گفت‌وگوی شهروند امروز با دكتر حسین سلیمی

وقتی آمریكا با واقعیت آشتی می‌كند

 

هادی خسرو شاهین:دكتر سلیمی معتقد است كه روابط بین‌الملل در آستانه تغییرات نهایی قرار دارد و البته اوباما نیز به خوبی این تغییرات را درك كرده است. دكتر حسین سلیمی استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه علامه طباطبایی در گفت‌وگو با شهروند امروز این نظر را بیان می‌كند كه ریاست‌جمهوری اوباما منجر به تغییرات مهمی در سیاست خارجی آمریكا خواهد شد ولی با این حال برخی اركان این سیاست خارجی نیز دست‌نخورده باقی خواهد ماند. با این كارشناس مسائل بین‌الملل، در مورد تأثیرات ریاست‌جمهوری آمریكا بر روابط بین‌الملل و نظام جهانی به‌گفت‌وگو نشستیم.

یكی از شعارهای محوری باراك اوباما در دوران رقابت‌های انتخاباتی شعار تغییر بود، در همین چارچوب اوباما در برخی حوزه‌های مربوط به سیاست خارجی آمریكا سیاستی را در پیش گرفت كه به نوعی تأیید‌كننده استراتژی انتخاباتی دموكرات‌ها بود، بطور مثال اوباما در حوزه خاورمیانه و بازسازی روابط تخریب شده با برخی قدرت‌های بزرگ طرح‌های نوینی را مطرح كرد، به نظر شما با پیروزی اوباما ما شاهد چه تغییراتی در سیاست خارجی ایالات متحده آمریكا خواهیم بود؟
به نظر من تحولات نظام بین‌الملل و الزامات آن برای قدرت‌های بزرگ و متوسط یكسری تغییراتی را به صورت اجتناب‌ناپذیر ایجاد خواهد كرد. از همین رو به نظر می‌رسد یكی از مواردی كه باعث شد اوباما مورد توجه جامعه آمریكایی و حتی بطور بی‌سابقه‌ای مورد توجه جامعه بین‌الملل قرار گیرد، درك همین تغییرات بود.

 

بطور مثال بیشتر متفكران رئالیست و واقع‌گرایان روابط بین‌الملل پیش‌بینی كرده بودند كه وضعیت پس از جنگ سرد مبتنی بر یك قدرت یكه‌تاز بطور مطلق ادامه نخواهد یافت. همانطور كه می‌دانید در نگرش رئالیست‌ها نظام بین‌الملل در هر شكلی به سمت موازنه سوق پیدا خواهد كرد و امكان شكل‌گیری یك وضعیت سلسله مراتبی و تداوم وضعیت ژاندارم جهانی وجود ندارد. لذا شرایطی ایجاد خواهد شد كه براساس آن نوعی توازن در عرصه بین‌الملل به‌وجود می‌آید. اما مدل این توازن با مدل‌های سنتی توازن قوا روابط بین‌الملل متفاوت است، در مدل‌های سنتی موازنه قوا شاهد یك قدرت موازنه‌گر هستیم.

 

این موازنه بیشتر در حوزه نظامی و امنیتی دیده می‌شود در حالی كه در شرایط جدید ما با یك وضعیت چندلایه مواجه هستیم. به عبارت دیگر حوزه امنیتی و نظامی قواعد خاص خود را دارد. حوزه اقتصاد و تبادل افكار و رسانه‌ها قواعد خاص خود را می‌طلبد. در هر كدام از این لایه‌ها، نظام بین‌الملل به سمت یك نوع موازنه در حال حركت است. به نوعی یكه‌تازی اواخر عمر خود را پشت سر می‌گذارد. من آگاهانه از واژه یكه‌تازی به جای یكجانبه‌گرایی استفاده می‌كنم چراكه معتقدم یكجانبه‌گرایی مثل بسیاری از اصطلاحات دیگر در جامعه ما به سمتی رفت كه نباید می‌رفت. در واقع یكجانبه‌گرایی در كاربردهای رسانه‌ای با سلطه‌گری یكطرفه هم معنی شد، در حالی كه یكجانبه‌گرایی به این معنی نیست.

