30 سال پیش احمدی‌نژاد -2

آقای خوئینی‌ها حق وتو داشت

گفت‌وگو با ابراهیم اصغرزاده، سخنگوی دانشجویان مستقر در سفارت آمریكا

 

ابراهیم اصغرزاده، طراح تسخیر سفارت آمریكا در تهران بود و با تسخیر سفارت به سخنگویی و مركزیت «لانه» انتخاب شد. او هنوز پس از گذشت سه دهه از آن دوران شور و حال جوانی دارد و بنابراین اگرچه بسیاری از دوستان سابق‌اش اردوگاه چپ را ترك كرده‌اند و در نظر، راستگراتر و لیبرال‌تر از گذشته شده‌اند، اما او همچنان خود را یك چپگرا می‌داند.ابراهیم اصغرزاده سی سال پس از تسخیر سفارت آمریكا، از آن دسته دانشجویان انجمنی‌ای سخن می‌گوید كه مخالف این اقدام بودند.

گفت‌وگوی‌مان را با جلسه‌ای آغاز كنیم كه شورای مركزی دفتر تحكیم با حضور شما، احمدی‌نژاد، سیدنژاد، میردامادی و حبیب الله بیطرف داشت و در آنجا شما ایده تسخیر سفارت آمریكا را مطرح كردید. چینش آرا در آن جلسه چطور بود كه در نهایت آن ایده به تصویب جمع نرسید؟
انجمن اسلامی دانشگاه تهران در میدان انقلاب ساختمانی داشت كه ما برخی جلسات شورای مركزی دفتر تحكیم را در آنجا برگزار می‌كردیم و اتفاقا بحث تسخیر سفارت آمریكا هم طی جلسه‌ای در همانجا مطرح شد. در آن جلسه استثنایی، ما بحث واكنش نسبت به سفر شاه به آمریكا را مطرح كردیم و گروگان گرفتن دیپلمات‌های آمریكایی به مدت 48 ساعت را به عنوان راهكاری اعتراضی مطرح كردیم.

و همانجا آقای احمدی‌نژاد با طرح شما مخالفت كرد؟
بله، ایشان به همراه آقای سیدنژاد با این طرح موافق نبودند و معتقد بودند كه این اقدام غیرقانونی و در جهت تقابل با انقلاب است. همچنین آنها به شدت ضدچپ و ضدماركسیستی بودند و این اقدام را اقدامی به سود جبهه چپ می‌‌دانستند.

این اولین تقابل شما در تحكیم با یكدیگر بود؟
بله، گویا اولین شكاف همین‌جا ظاهر شد. اما در جلسات با شورای مشورتی یا همان شورای رابط با امام‌ متشكل از حضرات آقایان موسوی‌خوئینی‌ها، خامنه‌ای، بنی‌صدر، حسن حبیبی و به صورت متناوب محمد مجتهدشبستری و دكتر پیمان بود، نیز این اختلافات گاهی بروز پیدا می‌كرد و تفاوت دیدگاه‌ها دیده می‌شد.

آیا این شكاف، پیشینه هم داشت؟
بله،‌ آنها مولود جریانی بودند كه اصالتا برآمده از یك نگاه سنتی بود و مخالف جدی كمونیسم. جریانی كه قبل از انقلاب، چپ‌ها را نجس می‌‌دانست و معتقد به مشی مبارزاتی چپ‌گرایانه نبود و برای همین با شریعتی نیز مخالف بود. این شكاف دیدگاهی، درباره نیروهای مبارز و انقلابی، اثرات خودش را در دانشگاه و دانشجویان هم گذاشته بود.

در آن زمان دیدگاه‌های آقای احمدی‌نژاد و بچه‌های علم و صنعت، به صورت مشخص‌تر چگونه بود؟
هم مذهبی متعصب بودند و هم ضد چپ. معتقد بودند كه اختلاف حوزه و دانشگاه باید به نفع حوزه تمام شود. بعدها در ماجرای انقلاب فرهنگی هم كه محوریتش با آنها بود، معتقد بودند كه دانشگاه یك نهاد ذاتا غیراسلامی است و بنابراین باید مورد اصلاح قرار بگیرد.

