از تهران به نیویورك -2

استدلال شاه برای جمهوریخواهان دلچسب بود

تاریخ روابط دموكرات و جمهوریخواهان آمریكایی با ایران در گفت‌وگو با مهرزاد بروجردی

 

فرشاد قربانپور :بررسی حضور تاریخ ایالات متحده در ایران موضوع گفت‌وگو با مهرزاد بروجردی بود. استاد دانشگاه سیراكیوز به تحلیل رابطه‌ای می‌پردازد كه از حدود یك و نیم قرن قبل بر اساس الزامات غیر سیاسی و عمدتا فرهنگی و مذهبی شكل گرفت، اما این رابطه پس از كودتای 28 مرداد سیاسی شد تا جایی كه نگاه دولتمردان ایران به این معطوف بود كه كدام كاندیدا در انتخابات آمریكا پیروز خواهد شد و البته دولت‌های ایران همواره طرفدار جمهوری‌خواهان بودند. اما بروجردی معتقد است مطالعه دقیق تاریخ و نگاه بی طرفانه مسائل دیگری هم به دست خواهد داد. این نگاه دقیق نشان می‌دهد كه در ایران كسی نوكر آمریكا نبود. 

بر سیاست در ایران عوامل مختلفی تاثیرگذار هستند. علاوه بر عوامل داخلی دخالت كشورهای خارجی هم درطول تاریخ ایران تاثیر گذار بود. اما تاثیر آمریكا بر این سیاست از چه زمانی بود؟
اولین تماس آمریكایی‌ها با ایران از سال 1829 میلادی بود كه در این سال تعدادی از مبلغین مسیحی آمریكایی به ایران می‌روند و چند سال بعد شعبه‌ای در ایران تاسیس می‌كنند. این مساله تا سال‌ها به همین صورت ادامه داشت تا اینكه احتمالا در سال 1856 میلادی اولین رابطه دیپلماتیك رسمی‌ بین ایران و آمریكا برقرار می‌شود.

 

البته قبل از آن هم سفیری به اسم ساموئل جوردن به عنوان سفیر آمریكا به ایران می‌آید و از ایران هم حاج حسین قلی‌خان به عنوان سفیر به آمریكا می‌رود. اما به هر حال می‌توان گفت از 150 سال قبل روابط ایران و آمریكا بعد از مرگ شاهزاده عباس میرزا، قایم مقام فراهانی و امیركبیر آغاز می‌شود. این دوره‌ای است كه مستشارالدوله، سیدجمال‌الدین اسدآبادی، میرزا حسین‌خان سپهسالار، میرزاآقاخان كرمانی و غیره زنده بودند و شاهد این رابطه بودند. نكته جالب توجه در نظر مردم ایران دوری جغرافیایی این كشور از ایران بود و هم اینكه بر خلاف روس و انگلیس علاقه‌ای به دخالت در امور داخلی ایران نداشت.

 

نكته سوم جذابیت آمریكا برای مردم ایران داشتن دولتی مبتنی بر قانون اساسی و محدودیت اختیارات شخص اول مملكت بود. به نظر من از همین جهت است كه در ابتدای قرن بیستم در رابطه با استخراج نفت در مسجد سلیمان هم در نهایت مهندسین آمریكایی بودند كه موفق به كشف نفت شدند. همچنین در نظم دادن نظام مالیه ایران هم می‌بینیم افرادی همچون آرتور میلیسپو و مورگان شوستر كه آمریكایی بودند به ایران آمدند.

 

این افراد در كنار باسكرویل، آرتور هوپ، ساموئل جوردن و دیگران كارنامه خوبی از خود بر جای گذاشتند. حتی ملك‌الشعرای بهار در كتاب مشهور تاریخ مختصر احزاب سیاسی هم می‌نویسد كه ایرانیان دریافتند با كمك دولت آمریكا می‌توانند خود را از منجلاب فقری كه دیگر كشورها را در بر گرفته نجات دهند. این مسیر تا جنگ جهانی دوم به همین شكل ادامه داشت. جنگ جهانی دوم شكل این رابطه را كمی‌ تغییر می‌دهد. 

