ملك‌الشعرای چریك- 3

و... محمود درویش در آستانه‌های «برج بابل»

 

رضا عامری :و نوشته بودم: «همه (خبرگزاری‌ها) از من می‌پرسند در باره شعر مقاومتش بگو و من نمی‌توانم بگویم كه محمود مقاومتش تمام شده بود، وگرنه تمام نمی‌كرد و تسلیم مرگ نمی‌شد!»
و بعد از یك هفته امروز عكسش را در اتاقم آویخته‌ام و شعرش را می‌خوانم! «میان چشمان من و «ریتا» تفنگی است، و كسی كه ریتا را می‌شناسد، خم می‌شود و به خدایی كه در آن چشمان عسلی است نماز می‌گذارد (1)» و كاری ندارم كه سیاست و سایت حماس درباره او چه نوشته یا خبرگزاری‌ها چه می‌گویند: ریتا دختری یهودی بود... او عضو حزب كمونیست بود.


فقط می‌دانم محمود دغدغه‌اش مقاومت برای «صلح» بود و اگر برادركشی غزه نبود نمی‌مرد!: «مرده‌ام را می‌خواهند تا مدحم كنند / برادرانم دوستم ندارند / مرا نمی‌خواهند / طردم كردند... چرا یوسفم نامیدی ای پدر! (2)» فقط می‌دانم محمود مرثیه نمی‌خواست، تاشهید اعلامش كنیم! او محمود همه بود، زندگی را می‌خواست مثل همه تا مرگ را به زانو در آورد، اما مرگ او را از پا درانداخته بود.. و من حالا مقابل عكس «او» زانو زده‌ام.. تا مرگ برخیزد! «اما او دیروز به خاك سپرده شد..» و حالا همه‌جا عكس‌آویخته‌هایش را می‌بینم، انگار دیوارنوشته (الجداریه) شده است مثل شعر‌هایش!

وامروز مثل نوجوانی شیفته كه شعرش را می‌خواند و عكسش را به دیوار می‌چسباند – همانگونه كه تصویر هنرپیشه‌ها و هنرمندان مورد علاقه‌اش را – با هیجان به او نگاه می‌كنم: «ریتا» مقابلم «مریم» می‌شود، و شعرهای كتاب مقدسی می‌خواند... «سارا» می‌شود و با فرعون می‌ستیزد.. «فروغ» می‌شود.. تا دروغ را بر اندازد ... و من نماز می‌خوانم برای چشمان محمود! تا جماعت را به باز فرود آمدن فرا بخوانم!
و اگر امروز بودی و پیش از آنكه قلبت منفجر شود... و می‌دانستی كه پزشكان گفته بودند عمل خطرناك و بخشی از شریان آئورتی باید تعویض شود و باز كردن آئورت احتمالات فراوانی پیش می‌آورد و ممكن است بعد از پنج دقیقه قلب منفجر شود.. قلبت... شاید اگر دردت كمتر بود و اگر مهربانی‌ات نسبت به قلبت بیشتر بود – از محبتت به انسانها - قلبت را این گونه متلاشی نمی‌كردی... شاید اگر آن‌ها را كه در غزه می‌مُردند نمی‌دیدی .. نمی‌مُردی!

و محمود در جایی دیگر است ماورای وطن و تبعیدگاه در قلب زندگی‌: «اكنون خودم شدم، همانگونه كه خبرگی‌هایم می‌خواستند باشم، و همانگونه كه مردم می‌خواستند باشم، درست در قلب زندگی و نظرم را در باره زندگی كه می‌دانید: زندگی بلیط بخت‌آزمایی است كه بعد از مرگ صاحبش برنده می‌شود!»

آیا این طنز واین مرگ و این محمود آن قدر بزرگ هستند كه نفاق و برادركشی را از صحنه زندگی پاك كنند تا با شعر‌های او درخیابانهای جهان آزادنه قدم بزنیم و سر خوشانه ترانه ساز كنیم - همچنان كه سال گذشته فلسطینی‌ها در سالن «اودیتوریوم» حیفا به همراه محمود فریاد زده بودند: «پیروز شدیم كه زنده بمانیم و نمی‌میریم... پیروز شدیم تا بگوئیم « صلح» روی این زمین خاكی امكان پذیراست...» 

