یادنامه امام موسی- 6

شریعتی حركت صدر را دنبال می‌كرد

گفت‌وگو با احسان شریعتی

 

«احسان شریعتی» فرزند ارشد دكتر علی شریعتی است كه او را به یاری طلبیدیم تا درباره روابط دكتر و امام موسی صدر بپرسیم و از چگونگی نماز گزاردن بر پیكر دكتر توسط امام موسی روایت كند. او گفت كه آقای صدر از اعتراضات پس از نماز خواندن آگاه بود و پیش‌بینی می‌كرد.

امام موسی صدر دكتر شریعتی را می‌شناخت و حتی در سخنرانی‌هایش اسم ایشان را آورده بود. آیا دكتر هم امام موسی صدر را می‌شناخت؟ شناخت ایشان از امام موسی صدر چه قدر بود؟
از شناختی كه من نسبت به دكتر شریعتی داشتم؛ بله. دكتر حركت امام موسی صدر را تعقیب می‌كرد كه حركت ایشان، چند دوره داشت. دكتر شریعتی حركت امام موسی صدر و دكتر چمران را تعقیب می‌كرد و وقتی این دو به هم می‌پیوندند، تحولاتی هم از لحاظ سیاسی و معنوی در شخصیت امام موسی صدر و چمران رخ می‌دهد كه برای دكتر این پدیده و این حوزه‌ای كه از نظر فكری در لبنان به وجود آمده بود، جالب بود. پیشتر هم دكتر با علمای لبنان ارتباط داشت؛ مثلاً ایشان با شیخ جواد مغنیه و كسانی كه از كشورهای عربی می‌آمدند، جلسه بحث داشت.


یادم است، در جلسه‌ای منزل دكتر سامی بودیم كه شیخ جواد مغنیه از لبنان آمده بود و دكتر با ایشان بحث می‌كرد كه چه ضرورتی‌هایی برای جنبش شیعی و اسلامی وجود دارد و علما باید به نیازهای كارگران، زنان و كودكان توجه كنند و از این بحث‌ها داشتند. كارهای مرحوم محمدباقر صدر در عراق را مطالعه می‌كرد و نظراتش را در مكاتباتی كه با آقای حجتی كرمانی داشت، به ایشان می‌داد. مثلاً گفته بودند كه ما باید در بحث اجتهاد اسلامی به جای عقل و اجماع از علم و زمان استفاده كنیم. منظورم از این سخنان این است كه دكتر از نظر فكری این موضوعات را تعقیب می‌كرد و به طوركلی از حوزه عربی و به طور خاص از حوزه شیعی شناخت داشت. بحث‌هایی كه بین علما بود؛ به ویژه آقای صدر و حركت المحرومین و امل در جنوب لبنان برایش جالب بود و به دنبال این بود كه كارهای حسینیه ارشاد و... را در آنجا ادامه دهد و این برنامه‌ریزی شده بود. دكترحسن حبیبی، آقای قطب‌زاده، دكتر یزدی و دكترصادق طباطبائی در جریان این مساله بودند. دكتر نسبت به تحولات فكری كه آقای صدر در جنوب لبنان به وجود آورده بودند، دید مثبتی داشت. 

چگونه امام موسی صدر در مسائل مربوط به خاكسپاری دكتر شریعتی و مراسم ترحیم و... وارد شدند؟

دكتر شریعتی پس از خروج از ایران، اول به بروكسل و بعد به لندن آمد. در آنجا با دوستان در فرانسه تماس گرفت و سپس به جنوب فرانسه منزل آقای حسن حبیبی رفت. دكتر یزدی هم كه با دكتر چمران و لبنان در ارتباط بودند، تماس گرفتند و برنامه‌ریزی كردند كه اگر امكان دارد دكتر به لبنان برود و برنامه‌هایش را در آنجا ادامه بدهد؛ از جمله برنامه‌های ایشان چاپ مجموعه آثارش بود. چراكه فعالیت‌های دكتر در حسینیه ارشاد خیلی كوتاه، سریع، شفاهی و پراكنده بود و ایشان می‌خواست اینها را به شكل یك مجموعه منسجم در بیاورد و خلاصه به لبنان برود. وقتی دكتر از فرانسه به انگلیس می‌رود، ساواك مامان و مونا را ممنوع الخروج می‌كند و سوسن و سارا كه پاسپورتشان جدا بود، می‌توانند با نام مزینانی بیرون بیایند. صبح فردای شبی كه اینها وارد می‌شوند، این اتفاق می‌افتد؛


