«رسول جعفریان» از روحانیونی است كه به تحقیق درباره تاریخ تشیع و جریانشناسی نهضتهای شیعی و روحانیون میپردازد. از این رو، سوژه «آینده مرجعیت» را به صورت مكتوب، در چند بند جزئیتر برایش فرستادیم. او اگرچه میخواست در مقالهای «آینده مرجعیت» را بازكاوی كند، اما اینگونه پسندید كه در قالب پرسش و پاسخی به بیان آرای خویش بپردازد.
آینده نهاد مرجعیت با وضعیت فعلی آن چه تفاوتی خواهد كرد؟
تاریخ آینده مرجعیت با تاریخ گذشته آن چندان تفاوتی نخواهد داشت. اگر هم تفاوتی باشد، بیش از همه به تغییراتی باز میگردد كه در موضوعات پدید خواهد آمد و مرجعیت را وادار خواهد كرد كه بر حسب آنها در برخی از فتاوی خود بازنگری كرده یا توسعهای در آن شكل بگیرد. اما ماهیت مرجعیت چندان تفاوت و تغییری نخواهد كرد. دلیل آن نیز این است كه چهارچوب دین یكسان باقی خواهد ماند و هر گونه تغییری در آن دشوار خواهد بود.
انقلاباتی كه به طور معمول در ارتباط با تحولخواهی در بینشهای دینی رخ میدهد و سبب تغییر در بینش دینی جاری میشود بیش از آن كه مرجعیت دینی را تحت تأثیر قرار دهد بخشی از بدنه جامعه را كه آن تغییر رویه را پذیرفتهاند از مجموعه جدا میكند. بازگشت این بخش به بدنه چندان بعید نیست. نگاهی به گذشته مرجعیت تا وضعیت امروز آن، نشانگر یكنواختی آن در بستری است كه تقریبا ادیان دیگر هم همان مسیر را پیموده و میپیمایند.
دنیای جدید گرچه از سر نفرت از دین پدید آمد اما با همه امكاناتش نتوانسته تغییر عمدهای در ساختار كلیسای مسیحیت شكل بدهد و مرجعیت پاپ برای مسیحیان باقی مانده است. روشن است كه قدرت پاپ به دلیل تقویت جناحهای غیردینی یا لائیك در غرب كاهش یافته، اما سیستم و نظم دستگاه واتیكان و بینشهای آن تفاوت چندانی نكرده است. این یعنی این كه مرجعیت سنتی باز هم در همان مسیر گذشته قرار دارد.
پس تفاوت میان منش و آرای مراجع تقلید در برخی از ادوار گذشته چه توجیهی خواهد داشت؟
این تفاوتها در اصل به ویژگیهای شخصی برخی از مراجع از یك سو و نوع نگاه آن به دین كه البته ظرفیت آن از یك حدی فراتر نخواهد رفت، باز میگردد. به طور معمول باید هر دو مورد در یك مرجع دینی محقق شود تا انعكاسی در موضعگیری متفاوت او نسبت به دیگران پدید آید. از این دو، دومیمهمتر است چون تنها در افراد بسیار معدودی یافت میشود. برای مثال مرجعی مانند آیتالله بروجردی نمونهای است كه تا حد زیادی منحصر به فرد است. تقریبا همه چیز او منهای مرجعیت سنتی با همان چهارچوب، متفاوت با دیگران است.
اگر بنا بود كسی مسیر مرجعیت راعوض كند او بود. اما آن تفاوت بینش هم چهارچوب را تغییر نمیدهد یعنی نمیتواند تغییر بدهد چون این تغییر بیش از حد شدنی نیست. به نظر من ساختن یك مذهب تازه گاهی راحتتر از تغییر چهارچوبها است. درواقع همین استواری چهارچوب است كه برخی از تجدیدنظرطلبیها را به خلق مذهب و حتی دین میكشاند چون احساس میكنند در بدنه مرجعیت نمیتوانند وارد شوند. البته راههای دیگری هم برای خلاصی از مرجعیت طراحی میشود. برای مثال نگاه شریعتگرایانه به دین و جایگزینی نگرشهای عارفانه و صوفیانه.
