جهان با اوباما - 4

مهار همه‌جانبه

بررسی مواضع كاندیداهای انتخابات آمریكا درباره موضوع هسته‌ای ایران

 

علیرضا اكبری :مهمترین جنبه بررسی مواضع كاندیداهای ریاست‌جمهوری آمریكا درباره موضوع هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران این است كه این مواضع چگونه تأثیراتی می‌تواند بر منافع و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران – در آینده – داشته باشد. بنابراین از مفروضات این بررسی با اثرگذار بودن موضع تیم ریاست جمهوری جدید آمریكا، در سیاست خارجی این كشور نسبت به ایران، در مقایسه با سیاست‌های وضع موجود می‌باشد. برهمین اساس، حداقل چهار «مساله قابل بررسی» به ضرورت در مسیر تحلیل و استنتاج، قرار می‌گیرند.

مساله نخست؛ جایگاه ایران در محیط و ساختارهای راهبردی ایالات متحده
مساله دوم؛ مواضع و رویكردهای كاندیداهای ریاست‌جمهوری آمریكا و مقایسه آن با یكدیگر
مساله سوم؛ جایگاه ایالات متحده در محیط و ساختارهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران
مساله چهارم؛ نتایج احتمالی حاصل از تعاطی رویكردهای تیم پیروز انتخابات با عوامل ساختاری سیاست خارجی و امنیت ملی آمریكا در همه مسائل فوق، سوژه محوری وضعیت هسته‌ای ایران خواهد بود.

مساله نخست: سیاست خارجی و امنیت ملی ایالات متحده آمریكا، عمدتا تحت تاثیر حداقل دو دسته عوامل «صورت‌بندی» و اعمال می‌شوند. دسته اول، عوامل ساختاری و دسته دوم عوامل موقعیتی هستند.

نظام اطلاعاتی دستگاه‌های نظارتی بر وضعیت قدرت در محیط‌های بیرونی و داخلی ایالات متحده، دستگاه‌های بررسی‌كننده اطلاعاتی، سیستم ساخت و پردازش سیاست‌ها، نظام تصمیم‌سازی، هنجارهای حاكم، عرف اطلاعاتی، امنیتی، پیوندها و مناسبات بنیادین میان حوزه‌های نظامی -شخصی (civil- military Relations) وضعیت ژئوپلتیك – موقعیت‌های ژئواستراتژیك - نهادهای محوری تولید انواع ارزش‌های اجتماعی و اقتصادی و حوزه منافع پایدار ملی و... تمام این عوامل از جمله عوامل ساختاری مؤثر بر شكل‌گیری و اعمال سیاست خارجی و امنیت ملی آمریكا می‌باشند. 

دسته دوم عوامل، عمدتا شامل شرایط ناپایدار محیطی، جریان‌ها و روندهای مؤثر، اما گذرا، منافع و اهداف مرحله‌ای، مهم اما متأثر از شرایط متحول زمانی و متن‌ها. از جمله عوامل موقعیتی، رویكردهای تیم‌های فكری و مشاوران (تینك – تنك) جریانات حاكم بر ساختارهای تصمیم‌سازی در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی می‌باشند.

به این اعتبار، اگرچه كه اختیارات رئیس‌جمهور و تیم ریاست‌جمهوری - به هنگام استقرار در كاخ سفید، بالاترین درجه اختیارات در حوزه قانون اساسی است – و این اقتدار بویژه در تصمیم‌گیری‌های محوری در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی (و سیاست‌های دفاعی – نظامی) بیشترین تأثیرات را با خود دارد، اما پیوسته ساختارهای ماندگار و عوامل ساختاری در همین حوزه، شكل و خروجی سیاست‌ها را به مراتب سنجیده و تحت تأثیر قرار می‌دهند.

 

رئیس‌جمهور هر كه باشد، در محدوده‌ای می‌بیند، تصمیم می‌گیرد و دستور اقدام صادر می‌كند كه عوامل پایدار و ساختاری، آن محدوده و مشخصات آن را تعیین می‌كنند و از آن گریزی نیست. بویژه در نیمه اول دوره ریاست‌جمهوری.
در چنین محیط و ساختاری، ایران به عنوان یك چالش جدی و از مهمترین عوامل تهدید منافع و امنیت ملی ایالات متحده شناخته شده است. ایران كشوری غیرهمراه - متضاد- غیرقابل كنترل، متمرد، خطرناك، دارای قدرت تأثیرگذاری فوق‌العاده منطقه‌ای، مداخله‌گر و مستعد برای تبدیل شدن به یك قدرت جهانی «تضادساز» ارزیابی شده است.

