پرویز گیلانی: من روشهای زیادی برای پول درآوردن میشناسم.خیلی زیاد. نخستین راه این است كه قاچاقچی موادمخدر باشید. راه دیگر این است كه انواع كالاهای مصرفی راقاچاق كنید.شما میتوانید به یك بانك بزرگ دستبرد بزنید یا به سبك برخی گروههای چریكی، سرگردنه بایستید وسرقت مسلحانه كنید.شاید هم دوست دارید كلیههای خودرا بفروشید.دراین صورت شاید هفشده میلیونی كاسب شوید. شاید شما وارث اموال كسی هستید كه داراییهای زیادی دارد بنابراین یك راه پول درآوردن هم این است كه طرف را بكشید تا هرچه زودتر پولدار شوید. به دلیل عقوبت سختی كه درانتظار قاچاقچیان است،من راه اول را پیشنهاد نمیكنم.عقوبت قاچاق كالا هم درنهایت زندان است ومفسد اقتصادی. دستبرد هم آینده نامعلومیدارد وسرقت مسلحانه هم را هم اصلا پیشنهاد نمیكنم.
اگر اهل جرم وجنایت نیستید، میتوانید راههای مختلف دیگری را آزمایش كنید. مثل خرید وفروش خودرویا مسكن. در این صورت لهجه شما تغییر میكند، چاق میشوید وعادت میكنید، به خط وخطوط همه چیز دقت كنید.درهرصورت كشیده شدن خط روی هرچیزی در ایران، به معنی كاهش ارزش آن است. من نمیدانم سلیقه شما درزمینه پول درآوردن چیست.وشما چگونه میتوانید دركوتاهمدت ومیان مدت، به پول وثروت قابل توجهی دست یابید اما من فقط یك گزینه را صحیح میدانم: سهامداری، سرمایهگذاری و دادوستد اوراق بهادار. چندسال پیش مسخرهام میكردند وقتی میگفتم شغلم، كارم، پیشهام وحرفهام سهامداری وسهامبازی است اما حالا كه مردم میدانند سهامدار 36 شركت بورس هستم، سانتافه سوار میشوم و كت وشلوار ماركدار میپوشم، نه تنها مسخرهام نمیكنند، كه میگویند “چه شغل خوبی” گاهی دورهام میكنند واغلب سؤال مسخرهای میپرسند” چه جوری میشه بورس خرید؟” ومن توضیح میدهم كه بورس را نمیشود خرید وآن چه رامیشود خرید، سهام است. البته همیشه این گونه نیست وگاهی سهامداری شركتهای بورس به پشیزی نمیارزد. فرض كنید شما سبد سهامیدارید كه حداقل 50میلیارد تومان میارزد.
در مقابل، پیرمردی وجود دارد كه مغازهای در یكی از پرتترین نقاط شهردارد. به نظر میرسد شما وضع بهتری از پیرمرد دارید اما پیرمرد از نظر اعتبار نزد بانكها، دادگاه، ادارات دولتی و سازمانها، اعتبار بیشتری دارد. مردم میگویند” طرف كاسب بازار است” و در مورد شما میگویند” طرف بورسباز است” بورس باز را طوری میگویند كه انگار كار شما به اندازه لاك زدن ناخن پاهای هزارپا خندهدار ودور از انتظار است. بحث اصلی این است كه كسب وكار دركشورما از مدتها پیش شناسنامه دارد اما سهامداری وسرمایه گذاری درزمینه اوراق مالی، دارای پیشینهای طولانی نیست. شاید هردو كار، بازدهی مناسبی داشته باشند اما مردم نگاه بهتری به بازاریها دارند.به طور مثال هیچ كس از یك بازاری نمیپرسد ازكجا آوردهای؟ اما یك سهامدار بورس وقتی پرایدش میشود پژو 405، میگویند فلان فلان شده از كجا آورده است؟ مردم كوچه وبازار برای مشاغلی كه جا ومكان مشخصی دارد ارزش وجایگاه قایل میشوند اما برای مشاغلی كه دریك چاردیواری نمیگنجند، ارزش واعتباری قایل نیستند درحالی كه بررسیها نشان میدهد بازدهی كسب وكار سرمایهگذاری خیلی بیشتر از كسب وكارهای بازاری است.
من معتقدم دهه 60 فصل بهار كسب وكار دربازار بود،دهه 70 فصل بهار كسب وكار درساخت وساز ودلالی ودهه 80 بهترین فصل برای كسب وكار سرمایهای است. مثال میزنم: درطول سالهای گذشته هركس زمینی یا ملكی خریده، چندبرابر سود كرده است. متوسط بازدهی بورس در7 سال گذشته، بالای 70درصد بوده درحالی كه فروشندگان و بازاریها در چندسال گذشته كمتراز 40درصد سود كردهاند. بنابراین میبینید كه دهه 80 دهه رونق كسب وكارهای سرمایهای است. حتی ازمیان بازاریها اگر دیدید كسی به ثروت كلان رسیده است، بدانید پولش را درجایی سرمایهگذاری كرده است. تفاوتی نمیكند دربورس یا بازار مسكن، مهم این است كه سرمایه گذاری كرده است. مردم كوچه وبازار میگویند”پول، پول میآورد” حتما شنیدهاید. نمیدانم این ضربالمثل، چند سال قدمت دارد. شاید 30 سال. شاید 90 سال و شاید خیلی بیشتر از این. سن این ضربالمثل معروف مهم نیست. مهم این است كه در میان صاحبان اندیشه اقتصادی نظریه معروفی وجود دارد با عنوان “دورتسلسل فقر”.
این نظریه سعی دارد مثل ضرب المثل معروف ایرانی، نشان بدهد كه “فقر، فقر میآورد” و”پول، پول میآورد” وقتی به دور غمانگیز تسلسل فقر نگاه كنید به اقتصاددانهایی كه به این دور غمانگیز “دایره خبیثه فقر” میگویند، حق میدهید. دراین مورد ضربالمثل كلاسیكی هم وجود دارد كه میگوید “یك آدم فقیر است، چون فقیر است” خوب كه دقت كنید درهمین جمله میتوانید ببینید دایره خبیثه فقر، چه روند غمانگیزی دارد.براساس این نظریه، شما اگر درآمد كمیداشته باشید، پسانداز كمیخواهید داشت. و چون پسانداز كمیدارید، سرمایهگذاری كمیخواهید كرد یا اصلا سرمایهگذاری نخواهید كرد.
و چون سرمایهگذاری نكردهاید، بنابراین بازدهی كمی خواهید داشت یا اصلا نخواهید داشت. و چون بازدهی ندارید، درآمد كمیخواهید داشت.پس شما همیشه فقیر خواهید ماند. سرمایهگذاری و سهامداری وسهامبازی و سفتهبازی درایران شغل محسوب نمیشوند. كلهپزها وقهوهخانهها وتوزیع كنندگان نخ دندان وبندكفش فروشها هم اتحادیه وصنف وآبرو واعتبار دارند وبانكها با دیدن پروانه كسب وكار، حاضرند به آنها وام بدهند اما سهام سهامداران در بانكها ودادگاههای ایران وثیقه نمیشود. یعنی هرچیزی باید ارزش ذاتی داشته باشد تا سیستمهای قضائی وحقوقی ما آن را به رسمیت بشناسند.
به نظر شما وقت تحصن بورسبازها نرسیده است؟