این امر البته منحصر به جریانهای نوگرا نیست، برخی از مدافعان نگرههای صوفیانه و قطبگرایانه به مرجعیت با دید یك مانع مینگرند و آن را كنار میگذارند تا بتوانند تغییرات مورد نظر را پدید آورند. محور بحث من این قبیل تلاشها نیست بلكه برای نشان دادن این نكته هست كه مرجعیت دینی به سادگی قابل تحول نیست چون مطلوب هم نیست.
پس چگونه مرجعیت امام خمینی كه با تفاوتهایی همراه بود، قابل تحلیل است؟
یك تفاوت مهم میان امام با مرجعیتی دینی – سنتی كه از ابتدا تاكنون بوده وجود دارد. البته وضع ایشان تا حدی شبیه محقق كركی است و این مطالب را تا اندازهای بر او هم میتوان صادق دانست. امام مرجعی است كه به قدرت سیاسی دست یافت. این را اصلا نباید فراموش كرد. این امری است كه سبب میشود تا یك مرجع دینی، با واقعیات موجود درگیر شود و اگر مانند امام واقعبین باشد، اولا از صحنه كنار نرود و ثانیا بپذیرد كه شرایط متفاوت است. این وضعیت را مراجع دیگر منهای آیتالله خامنهای كه مشابه همان وضعیت را دارد، ندارند.
ببینید این تجربه مهمیاست. شما وقتی در درس و بحث شركت میكنید، ایدهآل را در نظر میگیرید. مدینه فاضله ترسیم میكنید. اما وقتی درعمل و برابر واقعیات هستید، خیلی كه هنر كنید همچنان بر مدینه فاضله و ایدهآلها تأكید میكنید اما از سوی دیگر به واقعیات تن میدهید و تحقق كامل آن ایدهآلها را به آینده حواله میكنید. مرجعیت امام هم، درگیر واقعیات شد كه مراجع دیگر امكان چنین تجربهای را نداشتند. حتی تصور چنین صحنهای برای كسی كه صرفا در مدرسه به مباحث تئوریك میپردازد تا حدی دشوار است. این وضعیت، بسیار حساس و به گونهای است كه تنها در درگیر شدن عملی با آن قابل تصور است.
بنابراین وضعیت امام خمینی و مرجعیت ایشان را نمیتوان با سیر طبیعی مرجعیت سنتی تطبیق كرد. خود امام نیز تا آنجا كه به مباحث فقهی و دینی مربوط میشد، همان چهارچوب سنتی را رعایت میكرد. ضمن آن كه به دلیل درگیر شدن با واقعیات، بحث زمان و مكان را مطرح كردند. اما این امر چشمانداز گویایی در زمینه استنباط حوزوی دستكم تاكنون نداشته است. كسانی این مسیر را طی كردند و برخی فتاوی جدید هم دادند، اما مقبول بستر عمومیقرار نگرفت. شاید یكی از نزدیكترین افراط به این نوع استنباط آقای... بود. البته نوع دیگری از برداشتهای فقهی هم از سوی برخی از مراجع – مانند ... -مطرح شد كه همسویی گسترده با خط نوگرایانه داشت و به همین دلیل آنها هم عمومینشده و مقبول واقع نگردید.
میماند تحقیقات فردی برخی از طلاب فاضل در زمینههای فقهی كه چیزی بیش از قیل و قال مدرسهای نیست. اینكه در آینده بتواند وضعیت عمومیتری به خود بگیرد اكنون نمیتوان پیشبینی كرد. به هر حال، همین كه حكومت دست مرجعیت آمد، میتوان تصور كرد تفاوتهایی پدید آید، این یك امتیاز است. اما روشن است كه اگر این امر جدیتر شود، راه مرجعیت دینی سنتی را از حكومت جدا میكند. به نظرم ما قدری به این محور نزدیك شدهایم و این البته چیز خوبی نیست. باید راه حلی برای آن یافت.