یعنی صبح می‌بینند كه دكتر با صورت به زمین افتاده است. بنابر كالبدشكافی كه پزشكی قانونی شهر ساتنتون در جنوب انگلیس سرپایی انجام می‌دهند، می‌گویند لخته شدن خون بوده است. بعد نشستی در لندن برگزار شد كه حالا كالبد شكافی كنیم یا نه؟! كنفدراسیون دانشجویان خواستار كالبد شكافی بود و عده‌ای از دوستان با این كار موافق بودند، اما می‌گفتند: این كالبد شكافی به یك روند پلیسی تبدیل می‌شود؛ یعنی ما باید شكایت می‌كردیم كه این بین قتل و مرگ مشكوك است و پلیس انگلیس قضیه را در دست می‌گرفت كه در آن زمان پلیس انگلیس با دولت ایران رابطه خوبی داشت و ممكن بود، چندین ماه طول بكشد و از دست ما خارج شود. در این میان، دوستان انجمن‌های اسلامی و نهضت آزادی كه با دكتر چمران و امام موسی صدر در منطقه تماس داشتند، گفتند: بهتر است ما جنازه را به سوریه منتقل كنیم و از طریق امام موسی صدر از دولت سوریه بخواهیم كه به آنجا سپرده شود تا بعداً بتوانیم تحقیقاتی انجام دهیم و از دست آنها نجات پیدا كنیم. از سوی دیگر ما ترسیدیم كه دولت ایران بخواهد جنازه را از دولت انگلیس بگیرد و سوءاستفاده كند.


بنابراین دوستان تصمیم گرفتند كه جنازه هرچه زودتر به سوریه منتقل شود و ما به طرف دمشق پرواز كردیم. همچنین تصمیم گرفته شده بود كه پیكر دكتر مومیایی شود كه به زینبیه سپرده شود كه همین طور هم شد و با تابوت آنجا دفن شد، برای روزی كه بتوانیم جنازه را به ایران منتقل كنیم. در واقع نقش اصلی را امام موسی صدر بازی كردند كه از دولت سوریه این درخواست را كردند و مراسم كوچكی در زینبیه با حضور نمایندگان سوری، فلسطینی، لبنانی، دوستان، ایرانیانی كه آنجا بودند یا از ایران آمده بودند؛ آقای مفتح، آقای دعائی، دكتر چمران و... بعد برای چهلم ما به لبنان برگشتیم و من یادم است كه آن شب در مجلس، آقای امام موسی صدر و آقای قطب زاده و دیگران تنظیم می‌كردند كه فردا در مراسم چه متن‌هایی بیان شود. چون از چند نظر سیاسی، مراسم مهمی بود؛ یكی اینكه اختلافاتی بین فلسطینی‌ها و شیعیان لبنان بود، بعد داستان دخالت سوریه پیش آمده بود كه تنشی بود و قرار بود فردا كه عرفات می‌آید این یك كم رفع و رجوع شود. یكی دیگر این بود كه دولت ایران بر سر موضوع خیلی حساس بود و می‌خواست كه این مراسم برپا نشود و از طریق نفوذی كه در فالانژهای لبنان داشت، می‌خواست جلوی مراسم گرفته شود. بنابراین تحریكاتی می‌كرد؛ هم بین برخی روحانیون و هم بین مسیحیان كه جلوی این مراسم را بگیرند. همچنین این مراسم برای آینده حركت اسلامی در ایران یك تداركات و برنامه‌ریزی بود.


چون كودتای ماركسیستی در سازمان مجاهدین خلق تأثیر خیلی بدی در سطح جنبش مذهبی ایران گذاشته بود و همه جریحه‌دار بودند و با این مراسم، یك احیایی شد كه جنبش اسلامی ایران بتواند سرپا بایستد و پیش از آن این طور تظاهرات سیاسی، انقلابی و اجتماعی سابقه نداشت. خلاصه من هم متنم را به آقای صدر نشان دادم و ایشان خواندند و یادم است یك كلمه را گفتند كه اگر عوض شود شاید بهتر باشد و مربوط به مسائل سیاسی بود؛ مثلاً من نوشته بودم استبداد سلطنتی ایشان می‌گفتند تعبیر دیگری داشته باش كه مشكلات كمتری پیش بیاید.


فردای آن روز مراسم خیلی خوبی برگزار شد. عرفات آمد و خیلی خوب صحبت كرد و گفت كه فتح همان امل است و امل همان فتح است و یك نزدیكی بین فلسطینی‌ها و شیعیان لبنان پیش آمد. در مجموع مراسم خیلی باشور، مفید و مؤثری بود. یك حركت تازه‌ای شد و امیدی ایجاد شد كه در آن ساختمان مجلس اعلا، نمایندگان ایران كه بیشتر جنبش دانشجویی بودند و انجمن‌های اسلامی از آمریكا و اروپا و از عراق نمایندگان آیت الله خمینی و خلاصه همه آمده بودند و قرار شد حركتی شود و تصمیم گرفته شد در پاریس روحانیون مبارز اعتصاب غذا كنند و سازمان‌های سیاسی هم پشتیبانی كنند. تصمیم گرفته شد كه در كلیسای سنت مری پاریس به مدت یك هفته اعتصاب غذا كنند و كنفرانس‌هایی برگزار شود و هم زمان در ایران هم تظاهرات یا اعتراضاتی شود. یادم می‌آید نمایندگان مهندس بازرگان و بعضی از روحانیون به پاریس آمده بودند و سازماندهی كار ادامه داشت؛ ولی مبدأ آن همان مراسم چهلم دكتر بود كه با حضور امام موسی صدر برگزار شد. علاوه بر این حركت شیعیان لبنان هم مدلی برای انقلاب اسلامی ایران شد.

