد كتاب راه حسین را به شعاعیان داده بود تا این ارتباط را پررنگ‌تر كند. نبوی می‌گوید كه شعاعیان كتاب را به او نشان می‌دهد:« كتاب را دیدم و به شعاعیان گفتم این‌طور كه تو نوشته‌ای معلوم می‌شود اسلام و ماركسیسم یكی ‌است و تنها یك سوءتفاهم جزیی شده است كه این دو از هم جدا مانده‌اند. شعاعیان همیشه یك اصطلاح داشت كه می‌گفت جون مولا. 
شعاعیان جواب داد: بهزاد، جون مولا سازمانی‌ها می‌گویند همین هم كمه!»

از دیگر ارتباطات شعاعیان و سازمان مجاهدین، نبوی به یاد می‌آورد كه نقشه فرار رضا رضایی هم از سوی او طراحی شده است. علی‌الظاهر زمانی كه ساواك رضایی را برای شناسایی به بیرون از زندان می‌آورد اعضای سازمان قصد داشتند با حمله او را آزاد كنند. طرحی كه بسیار ناپخته بود اما شعاعیان طرحی دقیق می‌ریزد. نبوی می‌گوید كه شعاعیان حمامی را می‌شناخت كه دو در داشت. طبق برنامه كسی شبیه واكسی‌ها فرستاده می‌شود كه به پای رضایی بیفتد و ‌آدرس حمام را در كفش او بگذارد. رضایی هم ساواك را به حمام می‌كشاند و آنها را پشت در نگه می‌داد و به بهانه شناسایی وارد حمام می‌شود و دست آخر از در دیگر حمام فرار می‌كند ارتباط سازمان مجاهدین و گروه شعاعیان چنان نزدیك بود كه نبوی می‌گوید: حتی پس از فروپاشی گروه او و شعاعیان بیشتر تسلیحات به سازمان مجاهدین رسید. یك قلم از این تسلیحات 3000 نارنجك دست‌ساز بود.

بهزاد نبوی با مصطفی شعاعیان در سال 47 گروهی جبهه‌ای با نام جبهه دموكراتیك ملی را راه‌اندازی كرد. هسته مركزی این جبهه عبارت بودند از مصطفی شعاعیان، پرویز صدری، رضا عسگریه و بهزاد نبوی. هركدام از این چهار نفر سر تیم بودند و تعدادی عضو را آموزش می‌دادند. اساس كار این سازمان فعالیت تئوریك و آماده‌سازی برای فعالیت مسلحانه بود. متن‌های مشترك سازمان، متن‌های مورد قبول نهضت ملی بود. خود شعاعیان هم می‌نوشت كه آثارش مورد قبول جمع بود. نبوی به یاد می‌آورد كه شعاعیان كتاب نگاهی به نهضت جنگل را نوشته بود كه بسیار مورد توجه قرار گرفت؛ كتابی كه مذهبی‌ها بیشتر از چپ‌ها می‌خواندند:« شعاعیان حیدر عمواوغلی را به چپ‌روی متهم می‌كرد اما میرزا كوچك‌خان را قبول داشت در حالیكه برای چپ‌ها، عمواوغلی بت بود.»

وقتی از نقد های شعاعیان بر فدائیان می‌پرسم، می‌گوید :« بعد از 50 البته دیگر كار فكری مشترك انجام ندادیم. بیشتر در تدارك مبارزه مسلحانه بودیم و زندگی مخفی داشتیم. مصطفی البته فعالیت‌اش را ادامه داد و این فعالیت را بیشتر در چارچوب ماركسیستی انجام می‌داد. نوشته‌هایش از آن به بعد بیشتر ناظر به نقد ماركسیسم و لنینیسم بود.» وقتی از او درباره اهمیت مصطفی شعاعیان می‌پرسم نبوی او را صاحب سبك و صاحب نحله می‌خواند. به نوآوری‌ها و انتقادات شعاعیان به ماركسیسم سنتی اشاره می‌كند؛ از جمله نقد او به مفهوم ماركسیستی طبقه. به گمان شعاعیان طبقه الزاما به ارتباط با ابزار تولید مربوط نیست چه بسا كارگران تراشكاری كه از پشت دستگاه خود تكان نخورده‌اند اما جزو طبقه كارگر محسوب نمی‌شوند و چه بسا كسان دیگری كه هیچ ارتباطی با ابزار تولید نداشتند اما كارگر بودند. 

نبوی كه سال‌ها هم با شعاعیان و هم با جزنی بوده است اولی را بالاتر از دومی می‌نشاند و می‌گوید چون در اردوگاه چپ كسی یارای مباحثه نبود او را تمسخر می‌كردند، به او برچسب می‌زدند و نادیده‌اش می‌گرفتند. نبوی در اشاره به آن سال‌ها می‌گوید كه چپ‌های ایرانی تا زمانی كه ماركسیسم بر قسمتی از جهان مسلط بود جرات نزدیك شدن به برخی مسایل را نداشتند. كسانی چون تیتو در یوگسلاوی یا خلیل ملكی در ایران را مرتد می‌دانستند. با این حال به گمان نبوی حتی امثال ملكی هم در جایی متوقف شدند اما شعاعیان پیش رفت.

وقتی از او درباره ارتباطش با شعاعیان پس از دستگیری می‌پرسم می‌گوید:« آخرین ارتباطم با شعاعیان بهمن 54 بود. روزی مرا از زندان به كمیته مشترك ضدخرابكاری بردند. آنجا در حیاط آمبولانسی بود. در آمبولانس جنازه‌ای به من نشان دادندكه من البته گفتم او را نمی‌شناسم. قیافه‌اش بسیار تغییر كرده بود.»

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)