چرا آیت الله بروجردی را مرجعی كاملا متفاوت میدانید؟
به نظرم اگر بگوییم شرایط موجود مرجعیت شیعه را وادار كرده بود تا مانند آیتالله بروجردی رفتار كند، باید پس از انقلاب مرجعیت سنتی شیعه در حوزهها همان گونه نمودار میشد كه چنین نشد. اساسا خصلتهای شگفت آیتالله بروجردی باید ویژه خود او باشد؛ هم از حیث رفتاری و هم از حیث علمیو نگاه فرهنگی. مورد فتوایی كه شیخ شلتوت داد یك امر شگفت است و در تاریخ شیعه و سنی بیسابقه. باید آنها چیزی در آیتالله بروجردی دیده باشند كه این طور فتوایی بدهند. در آن سالها البته نمونههای محدودی در بلاد عربی مانند ایشان بود كه آن هم باز به ویژگیها و فضای زندگی خاص آنان باز میگشت.
مثل سید محسن امین و مرحوم شرفالدین. اما اصولا ساختار عمومیحوزه نه در نجف و نه در قم بر پایه نوعی تغییر و دگردیسی درمفهوم مرجعیت بنیاد نشده بود. آیتالله بروجردی یك نمونه منحصر به فرد بود كه ویژگیهای منحصر به فردش اسباب تفاوت او با دیگران به حساب میآید. به نظرم الان در چهارچوب مرجعیت حوزهای - نه مرجعیت سیاسی – آن هم به نسبت زمانه كه الزامات فراوانی برای فراخاندیشی دارد، وضع مطلوبی نداریم. این به معنای آن نیست كه تعیین تكلیف میكنیم چون ما مقلدیم، بلكه در مقایسه میان ادوار مختلف به این نتیجه میرسیم.
به هر حال تغییرات در پیرامون نهاد مرجعیت كه در عرصه جهانی به نمایش درآمده است، در این نهاد تاثیری نمیگذارد؟
این آرزویی بوده كه از حول و حوش مشروطه وجود داشته، اما اتفاق نیفتاده است. این كه یك آرزو مداوم بوده، دلیلاش آن است كه در حول و حوش مشروطه همه مترصد بودند همه چیز عوض شود. اصلا تغییر و عوض شدن اصل بود. اما این آروز محقق نشد، چون اولا همانطور كه گفتم چهارچوب خیلی محكم است و دیگر این كه بسیاری از این تغییرات، در ظاهر مهم و لازم به نظر میرسد؛ نه فیالواقع. باز هم تأكید میكنم كه هیچ امر تازهای اتفاق نمیافتد.
تغییرات مختصری كه دیده میشود بنیادی نیست؛ یعنی نسبت به آن چهارچوبهای كه مرجعیت ستونهایش بر آن اساس است بنیادی نیست. برخی فكر میكنند چون كامپیوتر در حوزه آمده مرجعیت متحول میشود. مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ یك اشتباهی كه معمولا صورت میگیرد این است كه دین با ایدئولوژیهای جاری مقایسه میشود. اصطلاح تجدیدنظرطلبی كه باب میل ایدئولوژیها است، برای دین استفاده میشود؛ در حالی كه این اتفاق از اساس واقع نمیشود. اگر دین به این روز بیفتد اعتبارش به كلی از میان میرود، در حالی كه در ایدئولوژیهای روز این اتفاق میمون و مبارك است و حتی اگر كل ایدئولوژی هم عوض شود چیز مقدسی نبوده و نیست كه نگرانی كسی را در پی داشته باشد.
