شاعران و نظرورزان ادبی

جدال سنت و تجدد

 

یعقوب آژند :اندیشه‌های جدید اروپا در ایران نه تنها اندیشه‌ورزان سیاسی-اجتماعی، بلكه شاعران را نیز به نوعی به خود واداشت. نشانه‌های این اثرگذاری را می‌توان در شعر بعضی از شاعران دوره مشروطه ملاحظه كرد. مهمترین مسأله، مسأله خود تجدد و یا نوگرایی و جنبه‌های گوناگون رویكرد به تجدد و نوگرایی، فكر و سلیقه شاعران را به سوی اعتراض و نقد سوق داد؛ اعتراض به هرآنچه كه هست و سركشی در برابر سنت (به خصوص از حیث محتوا). با این اعتراض‌ها و نقدهاست كه دوران گذار شروع می‌شود و مراحل خوش‌بینی و بدبینی فرا می‌رسد.

در این دوران گذار، گاهی مرز محافظه‌كاری و ترقی‌خواهی در هم می‌ریزد و ترقی‌خواهی با سیاقی كاملاً تندروانه نتایج معكوس بار می‌آورد. از آنجاكه در تجددخواهی حد یقفی در نظر گرفته نمی‌شود، از این رو در بعضی محافل، عدول از سنت، به هر معنی و مفهومی كه باشد عزیز شمرده می‌شود حتی اگر سر از اغتشاش فكری دربیاورد. می‌توان گفت كه تجدد در آغاز از میان محافل محافظه‌كار فرهنگی به تدریج در جامعه رسوخ می‌كند و اقلیتی از آنها خواستار تجدید نظر در سنت‌های ادبی و سازگاری آنها با شرایط متحول جامعه می‌شوند. اما گذر زمان، خواستاران و هواداران نوپایی را وارد جامعه می‌كند كه جبهه‌های مخالف در مقابل تجددخواهانِ ادبی نخستین را تشكیل می‌دهند. این خواستارانِ نوپا، خواهانِ فروپاشی سریع و شتاب‌انگیز سنت‌های دست و پا گیر ادبی هستند و در این خواسته‌هایشان گاهی عنان عقل را رها می‌كنند و ناخشنودی خود را از سنت‌ها تا مرز تحقق سلائق شخصی، نه جمعی، می‌كشانند و در اینجاست كه حتی صدای متجددان نسل اول را نیز در می‌آورند. اینها دستاوردهای نسل اول را بر می‌گیرند و در پی دگرگونی آنها هستند. به بیان بهتر، می‌توان شاعران عصر مشروطه را از این حیث به دو موج تقسیم كرد: در مواج اول ادیب‌الممالك، بهار، ایرج‌میرزا، سید اشرف، دهخدا و غیر می‌گنجند و در موج دوم جوان‌ترهایی چون عشقی، تقی رفعت، لاهوتی، جعفر خامنه‌ای، شمس كسمایی و نیما یوشیج جای می‌گیرند. موج اول در پی دگرگونی‌های سنت‌ها با شیوه‌ای موجه و بخردانه است طوری كه در این دگرسانی، بعضی از سنت‌ها نیز حفظ شود و پامال نگردد. ادیب‌الممالك در قصیده‌ای در همسویی با نوخواهی می‌سراید: تا كی‌ای شاعر سخن‌پرداز/می‌كنی‌وصف دلبران طراز / دفتری پر كنی از موهومات / كه منم شاعر سخن‌پرداز...

