نقد فیلم

یك تراژدی بی‌رحم مجلل

 

سامان صفرزائی : «ضیافت شكوهمند ترس»، این عبارت در نگاه اول برازنده آخرین فیلم «فرانك دارابونت» است. اما اقتباسی كه از رمان «مه» نوشته «استیون كینگ» شده است بیش از هر چیز یك تراژدی بی‌رحم مجلل بوده است. «كینگ» كه همیشه عادتش دلهره‌افكنی و وحشت‌پراكنی در دل مخاطبانش بود، گویا پایش را فرای ترس گذاشته است و پس از تعلیق غریبی كه به مخاطب القا می‌كند، با شقاوتی باورنكردنی او را اسیر بهتی به غایت تراژیك می‌نماید. پیش از تماشای «مه» دوستی انذار داده بود كه هرگز باورش نمی‌شده كینگ قصه مرموز «مه» را اینگونه به پایان برده باشد. وقتی فیلم به پایان رسید دریافتم كه مقصود دوست ما چه بوده است. آن هنگام كه به زور و با فشار زیاد آب دهانم را قورت می‌دادم دریافتم كه این پایان به راستی باور كردنش سخت است.


جسارت چنین پایان بخشیدن به فیلمی كه تماشاگر با هزار امید و آرزو خشونت ناب آن را تاب می‌آورد تا مگر آنكه پایان مطابق آنچه قلبش می‌طلبد رخ دهد، دلاوری می‌خواهد و از آن مهم‌تر خلاقیتی خارق‌العاده برای خلق تراژدی. تنها یك نشانه برای بیننده وجود دارد تا به كمك آن بتواند تراژدی را پیش‌بینی كند و آن موسیقی متن غم بار «مارك ایشام» است. «مه» می‌توانست فیلمی عادی باشد، عادی نه بدین جهت كه همسان با دیگر فیلم‌های دهشت‌انگیز و پرتعلیق هالیوودی باشد چرا كه فضای وهم انگیز و به غایت مرموز، دیالوگ‌های تمثیلی و دقیق، بازی‌های بی‌نظیر -به ویژه بازی «مارسیا گی هاردن» در نقش آن موعظه‌گر مجنون و شیطان‌صفت، و بازی رویایی «توماس جین» در نقش دیوید- و از همه مهم‌تر رقص بی‌بدیل دوربین «دارابونت» در مه، حساب این فیلم را از بسیاری از فیلم‌های ساخته شده در ژانر وحشت و تعلیق جدا ساخته بود، می‌توانست عادی باشد بدین جهت كه می‌توانست یك تراژدی نباشد.


می‌توانست عادی باشد اگر پایان قصه را هر كسی جز آن نابغه ترسناك «پورتلند»ی می‌نوشت. بگذارید جور دیگری به مساله نگاه كنیم، تصور كنید یكی از عزیزانمان به سرطانی لاعلاج دچار می‌شود و در مسیر پر افت و خیز به‌رغم مبارزه با بیماری خویش جان خود را از دست می‌دهد. مرگ او برای ما فاجعه‌ای هولناك خواهد بود اما دلخوش به این خواهیم ماند كه تا آخرین نبرد ادامه داشت. اما می‌دانید این مرگ چه زمانی تراژیك خواهد شد، آن هنگام كه فردای مرگ عزیزمان دریابیم كه داروی قطعی بهبودی آن سرطان وارد بازار شده است. همان طور كه در ادب حماسی ما داستان آن پدر و پسر پیلتن تا آخرین لحظات حتی زمانی كه سهراب در آغوش رستم جان می‌دهد ما هنوز با فاجعه روبه‌رو هستیم اما تراژدی زمانی بی‌رحمی خویش را نشان می‌دهد كه در می‌یابیم اگر نوشدارو لحظه‌ای زودتر در دهان فرزند تهمتن ریخته می‌شد، مرگ او رقم نمی‌خورد. تراژدی درست پس از فاجعه رخ می‌دهد، اگر واكنش آدمی پس از فاجعه اشك و اندوه است، ارمغان تراژدی بهت است، آن زمان كه به جای چشم، زانوان می‌لرزند و خم می‌شوند. «مه» ضیافت شكوهمندی ترسناكی است اما اگر از من بپرسید می‌گویم بیش از آن یك تراژدی عریان و بی‌رحم است.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)