رفتارشان شبیه بچه‌های حجتیه نبود؟
شبیه بود اما نمی‌شود اثبات كرد كه رابطه‌ای داشته‌اند. در مخالفت با چپ‌ها، با حجتیه اشتراك نظر داشتند. بعد هم در ماجرای انقلاب فرهنگی، عموم اساتیدی را كه تصفیه كردند، همین اساتید چپ بودند. می‌‌دانید كه بعد از تسخیر سفارت، انجمن‌های اسلامی از دست ما خارج شد و همین آقای احمدی‌نژاد و همفكرانش بر انجمن‌ها مسلط شدند و شرایط را به چنان سمتی بردند. آنها به شدت ضدچپ و ضدماركسیست بودند.

احتمالا در جلسه شورای مركزی دفتر تحكیم پیرو مخالفت آنها با تسخیر سفارت آمریكا، باید میان شما و آنها درگیری جدی رخ داده باشد. اینطور نبوده است؟
بله، حتی آقای احمدی‌نژاد به صورت تقابلی گفت كه اگر بنای تصرف باشد باید سفارت شوروی را اشغال كنیم.

مخالفت آنها آنقدر جدی بود كه جلسه به بن‌بست رسید و ما آمدیم بیرون و كار خودمان را مستقل از دفتر تحكیم انجام دادیم.
شما هم رفتید و طرح را با آقای خوئینی‌ها در میان گذاشتید و سفارت را تسخیر كردید.
بله و یك شورای مركزی پنج نفره و 15 نفره بازو برای تسخیر سفارت انتخاب كردیم. شورای مركزی سفارت، شورای مركزی دفتر تحكیم نبود. به جای آقای سیدنژاد و احمدی‌نژاد، سیف‌اللهی از شریف و باطنی از شهید بهشتی به ما سه نفر- من و بی‌طرف و میردامادی- اضافه شدند.

رابطه شما با حزب جمهوری چطور بود؟
ما به هیچ‌وجه نمی‌‌خواستیم تابع احزاب خارج از دانشگاه باشیم. فضای استقلالی حاكم بود. اصلا در لانه یك آیین‌نامه نوشتیم كه بچه‌های داخل سفارت نباید عضو هیچ گروهی باشند. بعضی‌ها البته بدون اینكه استعفا از احزاب بدهند در لانه ماندند كه ما در مراحل مختلف آنها را شناسایی كردیم و از لانه خارج كردیم‌شان.

چطور می‌فهمیدید كه برخی افراد نفوذی هستند؟
یكبار سندی لو رفت و در هفته‌نامه مجاهد چاپ شد. مطابق این سند مشخص می‌شد كه سفارت شوروی از طریق سعادتی با مجاهدین خلق رابطه برقرار كرده است و در حقیقت سعادتی، پل ارتباطی شوروی و مجاهدین است. این سند، خیلی مهم بود و نباید از لانه خارج می‌شد. پس از چاپ سند در نشریه مجاهد ما ردگیری كردیم و متوجه شدیم كه دو تا از دانشجویان لانه، سمپات مجاهدین هستند. دو نفر دیگر هم نفوذی داشتیم كه جزو رابطان سپاه با ما بودند. ما از سپاه خواسته بودیم كه بخشی از تداركات ما را عهده‌دار شود. آقای رنجبران از جمله رابطان سپاه با ما بود كه مشخص شد از بچه‌های مجاهدین است و بعدا اعدام شد.

گفتید كه رابطه‌ای با حزب جمهوری نداشتید. آیا نگاه منفی نسبت به این حزب داشتید؟
بله، ما با حزب جمهوری مرزبندی داشتیم و معتقد نبودیم كه این حزب، حزب حاكم بشود. از من دعوت شد كه بروم شاخه دانشجویی حزب جمهوری را راه‌اندازی كنم ولی قبول نكردم.

بچه‌های علم و صنعت و تربیت معلم چطور؟
آنها رابطه نزدیك‌تری با حزب جمهوری داشتند تا آنجا كه حزب جمهوری به نوعی در هدایت انقلاب فرهنگی نقش داشت. اصلا به گمانم واژه «انقلاب فرهنگی» را روزنامه جمهوری اسلامی مطرح و تكرار كرد.

و شما هم كه مخالف دیدگاه آنها و ایده پیشنهادی‌شان یعنی انقلاب فرهنگی بودید، درست است؟
بله، میان بچه‌های فعال در لانه و انقلاب فرهنگی یك شكاف فكری و سیاسی وجود داشت. ما طرفدار وحدت گروه‌های چپ بودیم و برای همین هم مخالف انقلاب فرهنگی بودیم و آن را در جهت تفرقه می‌دانستیم.

