ببخش و فراموش نكن - 3

مسالمت وارونه در بخشش ماندلایی

 

رضا علیجانی:ریشه اخلاق را چه در ذاتی بودن فضیلت در انسان بدانیم و چه در تمایل عقلی آدمی به سود و یا حداكثر سود برای همه و چه در رویكرد عاطفی و عقلی او به خیر، چه خیر فردی و چه خیر عمومی؛ اما اخلاق دو حوزه مهم دارد: حوزه فردی و حوزه اجتماعی. بخشش امری است كه بیشتر در حوزه اخلاق فردی كاربرد دارد و از آنجا وارد اخلاق اجتماعی و سیاسی شده است. مانند بحث عدم خشونت در هند كه توسط گاندی كه از حوزه اخلاق فردی وارد اخلاق جمعی شد و ریشه بحث عدم خشونت در مذهب «جینی» یكی از مجموعه مذاهب هند است.

 

روحانیون این مذهب وقتی كه از معابر عبور می‌كردند همواره طاووسی همراه داشتند و قبل از برداشتن هر گامی جلوی پایشان را جارو می‌كردند تا مبادا پایشان را روی مورچه یا حشره‌ای بگذارند (برعكس موبدان زرتشتی كه همیشه یك چوب دستی یا میخی سر كج همراه داشتند تا حشرات و موجودات ریز اهریمنی چون مورچه‌ها را بر سر راه خود بكشند. فردوسی در شعر میازار موری كه دانه‌كش است به همین رویه اعتراض می‌كند.) تبدیل اخلاق فردی به جمعی و اجتماعی و جابجا كردن جای این دو حوزه معمولا نادرست و نیز مضر است، مثلا زهد و كم‌خواهی فردی كه در حوزه فردی به قناعت منجر می‌شود، اما اگر همین امر اخلاقی وارد حوزه جمعی شود به عدم رشد و توسعه و گسترش فقر در جامعه منجر می‌شود. مساله بخشش هم همینطور است.

 

بخشش نیز عمدتا از سوی مذاهب و فلسفه‌های اخلاقی در حوزه رفتار فردی مطرح بوده است و جابجایی آن با حوزه اجتماعی دچار همان سرنوشتی می‌شود كه تاریخ مسیحیت به آن خطا دچار شد. بخشش فردی در حوزه جمعی تبدیل به سكوت و سازش با هر ظلم و سطوح پایین مومنان مسیحی اتفاق افتاد وگرنه در سطوح فوقانی جامعه و كلیسا محبت وتسامح و بخشش مسیحی جای خود را به سخت‌گیری، تنگ‌نظری و شكنجه همنوعان دگراندیش داد. اما جابجایی بخشش از حوزه فردی به حوزه جمعی توسط ماندلا دارای چنین عواقب و درون‌مایه‌های نادرست و مضر نیست. بخشش درگذشته عمدتا وقتی كه از حوزه فردی وارد حوزه جمعی می‌شد كاركردی از بالا به پایین داشت.

 

یعنی سطوح فوقانی قدرت گاه با دادن امان‌نامه و یا عفو عمومی و یا نظایر آن از جرایم سطوح پایینی جامعه می‌گذشت و آن را مورد بخشش قرار می‌داد، ولی بخشش ماندلایی مسالمت وارونه‌ای داشت یعنی قربانیان و افراد سطوح پایینی جامعه قرار است عاملان ظلم و ستم كه معمولا در سطوح بالای قدرت جای دارند را مورد بخشش قرار دهند، اما چرا این اصل ماندلایی مورد استقبال قرار گرفت. این این امر از آن جا ناشی می‌شود كه این اصل در یك زمینه ویژه‌ای كاربرد یافته است و آن زمینه این است كه آن ظلم و ستم توسط همگان از جمله از سوی ظالمان و ستمگران نیز مورد توجه و اذعان مشترك قرار می‌گیرد.

