معمای آیت - 1

میراث‌دارِ آیت

وقتی كه راه‌ حسن آیت به دانشگاه محمود احمدی‌نژاد ختم شد

 

رضا خجسته‌رحیمی : «تصمیمی گرفته‌ایم كه اخیرا می‌خواهد پیاده شود. این چیزی است كه اگر بخواهد به دانشجویی خبر داده شود و زمزمه شود، فوری حریف می‌فهمد و آنكه باید بزند رویش، یك دفعه می‌زند. یعنی باید یك‌مرتبه اعلام شود و بعد دانشجوها و اینها رویش شروع كنند به تبلیغات كردن و سروصدا راه‌انداختن. گاهی اوقات عكس‌اش است؛ بالا زمینه ندارد و باید از پایین [شروع كرد].»

سیدحسن آیت، دبیر سیاسی حزب جمهوری آنگاهی كه این سخنان را در جلسه‌ای خصوصی مطرح كرد، گمان نمی‌برد كه ضبط و ثبتی در كار باشد و مخاطب سخن او در آن جلسه خصوصی، به قصد افشا، با اسبابی در آستین، در جلسه نشسته باشد. بدین ترتیب سیاستمداری كه تكیه كلامش بود «برای ثبت در تاریخ می‌گویم» و همیشه نیز برای ثبت در تاریخ، اسناد بسیاری در پرده داشت، این بار به مثال «خیاطی فتاده در كوزه» نوار سخنش به دست اهالی مطبوعات رقیب افتاد و آنچه در پرده باید می‌ماند، در آفتاب افتاد و اسباب زحمت آفرید.
سیدحسن آیت یك چندی پیش از تعطیلی دانشگاه‌ها و وقوع انقلاب فرهنگی، در آن گفت‌وگوی خصوصی، از چنان قصدی سخن گفته و تاكید كرده بود كه برای تصفیه اساتید غیرمسلمان در انقلاب فرهنگی باید از پایین اقدام شود و براین اساس، وعده تعطیلی دانشگاه‌ها در زمان قریب را داده بود: «بگذارید تا چهارده خرداد [59] همه چیز روشن می‌شود. البته شاید زودتر از آن روشن كنیم... مطمئن باشید كه نقشه آماده است و اصلا زیر و رو می‌شود... دانشگاه تعطیل خواهد شد.»

سخنان آیت از سوی رقیب سیاسی حزب جمهوری یعنی ابوالحسن بنی‌صدر، به مثابه طراحی كودتا علیه دولت او تفسیر شد و اگرچه آیت‌الله بهشتی دبیراول حزب جمهوری، اعلام كرد كه «این مطلب ربطی به حزب جمهوری اسلامی ندارد.» و حزب نیز تاكید فراوان كرد كه «مطالبی كه آقای آیت گفتند، نظر شخصی ایشان بود و به هیچ وجه به حزب جمهوری اسلامی ارتباط ندارد» اما كارساز نبود. حسن آیت نیز كه راه تكذیب را گشوده نمی‌دید، به اعلام این اعتراض بسنده كرد كه «این ننگ است در نظامی كه قانون اساسی آن، تفتیش عقاید را منع كرده است، در یك جلسه خصوصی دوستانه، یك نفر جاسوس بفرستند كه دام‌گستری و پرونده‌سازی كند.» 

 پس از خروج سیاستمداران مجتمع در دولت موقت از ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، اكنون انتشار متن سخنان آیت به نقطه عطفی در جناح‌بندی‌های سیاسی جدید در ایران تبدیل شده بود. اختلافات تا بدان حد دردسر آفریده بود كه جلسه‌ای برای رفع اختلاف ضرورت یابد. به روایت اكبر هاشمی‌رفسنجانی: «جلسه‌ای در تاریخ 3 تیر 1359 در منزل دكتر محمدجواد باهنر و پس از جلسه رسمی شورای انقلاب با حضور آقایان بنی‌صدر، بهشتی، خامنه‌ای، مهدوی كنی، موسوی اردبیلی، بازرگان، سحابی، باهنر، من و جمعی دیگر از اعضای شورا تشكیل شد و تقریبا همه حرف‌های گفتنی از سوی طرفین زده شد و در نهایت هم مشخص شد كه... گاهی به وسیله دشمنان كینه‌توز و گاهی هم به وسیله دوستان ناآگاه، اختلاف دیدگاه‌ها... جنگ قدرت وانمود می‌شود و مسائلی را ایجاد می‌كند. در خصوص جریان اخیر نیز به اتفاق اعلام شد كه این مساله مربوط به دیدگاه‌های شخصی آقای آیت است و هیچ ارتباطی به حزب و یا دوستان ما در شورای انقلاب ندارد.»

