روایت دیدار همافران با رهبر فقید انقلاب

مونتاژ است!

 

محمود علیزاده طباطبایی:اختناق دهه 50 در دوران ارتش مضاعف شده بود و ضد اطلاعات ارتش كه در واقع دستگاه بالای سر ساواك تلقی می‌شد چنین ذهنیتی ایجاد كرده بود كه:
گر بر سر خاشاك یكی پشه بجنبد / جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
در چنین جوی بود كه فضای باز سیاسی در كشور گشوده شد و به دنبال حركتهای مردمی، رژیم با تجربه موفقی كه از سركوب مردم داشت دست به سركوب زد و از اواخر سال 1356 حكومت نظامی در شهرهای مختلف برقرار گردید و با سركوب گسترده قیام هفده شهریور 57 در پایگاههای نیروی هوایی هم واحدهای گارد شاهنشاهی مستقر شدند.

 

علت استقرار واحدهای گارد شاهنشاهی در نیروی هوایی گزارشات ساواك به ضد اطلاعات در مورد حضور گسترده همافران در تجمعات و راهپیمایی‌های مردم بود. با آزادی زندانیان سیاسی این حضور نمایان‌تر شد و در اواسط دی‌ماه سال 57 گروه كثیری از پرسنل نیروی هوایی با لباس نظامی به دیدار مرحوم آیت‌الله طالقانی شتافتیم و در این دیدار تاریخی مطالبی مطرح شد از جمله اینكه ما امكان انفجار و سقوط هواپیمای شاه را داریم كه معظم‌له رسما فرمودند این كار از او قهرمان می‌سازد اما شما باید «كاری بزرگ» را سامان دهید.

 

فكر و ذهن ما مشغول تدارك «كاری بزرگ» بود كه زمزمه ورود امام به ایران در اوایل بهمن ماه 57 مطرح گردید و یكی از دوستان انقلابی از من دعوت كرد تا با لباس همافری در كمیته استقبال از امام عضو شوم. همه به فكر آن «كار بزرگ» بودیم تا با ورود امام به كشور این كار بزرگ كاملا محرمانه طراحی شد و از سراسر كشور همافران به تهران دعوت شدند و بدون هماهنگی با هیچیك از مسئولین انقلاب، در خیابان ایران جمع شدند. لباسها در كیف‌ها بود و در یك لحظه همه در منازل اطراف ملبس به لباس نظامی شدند و درخواست ملاقات و حضور در محضر امام با آقای دعائی و دكتر یزدی مطرح گردید.

 

آقایان با تلاشی كه به عمل آوردند موفق به انجام كار نشدند و پیغام آوردند امروز امام ملاقات ندارند، نگرانی‌ها افزایش یافت. همه بچه‌ها شناسایی شده بودند. موضوع با آیت‌الله منتظری و حاج احمد آقا مطرح شد و ایشان بعد از ملاقات با امام اجازه گرفتند. حضوری پرشور بود كه لرزه بر اندام فرماندهان عالیرتبه ستاد بزرگ ارتشتاران انداخت. آنها فورا این حضور را تكذیب كردند و گفتند عكس مونتاژ است. عكاس ستاد، بعد از انقلاب تعریف می‌كرد كه رئیس ستاد مرا خواست و پرسید آیا این عكس واقعی است؟ گفتم بله! فریاد زد پدر سوخته این مونتاژ است! گفتم بله قربان مونتاژ است! ولی كار از كار گذشته بود و با این حضور پرشور كه امام از آن به عنوان «یوم‌الله 19 بهمن» یاد كردند تار و پود عنكبوتی سازماندهی ارتش از هم پاشید.

 

صبح 21 بهمن بود كه از مركز آموزش‌های هوایی سلاح به دست مردم رسید و كلانتری‌ها به تصرف مردم درآمد و از طرف حكومت نظامی منع رفت و آمد مقرر گردید كه امام سریعا آن را لغو كردند. غروب 21 بهمن بود كه تلفن كمیته استقبال به صدا درآمد. آن طرف خط رئیس ستاد بزرگ ارتش از من كمك می‌خواست و می‌گفت ارتش امام ما را محاصره كرده. به اتفاق آقای دكتر ابراهیم یزدی به ستاد رفتیم و تا نیمه‌های شب با همه واحدهای نظامی در سراسر كشور تماس گرفته شد و دستور تسلیم از طرف دكتر یزدی به آنها ابلاغ شد و نیمه شب روز 21 بهمن در حالی ستاد بزرگ ارتش را ترك كردیم كه در سراسر كشور هیچ مقاومتی از طرف ارتش در مقابل مردم وجود نداشت.

 

در آخرین لحظات حضورمان در ستاد، رئیس ستاد به دكتر یزدی گفت ما تعدادی میهمان خارجی داریم، من مامور شدم آنها را بیاورم، به سالن مربوطه رفتم دیدم نزدیك سی نفر ژنرالهای آمریكایی هستند!‌ از من پرسیدند با ما چكار می‌كنید؟ من با روحیه آن روز گفتم همه شما را محاكمه و مجازات می‌كنیم! وحشت سراپای آنها را گرفته بود؛ با حضور در دفتر رئیس ستاد مجددا همین سئوال را مطرح كردند. آقای دكتر یزدی گفتند شما می‌توانید به منازلتان بروید و یا به سفارت كه آنها سفارت را ترجیح دادند ولی زودتر از ما ستاد را ترك كردند.

 

ما فورا به دنبال آنها آمدیم و دیدیم كه در خیابان عباس‌آباد (شهید بهشتی) جوانان انقلابی همه اینها را درازكش روی زمین خوابانده‌اند؛ با دیدن دكتر یزدی جوانان مستشاران را تحویل ما دادند و آن شب آنها را به سفارت آمریكا تحویل دادیم. باورشان نمی‌شد در كمتر از 24 ساعت در مملكت انقلابی رخ داده است كه حتی مستشاران نظامی آمریكایی هم به سلامت به سفارت تحویل داده شده‌اند ولی واقعیت داشت و انقلابی بدون خون‌ریزی و بدون مقاومت نیروهای مسلح در مقابل مردم(!) روی داده بود؛ انقلابی كه وعده صلح و صفا و زندگی می‌داد.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)