به هر حال یكه‌تازی در عرصه روابط بین‌الملل دیگر نه در شرایط واقعی نظام بین‌الملل امكان‌پذیر است و نه حتی به نفع قدرت یكه‌تاز تمام می‌شود. در واقع اگر آن قدرت بخواهد یكه‌تازی خود را ادامه دهد، باید بخشی از امكانات خود را صرف كند و این مساله در نهایت باعث خواهد شد كه در حوزه اقتصاد و سایر حوزه‌ها دچار مشكل شود. بنابراین شرایط واقعی در دنیای ما به سمتی می‌رود كه نه مفهوم قطب معنا پیدا می‌كند و نه سیستم تك‌قطبی امكان شكل‌گیری دارد و نه حتی یكه‌تازی یك قدرت در درون آن معنا پیدا می‌كند به همین دلیل دنیا به سمت یك موازنه در حال حركت است. این موضوعی است كه به نوعی در شعارهای انتخاباتی باراك اوباما دیده شده بود و به نظر می‌رسد او نیز به دنبال همین موضوع است.

به نظر شما اوباما صرفا تغییرات در آینده روابط بین‌الملل را درك كرده است یا اینكه ما با سیاستمداری مستقل از تغییرات روبرو هستیم كه خود تغییرات را هدایت می‌كند؟

پاسخ به سوال شما كاملا بستگی به آن نوع نگاه تئوریكی دارد كه به رابطه ساختار و كارگزار باز می‌گردد. در حوزه تئوری همواره این بحث مطرح است كه آیا ساختارها هستند كه كارگزاران را به بروز رفتار خاص مجبور می‌كنند یا اینكه این كارگزاران هستند كه ساختارها را به وجود می‌آورند. برخی معتقدند كه یك نوع كنش متقابل بین ساختار و كارگزار برقرار است. یعنی كارگزاران آزاد نیستند كه هر كاری می‌خواهند انجام دهند و از طرف دیگر ساختارها هم آنقدر جبری نیستند كه دست كارگزار را ببندند. به نظر من شرایط فعلی نیز به این تئوری نزدیك‌تر است، بنابراین نمی‌توان رئیس‌جمهوری آمریكا را یك فرد كاملا تابع ساختارها و بی‌اختیار و بی‌تأثیر تصور كرد و نه می‌توان اینگونه فكر كرد كه هر چیزی در دنیا اتفاق می‌افتد، محصول فكری و كار اوست. یعنی یك رابطه متقابل وجود دارد.

ولی ایالات متحده آمریكا، یك قدرت بزرگ در روابط بین‌الملل محسوب می‌شود و در عین حال اوباما نیز با ایده‌های جدید وارد كاخ سفید شده است. از طرف دیگر آمریكا كشوری است كه تمام افكار و اذهان عمومی جهان را متوجه انتخابات خود می‌كند و حتی عده‌ای بر این اعتقادند كه نتایج انتخابات آمریكا پیامدهای سیاسی برای سایر كشورهای جهان دارد. با این اوصاف سوال من از جنابعالی این است كه پیروزی اوباما چه تاثیراتی بر نظام بین‌الملل خواهد گذاشت؟


به نظر من حتی اگر مك‌كین رئیس‌جمهوری آمریكا می‌شد، دوباره تغییرات اجتناب‌ناپذیر بود چراكه تغییراتی در نظام بین‌الملل در حال رخ دادن است كه دیگر كشوری نمی‌تواند نقش قطب را در آن ایفا كند. بنابراین این بخش قضیه خیلی به آمدن و رفتن یك رئیس‌جمهور مربوط نمی‌شود ولی بحث دیگر چگونه عمل كردن در برابر این تغییرات است. به نظر من اگر كاندیدای جمهوریخواهان به پیروزی می‌رسید، دوباره تلاش می‌كرد روابط گذشته را احیا كند و عملكرد آمریكا را در حوزه‌های نظامی و امنیتی متمركز كند. ولی در این حال نوع عملكرد مك‌كین با نوع رفتارهای بوش به طور قطع تفاوت داشت چراكه شرایط دنیا كاملاً تغییر كرده است.