 

یعنی خود ستمگران هم می‌پذیرند كه به دیگران ستم كردند و در این امر با افكار و وجدان عمومی سهیم و شریكند. به علاوه آنكه سطوح پایینی جامعه از فرصت و امكان مجازات برخوردارند اما در این شرایط مشخص به دلایل گوناگون از جمله مصلحت جمعی و منافع عمومی جامعه و اینكه دور باطل و سیكل معیوب خشونت جریان نیابد و یا فرضا بسیاری از خشونت‌گرایان خود قربانی شرایط اجتماعی تلقی می‌شوند و یا به هر دلیل دیگری چون توصیه مذاهب به گذشته اخلاقی از مجازات و انتقام‌گیری صرف‌نظر می‌كنند، اما در عین حال بخش دوم این شعار یعنی «فراموش نكن» را به كار می‌بندند.

 

آنها با یادآوری آن ستم‌ها و كالبد‌شكافی آن كه البته مطمئنا پس از كشف حقیقت صورت می‌گیرد مانع باز‌تولید و تكرار آن می‌شوند، در اینجاست كه این جامعه با گناه می‌ستیزد نه با گنهكار، با بی‌عدالتی و ظلم در‌می‌افتد نه با ظالمان و ناعادلان. به این ترتیب هم جامعه اصلاح می‌شود و هم دور باطل كینه‌ورزی چون بهمنی رو به تزاید بر سر جامعه آوار نمی‌شود. بدین ترتیب در موقعی كه هنوز كشف حقیقی صورت نگرفته و وجدان جمعی درباره ستم‌های گذشته و ریشه‌ها و عاملان آن تحقق نیافته است و بدتر از آن موقعی كه بسیاری از اشتباه‌كاران گذشته همچنان به توجیه اشتباهات خود می‌پردازند. (همانند آنچه در جامعه ما اتفاق می‌افتد. ما در دوران ماقبل تحقق اصل اخلاقی سیاسی و اجتماعی “ببخش و فراموش نكن” قرار دادیم)

 

اما تبلیغ این اصل این خاصیت را دارد كه افق دیدمان را بر نفی خشونت و حذف شكل دهیم و به صورت عقلی و عاطفی نیز مبتنی بر تجارب مكرر تاریخی بر این امر آگاه باشیم كه قوام جامعه تنها با جهت و گذشت متقابل است، در این صورت است كه اخلاق فردی می‌تواند به اخلاق جمعی یاری برساند و آموزه‌هایی چون «ببخش تا بخشیده شوی» باعث التیام اجتماعی گردد. ما هم در آموزه‌های مسیحی و هم در آموزه‌های عرفان اسلامی داریم كه اهل ایمان را به شدت به گذشت و عفو دعوت می‌كند.

 

عهد جدید می‌گوید خداوند آفتاب و باران خویش را بر بدان و نیكان می‌تابد و می‌فرستد، شما هم مثل پدر آسمانی كامل باشید؛ فقط به دوستان خود خوبی نكنید این كاری است، كه اشرار هم می‌كنند. و یا می‌گوید: «هر كس با محبت زندگی كند خداوند درون اوست، اگر كسی نتواند به همنوع دیدنی خود یاری كند چگونه می‌خواهد با خدای نادیدنی همكاری كند.» یا قرآن می‌گوید:«بدی و خوبی برابر نیستند اما در برابر بدی خوبی كن آنگاه خواهی دید آنكه بین تو و او نفرت و دشمنی وجود داشته است به دوست مهربان تو تبدیل می‌شود.» همه این آموزه‌ها نوعی لطافت در رفتاری فردی را در طول تاریخ پرورش داده‌اند و حتی گاه هیمنه و عظمت ظالمان را تسلیم لطافت خود كرده‌اند ولی نمی‌توان از همه انسان‌ها جز معدودی از آنها توقعی این‌چنین داشت.

 

هر نوع آرمان‌گرایی ذهنی چه در حوزه سیاست و چه در دوره اخلاق به شكست منجر خواهد شد نمونه این پدیده را نیز می‌توان در تاریخ مسیحیت جست‌وجو كرد. اما وقتی مظلومان خود قدرت می‌گیرند و اشتباه‌كاران و ستمگران بر كرده خویش معترف، آنگاه جامعه نیازمند رهبرانی فرزانه و انساندوست است كه چنین آموزه‌هایی را یاد جامعه آورند و از تكرار تجربیات تلخ و خشونت‌بار تاریخ جلوگیری كنند.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)