اكبر منتجبی :چون ز چشم خویش و خلقان دور شد
همچو عنقا در جهان مشهور شد
مثنوی – دفتر چهارم
تصور این كه در دولت محمود احمدینژاد كه هولوكاست را افسانه خواند، كسی پیدا شود كه از «دوستی مردم ایران با مردم اسراییل» سخن بگوید و هیچ باكش نباشد كه چه گفته و بر تكرار «هزارباره» آن اصرار بورزد، كمی عجیب و قبولش دشوار است. اما اسفندیار رحیم مشایی، معاون آقای محمود احمدینژاد چنین كرد و بر سخن خود ایستاد و مقابل نمایندگان مجلس ایران نیز سخن خود را تكرار كرد.
اسفندیار رحیم مشایی كیست كه در سهسال گذشته پس از محمود احمدینژاد خبرسازترین مرد دولت نهم بوده است؟ مردی كه با سخنانش، رفتارش و بلكه تصمیماتش (همچون محمود احمدینژاد) جمع بزرگی از ایرانیان را شگفتزده كرده و میكند، كیست؟ آنچه تاكنون از او نمایان شده مربوط به سالهای متأخر است. روزهایی - در سازمان فرهنگی - هنری شهرداری تهران وسپس در دولت نهم حضور داشته است. اما او روی دیگری نیز دارد كه دربارهاش تاكنون كسی سخن نگفته است. اسفندیار رحیم مشایی اگرچه این روزها در آستانه 49 سالگی است و در اوج شهرت به سر میبرد، اما حدود نیم قرن پیش در روستایی در رامسر مازندران چشم گشود و از روستا به رامسر آمد. 18 ساله بود كه انقلاب 57 ایران پیروز شد. جوانی پرجنبوجوش كه در فضای داغ و انقلابی شهرستان رامسر،برای مردم سخنرانی میكرد، اعلامیه مینوشت و هیاتهای مذهبی را به كمك انقلابیون دیگر برپا میكرد. دو سال بعد، در دانشگاه اصفهان پذیرفته شد تا رشته برق صنعتی را تحصیل كند. به همین علت مجبور بود كه ترك شهر كند و از شمال به مركز كشور برود. در آن ایام هنوز فضا انقلابی بود و او خود را انقلابیتر از دیگران میدید. پس اگر در سال 60 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و نیروی فعال این نهاد شد جای تعجب نداشت. به همین علت نیز یك پا در اصفهان داشت و پای دیگر را در رامسر میگذاشت.
دشمن اول خود را مجاهدین خلق میدانست كه آن روزگار پایگاههائی در شهرها، خصوصا مناطق شمالی كشور داشتند. به همین علت جذب اطلاعات سپاه پاسداران شد و اول ماموریت خود را از بین بردن اعضای مجاهدین خلق در رامسر دانست. بعد از این بود كه از سوی سپاه، جهت ماموریت به كردستان رفت. آنجا اما دیگر اسفندیار رحیم مشایی نبود بلكه علاقمند به نام «مرتضی محبالاولیا» شد و در سمت معاون اطلاعات واحد كومله در قرارگاه حمزه سیدالشهدا سپاه مستقر شد و كار خود را شروع كرد. با این حال علقه و علاقهاش، فعالیتهای فرهنگی بود. پس بیسبب نبود كه فعالیتهای خود را بر فاز فرهنگی متمركز كند. تاكیدش این بود كه باید ریشههای فرهنگی و اجتماعی مردم كردستان را شناخت و این ریشهها را اصلاح كرد. اعتقادش بر این بود كه رژیم شاهنشاهی، با تبر بر فرهنگ مردم كردستان، این خطه را از بین برده است. به همین دلیل توانست نظر مافوق خود را جلب كند. بلافاصله اولین فعالیت فرهنگی خود را آغاز كرد؛ تاسیس «كاك» كه مخفف كانون اسلامی كردستان بود. در قدم بعدی مركز نشر فرهنگ و ادبیات كردی را پایهریزی كرد و سپس ماهنامه ادبی «سروه» یا نسیم بهاری را منتشر كرد. بدین ترتیب سلسله فعالیتهای او در باب امور فرهنگی آغاز شد كه قدم دیگر تاسیس انتشارات صلاحالدین ایوبی و راهاندازی چندین كتابخانه در شهرهای مختلف كردستان بود. همین اتفاقات كوچك، حاصل بزرگی هم برای او و هم برای منطقه داشت چرا كه بلافاصله شبهای شعر راه افتاد و سپس در اوج جنگ، كنگره «شعر كردی در جنگ» راهاندازی شد كه جوانان از آن استقبال كردند.
با تشكیل وزارت اطلاعات، مشایی از سپاه به این نهاد رفت و تلاش كرد كه تجربیاتش در كردستان را در آنجا در قالب استراتژی نظام جمهوری اسلامی درخصوص اكراد ایرانی، تدوین كند و سپس مسوولیت این امر را برعهده بگیرد. در همان كردستان با محموداحمدینژاد كه فرماندار خوی بود، آشنا شد. مشایی به واسطه این كه عضو شورای تامین استان بود،در جلسات فرمانداران شركت میكرد و آشنایی آغازین او با محمود احمدینژاد از این نقطه آغاز و تا امروز ادامه پیدا كرد و سپس به خویشاوندی دو خانواده ختم شد. در سال 65، اسفندیار رحیم مشایی (مرتضی محبالاولیا) از سوی محمدیریشهری وزیر وقت اطلاعات به تهران فراخوانده میشود. او از كردستان برای همیشه خداحافظی میكند و سپس به تهران میآید تا مسوولیت مناطق بحرانی كشور را بر عهده بگیرد. همزمان موسسهای تحت عنوان «مطالعات ملی» راهاندازی میكند تا دلمشغولیهای فرهنگی خود را نیز در این نقطه ادامه دهد؛ موسسهای علمی و پژوهشی.