كسانی كه دین را از تقدس میاندازند امید دارند آن را در حد یك ایدئولوژی تنزل دهند تا راحتتر بتوانند تغییرش دهند. كسانی كه مانع را «شریعت گرایی» میدانند امید دارند با تردیدهای هرمنوتیك یا تردید در نص وحی راه را برای سست كردن ابزارهای مرجعیت كه تمسك به نصوص دینی است فراهم كنند. این درست است كه اگر پایههای شریعت سست شود مرجعیت به طور بنیادی فلسفه وجودیاش را از دست میدهد اما این تردید انجامشدنی نیست. این بحثها مدرسی خواهد ماند و به حوزه دینداری عمومیدستكم به این سادگی نخواهد رسید.
دین در هر حال یك وضعیت ثابت باید داشته باشد تا حالت دینی بودن آن حفظ شود. تمسك به این كه برداشتها مختلف است پس مفهوم دین متغییر است پس باید مثلا مرجعیت هم نظام جدیدی یابد با كاركرد جدید، این یك مغالطه است. اساس و بنیاد دین یكی است، برای همین هم تغییر دادن آن كار آسانی نیست. این مغالطه مثل همان مغالطه بلاشر – قرآنشناس غربی - است كه میگوید چون اختلاف قرائتهای قرآنی هست پس كتاب مسلمانان تحریف شدهترین آنهاست. در حالی كه این استدلال نیست، مغالطه است. این قرائتها بر سر اعراب كلمات است نه تفاوتهای بنیادی كه مثلا میان اناجیل هست.
تغییراتی كه در عرصه فتاوی جدید شاهد آن هستیم چیست؟ آیا اینها نشانگر آن نیست كه روشها و متدهای متفاوتی وجود دارد و احتمال دارد كه در آینده زاویه این اختلافات و تفاوتها بیشتر شود؟
ابتدا باید دانست كه وظیفه مرجعیت چیست و انتظارات از آن تا كجاست؟ وظیفه مرجعیت بر اساس قاعده و قانون پایه تقلید، همان رجوع جاهل به عالم است كه یك اصل عقلایی است. البته در دین به دلیل سازمان دینی كه هم در مسیحیت و هم اسلام از هر دو نوع سنی و شیعه آن وجود دارد، نوعی حكومت محدود هم در این مرجعیت پیشبینی میشود. اما اساس اداره علمیمقلدین است. بخشی از این حكومت به مختصر پولی بر میگردد كه به عنوان زكات، خمس یا موقوفات برای مصارف دینی میرسد ومعمولا نمیتواند تغییر عمدهای در مناسبات اقتصادی جامعه پدید آورد.
بنابرین نباید انتظار تغییر اساسی در مرجعیت در تعامل با نظام جاری داشت. این كه گاهی تصور میشود مرجعیت در یك دوره با دوره دیگر متفاوت است یك مبنایی دارد. به واقع چون اعتبار دین ومقدسات احكام آن به حدی است كه حتی با تغییر یك فتوا چنین تصور میشود كه گویی یك تفاوت مهمیرخ داده است؛ مثلا وقتی میشنوید كه آیتالله بروجردی به مرحوم میرزا محمدتقی قمیكه از طرف ایشان دارالتقریب مصر را گسترش داد، اجازه داده است كه اگر در مجلسی دست ندادن با یك زن نامحرم نوعی هتك حرمت تلقی شود دست دادن ایرادی ندارد، (صرف نظر از این كه این انتساب درست باشد یا نه و باید در این باره تحقیق كرد) مسأله آن قدر مهم میشود كه صدای آن به همه جا میرسد و گویی مرجعیت نگاهش را عوض كرده است.