پس از نماز خواندن امام موسی صدر بر پیكر دكتر شریعتی برخی از روحانیون نامه‌های تند و تیزی خطاب به ایشان نوشتند كه استغفار كنید؛ این آتش جهنم است. تحلیل شما از این اقدام چیست؟ آیا امام موسی نمی‌دانستند كه دكتر در میان برخی از روحانیون مخالفانی دارند؟

این اعتراضات قابل پیش‌بینی بود. آقای صدر هم پیش‌بینی می‌كردند و می‌گفتند، ولی ایشان با علم و آگاهی به این اعتراضاتی كه خواهد شد، این كار را كردند. ایشان روابط دوستانه و صمیمانه با روشنفكران یا مبارزان سیاسی داشتند. در بین روحانیون كمتر شخصیتی در سطح ایشان دیده‌ام كه این قدر باز و روشن بین باشد كه این هم شاید ناشی از تجربه‌ای است كه از نظر مدنی و سیاسی در لبنان به دست آورده‌ بودند. شخصیت، رفتار و مناسباتی كه آقای صدر و شیعیان لبنان ارائه كردند، خیلی مثبت بود. من یادم می‌آید كه حتی افرادی در بین ادیان و مذاهب دیگر و حتی در بین مسیحیان و مخالفین فكری ایشان بودند كه در زمره علاقه‌مندانشان بودند و این به دلیل همین رفتار باز و انسانی مدرنی بود كه ایشان به عنوان یك شخصیت روحانی داشتند و این هم مدلی برای اصلاح طلبان ایران بود كه در شخصیت‌هایی مثل آقای خاتمی می‌بینیم و حتی در مورد امام خمینی این نزدیكی با نیروهای روشنفكر دینی پیدا شد كه بعد حكومت از آنها تشكیل شد و كادرهای جمهوری اسلامی در واقع از اینها بودند كه توانستند؛


وگرنه اگر فقط روایت سنتی از اسلام بود، به نظر من انقلاب ایران پیروز نمی‌شد. اسلامی مدنظر روشنفكران دینی، همچون شریعتی، صدر، چمران و... بود كه پیام معنوی و متعالی برای انسان داشت كه با بهروزی مادی و پیشرفت و نظام‌های مدرن مثل دموكراسی و عدالت اجتماعی در تضاد نبود. این نوع اسلام را در رفتار و مناسبات سیاسی آقای صدر می‌دیدیم. این یك تحول فكری بود كه در بعضی از روحانیون صورت گرفت و طبیعی بود كه این فشارها روی ایشان بیاید. ولی ایشان آگاهانه این انتخاب را كرده بودند و از این مساله واهمه‌ای نداشتند؛ مگر ملاحظات سیاسی كه ایجاد تنش و درگیری نشود و از منظر مصلحت این جنجال‌ها را بخوابانند. 

آقاموسی مثل كوه پشت‌سر ما بود

پوران شریعت رضوی٭: سلام و درود بر روح و روان آقاموسی صدر كه واقعاً مثل برادرم دوستشان داشتم و دارم و همیشه به وجودشان افتخار می‌كنم و مایه افتخار همه هستند. در یك شرایط روحی و روانی بسیار بدی كه ما در آن ایام داشتیم كه من در ایران بودم و بچه‌ها هر كدام در یك سر دنیا بودند و بعد وارد یك شهر غریب شدیم و با مسائلی كه قابل پیش‌بینی نبود رو‌به‌رو بودیم، تقدیر و سرنوشت ما را به سوی زینبیه و لبنان كشید. آقاموسی‌صدر مثل كوه پشت‌سر ما بودند و به خاطر ایشان بود كه آن تشییع جنازه برقرار شد و جنازه دكتر شریعتی را در زینبیه شام پذیرفتند. لحظه‌ای كه وارد فرودگاه دمشق شدیم؛ من بودم، احسان و مونا. در سالن تشریفات به خاطر لطف آقاموسی صدر از ما استقبال كردند و ارتباط با اوقاف سوریه هم توسط ایشان بود. شب اول در اتاق‌های كنار حضرت زینب خوابیدیم و بعد به خانه آقای صدر رفتیم. در منزل امام موسی صدر ما احساس می‌كردیم كه در كشور خودمان هستیم، در بین فامیل خودمان هستیم و غربت را احساس نمی‌كردیم. محبت‌های پری خانم سفره‌های گرمی‌كه می‌انداختند، بچه‌ها مخصوصاً ملیحه كه با مونا هم سن بودند و با هم صحبت می‌كردند و سر مونا گرم می‌شد. آن قدر كه ما در آن شرایط از آقا موسی صدر محبت دیدیم كه در دیار و كشور خودمان نمی‌دیدیم. 

٭ همسر دكتر علی شریعتی

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)