جواد اطاعت عضو شورای مركزی حزب اعتماد ملی :پس از جنگهای استقلال، كشورهای سیزدهگانه آمریكای شمالی در روز 14 ماه مه 1787 در فیلادلفیا در سالنی كه به سالن استقلال شهرت یافت اجتماع نموده و در مدت سه ماه و نیم قانون اساسی ایالات متحده آمریكا را تهیه، تنظیم و تصویب كردند. این قانون كه در نوع خود بدیع بود، ضمن حفظ آزادی عمل ایالتها، نظام فدرال را بر كلیه كشورهای سیزدهگانه حاكم كرد.
قانوناساسی كه سندی بسیار مختصر بود، از نظر حقوقی ضمن پذیرش اصل تفكیك (استقلال) قوا، نظام ریاستی را بر ایالات متحده مورد پذیرش قرار داد. بدین معنی كه انتخابات رئیسجمهوری به صورتی مستقل از پارلمان و با اختیارات خاص مورد توجه قرار گرفت.
در ایالات متحده آمریكا، هر فردی كه حداقل دارای 35 سال سن بوده و در خاك آمریكا متولد شده باشد و تبعه آمریكا بوده و مدت چهاردهسال قبل از نامزد شدن در خاك آمریكا مقیم بوده باشد میتواند داوطلب انتخابات ریاستجمهوری گردد. از زمان شكلگیری ایالات متحده آمریكا كه دویستوبیستویك سال از آن میگذرد در یك فرآیند رقابتی، چهلودو نفر به مقام رئیسجمهوری نائل آمدهاند كه اولین آنها جرج واشنگتن و آخرین آنها رئیسجمهور فعلی، جورج واكر بوش است.
1 نظام انتخاباتی
بر اساس اصل دوم قانون اساسی آمریكا، انتخابات رئیسجمهوری به صورت غیرمستقیم (دو درجه) برگزار میشود. بدین معنا كه ابتدا در هر ایالت برابر مجموع نمایندگان آن ایالت در مجلس نمایندگان و مجلس سنا، هیات انتخابكننده (Electoral callege) توسط مردم در انتخابات انتخاب میشوند، سپس آنها از بین كاندیداهای ریاستجمهوری، به فرد مورد نظر برای ریاستجمهوری و معاون وی رای میدهند و نتیجه رایگیری را به ضمیمه اصل آرای اعضا برای رئیس مجلس سنا به واشنگتن میفرستند كه با حضور سناتورها، كل آرای الكترال كالجها شمارش و برنده اكثریت مطلق برای مدت چهار سال به عنوان رئیسجمهور و معاون وی معرفی میشود.
هرگاه نامزدی برنده اكثریت مطلق آرای هیاتهای انتخابكننده نشود، در این صورت مجلس نمایندگان از میان سه نامزدی كه دارای بیشترین آراء هستند یك نفر را به عنوان رئیسجمهور انتخاب خواهد كرد. معاون رئیسجمهور نیز اگر حائز اكثریت مطلق نشود، مجلس سنا از بین دو نفر حائزین اكثریت آرا، یك نفر را به عنوان معاون رئیسجمهور انتخاب و معرفی خواهد كرد.
2 احزاب و انتخابات
اگرچه نظام انتخاباتی فوق در قانون اساسی پیشبینی شده است؛ اما فعالیت احزاب سیاسی در عمل موجب تفاوتهایی شده است. با نزدیك شدن زمان انتخابات در یك فرآیند رقابتی و با چانهزنیهای بسیار، هر یك از احزاب قدرتمند (جمهوریخواه و دموكرات) نامزد نهایی خود را معرفی میكنند. البته احزاب كوچكتر و افراد مستقل نیز میتوانند به عنوان كاندیدا فعالیت نمایند؛ اما عملا طی سالهای طولانی دو حزب جمهوریخواه و دموكرات عرصه سیاست و حكومت را در اختیار دارند و سایر احزاب و افراد مستقل عملا شانسی برای موفقیت نداشته و ندارند به گونهای كه نظام دو حزبی نهادینه شده است.
هر یك از احزاب، در هر ایالت نامزدهای خود را به عنوان اعضای الكترال كالج یا هیات انتخابكننده به مردم معرفی و برای آنها و نامزد ریاستجمهوری به تبلیغات میپردازند. شهروندانی كه در هر ایالت به هیاتهای انتخابكننده همان ایالت رای میدهند، عملا به دلیل حاكمیت انضباط حزبی از قبل میدانند كه به هر فهرستی رای دهند، آنها چه كسی را به عنوان رئیسجمهور انتخاب خواهند كرد.
