علی ملیحی :بابك امیرخسروی از اعضای سابق كمیته مركزی حزب توده ایران از سالهای پایانی دهه 40 در پاریس ساكن است كه با انشعاب از حزب توده، منتقد نگرههای ماركسیستی و استالینیستی حاكم بر این حزب شد. امیرخسروی اگرچه با انتشار كتابی با عنوان«نگاهی از درون به حزب توده ایران» به نقد و بررسی خاطرات نورالدین كیانوری دبیر اول وقت حزب توده و همسر مریم فیروز پرداخته است، اما بهرغم تمامیاختلاف دیدگاهها، از میانه دهه 20 شمسی مراودات نزدیكی را با این زوج سیاسی داشته است.
امیرخسروی معتقد است اگر مریم فیروز در چارچوب ایدئولوژیك حزب توده محدود نمیشد، در زمینه حقوق زنان و فعالیتهای فرهنگی به موفقیتهای فراوانی نایل میآمد. گفتگو با او پیرامون مریم فیروز و یادآوری خاطرات مشترك با او و مصائب وارده بر وی در طول حیات سیاسیاش اشك را به چشمان امیرخسروی نشاند.
آقای بابك امیرخسروی با توجه به سابقه طولانی عضویت شما در حزب توده، نحوه آشنایی شما با خانم مریم فیروز چگونه بوده است؟
آشنایی من با شادروان مریم فیروز به بیش از 60 سال قبل، و همزمان با اولین روزهای ورود من به حزب تودهایران بازمیگردد. در آن دوران من دانشجوی دانشكده فنی دانشگاه تهران بودم و حوزه ما در منزل مریم فیروز برگزار میشد. باایشان هم عضو حوزه بودم، جلسات هم در منزلایشان برگزار میشد. همسر او كیانوری نیز عضواین حوزه وگویندی ما ازسوی كمیتیمركزی بود. بعد از 28 مرداد 1332 و پراكندگیها و دربه دریهای فراوانی كه اعضای حزب متحمل شدند، در سال 1336 در شهر مسكو كیانوری و مریم خانم را كه تازه ازایران آمده ودر هتلی در مسكو زندگی میكردند، ملاقات كردم.
من هم برای انجام ماموریتی ازسوی دبیرخانی اتحادیی بینالمللی دانشجویان، از پراگ به مسكو آمده بودم. چون كیانوری در پلنوم وسیع چهارم حزب تودهایران كه در تیرماه 1336برگزارشد، به عضویت هیات اجرایی حزب انتخاب شده بود، همراه با بقیه اعضای هیات اجرایی در تیرماه 1336 به شهر لایپزیك منتقل شد، مریم خانم نیز به همراه او چندسالی مقیم لایپزیك در آلمان دموكراتیك بود. هرباربهاین شهر میرفتم مریم مهماننوازِ خوشبرخورد را میدیدم.
سالهای 44-1343 بود كه من برای تحصیل در رشته اقتصاد به برلین آمدم.این سالها همزمان بود با پلنوم یازدهم حزب توده كه در جریان آن احمدقاسمیو دكترفروتن از كمیتی مركزی حزب اخراج شدند. كیانوری ابتدا با اخراجاین دو نفر مخالف بود اما بلافاصله، دراثر فشار و دخالت مستقیم شورویها، همراه با عدی دیگری ازاعضای كمینه مركزی، موافقاین اخراج شد. كیانوری به همین دلیل، مغضوب بود و در رهبری تا مدتی، نقش چندانی نداشت. كیانوری نقل مكان داد وازلایپزیك به برلین آمد وچند سالی به كارحرفهای پرداخت ودرآكادمیمعماری استخدام شد. تصادف روزگار دوباره مرا درجوار مریم قرارداد. بخاطر دارم آغاز سال نو ومصادف باهمین روزها، درست 13 فروردین 44 بود. برای گرفتن بستهای ازایران، به اداره مركزی پست در برلین شرقی رفتم.
و چون منزل كیانوری و مریم فیروز در مركز برلین، نزدیكیهای الكساندر پلاتس بود، به صرافت افتادم به دیدار آنها بروم. وقتی وارد شدم مریم وكیا از دیدن من بسیار خوشحال شدند و مریم فیروز بیش ازانتظار، به من ابراز محبت كرد . به اتاق پذیرائی كه واردشدم، دیدم مریم خانم به روال همیشگی سننایرانی، هفت سین مفصلّی چیده كه با انواع و اقسام شیرینیهایایرانی مزیّن است، اما هیچ كدام ازاین شیرینیها، دست خورده نبود. منتظر مهمانهائی بودند كه ازجفای روزگار نیامده بودند. درشگفتی بودم كه مریم به حرف درآمد و گفت:” امسال تو تنها كسی هستی كه برای عید به دیدن ما آمدهای”.
