مُحسن آزرم: «آل پاچینو» را میشود در نقشهای مختلفی بهیاد آورد؛ در نقش «مایكل كورلئونه»ای كه آرامش و سكوت و سردیاش هر آدمی را میترساند و مثل روز روشن است كه سرمای وجود این مرد مافیا به وجود دیگران هم سرایت میكند. و میشود او را در «سرپیكو»ی «سیدنی لومت» بهیاد آورد، در نقش پلیس خستهای كه به چیزی جز عدالت فكر نمیكند، یا به «بعد از ظهر نحس» كه دزدیاش از بانك، كمكم از شكل یك دزدی عادی و معمولی به در میشود و صورت تازهای پیدا میكند.
این جوان سركشی كه وارد بانك میشود تا دست به سرقت بزند، یك آدم معمولی نیست، آرمانگراییست كه به انتهای راه رسیده و ته خط برای او جاییست شبیه همان بیمارستانی كه در انتهای فیلم «عدالت برای همه» میشود دید. جایی كه گلولهها شلیك میشوند و خستگی در عمق وجود او لانه میكند. و «مترسك»، این فیلم كاملاً انسانی «جری شاتزبرگ» را هم نباید از یاد برد كه معصومیت «آل پاچینو»یش در حد اعلاست و هرچه فیلم پیشتر میرود، بیشتر ایمان میآوریم به اینكه او چیزی از بدی، از شر و ناپاكی نمیداند.
یا در «راه كارلیتو» كه یكجور وقار و آقامنشی بخصوص دارد و با اینكه میدانیم چه جنایتكار تماموكمالیست باور میكنیم كه هر آدمی میتواند پوست بیندازد و میتواند تغییر كند. و «مخصمه» هم هست؛ یك داستان دزد و پلیس كه دل تماشاگرش هم برای دزد میسوزد و هم برای پلیس. دنیای درستی نیست؛ وگرنه دزد و پلیس «مخمصه» در یك موقعیت عادی باید دست دوستی بهسوی یكدیگر دراز میكردند، چیزی شبیه همان صحنه كافه و دیدار دونفره كه به یكی از مشهورترین صحنههای سینما بدل شده است.
یا «بیخوابی» كه خستگی «ویل دورمر»ش دل آدم را ریش میكند و نوری كه به چشمهای بیخوابش میتابد، امانش را میبرد. یا مرد خسته «آدمهایی كه میشناسم» كه وقتی امیدش را از دست میدهد و میفهمد دنیا جای خوبی برای ماندن نیست، آماده هر چیزی میشود و دست رد به سینه مرگ نمیزند و در سكوت و تنهاییاش میمیرد؛ بیآنكه در لحظه مرگش كسی خبری از او داشته باشد. به فیلمهای خوب كه فكر میكنیم، به صحنههای ماندگار و به دیالوگهای گوشنواز كه فكر میكنیم، حضور «آل پاچینو» هم به چشم میآید و همه اینها، مناسبت و درواقع بهانهایست برای نوشتن از بازیهای او.
از این به بعد، در صفحههای سینمای جهان، در كنار پرداختن به فیلمهای روز، به فیلمهایی كه دیدنشان واجب است، تولد یا مرگ شماری از مشهورترین بازیگران و كارگردانان تاریخ سینما، بهترین مناسبت است برای آنكه دربارهشان بنویسیم و گاهی نوشتن درباره این آدمها، بسیار جذابتر است از نوشتن درباره فیلمهای روز.
و گاهی هم قرار است چند سالگی فیلمهای ناب تاریخ سینما، مناسبت دیگری باشد برای نوشتن از آنها. فعلاً 6 اردیبهشت، آستانه شصتونُهسالگی «پاچینو»، بهترین فرصت و موقعیت و بهانه است برای پرداختن به همه خاطرههای خوشی كه از «آل پاچینو»ی كبیر داریم؛ از مردی كه در همه این سالها به شمایل ماندگار بازیگری روزگار ما بدل شده است. مستدام باد حضورش...