بنابراین اگرچه مردم به صورت مستقیم به نامزد ریاستجمهوری رای نمیدهند؛ اما وقتی مردم به این فهرستها رای میدهند، در حقیقت از قبل میدانند كه به كدام كاندیدای ریاستجمهوری رای میدهند. بدین ترتیب اگرچه اسماً دو درجه است؛ اما عرفا متداول شده است كه انتخاب رئیسجمهوری به صورت مستقیم است. این شیوه انتخاباتی در مواردی (سه بار) باعث شده كه حزب یا نامزدی از نظر تعداد آرای مردم، از آرای بیشتری برخوردار شده؛ اما تعداد الكترال كالجهای آنها كمتر از رقیب باشد. این موضوع به دلایل ذیل ممكن است اتفاق بیفتد:
1- تعداد الكترال كالجهای هر ایالت معادل تعداد نمایندگان كنگره در آن ایالت و ثابت میباشد. ممكن است دو ایالت كه تعداد الكترال كالجهای آنها برابر است و هر كدام از این نامزدها در یكی از این دو ایالت حائز اكثریت كارتهای الكترال شوند با مشاركت متفاوت مردم در این دو ایالت میزان آرای عمومی متفاوت خواهد شد.
2- اگرچه در هر ایالت به ازای هر 380 هزار نفر جمعیت یك نماینده به تعداد نمایندگان آن ایالت اضافه میشود؛ اما معمولا رابطه جمعیت و تعداد نمایندگان (الكترال كالجها)، به صورت متساوی نمیباشد.
3- هر نامزدی در هر ایالت حائز اكثریت مطلق شود، كلیه كارتهای الكترال آن ایالت به نامزد برنده تعلق میگیرد؛ اما آرای مردمی به نام آن حزب منظور میشود، بنابراین فردی كه تنها 51 درصد آرای عمومی كسب كرده است، حائز تمام كارتهای الكترال آن ایالت میشود.
4- مهمتر آنكه هر ایالت، صرفنظر از میزان جمعیت به لحاظ جایگاه حقوقی آن، دارای دو نماینده در سنا میباشد و از آنجا كه تعداد اعضای هیات انتخابكننده، معادل تعداد نمایندگان كنگره (مجلس نمایندگان و مجلس سنا) میباشد، لذا توازنی بین جمعیت و تعداد الكترال كالجها نمیباشد.
پس تفاوت در میزان مشاركت مردم در ایالتهای مختلف و عدم توازن بین جمعیت و تعداد الكترال كالجها در ایالتهای مختلف باعث میشود (در مواردی كه رقابت نامزدهای ریاستجمهوری نزدیك به یكدیگر باشد) نامزدی از آرای عمومی بیشتر و تعداد كارت الكترال كمتری برخوردار گردد.
از آنجا كه ملاك انتخاب نهایی تعداد كارتهای الكترال میباشد، به طور طبیعی و قانونی، ممكن است كاندیدایی با رای كمتر مردمی؛ اما با تعداد كارت الكترال بیشتر رئیسجمهور گردد. همانگونه كه در دوره اول انتخابات ریاستجمهوری بوش، (رئیسجمهوری فعلی) اتفاق افتاد و این موضوع به اشتباه در ایران از تقلب در انتخابات یا حكم دادگاه به نفع بوش یاد شد. حكم دادگاه مربوط به اعتراض نامزد دموكراتها (الگور) به نحوه شمارش آراء بود و نه عدم توازن بین آرای عمومی و تعداد الكترال كالجها كه به لحاظ قانونی امری پذیرفته شده است.
3 اهمیت انتخابات ریاستجمهوری
به دلیل نوع نظام حقوقی (ریاستی)، رئیسجمهوری آمریكا قانونا از مقتدرترین روسای كشورهای دنیاست.1 به قول سرهنری مین حقوقدان انگلیسی: «رئیسجمهور آمریكا پادشاه نیست؛ اما پادشاهی میكند». این موضوع به اضافه نقش و جایگاه ایالات متحده آمریكا در نظام بینالملل باعث گردیده است، این انتخابات هم در داخل و هم در خارج از آمریكا از اهمیت ویژهای برخوردار باشد كه در اینجا به منظور تبیین موضوع اقتدارات و اختیارات رئیسجمهور آمریكا را در حوزه اجرایی، تقنینی و اختیارات نظامی و سیاسی مورد توجه قرار میدهیم.