ادیب‌الممالك در ویرانی باورهای ادبی سنتی بیشتر بر مضامین تأكید می‌ورزد و به شاعران توصیه می‌كند كه مضامین كهنه نخ‌نما را وابنهند و به مضامین نو همچون وطن‌خواهی روی آورند:گر هوای سخن بود به سرت / از وطن‌بعد از این سخن گو باز / از وطن نیست دلبری بهتر / به وطن دل بده ز روی نیاز
این وطن‌خواهی از منظر ادیب‌الممالك پیش‌درآمدی است برای ورود به دنیا و فضای نو جامعه و شعر. بنابراین در اشعار متجددان موج اول شاهد طلوع نكته‌ای دیگر نیز هستیم و آن هم كاربست بعضی از واژگان فرنگی در شعر فارسی است. از قرار معلوم، غرض شاعر از این كاربرد، گشودن دریچه‌ای به تجدد ادبی است تا دل و دماغ شعر خود را، به زعم خویش، تر و تازه كند. غرضِ آنها پرورش معانی جدید و تراكیب نو است ولی نتیجه‌ای كه حاصل می‌شود، معانی ناساز و بی‌اندام و تراكیب خنك است. برهان موجه در تأیید این حرف، شعر خود ادیب‌الممالك است كه در آن از واژگان فرانسوی بهره می‌جوید تا كاری نو انجام داده. عمده نظر شاعر در اینگونه اشعار، اختراع وجوه جدید در نظم و تعبیر است ولی به نتیجه ملال‌آوری دست می‌یابد و مطبوعیت كلام را از دست می‌دهد. رخنه و نفوذ نواندیشی در جامعه به قدری است كه شاعران را به این جلوه‌فروشی‌ها و خودآزمایی‌ها می‌كشاند.

نوخواهی ملك‌الشعرای بهار در دو كلمه بازمی‌تابد: «یا مرگ یا تجدد». در اندیشه‌های نخستین بهار تپش تحول تندتر از اندیشه‌های پسین اوست. او در جوانی، عقل جوان می‌طلبد تا وطن را سرشار از شور و شادابی كند، چون در مغز كهن، فكر جوان نیست. بیان بهار رك و صریح است:
یا مرگ یا تجدد و اصلاح / راهی جز این دو پیش وطن نیست / ایران كهن شده است سراپا / درمانش جز تازه شدن نیست / عقل كهن به مغز جوان است / فكر جوان به مغز كهن نیست / زاصلاح اگر جوان نشود ملك / گر مرد جای سوگ و حزن نیست...
در ستایش بهار از تجدد، حد بینابینی متصور نیست. یا باید متجدد شد و ماند و یا كهنه ماند و مرد و این اندیشه توفان‌زده البته حاصل فشارهای ذهنی بهار در آغاز راه است كه همگان را فاسد می‌انگارد و «یك خون پاك در همه تن» نمی‌بیند. ندا می‌دهد كه اگر فكر جوان به جای عقل كهن ننشیند فردای ایران «این باغ و كاخ و سرو و چمن» دیگر وجود ندارد. ظاهراً، گذر زمان، آموزه‌های جوانی بهار را در هم می‌ریزد: ده سال به یك مدرسه گفتیم و شنفتیم / تا روز نخفتیم / و امروز بدیدیم كه آن جمله معماست / از ماست كه بر ماست / گوییم كه بیدار شدیم، این چه خیالست؟ / بیداری ما چیست / بیداری طفلی كه محتاج به لالاست / از ماست كه بر ماست / گویند بهار از دل و جان عاشق غربیست یا كافر حربیست / ما بحث نرانیم در آن نكته كه پیداست / از ماست كه بر ماست
بهار به میانگین دو نظر پیشین خود می‌اندیشد. در آنجا كه بدون ضابطه معین و به طور حسی عمل كرده بود، در اینجا به وفاق و هم‌جهتی آن دو نظر می‌اندیشد. وفاق سنت و تجدد و آن را پشتوانه اندیشه شاعرانه‌اش می‌كند:
به وفا و وفاق و فضل و هنر / خلق را هم‌قسم بباید كرد / وین نظامات زشت و ناخوش را / به خوشی منتظم بباید كرد... / قلمی كو ببرد عِرض هنر / آن قلم را قلم بباید كرد...
در اینجا نیز مضمون تجدد و اصلاح مطرح است ولی این به معنای گسستن از واقعیت موجود جامعه نیست. شاعر می‌پذیرد كه تنها با فكرهای صواب و خردورزی است كه مملكت را می‌توان به بهشت ارم بدل كرد. چشم دل شاعر به تدریج به سوی چشم سر حركت می‌كند و بین سنت و تجدد به نوسان درمی‌آید و هنگامی كه با موج جوان شعر هم‌كلام می‌شود، تحول گام به گام ادبی را پیش می‌كشد.