ولی اگر از درون انقلاب فرهنگی، زدن چپ‌ها درآمد از درون تسخیر سفارت هم، زدن لیبرال‌ها درآمد و اقدام شما هم به هر حال خالی از تفرقه‌افكنی نبود.
هدف اولیه ما واقعا ساقط كردن دولت موقت و زدن لیبرال‌ها نبود. ما نسبت به دولت موقت انتقاد داشتیم ولی واقعا فكر نمی‌كردیم كه اسم برخی از دولت موقتی‌ها از اسناد سفارت بیرون بیاید. ما دنبال اثبات رابطه سفارت با ضدانقلاب بودیم. پس از اشغال سفارت بود كه اسناد را دیدیم و فهمیدیم یكی از استراتژی‌های سفارت، نزدیك شدن به نیروهای میانه‌رو هم بوده است. انتشار اسناد این گمانه را به وجود آورد كه ما از اول به دنبال زدن لیبرال‌ها بودیم، در حالی كه اینطور نبود. اما در ماجرای انقلاب فرهنگی آنها از اول برای زدن چپ‌ها و حذف آنها برنامه‌ریزی كردند. این تفاوت ما بود با جریانی كه محوریتش را انجمن دانشگاه علم و صنعت برعهده داشت.

شما چطور از برنامه بچه‌های علم و صنعت و تربیت معلم برای انقلاب فرهنگی با خبر شدید؟
اواخر سال 58، در بهمن و اسفند، بحث تعیین تكلیف با دانشگاه‌ها مطرح شد، چرا كه بچه‌های چپ، مسلح بودند و با اسلحه به دانشگاه می‌رفتند و محیط دانشگاه، رادیكال و مخاطره‌آمیز شده بود. به ما خبر رسید كه این بچه‌ها می‌‌خواهند از تعطیلات عید نوروز استفاده و دانشگاه‌ها را تعطیل و پاكسازی كنند. اولین درگیری‌ها هم در دانشگاه تربیت معلم شروع شد كه چندصدمتری با ساختمان سفارت فاصله داشت. مذاكرات ما با آمریكا به بن‌بست رسیده بود و خبر می‌آمد كه احتمال بحران نظامی وجود دارد. در چنان شرایطی به صلاح نبود كه وحدت از بین برود و ناامنی ایجاد شود. بنابراین حركت‌هایی از جنس انقلاب فرهنگی و پاكسازی و تصفیه، از نظر ما یك حركت انحرافی بود. بچه‌های لانه در مجموع مخالف آن بودند كه چنین جریانی راه بیفتد و جریان لانه را تضعیف كند. علاوه بر این باید بگویم كه ماجرای انقلاب فرهنگی با هدایت بچه‌های علم و صنعت و آقای احمدی‌نژاد به آن دلیل آغاز شد كه آنها با تسخیر سفارت آمریكا توسط دانشجویان خط امام، به نوعی در حالت انفعال فرو رفته بودند.

جلسه مشترك با آنها نگذاشتید؟
گذاشتیم. در ساختمان بیژن‌ كه متعلق به سفارت بود و روبه‌روی ساختمان اصلی سفارت واقع می‌شد، جلساتی با بچه‌های خارج از لانه می‌گذاشتیم و بحث می‌كردیم. در همان جلسات، بحث آرام كردن فضای دانشگاه‌ها و پاكسازی مطرح شد كه هم من مخالفت كردم و هم یادم می‌آید كه آقای عبدی مخالف بود.

رایزنی‌ با مقامات نكردید تا جلوی آنها را بگیرید؟
نه، چون امام انقلاب فرهنگی را به نوعی تایید كرده بودند. حتی به مرور زمان ما هم خودمان را با انقلاب فرهنگی وفق دادیم و مخالفت نكردیم. این را هم بگویم كه ما بعد از تسخیر سفارت، نقش خود را در دفتر تحكیم از دست دادیم و برای مدتی هدایت انجمن‌ها و دفتر تحكیم به دست همان جریان مقابل ما یعنی علم و صنعت و تربیت معلم افتاد. ما نبودیم تا سال 62، 63 كه دوباره برگشتیم و اكثریت تحكیم را دست خودمان گرفتیم. در این زمان دو جناح درون حاكمیت روبه‌روی هم قرار گرفتند و از هم فاصله پیدا كردند كه نمود آن را در انتخابات مجلس دوم دیدیم.