من ازاین موضوع بسیار ناراحت شدم. پیش خود گفتم:این چه حزبی است كه بخاطر دعواهای درون حزبی، برخی اعضای حزب در غربت بدین شكل بایكوت میشوند! تصمیم گرفتم به نشانه اعتراض وتنفّرازاین رفتار غیرانسانی اعضای حزب توده، و علیرغم اختلاف نظرها ودلخوریهائی كه از كیانوری داشتم، روابط دوستانهای بااین خانواده برقراركنم. مریم كه انسان بسیار اجتماعی و خوشمشربی بود روابط دوستانهای با همسر من كه اهل ونزوئلا است، برقراركرد كه تا آخر پایدارماند. ما تقریبا یكشنبهها به همراه دوست نازنین دیگری به نام مهندس فتوحی به گردش میرفتیم و تمام روز، با هم بودیم.
واین روابط صمیمیتا چه تاریخی ادامه داشت؟
تا زمانی كه من در برلین ساكن بودم. در سال 49 و بعد از حمله ارتش سرخ به پراگ من دیگر نتوانستم آن جوّ را تحمل كنم و از برلین شرقی به پاریس آمدم. البته هربار كه برای كاری به برلین میرفتم حتما مریم خانم و كیانوری را میدیدم. او بسیار زن مهربان و خوشمشربی بود و شما در حرف زدن با او هیچ گاه مشكلی نداشتید.
آقای امیرخسروی، خانم فیروز در چه تاریخی به عضویت حزب توده در آمدند؟و چه سمتهایی را در حزب توده داشتند؟
بنده تاریخ دقیقی از زمان عضویت ندارم اما بطور قطع، تاریخی بین دیماه 1322 و اوایل سال 1324 بوده است. در دیماه 22 سلیمان محسن اسكندری كه رهبر حزب در آن زمان بود، درگذشت، وراه برای ورود زنان به حزب، بازگردید. سلیمان میرزا بااینكه شخصی دموكرات و دارای روحیات سوسیالیستی بود، از دیدگاه مذهبی فردی متعصب بود و مخالف ورود زنان به حزب. درخاطرات خانم فیروز خواندم كه از قرار، خود كیانوری نیز در ابتدا مخالف ورود او به حزب و عضویت مریم فیروز به دلیل وابستگی خانوادگی وی به فرمانفرمایان بوده است.
اما به هر شكل، بعد از سال 22 زنان بسیاری به عضویت حزب در آمدند وازجمله مریم فیروز. درسال 24 كه من وارد حزب شدمایشان پیش ازآن به حزب پیوسته بود. لذا باید بین سالهای 22 و1324 باشد. به یاددارم در پلنوم چهارم برخی از مخالفان كیانوری و مآلا” مریم فیروز، صحّت عضویّت او را به عنوان مشاور كمیتی مركزی منتخب كنگری دوم درسال 1327 زیرسوال میبردند. ازجمله دلایل،این بود كه خانم فیروز در سال 1327 فاقد سابقه لازم در عضویّت حزب بوده است.
در پلنوم چهارم حزب خانم فیروز مجددا به عضویت در كمیته مركزی در آمد؟
خیر،همانطور كه عرض كردم به بهانه عدم سابقه لازم حتّی كنار گذاشته شد. البتهاین مسائل ناشی از اختلافات ناسالمِ درون كمیتی مركزی بود، نه ازاصولگرائی. به طور كلی وضعیت سیاسی مریم فیروز در حزب توده فراز و فرود داشت واین وضعیت متاثر از وضعیت همسرش كیانوری در حزب بود. مثلا در سال 1354 كه كیانوری در حزب توده قدرت داشت و دبیر تشكیلات بود، خانم فیروز هم به عضویت كمیته مركزی در آمد و پس از انقلاب نیز درایران، مریم فیروز با توجه به نفوذ كیانوری درماههای آخرحیات حزب، به عضویت هیات سیاسی در آمد.