ایرج میرزا در مثنوی «انقلاب ادبی» خود كه تحت تأثیر شرایط زمانه می‌سراید از حدیث نفس به پویش والاتری گام بر می‌دارد و طبق عادت مألوف خود به جهاتی دیگر گریز می‌زند و از تجدد ادبی سخن می‌راند گاهی به طنز و زمانی به جد، دو سویه تجدد را به هم می‌تند: یك سویش تحول ادبی است و بستر ادبیات ایران و سوی دیگر سطحی‌گری و سطحی‌نگری: انقلاب ادبی محكم شد / فارسی با عربی توأم شد / در تجدید و تجدد وا شد / ادبیات شلم شوربا شد / تا شد از شعر برون وزن و رَوی / یافت كاخ ادبیات نوی / می‌كنم قافیه‌ها را پس و پیش / تا شوم نابغه دوره خویش... / همه گویند كه من استادم / در سخن، دادِ تجدد دادم
ملاحظه می‌شود كه گرچه كنایاتِ او مصداق‌های روشن در جامعه دارد و شاعران موج دوم را هدف می‌گیرد، ولی جلوه‌های متنوع طنز و جد را در هم می‌آمیزد و جنبه‌های متغیری را پیش رو می‌نهد و رابطه‌ای ظریف بین تجدد و سنت برقرار می‌كند. ایرج ادامه می‌دهد:
این جوانان كه تجددطلبند / راستی دشمن علم و ادبند
شعر را در نظر اهل ادب / صبر باشد وَتَد و عشق، سبب
شاعری طبع روان می‌خواهد / نه معانی نه بیان می‌خواهد / آن كه پیش تو خدای ادبند / نكته‌چین كلمات عربند/ هر چه گویند از آنجا گویند / هرچه جویند از آنجا جویند
رویه دیگر این تجدد، سطحی‌نگری و تقلیدنگری است و این مسأله اندیشه تجدد را به سمت و سویی دیگر سوق می‌دهد و فكر و سلیقه را مبتذل می‌كند. زمینه‌های این نوع سطحی‌نگری از مدت‌ها پیش در جامعه ایران نطقه می‌بندد و به خصوص سلیقه لایه‌های تجمل‌پرست و اشرافی كم‌مایه را رنگ می‌زند. ایرج حالاتِ روحی یكی از این متفرعنان را كه گویی «از بینی دولت بیرون جسته» و افراطی افراطیون شده، به استهزا می‌گیرد: بس كه در لیور و هنگام لِتِه / دوسیه كردم و كارتن ترته / بس كه نت دادم و آنكت كردم / اشتباه بروت و نت كردم / سوزن آوردم و سنجاق زدم / پونز و پنس به اوراق زدم / هی نشستم به مناعت پس میز / هی تپاندم دوسیه لای شومیز / هی پاراف هشتم و امضا كردم / خاطر مدعی ارضا كردم
این همان چهره پیش پا افتاده و بی‌بته تجدد است كه تنها به رونگاشت‌‌ها توجه می‌كند و در كنشِ بخشی از لایه‌های جامعه سرریز می‌شود و «جعفر خان‌هایی» را بالا می‌آورد. سید اشرف این پوشه تجدد را در شعر زیر به خوبی تصویر می‌كند: نه سر كار والا، نه عالی جنابم / نه قائم مقامم، نه نائب منابم / نه در فكر روسم، نه در فكر آلمان / نه در فكر نانم، نه در فكر آبم / نه در فكر درسم، نه در فكر مشقم / نه فكر حسابم، نه فكر كتابم / فقط عینك است و فُكل مایه من / فرنگی‌مأبم، فرنگی مأبم / متجددین نوظهور
در مقدمه‌ای كه عشقی بر شعر «نوروزنامه» خود با عنوان «روش تازه من در نگارش» می‌نویسد نكاتی را یادآور می‌شود كه قابل اعتناست. وی می‌نویسد كه ادبیات پارسی تنها چیزی است كه ایرانیان آن را آبرومندانه نگه داشته‌اند «ولی تمامی این سخنان ما را محكوم نمی‌دارد كه همیشه سبك ادبی چندین ساله فرتوت را دنبال كرده و هی به كرات اسلوب سخن‌سرایی سخنوران عتیق را تكرار نمائیم». به زعم عشقی آنچه را كه در ادبیات پارسی خوبست می‌توان خوب‌تر