حمید هامون: 1387-1368 -1

مرگ هامون

«هامون» آن سال‌ها و بعد

 

اولین نمایش‌ هامون در جشنوارة آن سال كه تمام شد، هوشنگ گلمكانی:احمد طالبی‌نژاد آمد زود سراغم، پرسان، كه: «چه‌طور بود؟ خوشت آمد؟» گفتم نه. تعجب كرد. گفتم آشفته است، اداست. گفت وقتی داشتم فیلم را می‌دیدم خیلی به یاد تو بودم و فكر می‌كردم كه داری خودت را توی این فیلم می‌بینی. گفتم والله من نه دغدغه‌های فلسفی حمید‌هامون را داشته‌ام و نه آن رابطة عشق و نفرت حمید و مهشید را تجربه كرده‌ام. دعواهای زن و شوهری هم ـ سطحی یا عمیقش ـ توی بیش‌تر خانه‌ها هست و نیازی نیست كه آدم فقط با حمید ‌هامون همذات‌پنداری كند. 

بهمن 1386، جشنوارة هشتم فجر، برای من یكی از بدترین دوره‌ها بود. آن روزها كار هیچ‌كدام از بزرگان را نپسندیدم (دندان مار، ای ایران، مادر، كلوزآپ و همین‌ هامون)، مهاجر را در جشنواره ندیده بودم و بعدها دیدم، كشف بزرگی در كار نبود و تنها فیلمی‌كه احساس رضایت از تماشایش داشتم، فیلم كوچك و جمع‌وجور و بی‌ادعای ریحانه (علیرضا رئیسیان) بود. ‌هامون خیلی چیزها را به دو بخش تقسیم كرد؛ از جمله منتقدان نیز دو دستة موافق و مخالف آن شدند كه هرچند تعداد مخالفان كم‌تر بود ولی صدای‌شان بلندتر. البته‌ هامون در نظرخواهی پایان جشنواره از نویسندگان و منتقدان ماهنامة «فیلم» با 9 رأی فیلم اول شد (فیلم دوم دندان مار بود با 3 رأی) و در نظرخواهی همین مجله از همة منتقدان مطبوعات در پایان سال 1369 كه فیلم به نمایش عمومی‌درآمده بود، دندان مار اول شد و ‌هامون سوم.

توی فهرست برگزیده‌های چند تا از منتقدان معروف آن سال‌ها اسمی‌از‌هامون نبود. همان سال در شمارة صد ماهنامة «فیلم» در نظرخواهی دیگری از نویسندگان مجله برای گزینش بهترین فیلم‌های پس از انقلاب،‌هامون به همراه دونده و دستفروش در ردة هفتم قرار گرفت، در حالی كه باشو فیلم اول شد و مادیان، شاید وقتی دیگر، ناخدا خورشید، خانة دوست كجاست، اجاره‌نشین‌ها و آن سوی آتش بالاتر از ‌هامون ایستادند. اما عجیب این بود كه ‌هامون در نظرخواهی از خوانندگان مجله فیلم اول شد. در مورد اخیر حیرت‌زده بودم كه چه‌طور خوانندگان مجله كه عموماً جوان بودند و هستند، یا معمولاً جوان‌ها در این گونه نظرخواهی‌ها شركت می‌كنند، فیلمی ‌را برگزیده بودند كه به نظر می‌آمد دغدغه‌های شخصیت اصلی آن دغدغة آن‌ها نیست و حداقل مربوط به یك نسل قبل‌تر است. این حیرت كماكان با تبدیل شدن ‌هامون به یك فیلم كالت و افزایش تعداد علاقه‌مندان جوانش به آن (و افزایش شدت علاقة آنها) ادامه یافت كه حالا البته پاسخ‌هایی نه‌چندان دقیق و روشن برای این پرسش پیدا كرده‌ام، ولی همچنان فكر می‌كنم علاقة این گروه سنی به فیلمی‌مثل نفس عمیق طبیعی‌تر است تا‌هامون. و بخشی از آن حیرت ادامه دارد.
در نظرخواهی سال 1378 ماهنامة «فیلم» از منتقدان ایرانی برای انتخاب بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران‌هامون حتی در میان بیست فیلم اول هم نبود و در این سال‌ها چند نظرخواهی در نشریات دیگری هم انجام شد كه حالا نتیجة آن‌ها و جایگاه‌هامون در این نظرخواهی‌ها را به یاد ندارم، اما در آخرین نظرخواهی از شصت منتقد كشور با هدف انتخاب بهترین شخصیت‌های كل تاریخ سینمای ایران (ماهنامة «فیلم»، شمارة 321، 20 شهریور 1383) حمید‌هامون در صدر ایستاد؛ بالاتر از مشدحسن و سید و قیصر و حكمتی و نایی‌جان و علی خوش‌دست و مجید ظروفچی و بقیه.