با این حساب در بررسی نقش آمریكا در سیاست ایران بیشتر این كالبدشكافی بر دوره تاریخی سقوط مصدق به این سو متمركز می‌شود و نهایتا می‌توان آن را به زمان حضور نظامیان آمریكایی در زمان جنگ جهانی دوم در تهران تعمیم داد. 

بله. اما از لحاظ تاریخی این محدود كردن درست نیست. علاوه بر تماس‌هایی كه گفته شد. آمریكا در سال 1946 در مورد قضیه اشغال آذربایجان توسط شوروی، موضع‌گیری بسیار خوبی می‌كند. همچنین پس از جنگ هم بر اساس برنامه اصل 4 ترومن سالانه 20 میلیون دلار به ایران كمك می‌كردند. آنها در ساختن سد دز، نیشكر هفت تپه، هلیكوپترسازی اصفهان و غیره كمك‌های بسیار زیادی به ایران كردند.

 

همچنین دانشگاهی كه من اكنون در آن تدریس می‌كنم(سیراكیوز) در سال 1949 قراردادی برای ساخت فیلم مستند با دولت ایران امضا كرد، دولت مصدق هم این قرارداد را تمدید می‌كند. گروه اعزامی‌این دانشگاه حدود 80 فیلم در مورد بهداشت، سم پاشی مزارع وغیره می‌سازند. از این رو مساله ایران و آمریكا را تنها نمی‌توان به كودتای 28 مرداد و پس از آن محدود كرد. این رابطه عمیق‌تر از این دوره تاریخی است. 

اما می‌توان در عرصه سیاسی 28 مرداد را یك نقطه عطف در تاریخ این روابط دانست. آمریكای پس از 28 مرداد با آمریكای قبل از آن كاملا متفاوت است. آمریكای جدید تاثیری عمیق‌تر دارد تا جایی كه گویی كشور همسایه ایران و یا اساسا یك نخبه منحصر به فرد سیاسی در ایران است. اینطور نیست؟
به نظر من چند علت سبب شد به مرور زمان تغییری در نگاه ایرانیان نسبت به آمریكا داشته باشیم. 

یعنی استفاده از بمب اتمی‌در جنگ جهانی دوم توسط آمریكا و به رسمیت شناختن و حمایت از اسرائیل دو واقعیتی است كه قبل از كودتای 28 مرداد صورت گرفته و تا حد زیادی نگاه مردم ایران را نسبت به آمریكا منفی می‌كند. كودتای 28 مرداد به این نگاه منفی كمك می‌كند تا بدین‌ترتیب دیدگاه نیروهای چپ كه انتقادی بود به دیگر نیروهای سیاسی هم سرایت پیدا كند. می‌توان گفت به گفته یك نویسنده آمریكایی؛ ایرانی‌ها دچار تناقض هستند.

 

آنها هر نوع تغییری را به دخالت خارجی‌ها نسبت می‌دهند و همچنین هر دخالتی را هم نامناسب می‌دانند. اما از طرف دیگر هم استدلال می‌كنند كه دخالت خارجی‌ها اجتناب‌ناپذیر است و در قبال آمریكا هم معتقدند كه ایران به یك حامی‌سوم در مقابل روس و انگلیس نیاز داشت تا در مقابل روسیه و انگلیس ایستادگی كند. بنابراین این هر دو چیز را در آن واحد خواستن بخشی از نگاه ما بود. اما در هر حال می‌توان این استدلال را كه 28 مرداد یك نقطه عطف بود پذیرفت. این مساله نگاه به آمریكا را منفی می‌كند. چند سال بعد هم كه ساواك تشكیل می‌شود این نگاه منفی قدرت و شدت بیشتری می‌یابد. 

اما سیاست آمریكا در ایران از 28 مرداد به این سو به كلی تغییر می‌كند. قبل از آن و حتی پس از جنگ جهانی دوم تا سقوط مصدق، آمریكا در ایران به دنبال كمك‌های فنی و عمرانی به ایران است اما پس از آن حضور آمریكا كاملا سیاسی می‌شود. سیاسی به این معنی كه سفارت آمریكا در ایران بزرگ و فعال می‌شود. در عزل و نصب نخست‌وزیران دخالت می‌كند و این نوع فعالیت. 