و مرغوب‌تر نمود چون ادبیات ما محتاج به یك جلد یعنی اسلوب تازه است تا درخشندگی بیشتری پیدا كند. او در جای دیگر تأكید می‌ورزد كه من با آن ادیبان و سخنورانی كه تجدد را در جابه جایی ادبیات فارسی با ادبیات فرنگ می‌دانند هم‌رأی نیستم چون این كار خود موجب زوال اصالت ادبیات فارسی می‌شود و «در آینده آهنگ ادبیات ایران را رهین ادبای اروپا» می‌كند. عشقی معتقد است اسلوب سخن‌سرایی فارسی باید تغییر كند و این تغییر نباید اصالت آن را مخدوش نماید و زیر سوال ببرد. فقط جامه نخ‌نما شده و محتاج به تغییر است و در این تغییر نباید آن را «كهنه‌پوش ادبیات سایر اقوامش» گردانیم. عشقی سپس از نوآوری خود در شكل شعر «نوروزی‌نامه» صحبت می‌كند و اینكه قافیه‌آرایی را در آن كنار نهاده تا میدان سخن‌سرایی وسیعی را به دست آورد. از این‌رو به‌عنوان مثال «می‌خواهم» را با «هم» قافیه می‌سازد تا تمیز و تصدیق توازن قافیه را به عهده گوش بگذارد. عشقی می‌داند كه این كار دادِ محافظه‌كاران را درخواهد آورد از این‌رو خود به مقابله برمی‌خیزد كه «شبهه نیست كه یك دسته از ایادی محافظه‌كار (كنسرواتوار) یعنی طرفداران نگاهبانی اسلوب عتیق این عقیده و سبك تازه و شیوه ساده سخن مرا خوش نخواهند داشت و از این سلف خورند كه چرا بایستی باز دامنه اغراق‌بافی‌های متقدمین را دنباله نهاد». این نوشته عشقی، به تقریب، از خیزهای نخستین شاعران موج جوان مشروطه در باب اصلاح شكل شعر است كه در نوروز سال 1269 ش. (1336 ق.) منتشر می‌شود. نظرورزی‌های ادبی شاعران از این زمان به بعد به راه‌جویی‌های دیگری می‌پیوندد كه از سوی دو موج محافظه‌كار و نوطلب یا به تعبیر بهار «متجددین نوظهور» در ظهور می‌آید. محور اصلی این راه‌جویی‌ها، تجدد ادبی است كه زمینه‌ساز مناقشات زیادی در مطبوعات می‌گردد. نكته‌ای كه در بیانیه عشقی جلوه یافته و نوگفته می‌نماید هواداری موجی از جوانان ادب‌دوست زمانه از ادبیات اروپا و بخصوص ادبیات فرانسه در مقام بدیلی برای ادبیات كهن فارسی است و ما بازتاب آن را در نوشته‌های دیگران هم می‌توانیم بازیابیم. پیداست كه كمال مطلوب این موج جوان در قلمرو ادبیات، همسویی یكپارچه و سرراست با ادبیات اروپاست. آنها از ادبیات اروپا همان اعتبار را توقع دارند كه از ابزارهای تمدنی دیگر آن داشتند. اینها عرصه ادبیات كهن ایران را نیز عرصه‌ای فرسوده و كاركرده می‌انگاردند كه باید از دست آن رهید و تحول حوزه‌های دیگر جامعه را كه مبتنی بر اندیشه‌های اروپایی است، در حوزه ادبیات هم تسری داد و اصول سنتی آن را تحت ضابطه مدرنیت درآورد. این دو مسیر و یا دو موج فكری – ادبی از دو نشریه برمی‌خیزد و نشریات دیگر را نیز در پی می‌كشد؛ نشریه دانشكده در تهران با سردبیری ملك‌الشعرای بهار و نشریه تجدد در تبریز با سردبیری تقی رفعت. گفتنی است كه این مناظرات و مشاجرات ادبی، از اواخر جنگ اول جهانی شروع می‌شود و تا تاجداری رضاشاه ادامه می‌یابد. یعنی یك فاصله هفت‌ساله كه رشید یاسمی آن را «عصر بیداری شاعران» می‌نامد و تقی رفعت هم از آن به «دوره انقلاب و انتقال تكاملی» و «انقلاب ادبی» تعبیر می‌كند.