تاریخ داشت قضاوتش را می‌كرد؛ همان كه می‌گویند عادل‌ترین و منصف‌ترین و بهترین داور آثار هنری است. خودم هم كه در نمایش جشنوارة هشتم‌هامون را دوست نداشتم و سال بعد هم به همین دلیل در نمایش عمومی‌آن را ندیدم، بعدها در تماشای اتفاقی فیلم، دیدم چه اشتباهی كرده بودم و ارزش‌های‌هامون برایم از سایه درآمد. بار اول كه فیلم را دیده بودم، به نظرم آمده بود كه‌هامون فیلمی‌آشفته است و با آن رفت‌وبرگشت‌های زمانی، به این نتیجه رسیده بودم كه این جوری می‌شود كل سكانس‌های فیلم را جابه‌جا كرد و هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد. و این هم یعنی یك نقص ساختاری. جاهایی از فیلم هم به نظرم تقلید از فیلم‌های فلینی آمد و مقداری ادابازی و پراكنده‌گویی و انداختن طعمه‌های كلامی‌و مفهومی‌در برابر تماشاگر برای مشغول كردن ذهن آن‌ها.

ناگفته نماند كه تأیید رسمی‌فیلم در جشنواره و جایزه گرفتنش و محمل جایزه گرفتنش هم شاید در ایجاد دافعه در آن سال‌ها، لااقل برای عده‌ای كه من جزوشان نبودم، تأثیر داشته است. در بازبینی فیلم به این نتیجه رسیدم كه این فرم ساختاری، در تناسب كامل با موضوع و مضمون و وضعیت شخصیت اصلی‌اش است. آن وقت دیگر فلینی‌بازی‌ها و ادابازی‌هایش هم منطق خود را برایم پیدا كرد و بعد در دفعه‌های بعد، جنبه‌های دیگرش برایم آشكار شد و هر بار می‌شد چیز تازه‌ای در آن یافت. البته‌هامون هیچ‌گاه فیلم محبوبم نشد، اما یكی از مثال‌هایم شد برای تناسب فرم و محتوا، كارگردانی ساده و عمیقی كه حاصل پختگی‌ست، دیالوگ‌نویسی، شخصیت‌پردازی و بازیگری. كه شد سبك كارگردانی مهرجویی.
سال 1374، برای دویستمین شمارة ماهنامة «فیلم» به همكاران پیشنهاد دادیم كه هر كس در مطلبش از تجدیدنظرهایی كه دربارة فیلم‌ها و فیلمسازانی در زندگی‌اش كرده بنویسد؛ و به طور مشخص اگر زمانی نسبت به فیلمی‌نظر منفی داشته و بعدها در تماشای مجدد همان فیلم ارزش‌هایی در آن كشف كرده، از این تجربه‌اش بنویسد.

كم‌تر كسی این پیشنهاد را جدی گرفت و تعداد كسانی كه مطلب‌شان را با این موضوع نوشتند بسیار اندك بود. یكی از آن‌ها خودم بودم كه همیشه آمادة اعتراف به خطاهای كرده و ناكرده‌ام هستم. پس از مقدمه‌ای طولانی دربارة تاریخچة قضیه در مورد خودم، به طور مشخص از شست‌وشوی نگاهم نسبت به سه فیلم كندو، ‌هامون و مادر نوشتم. و در مورد‌هامون همین چیزهایی را كه در پاراگراف بالا توضیح دادم نوشتم. (ناگفته نماند كه در یكی از بازنگری‌های اساسی به فیلم‌هامون، حدود ده سال پیش مجید اسلامی‌در ماهنامة «فیلم» مضمون محوری فیلم را كه عده‌ای عاشقش شدند و به همین دلیل تحسینش كردند، نوعی هجو آن مفاهیم تفسیر كرد كه به نظرم تفسیر درستی بود). 

حالا، این روزها و پس از درگذشت خسرو شكیبایی، تماشای‌هامون طعم و معنای دیگری دارد و احساس‌های متفاوتی را در آدم برمی‌انگیزد. یكی از آن احساس‌های شخصی‌ام احساس رضایت و خشنودی از این است كه چه خوب شد كه ارزش‌های ‌هامون خیلی زود و در زمان خودش شناخته شد و آفرینندگانش قدر دیدند و مثل مورد علی حاتمی‌نشد كه پس از درگذشتش او را كشف كنیم و حسرت بخوریم. اگر دونده و اجاره‌نشین‌ها را هم با اغماض‌هایی بشود فیلم كالت خواند، اما‌هامون بی‌بروبرگرد نخستین فیلم كالت كامل سینمای پس از انقلاب بود. با كمی ‌جسارت می‌شود گفت كه‌هامون بازیگری در سینمای ایران را هم به دو بخش قبل و بعد از خود تقسیم كرد؛ ضمن این‌كه سینمای پس از انقلاب صاحب نخستین ستارة خود شد كه ضمناً بازیگر خوبی هم بود. آن قدر خوب كه نه خودش و نه فیلم‌سازان دیگر نتوانستند از وسوسة تكرار حمید‌هامون خودداری كنند. اما خسرو شكیبایی در قفس حمید‌هامون اسیر نماند و چند تا از نقش‌های بزرگ سینمای این سال‌ها را از آن خود كرد. فارغ از كیفیت خود فیلم‌ها، حتی تك‌سكانس‌های بعضی از فیلم‌هایش را می‌شود گذاشت و همین جوری تماشا كرد. آن‌هایی كه می‌خواهند بازیگر شوند می‌توانند از آن‌ها بیاموزند. ما كه چنین قصدی نداریم، حالش را می‌بریم و حالا البته حسرتش را.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)