اقتدارات اجرایی: رئیسجمهور رئیس دستگاه اداری – اجرایی كشور است. در سال 1789 میلادی كنگره به منظور كمك به رئیسجمهور تصویب نمود كه در معیت وی چهار منشی انجام وظیفه نمایند. به جز منشیها، اعضای كابینه در اثر عرف به وجود آمده فاقد جایگاه قانونی تدوینی است. در واقع وزرا صرفا دستیاران شخص رئیسجمهور هستند و فقط در مقابل او مسئولیت دارند. آنها نه عضو كنگره هستند، نه از كنگره رای اعتماد میگیرند و نه در مقابل كنگره مسوولیتی دارند.
تمام اختیارات و مسوولیتهای قوهمجریه بر عهده شخص رئیسجمهور است. حتی وزرا در اختیارات و مسوولیتهای او شریك نیستند. وزرا در خصوص مسائل و موضوعات وزارتخانه خویش نظر مشورتی میدهند و قبول یا رد آن بر عهده رئیسجمهوری است. لذا خلاف نظامهای كابینهای مثل انگلستان یا نیمه پارلمانی – نیمهریاستی مثل فرانسه، عنوان كابینه در آمریكا معنا و مفهوم نمییابد. برخی از روسای جمهوری، جلسات هیات وزیران را به طور مرتب تشكیل میدهند و برخی فقط در موارد لزوم مبادرت به انجام چنین كاری میكنند.
عرف آن است كه كارهای هر وزارتخانهای را وزیر مربوطه به تنهایی با رئیسجمهور درمیان میگذارد و با راهنمایی و دستورات وی امور مربوط جریان پیدا میكند. بنابراین اصولا كار زیادی برای بحث در جلسات كابینه باقی نمیماند. در كابینه به ندرت رایگیری انجام میشود، اگر هم رایگیری شود، الزامی به آن توسط رئیسجمهور وجود ندارد. رئیسجمهور، مسئول اجرای صحیح قانون اساسی، قوانین عادی، عهدنامهها و تصمیمات قضائی در محدوده اختیارات دولت فدرال در سراسر كشور است. همه انتصابات قوهمجریه حكومت فدرال به وسیله رئیسجمهور انجام میپذیرد.
در این خصوص رئیسجمهور معمولا رضایت ضمنی سنا را در انتصاب مقامات عالیرتبه حكومت فدرال را كسب مینماید. در مورد انتصاب مقامات عالیرتبهای كه در داخل ایالات خدمت میكنند، عرف بر این تعلق گرفته است كه رئیسجمهور نظر مساعد سناتورهای ایالت مربوطه را اخذ كند كه در حقوق اساسی آمریكا به عنوان احترام به سنا Senatorial courtsy))) شهرت یافته است. از نظر سلبی نیز رئیسجمهور اختیار دارد كه به جز قضات قوه قضائیه، هر مقامی را از پست خود عزل كند و مجلس سنا حق وتو ندارد.
اختیارات نظامی و سیاسی: رئیسجمهور، فرمانده كل نیروهای مسلح است و مسولیت دفاع از كشور را بر عهده دارد؛ اما حق اعلان جنگ به كنگره مربوط است. در مواردی مثل اعلان جنگ آمریكا به آلمان در سال 1941، از مدتها قبل نیروی دریایی آمریكا به دستور رئیسجمهوری عملا وارد جنگ با آلمان شده بود. در سال 1950 نیز ترومن قبل از اخذ مجوز كنگره به نیروهای نظامی دستور حمله به كرهشمالی را صادر كرد.
بنابراین در مواقع جنگ و بحران یا ناآرامیهای داخلی، رئیسجمهور میتواند به بهانه دفاع از كشور، موانع قانونی را نادیده بگیرد. رئیسجمهور همه روابط خارجی را هدایت و اداره میكند. دكترینهای روسای جمهور آمریكا از جمله نگاه نو آیزنهاور، پاسخ انعطافپذیر كندی، سیاست منطقهای نیكسون، حقوق بشر كارتر، در دوره جنگ سرد و دكترین حمله پیشگیرانه در نظام سلسله مراتبی غیردستوری كنونی كه همسانیهای بسیاری با نظام توتالیتر دارد، تاثیر مهمی بر عرصه روابط و مناسبات بینالمللی از جمله سیاست خارجی آمریكا ایفا خواهد كرد.