یك نكته را توضیح دهم كه باهمیاین احوال، مریم فیروز كلا”نقش چندان مستقیم وفعالی دررهبری حزب نداشت. زیرا در دوران مهاجرت مسوولیت اصلی امور حزب توده با هیات اجرایی بود و در ایران بعد از انقلاب نیزهمه چیز وسیاستگذاریها، در اختیار هیات سیاسی قرارداشت. كمیته مركزی-كه مریم خانم ومن نیز عضو آن بودیم- تنها در پلنومها حضور داشت و بعد از آن هر كس به دنبال كار خودش میرفت.
آیا شاهزاده بودن و تعلق خانم فیروز به طبقه اشراف عامل منفی در وضعیت وی در حزب توده نبود؟
گمان نكنم شاهزاده بودنایشان عامل روشن ومستقیمیبرای حمله به وی بوده باشد. اما چون هرگاه بگومگویی در درون حزب بود كه دریك سویِ دعوا كیانوری قرار داشت، مریم هم چوب آن را میخورد! و حتی بعضا تهمتهای شرمآوری میزدند كه من به خود اجازه بیان آن را نمیدهم. اما عموما به دلیلاینكه او از خانواده فرمانفرما بود، كه درگذشته روابط نزدیكی با انگلیسیها داشت، مریم را هم عامل «نفوذی» انگلیسیها قلمداد میكردند! درواقع هدف اصلی زیرسوال بردن همسر او كیانوری بود! در همی این درگیریها:«عروس چمن مریم تابناك» سپر بلا بود.
امااینكه مریم فیروز به طبقه اشراف تعلق داشته نهتنها درنزد ماها، عامل منفی نبود بلكه بعنوان یك امتیاز مثبت به حساب میآمد. درنگاه قاطبی تودهایها، مریم با آن كه متعلق به خانوادهای بسیار ثروتمند و متمول بودكه بستگانش پستهای مهمیهمچون نخست وزیری و وزارت داشتند، بااین حال، به تمامیاین امتیازات و ثروتها پشت پا زده بود و برای طرفداری از محرومان جامعه به حزب تودهایران پیوسته بود.
نحوه تشكیل سازمان زنانایران و نقش مریم فیروز دراین میان چگونه بوده است؟
باید در ابتدا یادآوری كنم كه پیشترها، از همان اوایل دهه 20، «تشكیلات دموكراتیك زنان» توسط حزب تودهایرانایجاد شده بود. اتفاقا اولین ارتباطات مریم فیروز با حزب توده از طریق همین تشكیلات دموكراتیك زنان بوده است. دراین «تشكیلات» زنان با شخصیتی همچون جمیله صدیقی،زهرا اسكندری،منیر علوی و اختر كامبخش حضور داشتند. و خود مریم فیروز نیز بهاین تشكیلات پیوست. اما در شبهكودتای بهمن ماه 1327 كه حزب توده ضربه خورد و غیر قانونی اعلام شد،این تشكیلات نیز به همراه سازمان كارگران ودیگر سازمانهای علنی دموكراتیك، غیرقانونی اعلام گردید و به فعالیت زیرزمینی روی آورد.
با باز شدن فضای سیاسی كشور در جریان آغاز نهضت ملی شدن صنعت نفت و نخست وزیری مرحوم دكتر مصدق، به ابتكار حزب تودهایران و فراكسیون زنان حزب، كه افرادی همچون مریم فیروز و اعظم صارمیاز اعضای برجسته آن بودند، «سازمان زنانایران» تشكیل شد كه فعالیتهای آن هم علنی بود. البته چون «تشكیلات دموكراتیك زنان» در سال 27 غیر قانونی اعلام شده بود امكان احیای مجدد آن نبود، فعالیّت دوباری آن زیرعنوان «سازمان زنانایران» ازسرگرفته شد.مریم خانم در تشكیل و سازماندهیاین نهاد مدنی نقش عمدهای داشت. اولین كنگره «سازمان زنانایران» در اردیبهشت سال 32 و با حضور 800 تا 1000 زن برگزار شد.
ارتباط حزب بااین سازمان چگونه بود؟
در خصوص نحوه تعاملاین سازمان و سازمانهای دیگر مدنیایجاد شده در آن سالها مانند سازمان جوانان و دانشجویان و سازمان كارگران ودهها تشكیلات دموكراتیك دیگر، باید بگویم كه متاسفانه یك سنتی در میان احزاب كمونیستی از قدیم حاكم بود؛ و مختص بهایران هم نبود و احزاب كمونیستی در اروپا وآسیا وآمریكا نیز آن را اجرا میكنند كه من به آن «فرهنگ كمینترنی» میگویم.
