5 علم چیست؟ احتمالا این پرسش به نظرتان ساده میآید و شاید بسیاری از شما پاسخ دهید كه علم همان چیزی است كه این روزها همه در به در به دنبال آن هستند و از بام تا شام میكوشند تا با شركت در انواع و اقسام كلاسهای كنكور راهی به «مهد علم»، یعنی دانشگاه، بیابند و با نشستن پشت میزها و نیوشنیدن سخنان گرانقدر استادان كولهباری از علم برگیرند و سرانجام با كسب مدركهای مهرتایید خورده، از فوقدیپلم تا فوق دكترا، از كارزار علم سربلند بیرون بیایند.
البته این بیانصافی است كه بگوییم همه شما چنین نگرشی به علم دارید. شاید برخی نیز پاسخ بهتری برای این پرسش دوكلمهای در آستین داشته باشید و بگویید كه علم یعنی موضوعهایی مانند فیزیك، شیمی و زیستشناسی، حال آنكه مباحثی از قبیل هنر، موسیقی و الهیات علم نیستند كه البته پاسخ بیراهی نیست.
برخی نیز ممكن است یك گام دیگر به جلو بردارند و پاسخ دهند كه علم تلاشی است در راه فهمیدن جهانی كه در آن زندگی میكنیم. تبیین این جهان و نیز پیشبینی وقایع این جهان مسلما جواب معقولی است اما آیا تمام قصه همین است؟ اگر اینطور است پس تكلیف دینهای گوناگون كه همگی درصدد فهم و تبیین این جهاناند چه میشود؟ ما معمولا دین را شاخهای از علوم به شمار نمیآوریم چه اگر اینطور باشد طالعبینی و فالگیری هم میتواند مدعی علم شوند چرا كه آنها هم در پی پیشبینی آیندهاند اما اكثر مردم این كارها را علم نمیدانند.
این وضع در مورد تاریخ هم صدق میكند. مورخان میكوشند آنچه را در گذشته روی داده دریابند و علت رویدادها را معلوم كنند اما تاریخ را معمولا در ردیف علوم محض قرار نمیدهند، بلكه آن را جزو ادبیات و علوم انسانی به شمار میآورند. پس از قرار معلوم مانند بسیاری از پرسشهای فلسفی پرسش «علم چیست؟» نیز دشوارتر از آن است كه در نگاه اول به نظر میرسد. وقتی فیلسوف میپرسد علم چیست به دنبال جوابهایی نیست كه ما در بالا به آنها پرداختهایم. آنچه فیلسوف در نظر دارد صرفا فهرستی از یك رشته فعالیتها كه معمولا به آنها نام «علم» میدهند، نیست، بلكه او در پی ویژگی مشترك این فعالیتهاست یعنی در پی آن خصیصهای است كه ما براساس آن چیزی را علم میشماریم.
اما باز این پرسش مطرح میشود كه اصلا علم چه ربطی به فلاسفه دارد. در ادامه توضیح میدهیم كه علم آنطور كه به نظر میرسد چندان هم با فلسفه بیارتباط نیست. هانری ژریارس در كتاب علم، شبهعلم و علم دروغین درباره این ارتباط چنین مینویسد: نخستین انگیزه علم، كنجكاوی برخاسته از دلهره انسان در برابر عظمت آسمان كه همیشه چوپانها نظارهاش میكردند، پیچیدگی جنبش ستارگان و ژرفای اقیانوسها و نیز دلهره او در برابر مرگ است كه از آن گریزی نیست... انسان در زمانهای بسیار دور، در آن هنگام كه به علم دست نیافته بود میكوشید تا با اعتقادهایی كه در حكم فنونی ناپیدا در برابر ترس بود، پاسخگوی كنجكاوی خویش باشد.
این اعتقادها مانند هر فن دیگری نسل به نسل از راه سنت شفاهی انتقال یافت و این در تمام تمدنها به شكل مذهب یا آیینهای كموبیش پیشرفته دیده میشود. دیرزمانی پس از آن فیلسوفان نیز كوشیدند تا جهان را بر پایه تفكر و تامل شخصی، همراه با نظاره سطحی طبیعت تبیین كنند. فلسفه در آن زمان تمام داناییهای بشر را در بر میگرفت كه هنوز بازتاب آن در عنوان «دكتر در فلسفه» (PhD) برای دكترهای علوم از دانشگاههای كشورهای انگلیسیزبان دیده میشود؛ این در همآمیزی نقش مذهب و فلسفه و علم زمانهای بسیار به داراز كشید.»
پس آنطور كه تا بدین جا گفته شد فیلسوفان و دینپژوهان در گذشته كوشیدهاند تا توصیف و تبیینی از جهان به دست دهند كه در واقع از چارچوب صلاحیت آنها بیرون است و ما امروز میدانیم كه در حوزه علوم تجربی است. با وجود این برعهده آنان است كه به روش ویژه خود از آن فراتر روند و توضیح دهند كه آیا زندگی معنایی دارد؟ و درباره مفاهیم دشواری مانند وجدان، حقیقت و نیز تمام پرسشهایی كه علم پاسخی برای آنها ندارد و انسان را پریشان خاطر میسازند پژوهش كنند. در واقع فیلسوف از پیشرفتهای علم سود میجوید و سعی در تعالی آن دارد.
پس میبینید كه علم در بستری تاریخی، طولانی و پرپیچوخم كه مقدمه كشف و پیدایش اندیشههای آن بوده، بالیده است و پاسخ به پرسش علم چیست قطعا نیاز به شناخت مسیر دشواری كه علم پیموده دارد. سمیر اكاشا، استاد فلسفه دانشگاه یورك، با نوشتن «فلسفه علم» كار شما را در شناخت این مسیر دشوار و نیز فراز و نشیبهای علم و روشها و تحولات آن آسان كرده است و در این بین بدون تردید بایستی قدردان تلاش مترجم فرهیخته، هومن پناهنده بود.