در انعقاد عهدنامهها با كشورهای دیگر رئیسجمهور از اختیارات كاملی برخوردار است (البته باید به تصویب سنا برسد).لغو عهدنامههای موجود عنداللزوم و موافقتنامههای اجرایی با دیگر كشورها، اعزام سفرا و سایر مامورین سیاسی و كنسولی به دیگر كشورها و پذیرفتن سفرا و نمایندگان سیاسی و كنسولی با رئیسجمهور است.
اختیارات تقنینی و قضایی: اگرچه بر اساس اصل تفكیك قوا، رئیسجمهور حق مداخله در امور سایر قوا را ندارد؛ اما امروزه اصل تفكیك قوا به اصل استقلال قوا تغییر جهت داده است. قوای سهگانه جزایر منفك از یكدیگر نیستند. نظام سیاسی، به مثابه یك موجود زنده از اندامهای متفاوتی تشكیل شده است كه به طور طبیعی رابطه این اندامها به صورت ارگانیكال تعریف و تبیین میگردد و نه به صورتی مكانیكال. لذا ارتباط، تعامل و بعضا مداخلاتی در امور سایر قوا به لحاظ قانونی، امر پذیرفته شدهای است.
بر این اساس رئیسجمهور حق وتوی مصوبات كنگره از طریق خودداری از توشیح آن ظرف ده روز و تقاضای تجدیدنظر در آن قانون (Pocket Veto) را دارد؛ اما چنانچه كنگره بر مصوبه مورد نظر ابرام كند، رئیسجمهور آن را توشیح خواهد كرد. رئیسجمهور قانونا میتواند هر فردی (به جز مقامات مملكتی كه به وسیله كنگره تحت تعقیب است) را كه به اتهام هر جرمی تحت تعقیب قضایی است قبل و یا بعد از محكومیت عفو كرده و یا مجازات او را تخفیف دهد. ارسال پیام به كنگره و درخواست عطف توجه به آن و صدور فرامین اجرایی كه دارای ماهیت قانونی هستند، از اختیارات تقنینی رئیسجمهور است.
4 باراك اوباما یا مككین
در انتخابات جاری، باراك اوباما از حزب دموكرات و مككین از حزب جمهوریخواه سرگرم فعالیتهای انتخاباتی هستند. پایگاه حزب دموكرات به دلیل توجه به مسائل داخلی از جمله آموزش، بهداشت و اخذ مالیات بیشتر و به طور كلی تامین اجتماعی، مورد توجه روشنفكران، معلمان، كشاورزان، زنان و از نظر قومی و نژادی رنگینپوستان بوده است.
حزب جمهوریخواه نیز كه عمدتا صنعتگران، كارتلها و شركتهای بزرگ و صاحبان سرمایه را نمایندگی میكرده است؛ نگاه خود را عمدتا به مسائل بینالمللی، دفاع از اقتصاد آزاد و رشد و رونق اقتصادی متمركز ساخته است. بر همین اساس طبقات متوسط به بالا به ویژه صنعتگران و شركتهای نفتی و تجاری از رهبران این حزب حمایت كردهاند. در دهههای اخیر كه مكتب اقتصاد آزاد، میلتون فریدمن، دیوید فریدمن این راند، موری راتبارد و... تبدیل به گفتمان مسلط اقتصادی شده است.
جمهوری خواهان از هفت انتخابات ریاستجمهوری توانستهاند در پنج انتخابات پیروز میدان باشند.
به عبارتی با حضور دو دوره رونالد ریگان، یك دور بوش پدر و دو دوره بوش پسر، جمعا بیست سال اجارهنشین كاخ سفید باشند. در این میان دموكراتها تنها توانستهاند دو دوره حضور بیل كلینتون یعنی هشت سال سیاست و حكومت در ایالات متحده را به خود اختصاص دهند. در انتخابات كنونی تا حدودی اوضاع متفاوت از گذشته است.