شاید به این علت باشد كه جهان وارد جنگ سرد شده است و دیگر تعاریف سیاسی در سطح جهان تغییر می‌كند. این دوره پایان سروری امپراتوری انگلیس است. با پایان جنگ جهانی دوم تنها كشوری كه باقی ماند ایالات متحده بود و تنها همین كشور توانایی داشت كه موتور توسعه كشورهای اروپایی شود. پس از این بود كه مساله رقابت با شوروی شكل گرفت. با این نگاه جدید تمام كشورهای دیگر در نگاه كلی به سیاست جهان همچون مهره‌های شطرنج می‌شدند. در رابطه با ایران هم به همین شكل بود. آمریكا بازیگر اصلی جنگ سرد در جهان غرب بود و در ایران كه همسایه شوروی بود حضور داشت. این حضور الزاماتی را نیز با خودش به همراه آورد. 

اینكه روی 28 مرداد تكیه دارم به این علت است كه هری ترومن تا مادامی‌كه رئیس‌جمهور آمریكا بود اصلا نپذیرفت مصدق را حذف كند و یا دولت او را ساقط كند. ترومن یك دموكرات بود. اما او در انتخابات از دوایت آیزنهاور، كاندیدای جمهوریخواه شكست خورد. آیزنهاور جمهوریخواه بلافاصله تصمیم نهایی را گرفت و بعد برای حفظ حكومت شاه ماشین نظامی‌ را به كار انداخت. سیاست آمریكا پس از این به هیچ وجه با سیاست قبل قابل قیاس نیست. سیاست آمریكا پس از این دیگر با قبل به كلی متفاوت می‌شود. با این حساب می‌توان گفت تفاوت تاثیر رئیس‌جمهور دموكرات یا جمهوریخواه در ایران از این زمان در نزد سیاستمداران ایرانی برجسته می‌شود؟


در مورد آیزنهاور مساله كاملا درست است. او سابقه‌ای نظامی ‌داشت. نگاه او به جهان هم نگاه خاصی بود. این زمان شدت گرفتن جنگ سرد است. اما من فكر می‌كنم لزوما مساله مهم در تفاوت نگاه‌ها نبود. اینطور نبود كه نگاه حزب دموكرات و یا حزب جمهوریخواه به اوضاع نگاهی ماهیتا متفاوت باشد. بلكه هیات حاكمه آمریكا بطور كل منفعت كشورشان را در این می‌دیدند كه در مقابل برخی تحولات ایستادگی كنند. كما اینكه این مساله ابتدا با دكترین ترومن شروع شد و قبل از ایران هم در مورد تركیه و یونان اعمال شد.

 

از سویی می‌توان گفت استدلال آیزنهاور این بود كه مصدق ضعیف است و نیروهای چپ در ایران بسیار قوی هستند و از جمله چند وزیر چپ در كابینه مصدق حضور دارند و مدلی كه شوروی در ایران دنبال می‌كند این است كه پی ترتیب دادن یك كودتای خزنده در ایران است تا بدین ترتیب دولت مصدق را ساقط كند و نیروهای چپ را جایگزین آن كند. سیاست‌های آمریكا در ایران در این قالب قابل پیگیری است چرا كه اساسا هر تحولی بعد از این در قالب رقابت‌های جنگ سرد قابل پیگیری است. البته آمریكایی‌ها اقدامات مثبت زیادی كردند كه توانست به راهبرد سیاسی آمریكا كمك كند.

 

اینها بخشی از تلاش جهانی بود كه سعی داشت عقاید را به سمت این كمپ و یا آن كمپ بكشاند. از جمله آنها می‌توان به تشكیل سپاه صلح، تاسیس موسسه فرانكلین و غیره اشاره كرد. اتفاق دیگری هم كه در ایران می‌افتد این است كه پس از پایان جنگ جهانی دوم به مرور نظام آموزشی آمریكایی به سیستم آموزشی منتخب ما تبدیل می‌شود. زبان انگلیسی هم به عنوان زبان غالب روشنفكران ما تبدیل می‌شود. در حوزه ادبیات هم آثار رمان‌نویسان آمریكایی در ایران ترجمه می‌شود كه می‌توان به كلبه عمو تم، زنگ‌ها برای كه به صدا در می‌آیند، موبیدیك و غیره اشاره كرد. به نظر می‌رسد كه در این زمان چرخش بزرگی ایجاد شد كه از جمله ابعاد آن می‌توان به كودتای 28 مرداد و بعد هم حضور در ایران اشاره كرد. 