سی سال پشتوانه نظری، ادبیات توجیهی، سیاست‌های مدون و ده‌ها مورد قانون ملی براساس نگرش فوق نسبت به ایران در آمریكا تولید شده است. در یك كلام جمهوری اسلامی ایران جزو مهم تهدیدات ساختاری امنیت ملی ایالات متحده آمریكا شناخته شده است؛ همانگونه كه رژیم صهیونیستی جزو مهم فرصت‌ها و منافع ساختاری امنیت ملی آمریكا می‌باشد. دست‌كم دو واقعیت دیگر، وضعیت فوق را پیوسته مشایعت نموده‌اند.

 

واقعیت اول اینكه، در محاسبه هزینه – فایده در ایالات متحده آمریكا، تاكنون نتیجه‌ای دال بر غلبه سود بر عرصه هزینه، برای برخورد راهبردی و سخت با واقعیت جمهوری اسلامی و حل یكباره این تهدید ساختاری، حاصل نشده است، به بیان ساده‌تر، هنوز هیچ بررسی راهبردی آمریكایی، این تجویز را نتوانسته است بنماید كه «با هر هزینه‌ای می‌توانی و مفید است» كه این تهدید ساختاری امنیتی را برطرف كنیم.

 

و واقعیت دوم اینكه، ایالات متحده و این واقعیت خاص، (جمهوری اسلامی ایران) به‌طور غیرقابل انكاری دارای پهنه‌ای وسیع از منافع همراستا و مكمل در حوزه‌های ژئوپلتیك و ژئواكونومیك و حتی ژئواستراتژیك با یكدیگر می‌باشند. وجود توأم حجم قابل ملاحظه‌ای از منافع همراستا و مكمل از یكسو و تهدید راهبردی، از سوی دیگر، در فضای راهبردی فیمابین ایالات متحده آمریكا و جمهوری اسلامی ایران این وضعیت را بویژه برای اتخاذ تصمیم و ساخت سیاست در هر دو طرف مشكل ساخته است.

مساله دوم؛ مواضع كاندیداهای ریاست‌جمهوری و مقایسه آن (پیرامون موضوع هسته‌ای ایران)
در دوران اصلی مبارزات انتخاباتی، دو نامزد احزاب محوری، باراك اوبامای دموكرات و جان‌مك‌كین جمهوری‌خواه، سه بار در تاریخ‌های 29 سپتامبر، 7 اكتبر و 15 اكتبر با یكدیگر روبه‌رو شدند و به جدال لفظی و مبارزه آرا و اندیشه‌ها و برنامه‌های خود پرداختند. هر دو نامزد، با شیوه و ادبیات خاص خود (و متفاوت از یكدیگر) ایران اتمی را خطر و تهدیدی جدی بویژه برای رژیم صهیونیستی اسرائیل و نیز خطرناك برای صلح و سرنوشت حكومت‌های منطقه‌ای خواندند.

 

هر دو كاندیدا با ادامه غنی‌سازی اورانیوم و امكان دستیابی جمهوری اسلامی ایران به توان و سلاح هسته‌ای به شدت مخالفت كردند. هرچند كه لحن و منش آنها در این خصوص همچون طبع و سیاق فكری – سیاسی و اجتماعی آنان متفاوت بود. نخستین اظهارنظر جنجال‌برانگیز جان‌مك‌كین درباره ایران هسته‌ای اینگونه مطرح گردید كه با «تنها چیزی كه بدتر از حمله نظامی به ایران است، یك ایرانی مسلح به سلاح هسته‌ای است.»

 

در آن مقطع اگرچه كه اوباما در دو جبهه مبارزه می‌كرد و هنوز سرنوشت انتخاب یكی از این دو – هیلاری كلینتون و باراك اوباما - در كمپین دموكرات‌ها مشخص نشده بود، اما باراك اوباما با صراحت لهجه و بی‌پروا به اشتباه بودن اینگونه برخورد سخت با ایران اشاره نمود و اظهار داشت كه حاضر است در هر زمان و هر مكان با رئیس‌جمهوری اسلامی ایران ملاقات و مذاكره نماید و این مذاكره را برای امنیت ملی آمریكا ضروری‌تر از اقدامی نظیر حمله محاسبه نشده و زیانبار به عراق دانست.

