در ستایش مدارا - 3

پذیرش «من»‌های متكثر

 

حسن یوسفی اشكوری :واژه مدارا كه در فرهنگ و ادبیات فارسی بسیار متداول بوده و همواره در اشعار و محاوره‌های عمومی‌ما به كار رفته است، همانند دیگر واژه‌ها اما تعریف دقیق، مرزبندی شده و روشنی نداشته است.در عین حال آنچه كه همگان ازمعنا و مفهوم آن درك می‌كنند این است كه مدارا عبارت از تحمل دیگری است كه این «تحمل» حداقل معنای آن می‌تواند باشد. دراین میان اما با ورود به مباحث فلسفی و تئوریك درباره مدارا و معانی آن جامع تر می‌توان سخن راند.هر انسانی به تعبیری دارای «من» واقعی و اصیلی است كه بر آمده از خود انسانی و حقیقی اوست كه در عین حال اما معانی متعددی را می‌توان از آن استنباط كرد.

 

در واقع من‌های متعدد و متكثری در هر انسان وجود دارد كه مجموعه آن‌ها هویت‌های پیچیده و در هم تنیده‌ای را پدید می‌آورد و در مفهوم مدارا این من‌های متكثر به رسمیت شناخته می‌شوند ومن‌هایی كه در تقابل با آن نیز تعریف می‌شوند مورد قبول قرار می‌گیرند.به این ترتیب مدارا را می‌توان مبنای صلح وآسایش و امنیت خواند و عدم وجود آن را عامل بروز جنگ و كشمكش عنوان كرد.پس اگر كسی من‌های متكثر دیگران را نفی كند و تنها به من خود اصالت بدهد، باعث بروز عدم مدارا و نارواداری در جامعه می‌شود و در آن صورت جز جنگ و نزاع چیزی باقی نمی‌ماند.اما اگر انسان‌ها من‌های متكثر دیگران را حتی به رغم قبول نداشتن آنان به رسمیت بشناسند (این همان نقش مداراست) آن گاه شاهد حضور صلح وآرامش در جوامع انسانی خواهیم بود.

اما مدارا نشانه‌هایی نیز دارد. به عنوان مثال اگر من به عنوان یك مسلمان نظرات یك مسیحی،یهودی و..را حتی اگر برخلاف نظرم باشد حق بدانم و دین خود را تنها منشا حق و ادیان دیگر را باطل اعلام نكنم اهل مدارا هستم.در مورد قومیت‌ها هم چنین است و برتری ندادن یك قوم بر دیگری را از علائم مدارا می‌توان دانست.در واقع احترام به عقاید دیگران در نژاد،قومیت،ملیت،مذهب و...نشانه مدارا و احترام به انسانیت است و عدم وجود آن درمقابل نشانه جنگ میان ملت‌ها و تقابل آنهاست.توجه به این نكته ضروری است كه نشانه‌های مدارا در عمل هر كسی آشكار می‌شود و تنها به صرف ادعا نمی‌توان و نباید آن را پذیرفت والبته آشكار شدن آن هم در تحمل دیگران و پذیرش این نكته كه آنان هم بخشی از حق هستند، امكان پذیر است. از اینها كه بگذریم در عرصه سیاست هم باور داشتن و عمل كردن به دموكراسی و پذیرش حق حاكمیت مردم نشانه مدارا است.

 

در واقع آنانی كه به حق مردم معتقدند با مردم مدارا می‌كنند چون حق آنان را نیز قبول دارند و معتقد به نظر اكثریت است.اگر كسی كه به مدارا معتقد است در قدرت هم قرار بگیرد، به حق حاكمیت مردم هم معتقد خواهد بود. اما اگر كسی در قدرت باشد و منتقدان و دگراندیشان را تحمل نكند، نشان از آن است كه اهل مدارا نیست، اگرچه دراین باب سخنرانی كند و چندین مقاله هم بنویسد، به واقع مهم حرف و ادعا نیست بلكه مهم عمل افراد است.
باتمام این‌ها، توجه به این حقیقت مهم است كه انسان موجود پیچیده‌ای است و روابط اجتماعی او هم پیچیده و چند لایه است و رخدادهای مثبت و منفی زندگی انسان را نمی‌توان تنها منتسب به یك عامل دانست و مثلا تاكید كرد كه اگر مدارا باشد پس آرامش هم در جامعه خواهد بود.بروز صلح،آرامش و تفاهم به علل ذهنی، فردی و اجتماعی و حتی منطقه‌ای مرتبط است.لذا نمی‌توان گفت اگر ملتی و قدرتی اهل مدارا باشد تفاهم وجود خواهد داشت.