 

برهمین اساس به نظر من یك تفاوت جدی نامزد دموكرات‌ها با مك‌كین در این بود كه تلاش می‌كرد نشان دهد اجتناب‌ناپذیر بودن تغییرات را درك كرده است. به عبارت دیگر اوباما اثبات كرد كه نمی‌خواهد به هر قیمتی وضعیت گذشته را حفظ كند. در واقع دستور كار اصلی اوباما هماهنگ كردن آمریكا با تغییرات در روابط بین‌الملل است. البته ضمن برخی تغییرات تداوم‌هایی نیز در سیاست خارجی آمریكا وجود خواهد داشت. به‌طور مثال در رابطه استراتژیك برخی كشورهای محوری اروپا با آمریكا تغییری به‌وجود نخواهد آمد. این روابط استراتژیك میان اسرائیل و آمریكا نیز استمرار خواهد داشت.

بنابراین به نظر می‌رسد با پیروزی باراك اوباما حركت بیشتر و پررنگ‌تری از سوی بازیگران دیگر در عرصه جهانی دیده خواهد شد. پس از پیروزی اوباما امكان نقش‌آفرینی بیشتر اروپایی‌ها در نظام بین‌الملل افزایش پیدا خواهد كرد. در عین حال استفاده از قدرت نرم و ابزارهای اقتصادی – سیاسی نیز در حل بحران‌های منطقه‌ای مورد توجه بیشتری قرار خواهد گرفت. نكته دیگر اینكه دموكراسی‌سازی در جهان سیاست متداوم آمریكایی‌ها خواهد بود.

 

ولی چگونگی تحقق این موضوع در نزد دموكرات‌ها متفاوت خواهد بود. آنچه كه دموكرات‌ها اعلام خواهند كرد احتمالا تأكید بر درون‌زا بودن دموكراسی است، حتی این تغییرات در حوزه‌هایی مثل استراتژی‌های خرد و تاكتیك‌ها نیز دیده خواهد شد. به طور مثال در منطقه خاورمیانه خروج هر چه زودتر نیروهای آمریكایی از عراق در دستور كار آقای اوباما قرار خواهد گرفت. تقویت نیروهای آمریكایی در افغانستان نیز یكی دیگر از تغییرات در دوره ریاست‌جمهوری اوباما خواهد بود. همچنین دموكراسی‌سازی در كشورهای مختلف خاورمیانه از طریق همسازی با دولت‌ها از طریق فشار بیشتر پیگیری می‌شود.

 

كاربرد روش‌های اقتصادی در رفتارهای سیاست خارجی آمریكا نیز بیشتر از گذشته نمود خواهد یافت. بخش مهمی از شعار تغییر اوباما به محیط داخلی در آمریكا باز می‌گردد. در واقع رئیس‌جمهوری آمریكا حل مشكلات اقتصادی، تأمین اجتماعی و مسائل بهداشتی را در برخی مقاطع بیش از مسائل مربوط به سیاست خارجی در اولویت قرار خواهد داد.
البته این تفاوت همیشگی دموكرات‌ها با جمهوریخواهان بوده است. این موضوع تا حدودی باعث كمرنگ‌تر شدن حضور نظامی و استراتژیك در برخی مسائل بین‌المللی خواهد شد.

جنابعالی در صحبت‌های قبلی خود چندین‌بار بر تغییرات گریزناپذیر در روابط‌بین‌الملل تأكید كردید، سوال من این است كه چرا شما این تغییرات را گریزناپذیر می‌دانید، نكته دیگر اینكه سرمنشأ این تغییرات چیست، آیا این موضوع به افول قدرت آمریكا باز می‌گردد؟

بخشی از تحولات نظام بین‌الملل به حوزه قدرت‌های بزرگ مربوط می‌شود و بخش دیگر نیز به تحرك ماهوی در سیاست‌های اقتصاد و فرهنگ باز می‌گردد.