 

اوباما البته سپس در مسیر تجربه و تأثیر از ساختارها، لحن خود را نسبت به ایران محافظه‌كارانه‌تر نمود و كفه حمایت از اسرائیل و خطر ایران هسته‌ای برای امنیت اسرائیل را مكمل بیت پیشین نمود. در طول مناظره‌های سه‌گانه، از بین مهمترین محورهایی كه مك‌كین در خصوص خطر هسته‌ای ایران و شیوه‌های مقابله با آن ارائه داد، به موارد ذیل می‌توان اشاره نمود:

-‌ دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای خطر بروز هلوكاست دوم را دربردارد، ما نمی‌توانیم اجازه بروز چنین واقعه‌ای را بدهیم.
- دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، سایر كشورهای منطقه‌ای را نیز ترغیب می‌كند تا به این تسلیحات مجهز شوند (خطر اشاعه افقی)
-‌ اگر تهران به سلاح هسته‌ای دست پیدا كند، تهدیدی برای اسرائیل خواهد بود.

- ما می‌توانیم تحریم‌های تنبیهی، معنی‌دار و اساسی را علیه ایرانی‌ها اعمال كنیم و از این طریق به اثرات مثبتی خواهیم رسید.
- برای مقابله با غنی‌سازی اورانیوم توسط جمهوری اسلامی ایران، تشكیل اتحادیه‌ای از كشورهای دموكراتیك پیشرفته كه بخش بزرگی از اقتصاد جهان را در اختیار دارند و اعمال مجازات‌های سنگین علیه ایران، مؤثر خواهد بود (به عبارتی اتحاد كشورهای غربی همراه آمریكا، بدون انتظار از همراهی چین و روسیه)

- ایران می‌بایست تحت فشار - و نه مذاكرات بدون پیش‌شرط – از تداوم برنامه‌ هسته‌ای و حمایت از تروریسم منصرف شود.
- مك‌كین حتی در یك گردهمایی در پاسخ به سؤالی درباره چگونگی كنترل یا مواجهه با تهدید ایران، ترانه «بمباران كن – بمباران كن» را سر داد و جمعیت را با خود همراه نمود!
در مقابل او – رویكرد باراك اوباما – اگرچه به تناسب موقعیت زمانی و مكانی و به تدریج از طیف متنوعی برخوردار بود (به عنوان نمونه – او در سخنرانی خود در اجلاس ایپك یا مذاكرات خود در فلسطین اشغالی – به عبارتی بسیار تندروتر از مك‌كین ظاهر شد) اما در مجموع استفاده از «هر ابزار 
دیگری» برای كنترل خطر ایران را منوط و مشروط به عبور از دهلیز گفت‌وگو و اتمام حجت نرم نمود.

از جمله اینكه:
- آمریكا باید براساس دیپلماسی روشن و بادوام با ایران رفتار كرده و در اندیشه مذاكره با تهران باشد. در عین حال باید تحریم‌های بیشتری علیه ایران اعمال كرد و از دستیابی این كشور به سلاح اتمی جلوگیری كرد.
-‌ اگر این كار (مذاكره) به امنیت آمریكا كمك كند، حاضرم با هر كسی در زمان و مكانی كه خودم انتخاب می‌كنم، مذاكره كنم.

-‌ ایران به دنبال سلاح اتمی است و این خود تهدیدی علیه اسرائیل و كشورهای منطقه خواهد بود.
-‌ باراك اوباما در پاسخ به رویكرد یكجانبه‌گرایی مك‌كین در خصوص برخورد با ایران معتقد است كه با بالا بردن شدید هزینه‌های ادامه برنامه اتمی برای ج.ا.ا از طریق اعمال فشارهای سخت و مجازات‌های اقتصادی علیه ایران و كشورهایی كه با ایران مراوده دارند، به ویژه همراه نمودن روسیه و چین در این امر و نیز تقویت شورای همكاری خلیج‌فارس و ایجاد یا جایگزین نمودن یك موافقتنامه امنیتی میان آمریكا و كشورهای حوزه خلیج‌فارس برای پر كردن خلاء خروج نیروهای نظامی آمریكا از عراق در عین مذاكره با ایران و اتمام حجت، ضروری است.