از تداوم ماجرای تسخیر سفارت بگویید و زمانی كه حل كردن این ماجرا توسط امام به مجلس واگذار شد و شما عملا به حاشیه رفتید.
كمیسیون ویژه مجلس باید موضوع و فرجام آن را بررسی می‌كرد. با حمله عراق به ایران، گزارش كمیسیون هم قرائت نشد و قضیه گروگانگیری به این ترتیب، به طول انجامید. به شهریور و مهر 59 رسید. نقش‌ها كم شده و ما كنار گذاشته شده بودیم. فقط نگهبان صرف بودیم. به همین دلیل هم خیلی از بچه‌ها از اطراف سفارت پراكنده شدند. خود من از خرداد 59 كمتر به سفارت می‌رفتم. كلیت دانشجویان پیرو خط امام در تصمیم‌گیری‌ها نبودند. كمیسیون حل ماجرا را به نماینده دولت‌‌ كه آقای بهزاد نبوی بودند واگذار كرد كه در نهایت پس از گفت‌وگو با آمریكایی‌ها قرارداد الجزایر بسته شد. دولت شهید رجایی خیلی ما را در جریان ماجراها قرار نمی‌‌داد.

شما هم مراجعه و اعمال نظر نمی‌كردید؟
نه، به هیچ‌وجه.

بازی، دیگر بازی بزرگان بود.
می‌‌خواستند مساله را جمع كنند. شاید یك زمانی می‌شد امتیاز گرفت ولی دیگر فرصتی برای امتیاز گرفتن هم نبود. البته آن زمان این بحث بود كه جمهوریخواهان مخالف كارتر با برخی مقامات در ایران تماس‌هایی هم داشته‌اند. به هر حال چنین تماس‌هایی می‌‌توانست بهره‌ای داشته باشد و بعید نیست كه صورت گرفته باشد.

آیا از فرجام ماجرا، سرخورده نشدید؟
این سرخوردگی در طول 444 روز، بارها به سراغ ما آمد و زمینه آن فقط به قرارداد الجزایر و بی‌اعتنایی دولت به ما محدود نمی‌شد. قبل از آن، بارها به ما توهین شد. آقای بنی‌صدر پس از رسیدن به قدرت همانقدر به ما توهین كرد كه قبل از آن آقای قطب‌زاده توهین كرده بود. برخی مراجع و روحانیون می‌گفتند كه اینها دانشجویان خط شیطان هستند نه خط امام. آقای مهدوی‌كنی همان ساعت اول زنگ زد به سفارت و گفت‌ كه محل سفارت را شما غصب كرده‌اید و آنجا نماز ندارد.

آقای مهدوی‌كنی با چه كسی صحبت كرد؟
تماس كه گرفت من با ایشان اول صحبت كردم ولی بحث اصلی را ایشان با آقای خوئینی‌ها مطرح كردند.

آقای خوئینی‌ها چه جوابی به ایشان داد؟
ایشان محترمانه پاسخ دادند و گفتند كه نظرات شما را بررسی می‌كنیم. ولی مدت كوتاهی كه گذشت با قم تماس گرفتیم و سید احمدآقا گفت كه امام می‌گویند بچه‌ها جای خوبی را گرفته‌اند، تكان نخورند و محكم آنجا را بگیرند. پیام امام، تزلزل و شك ما را تبدیل به یقین كرد و ما با خیال راحت آن شب اول را در سفارت ماندیم. ولی به مرور زمان فشارها بر ما بسیار زیاد شد و گاه شدت این فشارها ما را افسرده می‌كرد.

چه نوع فشارهایی؟
مثلا ما در بررسی اسناد با برخی اسامی روبه‌رو شدیم كه اگرچه جاسوس نبودند اما سازمان سیا یا سفارت آمریكا با آنها ملاقات می‌كرده و بعد از ملاقات آنها را تحلیل شخصیت و اطلاعات آنها را نیز تحلیل محتوا می‌كرده است. ما با چنین اسنادی روبه‌رو شدیم و با اسم برخی مقامات دولتی برخورد كردیم. با حضرت امام مشورت كردیم و ایشان گفتند كه اگر سندی درباره من هم پیدا كردید منتشر كنید. ما گفتیم كه نام برخی افراد وجود دارد كه جاسوس نبوده‌اند اما سفارت با آنها رابطه برقرار كرده و از آنها اطلاعات می‌گرفته است. امام گفتند كه اسناد را به اطلاع عموم برسانید بدون آنكه شخصیت كسی را لجن‌مال كنید. بنابراین ما در شورای مركزی تصمیم گرفتیم اسنادی را كه دارای طبقه‌بندی محرمانه و سری نیستند منتشر كنیم و بقیه اسناد را به نهادهای امنیتی و ذی‌ربط بدهیم.