این تغییرات ماهوی چیست؟

عنوان این تغییرات ماهوی همان جهانی شدن است. یعنی زمانی كه پدیده‌هایی مثل سرمایه، امنیت، شبكه‌های توزیع و تولید جنبه جهانی به خود می‌گیرند، بازیگران جدیدی نیز ظهور خواهند یافت. البته شاید قدرت تأثیرگذاری این بازیگران به اندازه قدرت‌های كلاسیك روابط بین‌الملل نباشد ولی به هرحال آنقدر مؤثر هستند تا بتوانند جریان‌های جهانی را تحت تاثیر خود قرار دهند. این موضوع یك تغییر ماهیت در پدیده‌های بین‌المللی است. وقتی این تغییر ماهیت رخ می‌دهد، نوع عملكرد متفاوتی نسبت به گذشته می‌طلبد.

این تغییر ماهیت پس از فروپاشی شوروی ایجاد شد ولی چرا اكنون باید این تغییرات نمود عینی در سیاست خارجی آمریكا پیدا كند؟

نقطه اوج‌گیری جهانی شدن به دهه 1990 باز می‌گردد یعنی وقتی كه مانع سیاسی به شكل نظام دوقطبی و رقابت‌های ایدئولوژیك از پیش‌روی فرایند جهانی شدن برداشته شد، این فرآیند شروع به اوج‌گیری كرد و به تدریج در حوزه‌های مختلف خود را نشان داده است. در حال حاضر حتی در مسائل امنیتی نیز خود را بروز داده است. اكنون كمتر كسی است كه فكر كند مسائل امنیتی ابعاد و ماهیت جهانی ندارند. در واقع دیگر هیچ كشوری نمی‌تواند به صورت جداگانه امنیتی برای خود تأمین كند.

چرا بوش و دستگاه حكومتی‌اش این موضوع را نادیده می‌گرفتند؟

به نظر من یكی از اختلالات بزرگی كه در نظم طبیعی دنیای ما اتفاق افتاده بود، ناشی از همین عدم درك ماهیت روابط جهانی از سوی نومحافظه‌كاران آمریكایی بود. متأسفانه درك نومحافظه‌كاران در هرنقطه از دنیا از نظام بین‌الملل به همان سبك و سیاق گذشته است و لذا تلاش برای احیای رفتار كلاسیك در عرصه جهانی اختلالات شدیدی ایجاد می‌كند. این اختلالات به‌گونه‌ای است كه باید برای از میان بردن آن نیرو و سرمایه زیادی هزینه كرد.

بنابراین با توجه به تحلیل شما می‌توان این انتقاد آقای برژینسكی از مك‌كین را بپذیریم كه تفكر نامزد جمهوری‌خواهان متعلق به دوران جنگ سرد است؟

دقیقا، آقای مك‌كین با همان قواعد جنگ سرد در مورد دنیا صحبت می‌كرد، یعنی وقتی شما احساس كنید برای رفتارهای نظامی خود نیاز به نمایش دادن یك لولو و اهریمن بین‌المللی دارید، این خود یكی از مظاهر همان تفكر دوران جنگ سرد است، در حالی كه اگر ما به دنیای امروز به عنوان جهانی نگاه كنیم كه در آن امنیت همه كشورها به‌یكدیگر پیوستگی دارد، دیگر نمی‌توان به این پروژه لولوی بین‌المللی اعتقاد داشت.

 

ما در چند سال گذشته شاهد این پیوستگی امنیتی بودیم. به طور مثال ناآرامی در عراق به آمریكا منتقل شد. در حوزه خاورمیانه نیز وقتی 4 بازیگر در مقابل یكدیگر قرار می‌گیرند، بلافاصله ناامنی به طرف مقابل منتقل می‌شود. بنابراین مقوله امنیت و ناامنی جنبه همگانی پیدا كرده است. در جریان بحران اقتصادی اخیر نیز به وضوح این پیوستگی را شاهد بودیم. وقتی یك بحرانی در یك گوشه‌ای از نظام به هم پیوسته اقتصاد جهانی بوجود می‌آید، این موضوع به سرعت منتشر می‌شود.