سیاستاین احزاب همواره بر پایه نفوذ و هژمونی هر گونه سازمانها و نهادهای دموكراتیك و مدنی بوده است تا از آن طریق تودهها را هدایت كنند وبسوی حزب بكشانند.این سیاست اگرچه نكات مثبتی همچون حضور یك موتور اصلی هدایت كننده در یك سازمان مدنی را دارد اما از سوی دیگر استقلالاین نهادها را از میان میبرد و آنها دقیقا همان سیاستهای حزبی را پیگیری میكردند. سرنوشت آنها با سرنوشت حزب گره میخورد و عملا دنبالهرو سیاستهای یك حزب بودند .
مثلا هرخطای بزرگ وكوچك كه حزب تودهایران، چه درجریان ملی شدن صنعت نفت و چه در جریان كودتای 28 مرداد 32 و یا درنحوه مواجهه با دولت دكتر مصدق و چه بعد از انقلاب 57 مرتكب گردید، تاوان آن را همین سازمانهای دموكراتیك هم دادند.زیرا متاسفانهاین سازمانها اعم از جوانان، زنان و كارگران،این سیاستهای اشتباه را مرتكب میشدند و ضربه آن را نیز تحمل كردند. در خصوص «سازمان زنانایران» نیز شكی نیست كه فعالیتهای آن زیر نظر مستقیم رهبری حزب تودهایران بوده است. امروزه نیز درایران احزاب تلاش بسیاری برای زیر سیطره قرار دادن نهادهای مدنی و جنبشهای اجتماعی مانند دانشجویان دارند كهاین امر جدا به استقلال آنها لطمه خواهد زد.
سرنوشتاین سازمان چه شد؟
با ضربه سختی كه حزب توده در سالهای ابتدایی دهه 30 خورد،این سازمانها اگرچه دارای زیر ساختی مدنی بودند اما چون اكثر اعضای ارشد آن را رهبران حزب توده تشكیل میدادند، با فروپاشی حزب آنها هم متلاشی شدند.این قصه بعد از انقلاب 57 نیز تكرار گردید.
مریم فیروز در سال 36 ازایران خارج میشود و البته 4 سال قبل از آن را زندگی مخفی داشته است،از سال 36 تا بازگشت در بهار 58، 2 سال در شوروی و 20 سال در آلمان شرقی بوده است.در آن دوران چه میكرده؟چه نقشی در تشكیلات در تبعید حزب داشته؟
در خصوص خروج ازایران دقیقا مطمئن نیستم كه در سال 1335 یا 1336 بوده است. اما قطعا كیانوری زودتر از مریم فیروز ازایران به شوروی رفته است. چرا كه در سال 1336 كه پلنوم وسیع چهارم حزب برگزار شد، كیانوری از مدتها قبل از آن در مسكو بوده است و مقدمات برگزاری پلنوم را همراه با دیگراعضای كمیته مركزی،فراهم میساخته است. در خصوص دوران زندگی مخفی بعد از 28 مرداد 32،این دوره روزهای بسیار دشواری برای اعضای حزب تودهایران بوده است، شرایطی سخت كه به دلیل تعقیب اعضای حزب از سوی حكومت شاه بوجود آمده بود. با لو رفتن سازمان افسران حزب توده و اعدام رهبران آن تقریبا حزب توده از هم متلاشی شده بود. اتفاقا من دراین سالها یك مرتبه به صورت كاملا تصادفی مریم را دیدم.
در تهران؟
بله در تهران و در خیابان انقلاب، من در نزدیكیهای مدرسه البرز بودم كه دیدم از مقابل من یك خانم چادری در حالیكه تبسمیبر لب دارد از روبرو به من نزدیك میشود. خوب كه دقت كردم متوجه شدم وی مریم فیروز است. ازاین ملاقات اتفاقی خیلی خوشحال شدیم و ساعتی با یكدیگر گپ زدیم در آن سالها زنان عضو حزب با استفاده از پوشش چادر راحتتر به فعالیت مخفی میپرداختند.
مریم در آن سالهای سخت، به شدت فعال بود،در سازماندهی مخفیگاهها وجابجایی افراد یار حزب و رهبری آن بود. من اطلاع دارم كه او در آن دوره به دلیل شرایط مالی بسیار بدی كه حزب توده داشت. تنها ملكی را كه برایش باقی مانده بود فروخت و پول آن را در اختیار حزب قرار داد. فعالیتهای او در آن دوران تنها از فردی كهایمان و علاقه به اهداف سیاسیاش داشته باشد بر میآمد. اگرچه بسیاری ازاین فداكاریهای او در راه آرمان حزبی ناگفته مانده است.