شكل‌شكنی شعر
ستیز با سنت كه واكنش در برابر ادبیات مستقر و مسلط بود سرانجام در رویه كاربست شكل شعر شكاف می‌اندازد و شاعران از كاربرد قوافی سنتی سر برمی‌تابند. هواداران موج تجدد پس از آن همه قال مقال ادبی به هم برمی‌آیند و شعر نو خویش را در ارگان‌های خود منتشر می‌كنند. طبیعی است كه این كار آنها با ملایمت و صلح‌جویی صورت نمی‌گیرد بلكه در آن گیر واگیر تنگ منتقدان ادبی هم می‌افتند كه میدان را به آنها تنگ می‌كنند ولی نمی‌توانند آتشی را كه آنها درانداخته‌اند، خاموش كنند و آنها را به لاك خود برانند.
در این فضای تحرك نقد ادبی است كه تجارب شعری شاعران متجدد پرورش می‌یابد و از مضامین و موضوعات شعری در می‌گذرد و شكل و فرم شعر را نیز از برای اصلاح هدف می‌گیرد. این اصلاحات در آغاز خام و ناپخته است و شاعران به شكستن قوافی و اوزان مستقر شعر فارسی اهتمام می‌ورزند و فوت و فن آنها در این قلمرو چندان استحكامی ندارد و آنها را دچار لقلقه زبان و زمختی واژگان می‌كند و شعر آنها از بیان طبیعی فاصله می‌گیرد. در شعر آنها تكرار قوافی در تقابل با ترتیب قراردادی، اتفاق می‌افتد و مصراع‌ها مساوی و موزون است و گاهی هم بلند و كوتاه می‌شود. شاعران متجدد در پی ابداع تراكیب جدیدند ولی گزینش واژگان نامطلوب و چینش نازیبای آنها، كارشان را از اعتبار می‌اندازد و نوعی درشتی بر كارشان تحمیل می‌كند. به یك اعتبار، می‌توان گفت كه این شاعران نوخاسته، از پاره‌ای جهات در مایه و بهره شاعری كم دارند. آنها با تصرف ماهرانه موضوع‌های متداول عهد مشروطه، از وطن و زن گرفته تا بیداری و مفاخر ملی و علم و دانش، و لفظ‌پردازی‌های سنگین داعیه تجدد را در پی می‌كشند و منتقدان را حیرت‌زده می‌كنند. آن هم منتقدانی از نوع توانمند و چیره بر بنیاد شعر و فرهنگ ایران، همچون بهار، كه خود از همه جهت در پهنه شعر و شاعری سروری دارد. البته جسارت و سركشی شاعران آنها را نباید مغفول گذشت. در كار جسارت‌آمیز هم امكان هر نوع لغزش می‌رود. غرض آنها پرورش شیوه‌ای چدید در راه ترقی و تجدد شعر فارسی است و البته همین كار آنها عمدگی دارد و انصاف باید داد كه رویه آنها، شاعران دیگر را بیدار می‌كند تا حضوری دلیرانه در بازبینی و بازاندیشی شعر فارسی پیدا كنند و نیما یكی از این شاعران است كه حضورش را در اسفند سال 1299 با چاپ شعر «قصه رنگ پریده» به ثبت می‌رساند.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)