از این به بعد است كه كاندیداهای انتخابات آمریكا در نزد هیات حاكمه ایران اهمیت می‌یابد. شاه هم از این مقطع به بعد در مورد سمت‌گیری كاندیداهای انتخابات آمریكا پیش‌بینی‌های می‌كند. چرا این پیش‌بینی‌ها عمدتا منجر به طرفداری از كاندیدای جمهوریخواه می‌شود؟

در مورد شاه می‌توان گفت كه از نظر ایدئولوژیك بین كاندیدای جمهوریخواه و نظر شاه همفكری‌هایی وجود داشت. استدلال شاه مبنی بر اینكه ایران باید ژاندارم منطقه باشد، برای جمهوریخواهان نیز دلچسب بود. اساسا سیاست آمریكا پس از جنگ جهانی بر اساس حمایت از سه كشور ایران، عربستان و اسرائیل در منطقه خاورمیانه بنا شده بود. از سوی دیگر تجربه جان اف كندی و كارتر كه دموكرات بودند و شاه را در مورد حقوق بشر تحت فشار قرار دادند سبب شد كه گرایش شاه به سمت جمهوریخواهان طبیعی باشد. 

برخی تحلیل‌ها مبتنی بر این است كه ایران تاثیر مهمی‌ بر انتخابات آمریكا دارد. این تا چه حد تحلیل قابل اعتنایی است و تاكنون در چه دوره‌ای نقش ایران در انتخابات آمریكا مهم بود؟

به نظر من تنها زمانی كه ایران تاثیر جدی بر انتخابات آمریكا گذاشته است در مساله گروگانگیری بود. چون این مساله اتفاقی بود كه كل جامعه آمریكا را درگیر كرد. همه نسبت به آن حساسیت داشتند. در شكل دادن شكست انتخاباتی كارتر هم نقش اصلی را داشت. اما بعد از این اتفاق ایران همواره به عنوان یكی از مسائل مطروحه در انتخابات آمریكا قابل توجه است. كاندیداها هم همیشه از این موضع كه ایران یك نظام غیر منطقی است صحبت می‌كنند ولی به‌طور حقیقی از لحاظ تاثیرش در انتخابات به پای مساله گروگانگیری نمی‌رسد. 

به نظر شما در فعل و انفعالات داخل ایران آمریكا چقدر تاثیرگذار بود؟

به گمان من درباره در نقش آمریكا در سیاست ایران خیلی مبالغه می‌كنیم. مشخص است كه آمریكایی‌ها همواره سعی می‌كنند از سیاستمدار طرفدار خودشان حمایت كنند و برای او رایزنی كنند. اما اینكه آیا واقعا آنها دیكته می‌كردند كه چه كسی باید در ایران قدرت بگیرد، به نظرم باید جواب منفی داد. اگر تاریخی‌تر و غیر سیاسی‌تر به مساله رابطه ایران و آمریكا نگاه كنیم، قضیه رنگ بهتری به خود می‌گیرد. گاهی ما ریزه‌كاری‌ها را اصلا در نظر نمی‌گیریم. در دوره رضا شاه وقتی دكتر میلیسپو از ایران اخراج شد، به هیچ‌وجه به مذاق آمریكایی‌ها خوش نیامد.

 

رئیس‌جمهور آمریكا در آن زمان كولیچ بود. از طرف دیگر رضا شاه هم در اینكه آمریكا در به رسمیت شناختن دولتش تاخیر كرده دلخور بود. اما اگر ما با یك پیش فرض بزرگ بخواهیم همه مسوولین سابق را نوكر آمریكا بدانیم، مسائل كوچك و ریز را كه شكل‌دهی اصلی مسیر را هم در دست داشتند به هیچ‌وجه نمی‌بینیم. بسیاری از وزرای ایران و نخست‌وزیران نیز همین اتهام طرفداری از آمریكا را با خود دارند. در حالی كه روند اصلی تاریخ چیز دیگری است.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)