و عاشق بود محمود كه اینگونه شور زندگی را شعار می‌كرد: «زنده بمانیم». و تا جهان را نسبت به شرایط بد و تراژیك زندگی مردمانش آگاه كند... همواره با دروغ و پیامبران دروغین جنگید: «اگر شرم و ظلمت نبود، به غزه می‌رفتم، بی آنكه خانه «ابوسفیان» جدید ونام پیامبر جدید را بدانم / اگر محمد (ص) خاتم النبیاء نبود / هر گروهی را پیامبری و هر میلیشیایی را صحابه‌ای بود(4)»
و عشقش به زمین، وطن، درخت و آب و زیتون و ریحان و زعترو ریتا... آن قدر بود كه مجازی قدرتمند بسازد از این اشیاء و انسان... پیكره‌ای بسازد سُتبر از ادبیات فلسطینی و آن را تبدیل به ادبیاتی جهانی كند تا اعلام كند ما زنده‌ایم و هویت ما مثل هر ملتی شعر و ادبیات‌مان است... تا نامش را در كنار آراگون و نرودا و لوركا و شاملو وفروغ و براهنی و نزارقبانی و یوسف سعدی و آدونیس ببینیم، شاعرانی كه نام هر كدامشان را از فهرست شاعران جهان حذف كنیم، جهان و انسان، چیزی كم خواهند داشت...و این چیز كمی‌نیست! 

و با این دغدغه‌ها بود كه در دهه پنجاه هنگامی‌كه شعر نَفس و نقش سیاسی پررنگی داشت با «عاشقی از فلسطین و اوراق زیتون» وارد ادبیات بومی‌خود شد و بعد از كتاب «تصمیم شماره 7» شعرش وارد تاریخ و فرهنگ جهانی شد و در آخر عمرواز سال 2000 به بعد و از كتاب «الجداریه» بر آستانه دروازه‌های بابل ایستاد... عربی و عبری و تركی و روسی و فرانسوی و انگلیسی و اسپانیولی و... را صحبت می‌كرد و همه جا می‌گفت «انا لغتی» من زبانمم! و با این سخن نقیضه‌پردازانه (پارودیك) انگار می‌خواست بگوید: «خانه انسان زبان است» در هر كجا كه باشد... انگار می‌خواست بگوید: ای زمین /مادر / وطن / معشوق فلسطین! «نا خانگی (نا خانه بودن) بی خانه بودن نیست ...(5)» وباید فراتراز این غده لاعلاج مرزبندی‌های سیاسی نگاه كنیم، بایدبه برج بابل نگاه كنیم، كه مردمان را با زبانهای گوناگون پراكند(6)... – شاید همین دغدغه باعث شده بود كه یكی از مهم‌ترین شاعران مورد علاقه‌اش را شاعر كرد / سوری «سلیم بركات» باشد كه همكاردائم‌اش در مجله ادبی مهم‌اش «الكرمل» بود -... به این معنا دیگر تنها مساله محمود زبان عربی و فلسطین نبود..


مساله‌اش انسان و انسانیت بود در هر كجای جهان با هر زبانی... انسان... اوفراتر از تاریخ و جغرافیا و سیاست و تعصبات قومی‌و قبیله‌ای ایستاده بود. او با شعرش دروازه‌های تاریخ ادبیات جهان را فتح كرده بود و اكنون در كنار دیوارهای بابل ایستاده تا «خطوط فاصله» را بردارد و برای همه انسان‌ها بخواند:
انا محمود...
انا درویش
انا لغتی
لغت العربیه و الفارسیه و التركیه و الكردیه و الروسیه و الانگلیزیه و الاسبانیولیه و الفرنسیه و...

«این نام توست /
زنی این را گفت
كه در سپیدی گذرگاه‌ها غیبش زد.
این نام توست، نیك به خاطر بسپارش!
به خاطر واژه‌ای با آن (آنان) اختلاف پیدا نكن
به اندیشه‌های قبیله‌ای توجهی نكن
با نام نامی‌«همه مكانی ات» دوست باش
و با مردگان و زندگان تجربه‌اش كن
و به زبانت بیاموز تا گفتگوی دوستانه را با مردمان «غریبه» دریابد(7)» 

پی‌نوشت

1- بندی از شعر«آخر شب» محمود درویش
2- «انا یوسف یا ابی» شعری از محمود درویش كه آهنگساز و خواننده لبنانی «مارسل خلیفه» آن را خوانده است.
3- نقل قولی محمودی از «فیصل دراج» منتقد بزرگ عرب – مجله اخبار الادب – 17 آگوست 2008
4- بندی از شعر محمود درویش
5- «نا خانگی» اصطلاحی است ساخته فیلسوف بزرگ پسا استعمار هومی‌بها بها – نگاه كنید به: مجله خوانش – شماره پنجم – بوطیقای نا خانگی – حسین نمكین
6- «خدواند از همراهی انسانها خشنود نیست، آنان را از هم می‌پراكند و زبانشان را آشفته می‌گرداند...» (پیدایش – آیه 10)
7- بخشی از قصیده بلند «جداریه» (دیوار نوشته) - محمود درویش، اعمال الجدیده، ریاض الریس للكتب و النشر – 2004, ص 447
8- آخرین دفتر یادداشت‌های محمود درویش به نام «خطوط فاصله» چاپ شده

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)