 

مثلا گاه عوامل اقتصادی آن قدر قوی می‌شوند و یا منافع سیاسی و طبقاتی چنان اقتضا می‌كنند كه مناسبات مدارا جویانه به تمامی‌نقض می‌شود.بنابراین اعتقاد و التزام به مبانی نظری و عملی مدارا در روابط فرد با فرد،دولت با دولت و یا دولت با ملت ازعوامل بروز تفاهم وآرامش خواهد بود اما تنها یكی از عوامل و قطعا علت‌های دیگری هم نقش خواهند داشت. با این همه باید به این اصل تن داد كه هر چیزی به جای خویش نكوست.مدارا نیز در جایی كه لازم است باید باشد.انسان تنها مظهر الفت و مهر نیست و استعداد خشم وخشونت نیز در آدمی‌وجود دارد. روادارترین آدم‌ها هم طبیعتا دچار خشم می‌شوند اما مهم این است كه نگذارند این خشم تقویت شود.اما گاه زمینه‌هایی وجود دارد كه افراد باید اجبارا مقابله كنند و مدارا به تنهایی پاسخگو نمی‌تواند باشد.

 

در قرآن مجید نیز خداوند به انسان‌ها حق قصاص را عطا كرده اما گفته است اگر عفو كنید وبگذرید بهتر است.گاه برای اجرای عدالت و به دست آوردن حق، لازم است كه از قوه غضبیه بهره جست.انسان ابعاد مختلفی دارد و خشم و جدال نیز واقعیتی است كه پیش می‌آید. حافظ علیه الرحمه شعری دارد كه می‌گوید: با دوستان مروت، با دشمنان مدارا. این شعر، به عنوان ضرب المثلی درباره جایگاه مدارا و مروت در ادبیات كهن ایران زمین همواره به كار می‌رود. اما ذكر این نكته ضروری است كه مروت هم همچون مدارا از آن واژه‌هایی است كه تعریف روشنی برای آن وجود ندارد.شاید شعرحافظ هم از این تفكر نشات گرفته باشد كه مومنان و مسلمانان در جامعه اسلامی، خودی تلقی می‌شده‌اند و غیر آنان دشمن كه هنوز هم این تفكر در فرهنگ ما وجود دارد.همگان گمان می‌كنند كه دینشان بهتر است و دوست خدایند و باقی كه غیرآنان هستند، دشمن خدایند. ادبیات فارسی هم به نوعی به این مساله دامن زده است.مثلا سعدی می‌گوید:ای كریمی‌كه از خزانه غیب /گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را كجا كنی محروم/تو كه با دشمنان نظر داری
و حافظ هم همانطور كه ذكر آن آمد، می‌گوید كه باید با دوستان مروت داشت و دوستی و محبت با هم كیشان اصل اساسی است اما دشمنان را تنها باید تحمل كرد.اما به واقع تعریف مدارا این نیست كه دیگری را ناحق دانست و تحمل كرد. این برداشت و عملكرد توهین به دیگری است. مدارا به واقع به این معناست كه اگر خود را حق می‌دانی دیگری را هم درمقابل خود، حق بدانی.به این ترتیب اگر مروت را نوعی ایثار و از خود گذشتگی در برابر خودی‌ها دانست، با دشمنان هم باید كریمانه برخورد كرد.متاسفانه در فرهنگ و زبان ما، و البته آنچه به نام مذهب عمل می‌كنیم، سرشار از عدم رواداری است. ما همواره زمینه‌های ذهنی و عقیدتی آدم‌ها را در برابر هم قرار می‌دهیم و آدمها را به كینه ورزی دعوت می‌كنیم، درحالی كه روح و جوهر دینداری مروت و مدارای توامان و همزمان است.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)