بگو مگوهای اصلاح‌طلبانه

 

محمد قوچانی: افرادی كه روز هفتم آبان ماه روزنامه اعتماد ملی را با آن لوگوی آبی در دكه‌های مطبوعاتی دیدند، اول گمان بردند كه سیدمحمد خاتمی واقعا نامزد انتخابات دوره آینده مجلس شورای اسلامی شده اما پس از خریدن ارگان حزب اعتماد ملی متوجه شدند كه این تنها یك آرزوست و شاید تكنیكی كه همدلی حزب و روزنامه اعتماد ملی را با مجموعه اصلاح‌طلبان به رخ بكشد.‏

واكنش‌ها البته همه از اهمیت موضوع حكایت داشت: اصولگرایان ـ كه آشكارا نگران شده بودند ـ سعی كردند نقطه قوت اصلاح‌طلبان (محوریت خاتمی و ائتلاف اصلاح‌طلبان) را به نقطه ضعف ایشان تعبیر كنند و در رسانه‌های خود ـ‌كه بعضا ملی و دولتی‌اند ـ‌تلاش برای بازگشت خاتمی به حاكمیت را نشان‌دهنده بحران و تلاش برای عبور از بحران معرفی كنند. از سویی دیگر، جناحی دیگر از اصلاح‌طلبان ـ كه خاتمیست هستند و بیشتر در جبهه مشاركت عضویت دارند ـ طرح مساله نامزدی خاتمی در انتخابات پارلمانی آینده را مساله‌ای انحرافی برای جلوگیری از نامزدی وی در انتخابات آینده ریاست جمهوری دانستند و به دوستان اصلاح‌طلب خود طعنه‌های زشت زدند. 

این بگومگوهای اصلاح‌طلبانه اما دل هركسی از جناح مخالف را شاد كرده باشد بیش از همه اصلاح‌طلبان مستقلی را آزرده خاطر كرده است كه نه عضو حزبی هستند و نه سرسپرده شخصی و شخصیتی. اصلاح‌طلبان زمانی در اوج بودند كه سیدمحمد خاتمی رئیس دولت و مهدی كروبی رئیس مجلس بود و حتی اگر جای این دو مقام عوض شود، از شخصیت این شخصیت‌ها كاسته نمی‌شود. شگفت آن كه امروزه اصلاح‌طلبان در دورترین فاصله از هسته قدرت قرار دارند و هرگونه نزدیكی آنها به حاكمیت تا مدت‌ها دور از ذهن می‌نماید. در واقع نزاع بر سر تابوتی است كه خالی است. همین اصلاح‌طلبان مستقل به خود حق می‌دهند كه از احزاب اصلاح‌طلب بپرسند در زمانی كه هسته‌های موثر قدرت در دست آنها بود چه كردند كه اكنون این‌گونه در فراق قدرت می‌سوزند و به جان شخصیت‌هایی می‌افتند كه بدون توجه به تعلقات حزبی در زمره چهره‌های ملی محسوب می‌شوند و بیش از همه احزاب شاخص جبهه اصلاحات هستند؟

 

در این میانه جای ریش‌سفیدان مجمع روحانیون مبارز هم خالی است كه كدورت‌ها را بزدایند و دو چهره شاخص خود سیدمحمد خاتمی و مهدی كروبی را به میهمانی مشتركی بخوانند و همراهان آنان در حزب مشاركت و حزب اعتماد ملی را به خویشتنداری دعوت كنند و روزهایی را به یاد آورند كه اصلاح‌طلبان امروز و چپ‌های دیروز به زحمت امكان ارتباط با جامعه داشتند و نه حزب مشاركتی در كار بود و نه حزب اعتماد ملی كه جوان‌ترهای آنان این‌گونه به هم بپرند و به بزرگان هم بتازند. آن زمان كه مجمع روحانیون مبارز و دفتر تحكیم وحدت (دو نیای احزاب اعتماد ملی و مشاركت) در سكوت بودند و قهر و سرخوردگی و حریفان محافظه‌كار دور میدان را در دست داشتند و قصد از اسب افتادن نداشتند. 