این در حالی است كه این امر میتواند یك مبنای فقهی معمولی داشته باشد. در حالی كه در مجموعه فقه، این امر جای مهمیرا اشغال نمیكند. فیالواقع با صدور چنین فتوایی حتی اگر درست باشد اتفاق مهمینخواهد افتاد. دلیلش آن است كه ما در مقایسه با زمان مشروطه، همچنان همان دیدگاهها را داریم. شاید حتی برخی بگویند كه شماری از علمای آن دوره، نگاه بازتری در مقایسه با علمای عصر ما داشتند، حرفهای مهمیزده شد، شاگردان آخوند خراسانی كه درگیر با مشروطه بود، نگاه بازتری داشتند. اما به نظر من، حتی كسی مانند آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی كه متعلق به این مكتب بود همان خط مرجعیت سنتی را ادامه داد. دلیلش آن است كه ما در یك مدار دور میزنیم و بیرون از آن كه خط قرمز دین نامیده میشود نخواهیم رفت. مرجعیت حصار این دایره است و برخی از تفاوتها نباید ما را به اشتباه بیندازد.
به همان تفاوت بینش بر گردیم. دوجا تغییر و تفاوت را پذیرفتید؛ یكی در عرصه مرجعیتی كه در سیاست دستی دارد و دیگری مرجعی كه بینش بازتری مانند آیتالله بروجردی دارد. جز این به نظر شما تغییر مهمیرخ نخواهد داد؟
به این سادگی تغییری رخ نخواهد داد. یك رشته تحول و تفاوت به همان نگاه و بینشی برمیگردد كه اشاره كردم.
اما آن هم به این معنا نیست كه ممتد، مستمر و رو به بالا باشد. اشاره كردم دایره نگاه آیتالله بروجردی در مقایسه با بسیاری از كسانی كه پس از ایشان آمدند، بازتر بود. این تفاوت جدی هم بود نه آن كه تحمیلی یا برای نشان دادن باشد. ایشان دایره تشیع را باز میدیدند نه آن كه آن را به صورت فرقهای ببینند. روی وجه بیرونی تشیع بیش از شعائر درونی آن توجه و تأكید داشتند. این در حالی است كه در حال حاضر برخی دقیقا عكس این فكر را دارند. آیتالله بروجردی به طور بنیادی و جدی چنین میاندیشید كه تشیع باید در كنار مذاهب دیگر اسلامییك كل را تشكیل دهد. درعین حال برای ترویج دانش اهل بیت و نام آنها فعالیت میكرد.
دوستی دانشمند میگفت ایشان به یكی از علمای شیعه كه در مصر بود میفرمود: لازم نیست كسی مثل مصطفی عقاد برای شما كتاب در موضوعات مذهبی مورد علاقه شما بنویسد همین قدر كه در داستانی كه مثلا مینویسد یك ضربالمثل بهكار ببرد كه نام علی و حسین در آن باشد كفایت میكند. در این موارد هم باید به او كمك كنید تا همین قدر این ارزشها را وارد كتابهایش كند. آقای بروجردی بدون تردید تحت تأثیر استادانش در نجف یا حتی آن طور كه گفته میشود اصفهان بوده است. در حال حاضر آیتالله سیستانی بر اساس همین تجربه سیاسی كه از ایشان سراغ داریم، به نظر میرسد همین بینش فراخ را دارد.
ایشان خیلی مطالعه میكند و دقیقا جریانهای فكری را میشناسد. شما از هر كسی كه با آیتالله سیستانی دیدار كرده بپرسید خواهید شنید كه ایشان فلان كتاب و فلان كتاب را خوانده است. متأسفانه اخیرا دیدم خانمیگفته بود كه چون كتاب مرا خوانده پس مرا تأیید كرده است. در حالی كه ایشان همواره مطالعه میكند. نتیجهاش هم همین است كه شرایط سیاسی عراق و سیاست جهانی را درست درك میكند و جایی را با جایی اشتباه نمیگیرد. یكبار یكی از دوستان نجفی بنده میفرمود كه فضای نجف و سنت فكری در آنجا بسیار بازتر از فضای فكری قم بوده است. طبیعی است وقتی یك مرجع در چنین حوزهای تربیت شود چنین نگاهی را خواهد داشت. فهم سختگیرانه از مذهب و تنگ كردن دایره آن دشواریهای خاص خود را دارد كه ما كم و بیش درگیر آن هستیم.
