مهدی یزدانیخرم :احمدرضا احمدی روز دوشنبه گذشته سیام اردیبهشت شصت و هشت ساله شد. شاعر كمنظیری كه در تمام سالهای فعالیتش میتوان ردپا و تاثیرش را بر ادبیات، سینما، موسیقی و هنر ایران دید. احمدی حالا و پس از گذراندن شصت و هشت سال بیش از بیست كتاب شعر و آثار متعدد و تاثیرگذار در حوزه ادبیات كودك و نوجوان دارد. شخصیت هنریاش در تمام این سالها نشاندهنده مردی پركار و پرنفس است كه لحظهای از ایدهها و طرحهای خلاقانهاش پا پس نگذاشت و توانست با عبور از بسیاری تنگنظریها، دشمنیها و نادیده گرفتنها خود را ثبت كند و به اثبات برساند.
شخصیت و رفتار بیرونیاش نیز مانند شعرش یكه و كممثال است. مردی خوشقلب با احساسات غلیظ و غیرقابل پنهان كردن كه میتواند با طنز كلامی فوقالعادهاش وضعیتهایی بسازد كه بیتردید از ذهن هر كسی كه دمی با او بوده باشد، بیرون نمیرود. برعكس این گشادهرویی و طنز زبانی، شعرش تلخ و غمگین است، شعری كه مدام در آن باران میبارد، تصاویر گم میشوند و همه چیز روبه زوال و خاموشی میرود. وقتی هم درباره این شعر از او میپرسیم، صادقانه میگوید كه این درك اوست از جهان...
بدون هیچ تئوریبافی و كلیگوییای نشان میدهد شاعریست غریزی كه به خوبی میداند چگونه با كار مستمر و استفاده از خلاقیت خود راههای تازه و نویی برای روایت جهانش پیدا كند. احمدرضا احمدی نازنین با آن حافظه مثالزدنی و صراحت كلامی به شخصیتی تبدیل شده كه وجوه مختلف زیستیاش برای دوستان، نزدیكان و مخاطبان پرشمارش جذاب است. در تمام مدتی كه او را شناختهام و به خانهاش رفتهام، مردی را دیدهام كه به شدت دنیا، وقایع و حتی تاریخ را دست میاندازد و از سویی دیگر غمی شاعرانه بر آثار و نوشتههایش سایه انداخته است، غمی كه برآمده است از زندگی پرفراز و نشیب او و درك روزگار و خاطرات آدمها، مكانها و زمانهایی كه دیگر نیستند.
این وضعیت برای او و شعرش جایگاهی متفاوت ساخته و باعث شده تا آثارش از فضاها و جهانی بگویند كه او را تنها گذاشتهاند تا شاهد فروپاشیها و گمشدنها باشد. هر روز صبح زود از خواب بیدار میشود، پشت میزش مینشیند و بیوقفه مینویسد، اهل خرافات مشهوری مثل الهامهای شاعرانه نیست و برای همین است كه میزان آثار منتشرشده او از بسیاری شاعران معاصر بیشتر است. اهل برخوردهای دوگانه نیست، این كه لحظهای بد كسی را بگوید و بعد مدحش كند.
به هیچ وجه. مرزهای میان آنچه و آن كسانی كه دوستشان دارد بسیار شفاف است و بارها بدون هیچ ملاحظهكاریای این را نوشته است. تمام این ویژگیها و خوی انسانی و اخلاقیاش باعث شده تا به قول محمد قائد بگوییم: «دوست داشتن احمدرضا امریست ناگزیر!» (نقل به مضمون از فیلم وقت خوب مصائب، ساخته ناصر صفاریان)