امیرمحبیان تحلیلگر جناح اصولگرا :انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده و نتایج حاصل از آن برای جمهوری اسلامی ایران هم میتواند فرصت باشد و هم تهدید. البته فرصت و یا تهدید بودن آن فینفسه در این نیست كه چه كسی به قدرت میرسد بلكه در این است كه اساسا هر گونه تغییری میتواند فرصتهایی را به وجود آورد. آقای اوباما با توجه به شعار «تغییر» كه داده است تفاوتهایی را در برخی رویكردها، با رییس جمهور قبلی خود دارد كه این میتواند فرصتی را برای ایران فراهم سازد.
هرچند كه ما معتقدیم فرصت واقعی برای جمهوری اسلامی ایران بسته به عملكرد آمریكا نیست بلكه به قدرت دیپلماتیك ایران و نحوه استفاده از آن بستگی دارد. به هر حال طرح شعار تغییر و استقبال مردم آمریكا از این شعار با توجه به احتمال بسیار بالای پیروزی باراك اوباما، میتواند این پیام را داشته باشد كه مردم امریكا از وضعیت امروزشان در حوزههای مختلف اقتصاد و سیاست خارجی راضی نیستند.
ایالات متحده آمریكا طی سالهای گذشته در بخشی از سیاست خارجی خود كه به ایران مربوط بوده موضعگیری بسیار تند و خشنی را به نمایش گذاشته است.اگرچه آقای اوباما نیز برای جلب نظر لابیهای اسراییلی قسمتی از این مواضع تند را تكرار كرده است. اواما پرانتزهایی را نیز در این میان باز كرده است كه میتواند بسیار مورد توجه ما باشد و در مقایسه با مككین فرصتهای بهتری را برای ما بسازد؛ اگرچه در ایالات متحده نقش رییس جمهور به رغم پررنگ بودن محدود به یك ساختار سیاسی سامانمند است كه فراتر از جمهوریخواه یا دموكرات بودن باید به آن نگریست.
به دیگر سخن در نهایت، این ساختار سیاسی ایالات متحده است كه ضروریات منافع ملی آمریكا راتعیین خواهد كرد و بر آن اساس، تاكتیكهای حركت تعیین خواهد شد و رییس جمهور نیزبه عنوان یك عامل اجرایی، پیشبرنده آن دیدگاه خواهد بود.بنابراین در شرایط كنونی احتمال تغییر اساسی در رویكرد آمریكا را نمیتوان متصور شد، اگرچه بههرحال تغییر رییس جمهور در آمریكا فرصتی است كه میتواند مورد استفاده جمهوری اسلامی قرار گیرد.
البته باید تاكید داشت كه گام نخست و مهم برای تغییر وضعیت در روابط با ایران را دولت آمریكا باید بردارد ومواضعی كه تاكنون برخی از نخبگان آمریكا همچون خانم آلبرایت اتخاذ كرده و گفتهاند كه برخی رویكردهای آمریكا نسبت به ایران اشتباه بوده را نیز اگرچه باید مثبت تلقی كرد اما ناكافی بوده است. اگر آمریكا میخواهد رویكرد خود به خاورمیانه و جهان اسلام و ایران را تغییر دهد باید پیامی صریحتر و قابل فهمتری را به سوی ایران ارسال كند چراكه متاسفانه پیامهایی كه تاكنون برای ایران ارسال شده،صادقانه نبوده است.
آمریكاییها نیز البته باید یك نكته را درك كنند و آن این است كه در مورد سیاست خارجی به خصوص در بحث رابطه با آمریكا كه به نوعی به ستون فقرات سیاست خارجی ایران تبدیل شده است،روسای جمهورایران، چه اصلاح طلب و چه اصولگرا موضع نهایی را نمیتوانند اتخاذ كنند. فردی كه میتواند در این زمینه موضع گیری قاطعی داشته باشد و این موضع گیری او مشروعیت لازم را داشته باشد، شخص رهبری است.
آمریكاییها باید ضروریات این مساله را درك كنند و بپذیرند و نباید بر اساس سیاستهای گذشته به گونهای حركت كنند كه گویی ساختار سیاسی ایران را درك نمیكنند. ایالات متحده باید رهبری ایران را متقاعد كند كه آمریكا به اشتباهات خود پی برده و در حركات خود صادق است و زمان انجام تغییرات در روابط دو كشور فرا رسیده است. امری كه تا كنون انجام نشده است. از سوی دیگر مطرح كردن هر نوع شرط در مذاكرات در واقع قفل زدن بر هر نوع ارتباط است.
ایالات متحده به دلیل اینكه تا كنون حسن نیتی در روابط خود با ایران نشان نداده است، در شرایطی نیست كه برای ایران شرطی قرار دهد و اگر شرطی بگذارد، بیشك باید منتظر موضع منفی ایران نسبت به برقراری مذاكره و رابطه باشد. بر این اساس باید گفت كه دیدگاه برخی مشاوران آقای اوباما مبنی بر اینكه سیاست «چماق ضعیف، هویج ضعیف» پاسخگو نیست و باید از سیاست «چماق قوی،هویج قوی» در برابر ایران استفاده كرد، ایدهای اشتباه است و نشان از آن دارد كه دموكراتهای امریكایی نیز همچون جمهوریخواهان، هنوز جمهوری اسلامی و مواضعش را نشناختهاند.
آمریكا باید بدون هر پیش شرطی وارد گفتوگو با ایران شود و آقای اوباما نیز در صورت پیروزی باید به نحوی رفتار كند كه ایران احساس كند آمریكا واقعا قصد تجدید نظر در رویكرد سابق خود به ایران را دارد. جمهوری اسلامی وقتی مطرح میكند كه آماده برقراری روابط معقول و مبتنی بر منافع دو جانبه با تمامی دنیا به جز اسراییل است، عزم جدی خود را برای آغاز مذاكرات به نمایش گذاشته است اما در همین حال تاكنون هیچ سیگنال مثبت و عاقلانهای از طرف مقابل برای انجام این مذاكرات ارسال نشده است. حال اما باید دید كه آیا اوباما درصورت ورود به كاخسفید و پس از آن واقعا اهل «تغییر» خواهد بود؟