پس اگر اسناد به خودی‌‌ها لطمه می‌زد، محرمانه می‌شد و اگر نمی‌زد غیرمحرمانه و قابل انتشار،‌اینطور نشد؟
واقعیتش این است كه ما تلاش می‌كردیم هم اسناد را منتشر كنیم. شاید برخی اسناد به تماس‌های روحانیون با مقامات سفارت مربوط می‌شد اما در این ملاقات‌ها افراد روحانی از انقلاب دفاع كرده و اطلاعاتی بروز نداده بودند. این اسناد فاقد ارزش‌های امنیتی بود ولی ما در اختیار دستگاه‌های ذی‌ربط قرار دادیم.

ولی منتشر نكردید و این یعنی گزینش مطابق سلیقه‌های سیاسی خودتان.
بالاخره ما اسناد طبقه‌بندی را گزینش می‌كردیم.

حرف نهایی را برای گزینش اسناد چه كسی می‌زد؟ آقای خوئینی‌ها؟
آقای موسوی‌خوئینی‌ها در كنار شورای مركزی پنج نفره ما قرار داشتند و نقش راهنما و مرشد و اداره‌كننده را هم عهده‌دار بودند. به دلیل حساسیت حضرت امام روی مساله سفارت و گروگانگیری و اعتماد ایشان به آقای موسوی‌خوئینی‌ها، ما عموما مستقل از آقای خوئینی‌ها تصمیم نمی‌گرفتیم. آقای موسوی حق وتو در تصمیمات شورای مركزی داشتند.

می‌شد كه بین شما و آقای موسوی اختلافی هم پیش بیاید؟

حجت بودن نظر ایشان را پذیرفته بودیم و بنابراین مشكلی نبود. به هر حال ما مشروعیت خود را از آقای موسوی‌خوئینی‌ها می‌گرفتیم و ایشان امام جماعت ما هم بود. بنابراین مشكلی پیش نمی‌آمد. 

دیروز و امروز محمود احمدی‌نژاد


چطور آقای احمدی‌نژاد و این جریان كه سابقه ضدماركسیستی داشته است، اكنون موتلفین خود را از میان چپ‌گراهای جهان انتخاب می‌كند و متمایل به ادبیاتی چپ‌گرایانه می‌شود؟

اینها شاید ضروریات ریاست‌جمهوری باشد. فقر و فساد هم یك مشكل اجتماعی در شرایط فعلی است و بنابراین طبیعی است كه آنها سود سیاسی خود از این ماجرا را كسب كنند. آن زمان، نگاه آنها معطوف به كسب قدرت نبود و كاملا ایدئولوژیك بودند. آنها حتی در برابر دولت چپ مهندس موسوی هم موضع داشتند ولی كم‌كم هویت خود را با نیازهای جامعه منطبق كردند.

تشابهات و تفاوت‌های امروز آنها نسبت به گذشته‌شان چیست؟

آنجایی كه آنها، مردم را نسبت به دینداری اصلاحات بدبین كردند، همان هویت سابق خود را نشان دادند كه به شدت سنت‌گرا و اسلام‌گرا بودند. اما در برابر لیبرالیسم اقتصادی اصلاح‌طلبان و مشكلات موجود اقتصادی و اجتماعی، آنها بنا بر منطق قدرت بود كه شعارهای چپ دادند وگرنه در سابقه آنها چنین شعارهایی وجود نداشت.

پس احمدی‌نژاد امروز دقیقا همان احمدی‌نژاد دیروز نیست؟

در برخی زمینه‌ها هست و در برخی زمینه‌ها نیست. اعتماد به نفس آنها كه در ماجرای انقلاب فرهنگی هم دیده شد، حفظ شده است. آنها اعتقادات مذهبی و سنتی‌شان را هم حفظ كرده‌اند. اما به لحاظ اقتصادی ایشان، آن زمان به جریان بازار نزدیك بود و در برابر جریان چپ قرار می‌گرفت، در حالی كه الان چپ شده است. اگر اوایل انقلاب می‌گفتی كه می‌‌‌خواهیم با فیدل كاسترو و چاوس دست بدهیم، می‌گفتند كه دستتان نجس است و باید بشویید. مخالف گردهمایی نهضت‌های آزادی‌بخش جهان بودند كه ما در لانه برگزار كردیم اما امروز خودشان به دنبال ائتلاف جهانی ضدامپریالیستی هستند و با چپ‌های جهان ائتلاف می‌كنند

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)