به دلیل جنگ افغانستان و عراق و تحمیل هزینههای انسانی و مادی، پادگفتمان قدرتمندی از روشنفكران منتقد و گروههای اجتماعی در آمریكا سامان یافته است كه علیالقاعده، دموكراتها باید پیروز میدان شوند؛ اما اگرچه نماینده این پادگفتمان یعنی باراك اوباما، توانسته است با سخنرانیهای مهیج سیاستهای جاری كاخ سفید را به چالش بكشد و به ویژه با استفاده از نژاد رنگین خویش، حمایت بخشهای وسیعی از گروههای قومی را به دست آورد؛ باراك اوباما با اتخاذ شعار انتخاباتی «تغییر» توانسته است وضع موجود را نفی و ناراضیان را جلب و جذب نماید.
وی از طرف رقیب محافظهكار خود كه از جانبازان جنگ و سیاستمداران قدیمی آمریكاست، متهم به عدم تجربه و عدم درك شرایط تاریخی آمریكاست. بر همین اساس بهرغم فاصله باراك اوباما با مككین در نظر سنجیها این فاصله تا حدودی كاهش یافت اما انتخاب جو بایدن با سابقه طولانی در سنا به عنوان معاون تا حدودی این نقیصه از طرف باراك اوباما جبران شد.بنابراین ،احتمال پیروزی وی افزایش یافته است.
5 نگاه ایران
نگاه ایران عمدتا معطوف به سیاست خارجی آمریكاست. سیاست خارجی این كشور، از یك روند طولی برخوردار است، بدین معنا كه هدف سیاست خارجی ایالات متحده آمریكا در اولویت اول، تامین امنیت آمریكاست. در اولویت دوم رونق و رفاه اقتصادی و در اولویت سوم اهداف آرمانی و درازمدت آمریكایی یعنی آزادی،حقوق بشر و دموكراسی و به عبارتی گسترش فرهنگ آمریكایی تعریف و تبیین شده است.احزاب جمهوریخواه و دموكرات، احزاب ایدئولوژیكی نیستند كه تفاوتهای بنیادینی با یكدیگر داشته باشند.
هر یك از احزاب فوق روند موجود را تعقیب و دنبال خواهند كرد. به عبارتی سیاست خارجی آمریكا با تغییر روسای جمهور با تغییر و تحولات بنیادینی مواجه نمیشود؛ لكن به طور كلی جمهوریخواهان در مقایسه با دموكراتها از سیاست خشنتری برخوردارند؛ اما ویژگیهای روانی و شخصیتی رئیسجمهور نیز به دلیل جایگاه رئیسجمهور در نظام حقوقی آمریكا از نقش تعیینكنندهای برخوردار است.
چه بسا اگر باراك اوباما موفق شود به دلیل متهم به عدم توانایی در عرصه سیاست خارجی، سیاست خشنتری را در پیش بگیرد، نمونهای كه در بحران موشكی كوبا از طرف جان اف كندی جوان شاهد آن بودهایم. نكته مهم آن است كه اگر جامعه آمریكایی به گفتمان حاكم رای دهد، به نوعی مداخلات بینالمللی و لشكركشیهای نظامی جمهوریخواهان را مورد تایید قرار داده است و چنانچه پادگفتمان كنونی بتواند غلبه یابد، این به معنی مخالفت با مداخلات نظامی در عرصه بینالمللی است و اینجاست كه نگاه ایرانی را معطوف به خود خواهد كرد.
بنابراین در مجموع تفاوت چندانی بین دیدگاههای رقبا وجود ندارد؛ اما به هر حال مككین نماینده گفتمان جنگطلبانه و باراكاوباما نماینده پادگفتمان فعلی است و طبیعی است كه اگرچه نباید به سیاستهای اوباما خوشبین بود؛ اما در مجموع از آنجا كه رای به دموكراتها به نوعی نفی جنگطلبی و تغییر را با خود دارد، از اولویت برخوردار خواهد بود.
پینوشت:
1- منظور از اقتدار، قدرت قانونی و مشروع است كه با زور و اعمال قدرت غیرقانونی متفاوت میباشد. آنچه در نظامهای سیاسی دموكراتیك مهم است حاكمیت مردم، آزادی و اعمال قدرت از طریق مجاری قانونی است. بعضا ممكن است اعمال اقتدار را به اشتباه به استبداد و عدم حاكمیت اقتدار را به پایبندی به اصول دموكراتیك ترجمه كنند. این در حالی است كه از شروط اولیه حاكمیت نظم دموكراتیك اعمال باصلابت قدرت قانونی و مشروع است.