- اوباما معتقد است كه: ایران هرگز تهدیدی به اندازه اتحاد شوروی سابق نیست، حال آنكه ما در آن زمان كه شوروی می‌گفت و می‌توانست كه ما را محو كند، با آنها مذاكره كردیم، چرا اینك با ایران مذاكره نكنیم؟ ایرانی كه تنها در پرتو جنگی كه ما در عراق انجام دادیم قدرتمندتر شد. جنگی كه ما نبایستی هرگز اجازه وقوع و توسل به آن را می‌دادیم. ما باید درباره ایران الگوی كندی و ریگان را دنبال كنیم.

مساله سوم: رویكرد ایران نسبت به آمریكا (ایالات متحده در محیط و ساختارهای راهبردی ایران) ایالات متحده آمریكا موضوعی است كه از پیش از پیروزی انقلاب، حین استقرار نظام ج.ا.ا و در طول سی سال گذشته،‌پیوسته حجم قابل ملاحظه‌ای از ذهنیت، توجه و توان مقامات، ساختارها و نخبگان انقلابی و سپس حكومتی را به خود مشغول داشته است. این امر بیش از آنكه به اهمیت و تاثیرات ایالات متحده در واقعیت‌های نظام مربوط باشد، به فضای ذهنی و باورهای انقلابی – ارزشی و فراحكومتی نخبگان – انقلاب و نظام مربوط بوده است.

 

به عبارتی ساده‌تر، اگر چنانچه ایران می‌توانست (یا می‌خواست) كه فارغ از ملاحظات ارزش‌های برآمده از انقلاب اسلامی – در وهله اول – و نظام فقاهتی حكومتی – در وهله عالی‌تر – به مثابه یك كشور خنثی صرفا به مدیریت و حل و فصل مسائل و حساب‌های سیاسی – امنیتی و اقتصادی، فیمابین با آمریكا بپردازد، شاید شكاف سی ساله كنونی در همان سال ابتدای پیروزی انقلاب به یك تعامل راهبردی به مراتب محكم‌تر و قوی‌تر از دوران حكومت پهلوی تبدیل می‌شد.

معنای كامل‌تر این نظریه چنین است كه بار ملاحظات ارزشی انقلابی و ایدئولوژیك، حجم مطالبات حساب‌ها و پرونده‌های سیاسی – امنیتی و اقتصادی ایران با آمریكا را چه مربوط به محیط ملی ایران و یا مطالبات جهان وطنی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، چنان افزایش داده است كه برطرف نمودن آنها به تامین اراده، انگیزه، دلایل فوق‌العاده مكفی و شرایط صعب‌الحصول در كانون ساختار مركزی قدرت و تصمیم‌گیری ایران منوط می‌باشد.امری كه حتما از عهده مستقیم هر دولتی در ایران فراتر است و به كانون محوری قدرت و تصمیم‌سازی راهبری - جایگاه رفیع رهبری- مربوط می‌باشد.

شرح مصادیق این حجم انبوه از مطالبات و انتظارات از حوصله این نوشتار بیرون است، اما به عنوان نمونه،‌ مطالبه و انتظاری كه ج.ا.ا در خصوص حقوق مربوط به دسترسی و تكمیل توانمندی و تكنولوژی (فراتر از بهره‌برداری) هسته‌ای خود، به تناسب تعهدات و هزینه‌هایی كه پرداخته و می‌پردازد و حداقل نه كمتر از حقوقی كه دیگر كشورهای همتراز و عضو معاهده و عضو آژانس از آن برخوردارند، از نظام بین‌الملل دارد، خود به اندازه كافی در طول شش سال گذشته وزین شده است كه مانع حل و فصل سریع یا دست‌كم چرخش سریع در رویكردها و رفتارهای ایران نسبت به ایالات متحده گردد. 

آمریكا چنان بی‌عدالتی، بی‌رحمی و بی‌نزاكتی حقوقی – رفتاری و اخلاقی در این پرونده‌سازی از خود بروز داده است كه جای كمترین مصالحه یا توافق را به طور عادی و معروف باقی نگذاشته است. هرچند كه نتیجه این چالش شش ساله تاكنون، دسترسی ایران به توان تولید سوخت هسته‌ای با پایه بیش از چهار هزار دستگاه سانتریفیوژ در قبال یك قطعنامه فصل ششمی و چهار قطعنامه معطل مانده فصل هفتمی بوده است كه البته این هزینه واقعی توانمندی كنونی نیست و بدون كمتر از چنین هزینه‌ای نیز می‌توانستیم به سطح كنونی توانمندی برسیم.