فعالیتهای مریم فیروز بعد از خروج ازایران و در سالهای مهاجرت چگونه بود؟
در اروپااینگونه نبود،وقتی مریم و كیانوری به برلین آمدند، كیا چند سالی مغضوب بود و حتی 3 یا 4 سال به دنبال كار معماری در آكادمیمعماری برلین رفت.خود مریم هم در آن سالها در جلسات حوزهها شركت نمیكرد و بخاطر دارم كه او یك گواهی پزشكی هم از دكتر اعصاب گرفته بود مبنی براینكه حضور در فضاهای متشنج برای سلامتی او مضر است و به همین دلیل در جلسات حوزهها شركت نمیكرد. او دراین مدت بیشتر به مطالعات ادبی و فرهنگی و همچنین زبان میپرداخت. مدتی هم در «فدراسیون جهانی زنان دموكرات» فعال بود كه بازهم به دلیل دعواهای درون حزبی سمت او را به فرد دیگری دادند. بنابراین در مهاجرت او تقریبا نقشی در فعالیتهای سیاسی نداشت.
آیا خانم فیروز بعد از خروج ازایران غیابا به اعدام محكوم شده بود؟
بله ما هم در خارج ازایراناین مسئله راشنیدیم و خیلی تعجبآور بود چرا كه در قوانین مدنیایران حكم اعدام برای زن وجود نداشت. صدور حكم اعدام برای مریم فیروز مغایر قوانین مدنیایران بود. البته برخی دیگر از اعضای كمیته مركزی نیز غیابا” به اعدام محكوم شده بودند. تحلیل مااین بود كه رژیم شاه برایاینكه مانع از برگشتاین افراد شود برای آنها چنین حكمیصادر كرده است كه خب در آن دوران كمتركسی به فكر برگشت، آن هم بصورت علنی بهایران نبود.
خانم فیروز همزمان همسر دبیر اول حزب توده و عضو هیات رهبری بودهاند، نظرات و دیدگاههای همسرشان تا چه حد در فعالیتها و دیدگاههای سیاسیایشان تاثیر داشته است؟
در ابتدا باید این توضیح را بدهم كه كیانوری شخصیت قوی داشت و در بحث و جدل استاد بود. و معمولا در بحثها طرف مقابل خود را خلع سلاح و عاجز میساخت. طبری همیشه به شوخی میگفت كه آدم در بحث با كیا قانع نمیشود بلكه مجاب میگردد. بنابراین طبیعی بود كه كیانوریاین آدم بااین خصوصیتهای اخلاقی بر مریم به عنوان رفیق حزبی تاثیر میگذاشت و مریم هم عمدتا در دیدگاههای سیاسی از كیانوری پیروی میكرد.
تاكید من براین است كه كیانوری بیش از همسر، رفیق زندگی مریم فیروز بود. مریم از آشنایی با او به مسیر حزب تودهایران درآمد. واگرنه مریم فیروز اساسا فردی فرهنگی و علاقهمند به مسائل مربوط به حقوق زنان بود و نه یك مبارزایدئولوژیك و حزبی. در خاطرات مریم فیروز هماین حالت آشكار است. در بسیاری ازپرسشهای سیاسی، یا ابراز بیاطلاعی میكند و یا میگوید كه از كیا بپرسید و از دیدگاه او آنچه كیا در مورد مسائلایدئولوژیك مطرح میكرد صحیح بود.
آنچه در خاطرات و اكثر منابع هست نشان از رابطه عاطفی بسیار نزدیك مریم فیروز و كیانوری دارد؟
بله! تردیدی دراین نیست كه برای كیانوری زندگی بدون مریم معنا نداشت واین دو به واقع عاشق و معشوق بودند. قطعا مریم فیروز در خیلی كارهای سیاسی كیانوری اثر داشته است تصور مناین است كه مواضع تند كیانوری در ضدیت فراوان با شاه و دستگاه پهلوی تحت تاثیر مریم بوده است. این را هم بگویم كه مریم فیروز بارها در صحبتهای خصوصی از زورگوییهای شورویها و آلمانیها و دخالتشان در حزب توده گلایه داشت اما به دلیل دیدگاههای كیانوری وحزب،این مسائل را علنی مطرح نمیساخت.