 

حتی كشورهایی مثل ایران كه مدعی بودند می‌توانند خود را از نتایج این بحران دور نگه دارند، ما در عمل دیدیم كه این اتفاق نیفتاد. براین اساس عوارض بحران مالی جهانی به اقتصاد كشورهای ناپیوسته‌ای نظیر ایران نیز اشاعه پیدا كرد. در چنین فضایی نمی‌توان با ابزارهایی نظیر تحریم پی‌درپی یكجانبه عمل كرد. این منطق با فضای كنونی اقتصاد جهانی هماهنگ نیست. همچنین در فضای فرهنگی امروز نیز این معنا ندارد كه یك دولت دانشگاه دیگر را تحریم كند. بنابراین در منطق دوران جهانی شدن تحریم‌ها به طوركلی معنا پیدا نمی‌كنند.

یعنی شما معتقدید كه ما در دوره باراك اوباما دیگر شاهد صدور تحریم‌ها علیه ایران نیستیم؟

چرا، ولی اگر هم تحریمی باشد، مطمئنا با گذشته كاملا متفاوت است و به همین دلیل نیز اگر این اتفاق بیفتد، تأثیرگذاری آن بیشتر خواهد بود. بنابراین اگر تحریم‌ها اعمال شده صرفا از جانب آمریكایی‌ها نباشد و با همكاری كشورهای اروپایی و شرق آسیا این اتفاق بیفتد، تأثیرگذاری و نفوذ آن نیز بیشتر از گذشته خواهد بود.

این موضوع درست كه عملكرد بوش یكی از موانع در پیشبرد فرآیندهای جهانی شدن بوده است ولی نكته مهم این است كه ما در اواخر دولت بوش شاهد برخی تغییرات بودیم، بطور مثال آقای هاس معتقد است كه دولت بوش در ماه‌های پایانی عمر خود عقلانیت بیشتری در سیاست خارجی نشان می‌دهد، به نظر شما با روی كار آمدن اوباما، این میراث كنار زده خواهد شد؟

همانطور كه عرض كردم یكسری الزاماتی در درون نظام بین‌الملل و آمریكا وجود دارد كه حتی رئیس‌جمهور ایالات متحده نیز قادر به نادیده گرفتن آنها نیست. ما یك عبارت ساده‌ای در دانش روابط بین‌الملل داریم كه سیاستمداران آزاد نیستند تا هر كاری خواستند انجام دهند. چراكه ساختارهای داخلی و خارجی وجود دارد كه عملكرد سیاستمداران را محدود می‌كند. بنابراین الزامات ایجاد شده دست رئیس‌جمهور آمریكا را آن طور باز نخواهد گذاشت كه هر تغییر مورد دلخواه را ایجاد كند. ولی تردیدی نیست كه تحولات جدی در زمینه‌های مختلف ایجاد خواهد شد.

منظورتان از ساختارها، هم ساختارهای داخلی و هم خارجی است؟

بله، همینطور است و همچنین ساختارهایی كه ناشی از مناطق مختلف است. بطور مثال آمریكایی‌ها در عراق با ساختارهایی مواجه هستند كه در عمل محدودكننده ایده‌های آمریكایی در این كشور است. ولی به هر حال تفكر و ایده‌های رئیس‌جمهور در تعیین جدول زمانی برای خروج نیروها و عدم افزایش نیروهای آمریكایی، شیوه اجرای موافقتنامه آمریكا و در نحوه عملكرد آمریكایی‌ها در افغانستان و همچنین نوع رفتار در پرونده هسته‌ای ایران و در نوع كنش و واكنش با روسیه در مورد بحران قفقاز تأثیرگذار است.