 

به ویژه كه در حال حاضر در دوران موج سوم اتهامات و تهدیدات آمریكا در عرصه هسته‌ای به سر می‌بریم. موجی كه به دنبال امواج «اتهام پنهان‌كاری» و «مسائل باقیمانده»، اینك به اتهام مبادرت به آزمایش و تولید كلاهك هسته‌ای و دامن می‌زند (مطالعات اتهامی – موج سوم) حال این سوال باقی می‌ماند كه آیا پیروزی اوباما (یا مك‌كین) با رویكردها و مواضعی كه از آنها شرح داده شد، می‌تواند تاثیری در تغییر شرایط فیمابین ایالات متحده و ایران (یا بالعكس) ایجاد كند؟

مساله چهارم: (اینك كه هنوز بیست و چهار ساعت به آغاز رای‌گیری نهایی باقی مانده است): تا این ساعت اكثر ارزیابی‌ها گویای این است و این انتظار می‌رود كه پیروز انتخابات 2008 ایالات متحده، كاندیدای حزب دموكرات – باراك اوباما - خواهد بود.
صرف‌نظر از این احتمال و بدون در نظر گرفتن نتیجه انتخابات، واقعیات مهمی در این دور از انتخابات بروز و ظهور یافته است.

اكثر یا تمامی طیف‌های فكری و نهادهای قدرت یا باشگاه‌های قدرت در ایالات متحده اینك بر ضرورت تغییر و تحول در سیاست‌ها – رویكردها و حتی بعضا در الگوهای رفتاری و ساختارها تاكید می‌ورزند. این امر نه فقط متاثر از اوج گرفتن امواج بحران مالی در آمریكا (و غرب) بوده است بلكه بسیار زمان پیش از آن نیز - هنگامی كه گزارش كمیته تحقیق بیكر - همیلتون راجع به سیاست‌های آمریكا در خاورمیانه، به ویژه عراق و افغانستان صادر شد و یا در زمانی كه گزارش نهادهای اطلاعاتی آمریكا (NIE) درباره وضعیت پیشرفت فنی هسته‌ای ایران منتشر شد، شواهد محكمی درباره ضرورت بازنگری در سیاست‌های اصولی و بنیادین ایالات متحده پدیدار شد.

 

سیاست‌هایی كه به اعتبار برخی متخصصان از بعد اقتصادی و امنیتی به ریگانیزم شهرت یافته بود. از حدود سه دهه قبل (به استثناء دوران ریاست كلینتون كه او هم از آثار ساختاری ریگانیزم در سیاست‌های چپ‌گرایانه میانه و بازگشت به نهادهای نیمه سنتی دموكراسی لیبرال، بی‌تاثیر نماند) به نوعی پارادایم حكومتی تبدیل شد و با پیروزی مجدد جمهوری‌خواهان در 2000، باورهای «محافظه‌كاران جدید» را در حد نهایی، فرصت تجربه سیاسی – اقتصادی – امنیتی و نظامی بخشید، «جنگ جهانی علیه تروریسم، محصول نهایی دوران ریگانیزم اقتصادی و سیاسی، با شیوه نومحافظه‌كاری» بوده است.

نتیجه انتخابات هرچه بوده باشد. ایالات متحده مآلاً در مسیر تغییرات قرار خواهد گرفت. تغییری كه اینك حتی نهادهای ساختاری و ماندگار سنتها و عرف‌های سیاست‌سازی و تصمیم‌گیری در عرصه امنیت ملی نیز خود به ناچار از عاملین آتی خواهند بود اما هنوز غلبه ساختارها و نهادهای ماندگار بر عوامل موقعیتی غیرقابل انكار است.

البته در محافل فكری این سوال نیز مطرح است كه آیا تغییر و تحول پیش رو در حوزه و عمق گفتمان و پارادایم رخ خواهد داد و یا صرفا در سطح سیاست‌ها به تغییر پارادایم یا گفتمان یا سیاست، آنگاه می‌تواند در نوع تعامل با ایران موثر افتد كه قادر باشد به طور جدی حجم انبوه انتظارات و مطالبات ج.ا.ا را (موضوع مساله سوم این نوشتار) تحت تاثیر قرار دهد.