 

آن زمان كه تعداد نامزدهای ائتلاف خط امام در مجلس پنجم چنان اندك بود كه به تعداد 30 كرسی پیش‌بینی شده برای نمایندگان تهران نمی‌رسید و جوانان خط امام همزمان در تهران برای رای آوردن رسول منتجب‌نیا و سعید حجاریان تلاش می‌كردند. زمان غربت جناح چپ و نه قدرت آن، كه اگر آن روز به زحمت اصلاح‌طلبان می‌توانستند فرم 30 نفره نامزدها را پر كنند امروزه چند 30 نفر در سودای راهیابی به مجلس هشتم هستند تا شورای محترم نگهبان چه صلاح داند!‏

باری، عصر قدرت چنان اصلاح‌طلبان امروز را سرخوش كرده است كه عصر غربت را از یاد برده‌اند. نسل جوان اصلاح‌طلبان ـ كه اصلاح‌طلبان بعد از دوم خردادند ـ به جای تلاش برای همگرایی سران اصلاحات در تنور واگرایی می‌دمند. یكی حرمت خانوادگی خاتمی‌ها را ابزار متلك‌پرانی خود می‌سازد و دیگری طعنه‌ای زشت و سخیف به مهدی كروبی می‌زند كه اگر هر یك از این دو نبودند، اگر خاتمی جسارت نامزدی در دوم خرداد 1376 نداشت و اگر كروبی شجاعت دفاع از خاتمی در آن روزگار را نمی‌یافت امروز هیچ یك از این دو «جوان اصلاح‌طلب»كه تخصص‌شان در متلك‌های سیاسی است و تاریخ تولد سیاسی آنها دوم خرداد 1376 است، وجود سیاسی نداشتند.

با وجود این، علنی شدن این شكاف میان اصلاحات ضرورتی انكارناپذیر برای اصلاح اصلاحات است. اصلاحی ساختاری بدین معنا كه روابط میان سران و بدنه اصلاح‌طلبان روشن شود و هركسی در هر رده‌ای نتواند وارد بازی بزرگان شود. اگر نظام سلسله مراتبی برای اداره جامعه و دولت ظلم است، در اداره حزب و جبهه چنین نظمی عین عدل است. كسانی كه به عضویت حزبی درمی‌آیند باید آداب و ترتیب سیاست‌ورزی را بیاموزند و اولین تجربه سیاسی ایشان نامزدی در انتخابات نباشد كه این جوان‌گرایی نیست و رهبران جناح‌های سیاسی باید بدانند كه نزاع‌هایی از این دست در گروه‌هایی كه بدنه آنها مشترك است نه نزاع براساس اعتقاد، كه جنگ برای موقعیت‌هاست.

 

یك بدنه مشترك در دو حزب مخالف گرد نمی‌آیند، مگر آن‌كه بخواهند از یكدیگر سهم‌خواهی كنند. احزاب اصلاح‌طلب كنونی (حزب مشاركت، حزب اعتماد ملی، حزب كارگزاران، حزب كار، مجاهدین انقلاب و...) در واقع حزب نیستند، فراكسیون‌هایی از یك حزب بزرگند كه بر سر سلیقه و نه عقیده از هم جدا شده‌اند و در صورت تاسیس آن حزب واحد و متحد ومشخص شدن وزن هر یك روسیاهی برای دو گروه باقی خواهد ماند: اختلاف‌افكنان داخلی كه قصد دارند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و اختلاف‌افكنان بیرونی كه این روزها به وجد آمده‌اند و در رسانه‌های ملی و دولتی از موضع یك جناح سیاسی سخن می‌گویند. بدین‌ترتیب از پرده برون افتادن اختلاف میان جبهه اصلاحات اتفاقا بهترین فرصت برای بازسازی آن است و این همان تبدیل كردن بحران به فرصت است.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)