یك بحث مهمی در اینجا مطرح می‌شود و آن تفاوت دستور كارهای نامزد ریاست‌جمهوری در دوران انتخابات با زمان ورود به كاخ سفید است، به نظر شما مباحث جنجالی كه آقای اوباما مطرح می‌كند بطور مثال گفت‌وگوهای بدون پیش‌شرط با ایران تا چه حد بلوف انتخاباتی است؟

مثال مشخصی كه شما به آن اشاره كردید، به نظر من بلوف نیست. به‌دلیل اینكه این یك گرایش بسیار مهم نزد كارشناسان سیاست خارجی آمریكا است. آنها معتقدند كه برای اولین بار در ایران دستگاه مهم تصمیم‌گیری سیاست خارجی اعلام كرده است كه حاضر به گفت‌وگوست و این شرایطی را بوجود می‌آورد كه باید از آن استفاده كرد.

اتفاقا استفاده از این فرصت می‌تواند در مورد اقدامات شدیدتر علیه ایران نیز مؤثر باشد. یعنی اینكه این گفت‌وگو می‌تواند یك اتمام‌حجت تلقی شود. به عبارت دیگر در صورت بی‌نتیجه بودن گفت‌وگوها، اتمام‌حجت برای شدت عمل نیز بوجود می‌آید. بنابراین به نظر می‌آید پیشنهاد اوباما در مورد گفت‌وگو با ایران یك نوع پیشنهاد مشخص كارشناسی شده است و فقط یك بلوف تبلیغاتی نیست.

عده‌ای از كارشناسان نسبت به شعارها و سیاست‌های اوباما و امكان اجرای آنها بسیار بدبین هستند. در واقع آنها بر این اعتقادند كه سیاست خارجی آمریكا همواره با یك استمرار و تداوم روبه‌رو بوده است، لذا بسیاری از شعارهایی كه اوباما می‌دهد، امكان اجرا ندارد. به نظر شما، ما در دوره ریاست‌جمهوری اوباما شاهد چنین استمراری خواهیم بود یا باید نظریه تداوم و تغییر را همزمان با یكدیگر پذیرفت؟


كسی در حوزه مطالعات خارجی یافت نمی‌شود كه معتقد باشد همه چیز متغیر باشد یا تمام مسائل حول محور تداوم بچرخد. تداوم و تغییر همیشه با هم است اما اندازه آن اهمیت دارد. تردیدی نیست كه برخی عناصر متداوم هستند و برخی عناصر شروع به تغییر خواهند كرد. این مساله در مورد پیروزی كاندیدای جمهوری‌خواهان هم صادق خواهد بود. یعنی اگر مك‌كین هم پیروز ‌شود یكسری عناصر تداوم می‌یابند و برخی عناصر نیز شروع به تغییر خواهند كرد.
این نكته را هم در نظر داشته باشید كه در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریكا همانند بسیاری از كشورها بخشی از شعارها فقط برای انتخاب شدن است.

مثلا كدامیك از شعارهای اوباما از این جنس است؟

اجازه بدهید من مسائل كلی را ابتدا تشریح كنم. در مورد شعارها برای انتخاب شدن منظورم این نیست كه كاندیدای ریاست‌جمهوری دروغ می‌گوید واقعا ممكن است آنچه بیان می‌شود خواست قلبی كاندیدا باشد اما بحث بر سر امكان تحقق است.

 

برخی شعارها با امكان تحقق بالایی همراه نیست به هر حال هیچ مسوول منتخبی نیست كه 100 درصد شعارهایش محقق شده باشد. تاریخ نشان داده كه در برخی اوقات وعده‌های كاندیدای ریاست‌جمهوری تغییر شكل می‌دهد و عوض می‌شود مثلا كندی كه با شعار صلح برای جهانیان بر سر كار آمد دو جنگ بزرگ را در دوران خود آغاز كرد مثل جنگ ویتنام، یا نیكسون كه با شعار مقابله شدید و قهقرایی با چینی‌ها و روس‌ها به قدرت رسید خودش اولین بانی به رسمیت شناختن چینی‌ها و انعقاد پیمان تنش‌زا با روس‌ها شد.