مقام رهبری ج.ا.ا در آخرین اظهارنظر خود پیش از برگزاری انتخابات آمریكا – در آستانه سیزدهم آبان – خاطرنشان ساختند كه: «مسائل فیمابین ایالات متحده آمریكا و ج.ا.ا بسیار عمیق و جدی است.» شاید بتوان اینگونه نتیجه گرفت كه با «حل مسائل فیمابین به صرف تغییر رئیس‌جمهور یا تغییر رویكردها ممكن نیست و ما انتظار رخداد تغییرات بنیادی‌تری خواهیم داشت.» تغییر در تاكتیك‌ها، حداكثر نتیجه‌ای در همان حد را به دنبال خواهد داشت.

رویكرد اعلان شده، باراك اوباما – كاندیدای احتمالا پیروز آمریكا - در خصوص ایران، بر روی محور «تعامل تا مهار» (Engagement / Containment) می‌باشد با تاكید بر اینكه «هر كاری در توانش باشد انجام خواهد داد تا مانع دسترسی ایران به سلاح هسته‌ای شود؛ ولو مذاكره بدون پیش‌شرط، اما در پایان مذاكرات، ایران نباید هیچ‌گونه سوخت هسته‌ای در خاك خود تولید كرده باشد.»

اوباما در مقام ریاست‌جمهوری می‌تواند مشكل نرم‌افزاری ایالات متحده را برای رسیدن به یك جبهه واحد غربی (و حتی ممكن‌است فراتر از غربی) در مقابل ج.ا.ا برطرف سازد. او با طرح موضوع مذاكره بدون پیش‌شرط برای اقناع ایران به منظور ترك جاه‌طلبی‌های هسته‌ای و پایان دادن به حمایت از تروریسم مقدمات لازم و كافی را هم برای قرار دادن ایران در موضع عكس‌العمل و هم برای عدول آمریكا از خواستگاه یكجانبه‌گرایانه پیشین فراهم می‌نماید.

مك‌كین در مقابل، رویكردی متفاوت بر محور مهار تا برخورد را مطرح ساخته است. (Containment / encounter) سناتور مك كین خواستار وضع تحریم‌های قوی علیه ایران، به منظور بازداشتن آن از تبدیل شدن به یك كشور تولیدكننده سلاح‌های هسته‌ای شده و قویا تاكید كرده است كه مایل است اقدام نظامی به عمل آورد.
وی اغلب اوقات گفته است كه: «تنها یك چیز بدتر از حمله نظامی ایالات متحده است، و آن یك ایران مسلح به سلاح هسته‌ای است.»

در مجموع به‌رغم تصورات موجود، ایران نگران هیچ‌كدام از حالات و رویكردهای فوق نیست. نه رویكرد قهریه مك‌كین و نه رویكرد «اجماع‌گرایانه بین‌المللی و مهار همه‌جانبه» اوباما.
اگرچه كه جمهوری اسلامی ایران دارای بنیان‌های مستحكم و توان ملی منحصر به‌فرد می‌باشد و هرچند كه «توان بازدارنده غیرمعروف و متعارف» ایران، قدرت موازنه‌سازی و ظرفیت «كنترل و مهار تضادها» از اركان توان ملی و فراملی ج.ا.ا محسوب می‌گردد، اما در عین حال مجموعه قوای ملی ج.ا.ا براساس ملاحظات ارزشی (انقلابی – فقاهتی) راه‌های مناسبی برای حفظ حقوق ملی، بدون عبور از دهلیز برخورد و یا توقف در پشت سدهای مهار و تحریم در بر دارد، به شرط آنكه درایت لازم و كافی در امر فرآیند تولید و اعمال سیاست صحیح، سالم و كامل «مستقل – ملی و ارزشی» در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی مصروف گردد، آنگونه كه رهبری می‌دانند و می‌گویند.
راستی كدام وضعیت بدتر از بروز یك جنگ ناخواسته خواهد بود؟ 

٭ این متن یك روز قبل از آغاز انتخابات – سوم نوامبر (سیزدهم آبان‌ماه) – نگاشته شده است.

 
 
لینک یکتا: http://www.shahrvandemrouz.com/content/3508/default.aspx