مشایی تا سال 72 به امور خود مشغول بود تا این كه در دولت اكبر هاشمی رفسنجانی به وزارت كشور میرود و مدیر كل امور اجتماعی وزارت كشور میشود. این زمانی بود كه علی محمد بشارتی وزیر كشور بود. بدین ترتیب خروج گام به گام او از وزارت اطلاعات آغاز شد.مشایی تا سال 76 در وزارت كشور ماند. بعد از آن كه عبدالله نوری وزیر كشور شد و مصطفی تاجزاده معاونت سیاسی وزارت كشور را بر عهده گرفت، مشایی از این وزارتخانه رفت و ساختمان بلندمرتبه خیابان فاطمی را ترك كرد.
در آن سالها، تازه «رادیو پیام» راه افتاده بود. در دو، سه سالگی خود كه ناگهان پای موسیقی پاپ به این رادیو باز شد و تعجب همگان را برانگیخت به طوری كه گاه فراموش میشد كه آهنگ در حال پخش از رادیو پخش میشود یا از ضبط صوت. كمكم مشخص شد كه مدیریت این رادیو تغییر كرده است و اسفندیار رحیم مشایی از ساختمان وزارت كشور به ساختمان جامجم رفته است و مدیریت رادیو پیام را كه بسیاری «رادیو موسیقی» مینامیدند، بر عهده گرفته است. در این ایام البته او چندان خبرساز نبود. همزمان مدیریت رادیوی تازه تاسیس تهران را نیز برعهده گرفت و آرامآرام فعالیتهای رسانهای خود را كه سالها پیش در كردستان به نوعی دیگر (در قالب مطبوعات) انجام میداد، پی گرفت و تجربه اندوخت تا زمانی كه مرد اول دولت نهم در تدوین استراتژی رسانهای برای محمود احمدینژاد، خصوصا در مواجهه با خبرنگاران و رسانههای خارجی باشد. بی اینكه كسی از او نامی در این باره ببرد.
24 خرداد 82 خبر رسید كه محمدعلیزم، رئیس سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران باید جای خود را به فردی ناآشنا بدهد. آن فرد البته در آن مقطع اگر برای همه ناآشنا بود، برای محمود احمدینژاد كه شهردار تهران بود، بسیار آشنا بود. بدینترتیب، اسفندیار رحیم مشایی به دوست قدیمی خود پیوست و حیات سیاسی او در جبهه اصولگرایان آغاز شد. از این نقطه به بعد بود كه محمود احمدینژاد گویی به نفوذ كلام او پی برد و اعتقادش به مهدویت، چرا كه از ابتكارات رحیم مشایی كه در آن مقطع بسیاری از آن گفتند ساختن قدمگاه و مزین كردن مسیر امام زمان (عج) بود.همزمان فرهنگسراهایی كه در دوران غلامحسین كرباسچی شهردار نامی تهران تاسیس شده بود، یا عمدا كاركرد خود را تغییر داد و به مراكزی برای برنامههای مذهبی تبدیل شد.اتفاق دیگر، البته هزینه كردن بودجه یكساله در شش ماه بود كه رخ داد. آنگاه كه رسول خادم عضو شورای شهر دوم تهران در مقام اعتراض برآمد و خبر داد كه مشایی نه تنها هزینه یكساله این سازمان را در 6 ماه به اتمام رسانده، بلكه 5 میلیارد تومان نیز به بخش خصوصی بدهكار است.
پس از آن كه مشایی با تشكیل دولت نهم، به مجموعه دولتمردان پیوست و معاونت رئیس جمهوری محمود احمدینژاد را از آن خود كرد، بیش از پیش قدرت یافت و به محمود احمدینژاد نزدیك شد و این نزدیكی در سال 86 به اوج خود رسید. رقابت به رفاقت تبدیل شد و پسر بزرگ محمود احمدینژاد، داماد اسفندیار دولت نهم شد و دو خانواده در یك نقطه به یكدیگر رسیدند.اكنون رحیم مشایی نه تنها معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی است، بلكه عهدهدار ریاست مركز مطالعات جهانی شدن، جانشین رئیسجمهوری در شورای عالی ایرانیان خارج از كشور، عضو شورای نظارت بر صدا و سیما، عضو شورای فرهنگی دولت، نماینده رئیس جمهور در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما و عضو كمیسیونهای اقتصاد و فرهنگی دولت است. پس بیدلیل نیست كه محمود احمدینژاد تا آخرین لحظه از رفیق دیرین و برادر امروز خود دفاع میكند و تلاش دارد به هر ترتیب فشارها را از او رد كند. چنانكه در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق در دفاع از رحیم مشایی میگوید: مشایی از اسلامشناسان كشور است. با این حال باید دید كه این حمایت تا كجا ادامه مییابد. مخالفان او به خوبی درك كردهاند كه چشم اسفندیار دولت نهم، رحیم مشایی است. مشكل مشایی این است كه زیاد سخن میگوید و سخنرانی میكند و آنگاه كه داغ میشود دیگر ذهن و زبان خود را یا رای لجام نمیبیند. با این حال باید دید روئینتن دولت نهم مراقب چشم خود هست یا نه و احمدینژاد به او توصیه میكند كه از این پس كمتر سخن بگوید؟