 

به نظر می‌رسد حداقل در حوزه سیاست خارجی، شعارهایی كه اوباما داده است همان اصول متداومی هستند كه اتفاق خواهد افتاد، مثلا در حوزه خاورمیانه اگر نگاه بكنیم پیگیری سیاست صلح خاورمیانه دنبال خواهد شد اما اینكه شاهد انعقاد قراردادی در این باره و شكل‌گیری رسمی دولت فلسطینی در كنار اسرائیل باشیم معلوم نیست.

 

یا آغاز یكسری گفت‌وگوها با ایران اتفاق خواهد افتاد اما اینكه مذاكرات انجام شده به تنش‌زدایی در روابط دو كشور منجر شود بستگی به كیفیت مذاكرات دارد و حتی امكان دارد مذاكرات در هر سطحی كه انجام شود منشا تنش‌های شدیدتر بعدی باشد. آمریكا نیروهای خود در عراق را كاهش خواهد داد امااینكه این تصمیم به حل مشكل در عراق منتهی شود معلوم نیست و شاید مسیر دیگر را طی كند. بنابراین از هم اكنون نمی‌توانیم بگوییم كدامیك از شعارها در عرصه سیاست خارجی اتفاق خواهد افتاد و كدامیك امكان تحقق پایینی دارد به دلیل اینكه بخشی از آن بستگی به چگونگی اجرا و طرف‌های متقابل دارد. 

در كشورهای به‌خصوص خاورمیانه‌ای تصوراتی در رابطه با بحث ساختار قدرت در آمریكا و پیامدهای بین‌المللی آن وجود دارد مثلا در كشورهای عربی انتظاری كه ایجاد شده به ویژه با آمدن آقای اوباما فرآیند صلح و توجه به فلسطینی‌ها به صورت قابل ملاحظه‌ای افزایش یافته است. در ایران هم برخی تصور می‌كنند با آمدن اوباما ما شاهد بازگشت سیاست‌های اصلاح‌طلبانه در دهه 70 شمسی هستیم. به نظر شما بین این دو موضوع می‌توان ارتباط منطقی برقرار كرد؟

به نظر من رابطه عِلّی به این شكل برقرار نیست به خصوص در دو حوزه‌ای كه شما اشاره كردید. به اعتقاد من میزان تاثیرگذاری آمریكایی‌ها در سیاست داخلی ایران به آن حد نیست كه با آمدن و رفتن یك رئیس‌جمهور درآمدن یا رفتن یك جریان موثر باشد. 

اخیرا مطلبی در الشرق الاوسط منتشر شده كه گزارش‌نویس گفت‌وگویی داشته با دكتر حسین عسگری استاد دانشگاه جورج تاون آمریكا كه در آنجا این استاد دانشگاه به صراحت تاكید كرده بود اگر اوباما رئیس‌جمهور شود احمدی‌نژاد قطعا نمی‌تواند برای بار دوم رئیس‌جمهور ایران شود؟
به اعتقاد من این نوع نگاه، بسیار ساده‌انگارانه به صحنه سیاسی ایران است زیرا تاثیرگذاری نظام سیاسی آمریكا بر نظام سیاسی ایران به این اندازه نیست كه بتوان با احكام قطعی چنین نقل‌قول‌هایی بیان كرد.

 

اما روی كار آمدن گروه‌هایی كه به نوعی به عملكرد نرم‌تر در حوزه سیاست خارجی معتقد هستند التهابات سیاسی را كه گروه‌های تندرو در ایران نیاز دارند كاهش می‌دهد. وقتی التهابات كاهش پیدا كند ممكن است زمینه برای گروه‌های معتدل‌تر در ایران بیشتر فراهم شود ولی اینكه بخواهیم یك رابطه عِلّی بین تحولات سیاسی جامعه آمریكا و ایران برقرار كنیم به نظر نوعی ساده‌انگاری است و ناشی از شناخت سطحی ازحوزه سیاست ایران است. به اعتقاد من جریان‌های سیاسی در ایران هنوز به شدت تحت تاثیر تحولات داخلی هستند و تحولات بین‌المللی هنوز برای آنها تعیین‌كننده نیست.