به تردیدهایی كه درباره مرجعیت صورت میگیرد اشاره كردید. چه جریانهایی آینده مرجعیت را به مخاطره میاندازند؟
نخستین آنها همان نزاع كهنه صوفیان و فقیهان است كه در طول تاریخ وجود داشته است. صوفیان همیشه فقیهان را مانع عمده در راه خویش میدیده و آنان را به عنوان علمای قشری محكوم میكردند. متقابلا فقیهان نیز آنان را از دایره دین خارج یا روی مرز دانسته و حجیتی برای سخنان آنان قائل نبودند. دوم جریان نوگرایی كه اصل «اجرای شریعت» را كه از شعارهای اصلی اسلامگرایان در طول پنجاه – شصت سال گذشته بود قبول ندارد و با انگیزههای مختلف از جمله مخالفت قاطع آن با برخی از اصول حقوق بشری غرب آن را نمیپذیرد.
این جریان مرجعیت دینی را مبتنی بر نوعی نگرش انتظار حداكثری از دین میداند. تكیه روی اسلام عرفانی با این زاویه دید، ربطی به تقویت جریان صوفیانه قدیمیندارد بلكه از سر ارادت به نظام حقوق بشری جدید است كه در تعارض آشكار با برخی از قوانین شریعت و نصوص قرآن است. سالها پیش آقای اكبر گنجی این بحث را مطرح كرد و اكنون هم كسانی راه حلی پیدا كردهاند كه با انكار حجیت ظواهر كتاب در قالب یك بحث هرمنوتیكی میتوان آن مسیر را تقویت كرد. سومین جریان نه صوفیانه است و نه نوگرایانه، بلكه نوعی تلفیق قطبگرایانه و غیبگویانه است. كسانی كه این طرز فكر را قبول دارند راهی میان رمالی قدیم و قطبگرایی صوفیانه و شیخپروری را برگزیدهاند. گاهی هم این مطالب را با گفتمانی ویژه از مباحث مهدویت گره زده و مرجعیت را دور میزنند.
بابیتی كه سیدعلیمحمد باب در حوالی سال 1260ق درست كرد، انكار مرجعیت آغاز شد. وقتی سید محمدعلی باب خودش مستقیم با منبع شریعت ارتباط دارد، دیگر چه نیازی به مرجعیت دارد؟ این مطالب را اول شیخ احمد احسایی استاد سید كاظم رشتی باب كرد. او حدیث كه نقل میكرد مستقیم از امام معصوم روایت میكرد و میگفت نیازی به ذكر مشایخ اجازهاش ندارد چون با مبدأ در تماس است. این نگرش، به بابیت منجر شد. ما رشتههای ضعیفی از این ماجرا را همیشه به عنوان تهدیدی برای مرجعیت شیعه داشتهایم.
به هر حال مجموعهای از این نگرشها، برای آینده مرجعیت امری خطرناك هستند و ممكن است مشكلاتی را به طور جدی ایجاد كنند. با این حال باور من این است كه مرجعیت سنتی امروز همانند گذشته نیرومند است، به خصوص مرجعیت سنتی كه توانسته است رشته سیاست را در دست داشته باشد، پشتوانه استواری برای مرجعیت محسوب میشود. به نظرم این درست است كه امام اجازه دادند شرط اجتهاد برای رهبری كافی باشد، اما دستكم، باید این اجتهاد به حدی نیرومند باشد كه مرجعیت سنتی را ولو در كنار سایر مراجع همراه خود داشته باشد. این حلقه وصلی میان مرجعیت در همه ابعاد آن خواهد بود واین امتیاز جمهوری اسلامیاست.