شما با توجه به سالهای فراوان آشنایی، چه خصوصیات اخلاقی را در مریم فیروز دیدید؟
مهمترین خصوصیت اخلاقی مریم فیروز انسانیت و انسان بودن او بود. مریم میتوانست نقش بسیار برجستهای را در فعالیتهای فرهنگی و در دفاع از حقوق زنانایفا كند اما متاسفانه كانون حزباین امكان را از او سلب كرد. او بیشتر دوران شاه را در مهاجرت و زندگی مخفی بود و بعد از انقلاب نیز زندانی شد و آزارهای فراوانی دید. مریم از یك خانواده اشرافی بود و در ناز و نعمت پرورش یافته بود. او برای من تعریف میكرد كه مادرش برایاینكه پوست او لطیف باشد او را در وان شیر حمام میكرد، پدرش برای او دایه فرانسوی گرفته بود تا او با تربیت اروپایی بزرگ شود.
انسان حیرت زده میشد كه او چگونه از سن 20 سالگی به تمامیاین خوشیها پشت پا زده است و مبارزه درراه محرومان ولگدمال شدگان كشور را انتخاب كرده است. او سختیهای فراوانی را متحمل شد. قطعا مریم فیروز همانند هر فعال سیاسی دیگری خطاها و اشتباهاتی داشت امااین اشتباهات فیروز بیشتر منبعث از اشتباهات و مسیر خطای حزب توده بود. لذا مایل نیستم دراین روزهای ماتم،بهاین مسائل بپردازم. زیرا دوست دارم جوانان امروز و زنان از او سیمای یك زن مدافع حقوق زنان وآزادی وبرابری را در ذهن داشته باشند تا یك فعال سیاسی. یادش گرامی.
تماس مریم فیروز با محمد مصدق
فیروز در جریان كودتای 28 مرداد بنابر گواهی خودش و همینطور مرحوم كیانوری رابط میان حزب توده و خانه دكتر مصدق بوده است(ادعایی كه شمادر آن ابراز تردید میكنید در نقد خاطرات كیانوری)
در اصل موضوع، یعنی ارتباط مریم فیروز با اندرونی خانه دكتر مصدق شكی نیست. مریم و مرحوم دكتر مصدق دختر دایی و پسر عمه بودهاند و ارتباط نزدیك میاناین دو خانواده طبیعی است. از سوی دیگراین نكته هم صحیح است كه حزب تودهایران، بعضا پیامهایی را توسط مریم فیروز به همسر دكتر مصدق و از آن طریق بهایشان منتقل میساخته است.
آنچه بنده در نقد خاطرات كیانوری به تفصیل آوردهام در خصوص ادعاهای مربوط به تماسهای مریم فیروز در 24 مرداد 1332 و به ویژه روز 28 مرداد وچگونگی مطلع ساختن مصدق از ماجرای كودتاست. حزب توده در24 مرداد به مریم فیروز دسترسی نداشته است. من در این مورد شهادت خانم اعظم صارمیرا نقل كردهام كه طبق آن سرهنگ مبشری به خانه خانم صارمیكه دوست بسیار نزدیك مریم بوده است میآید و به دنبال مریم فیروز بوده است، اما او را پیدا نمیكند. بنابراین با توجه به بررسیهایی كه صورت دادهام و گفتگو با افراد مختلف، به احتمال فراوان خود سرهنگ مبشری به صورت ناشناس و از تلفن عمومیبا منزل مصدق تماس گرفته واین اطلاع را بهایشان داده است.
چنانكه مرحوم مصدق در دادگاه نیز بر تماس فردی ناشناس تاكید میكنند. در خصوص روز 28 مرداد بنابر آنچه خود مریم فیروز در خاطراتش گفته استایشان یك مرتبه با منزل مصدق تماس میگیرد بدین شكل كه گفته است: «در روز 28 مرداد در بهارستان و در منزل قاسمی- همسر اعظم صارمیدوست نزدیك مریم- بودم و دیدم كه میدان بهارستان ناآرام است و عدهای شعار سر میدهند. با منزل دكتر مصدق تماس گرفتم و خواستماین موضوع را بهایشان بگویم». همین وبس.اما كیانوری در خاطرات خود از 3 بار تماس تلفنی دراین روز خبر میدهد كه با توجه به شواهد تاریخی، متاسفانهاین ادعاها ساخته ذهنیات وی بوده است.