سیدمحمدخاتمی :بامداد یك روز بهاری خبر رسید كه هواپیمای حامل رحمان دادمان عزیز ناپدید شده است؛ خبر تكاندهنده و دلهرهآور بود و دیری نپایید كه آشكار شد در یك سانحه هوایی او و تنی چند از همكاران و نمایندگان مجلس، ما را تنها گذاشته و به دیدار معبود شتافتهاند. برای من كه به همكاری با دادمان افتخار میكردم و توان و مدیریت و دانش و روشنبینی او را میستودم و كابینه را باوجود او نیرومند و كارساز مییافتم، پذیرفتن واقعیت دشوار بود.
شاید در كمتر موردی بود كه در برابر یك مصیبت اینچنین خود را بیتاب و شكسته میدیدم. در جریان جنگ تحمیلی و نیز در توفان تروریسم كور، هر روز خبر شهادت عزیزانی را میشنیدم و همه ما در معرض تهدید بودیم ولی به مصداق «البلیت اذا همیت، طابت» چون بلیه فراگیر شود، تحملپذیر میگردد، بردبار بودیم و بهرغم همه تهدیدها و مشكلها به كار خود در خدمت به انقلاب و مردم ادامه میدادیم. كمتر خانوادهای را میتوان یافت كه در آن دوران داغ عزیزی را بر دل نداشته باشد یا جانبازی را در كنار خود نبیند یا در غم آزادهای ملول نباشد.
وقتی كه همزمان خبر شهادت حسن خوب و نیز جانبازی رضای عزیز رسید كه تا دروازه شهادت پیش تاخت ولی با نشان جانبازی كه هنوز اثر درد جانكاه آن را بر تن دارد، بازگشت. باز همان كردیم و گفتیم كه دریادلان فداكار كه عزیزان خود را در پیشگاه حق قربانی كرده بودند گفتند و كردند. از این گذشته هم خانواده ملت و انقلاب همگی داغدار بزرگانی بودیم كه نقش ممتازی را در راه بردن نظام و حكومت داشتند و پذیرای مسوولیتهای بزرگ در عرصه خدمت و كشورداری بودند. ولی عادت كرده بودیم كه با این غمها بسازیم و خود را قانع كنیم كه انقلاب گران امت و نگاهداشت آن و دفاع از میهن و آیین هزینه سنگین دارد و این همه عزمها را استوار میكرد.
اما این بار داستان دیگری بود. دادمان را در اوج شكوفایی و در زمانی كه ملك و ملت بیش از هر زمان نیازمند دانش، تدبیر، تلاش و روشنبینی او بود در یك سانحه هوایی از دست میدادیم. دادمانی كه از نوجوانی در خدمت انقلاب بود و جزو اولین كسانی كه پس از انقلاب در نقش فرماندهی یكی از بخشهای سپاه پاسداران خدمت شایان كرد و در اولین دوره مجلس از سوی مردم شریف تبریز به نمایندگی برگزیده شد ولی همان جفایی را دید كه همرزمان و همفكران او از جمله باكریهای عزیز دیدند و با تلاش مرموزی مواجه شدند كه بهترین نیروهای مخلص و ارزشمند را از متن انقلاب و خدمت به جامعه میراند و میراند.
باكریها به وادی باكران شهادت پا نهادند و دادمان نیز در عرصهای دیگر همان كرد كه آن عزیزان در جبهه دفاع از دین و میهن و همگان با عزمی استوار بر تلاش زشت آنان كه عرصه انقلاب و جامعه را تنگ و تاریك میدیدند و میخواستند و میخواهند لبخند تمسخر زدند و در عرصه خدمت و فداكاری ماندگار شدند. وقتی از دادمان خواستیم كه ما را در دولت همراهی كند او كه مراحل تحصیلات خود را تا عالیترین مراتب طی كرده بود و به عنوان استاد، عرصه تعلیم را برگزیده بود و در كنار آن بینام و ادعا و در هر جا كه لازم بود خدمت میكرد پذیرش دعوت من برایش آسان نبود ولی وقتی آمد احساس غرور و پیروزی به من دست داد.
هر چند كسانی بودند كه از بودن او در این مرتبت خشنود نبودند و شاید اولین كسی كه این انتخاب را ستود و دادمان را به عنوان مدیر مومن و توانا مورد تایید قرار داد رهبری بودند كه بارها بر این امر تاكید كردند و بعد نیز همگان دیدند كه دادمان چه گوهر تابناكی بود و چگونه در مدت كوتاهی كه در وزارت راه و ترابری و نیز عرصه سیاستورزی رسمی حضور داشت، منشا چه ابتكارات و موفقیتهای بزرگی بود. بدون تردید پسینیان او نیز بر خوانی كه او گسترده بود نشستند و تلاش ارجمند او را پی گرفتند و حال دادمان از میان رفته است و بیهیچ گزافهای بگویم كه داغ آن عزیز چنان سوزان بود كه هنوز هم دل و جان را به آتش میكشد. یادش گرامی و خشنودی خداوند از او بر او گوارا باد!