 

در رابطه با فلسطین هم به گمانم گروه‌هایی نومحافظه‌كار شدت عمل بیشتری حتی نسبت به اسرائیلی‌ها داشتند. به هرحال لابی اسرائیل در درون دموكرات‌ها قوی‌تر است تا جمهوری‌خواه‌ها. درست است كه در هر شرایطی اسرائیل شریك استراتژیك آمریكا در منطقه خواهد بود، اما لابی آنها در دموكرات‌ها نسبت به جمهوری‌خواه‌ها قوی‌تر است. این را هم در نظر داشته باشید كه دولت بوش اولین دولتی بود كه وجود مستقل دولت فلسطینی‌ را پذیرفت و شكل‌گیری آن را در نقشه راه و خاورمیانه بزرگ مورد تاكید قرار داد و حتی در یك دوره‌ای موجب مجادله راهبران آمریكا با برخی عناصر افراطی اسرائیل شد.

 

البته دموكرات‌ها به رفتارهای آرام‌تر در حوزه سیاست خارجی قائل هستند و در بحث فرآیند صلح خاورمیانه تا حدودی جدی‌تر از جمهوری‌خواهان هستند ولی به دلیل آنكه ابزارهای قهرآمیز كمتری به بكار می‌برند و با توجه به هماهنگی سیاسی و فكری بیشتری كه با اسرائیل دارند شاید عملكرد گسترده‌تر و موثری نسبت به جمهوری‌خواهان نداشته باشند. مساله صلح خاورمیانه تا حدودی تحت تاثیر مسائل داخلی اسرائیل هم خواهد بود، به طوری‌كه اگر حزب كادیما در انتخابات آینده موفق شود احتمال تحولات بیشتر خواهد بود تا حزب لیكود قدرت را در دست بگیرد. 

همان‌طور كه اشاره كردید با روی كارآمدن اوباما، التهابات در حوزه سیاست خارجی تا حدودی فروكش خواهد كرد به دلیل آنكه سیاست دموكراسی‌سازی از بیرون به فراموشی خواهد رفت. به نظر شما با این اتفاق موج اصلاحات از درون به كشورهای خاورمیانه برنمی‌گردد؟
چند تاثیر ممكن است به‌دنبال داشته باشد. امكان دارد التهابات در كوتاه‌مدت كاهش پیدا كند اما در بلندمدت هیچ تضمینی در این رابطه وجود ندارد. فرض من مبنی بر كاهش تمایل استفاده از ابزارهای قهرآمیز بود ولی تاریخ نشان داده كه اگر كاهش التهاب با مسائل امنیت ملی آمریكا در تناقض قرار بگیرد امكان افزایش التهاب وجود دارد.

یك اتفاق ناگوار در كشورهای خاورمیانه (بعد از اینكه آمریكایی‌ها با حمایت‌های آشكار و حتی نظامی به فكر برقراری دموكراسی بودند) افتاد این بود كه در نزد بسیاری از جنبش‌ها، دموكراسی به یك پروژه آمریكایی تبدیل شده بود به‌طوری كه برخی جنبش‌های اجتماعی رادیكال می‌توانستند به طرفداران دموكراسی در این منطقه برچسب آمریكایی بزنند. 

با از بین رفتن این وضعیت تا حدودی ماهیت واقعی جنبش‌های دموكراتیك می‌تواند به آنها برگردد و این برچسب از پیشانی آنها برداشته شود كه به عنوان عوامل بیگانه شناخته شوند. البته آمریكایی‌ها باز هم برای دموكراسی تلاش خواهند كرد اما مدل و مكانیزم آن با دوران جمهوری‌خواهان فرق خواهد كرد.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)