انقلاب فرهنگی اما به هر حال صورت اجرایی به خود گرفت و یكی از پیشتازان این حركت نیز دكتر ابراهیم اسرافیلیان، رئیس وقت دانشگاه علم و صنعت بود كه دوست و همكار سیاسی قدیمی آیت محسوب می‌شد و برای دانشجویان انجمنی در دانشگاه علم و صنعت، محوریتی سیاسی داشت.
ابراهیم اسرافیلیان در سیاست بسیار شبیه و از همین رو رفیق با آیت بود (برای شناخت از تفكر سیاسی او به مصاحبه‌ای با وی در همین بخش از مجله مراجعه كنید) و بدین ترتیب گویی بدیل او در دانشگاه علم و صنعت به حساب می‌آمد.

مردی كه همچون آیت سواد حوزوی داشت اما درس‌خوانده حوزه نبود. به سان آیت مكلا بود اما دل در گرو نهضت روحانیت داشت. منتقد جدی خط ماركسیسم و چپ اسلامی بود و اگر زمانی آیت در حزب زحمتكشان منتقد بقایی بود كه چرا راه ورود چپگرایانی همچون خلیل ملكی را به حزب گشوده است، اسرافیلیان نیز به شدت منتقد ورود و رخنه نیروهای چپ در میان نیروهای اسلامی بود؛ آنچنان كه بچه‌های تسخیركننده سفارت آمریكا را چپ‌زده و تحت تاثیر اندیشه‌های چپ‌گرایانه و از این رو التقاطی می‌دانست و به رغم فعال بودن در عرصه سیاست آن روز، پایی نیز در جمع دانشجویان تسخیركننده سفارت آمریكا نگذاشت. اسرافیلیان در دانشگاه علم و صنعت نیز نشریه «جیغ و داد» را منتشر می‌كرد كه گفتمانی به‌شدت ضدچپ داشت و انتشار آن، واكنشی بود به مطالب مطروحه و فضای ساخته شده از سوی دانشجویان مجاهد و چپ‌زده. 

«جیغ و داد» آنچنان كه خود او نیز می‌گوید، می‌خواست جواب جیغ و داد را با جیغ و داد بدهد و نثر آن نیز آمیخته با طنز و فكاهی و هجو بود و برای گفت‌وگو با اصحاب چپ، راهی به استدلال نمی‌برد آنچنان كه در گفتمان رقیب نیز اثری از استدلال نمی‌دید. اسرافیلیان بدین‌ترتیب در اوج چپ‌گرایی انقلاب ایران، در منتهی‌الیه چپ جناح راست قرار داشت. آنچنان كه آیت نیز همینگونه بود و رفتار و گفتار سیاسی او را نیز در منتهی‌الیه چپ جناح راست باید تحلیل كرد. آیت در سال‌های پیش از انقلاب به برقراری حكومت اسلامی اعتقاد داشت و با این حال اهل مبارزه مسلحانه هم بود. در انتخاب هدف تعصب داشت اما در انتخاب وسیله نه. آنچنان كه از نهضت ملی جدا شد چون در هدف اشتراكی با آنها نداشت و با بقایی و حزب زحمتكشان همراه شد به دلیل انتفاعی كه از وسیله آنها می‌توانست نصیب او شود. بی شك حزب زحمتكشان مطلوب او نبود اما در فضای سال 1340 او تاثیرگذاری خود را تنها از مسیر حزب زحمتكشان بود كه می‌توانست پی بگیرد و بدین ترتیب به حكم مصلحت یك چندی جامه آن حزب بر تن كرد و رفت‌وآمد به كلوپ یاران بقایی را برگزید. اما در تفكر آیت اصولا كار حزبی چندان محل توجه نبود؛

آنچنان كه خود نیز در نامه‌ای كه به‌هنگام جدایی از حزب زحمتكشان به مظفر بقایی نوشت آورده بود كه«تا مدت‌ها پیش از پیوستن به حزب، تصور اینكه عضویت یك حزب از استقلال فرد می‌كاهد... و بعضی علل دیگر، مانع عضویت من در حزب می‌شدند.» او اهل فعالیت حزبی و محدودیت‌هایش در آن سال‌ها نبود و بدین‌ترتیب جریانی زیرزمینی را با اعتقاد به مشی مسلحانه و با هدف برقراری حكومت اسلامی و آرمان استقرار ولایت فقیه در همان سال‌های دهه چهل، راه‌اندازی كرد و از حزب زحمتكشان نیز خارج شد. مشی او تشكیل یك حزب پادگانی بود و بنابراین در اندیشه رسوخ به ارتش و نیروهای نظامی و یارگیری از میان آنها افتاد و راه خود تا آستانه انقلاب را از این مسیر پیمود.

او پس از انقلاب نیز اگرچه عضو حزب جمهوری شد و دبیری سیاسی آن حزب را عهده‌دار گردید اما از قضای روزگار، عمر عضویت او در حزب جمهوری با سوءقصد به جانش كوتاه ماند كه در غیر این صورت چه بسا او از اولین جداشدگان حزب جمهوری می‌بود. همچنان كه در همان مدت كوتاه عضویت در حزب جمهوری، حزبی كه جناح راست جمهوری اسلامی را تشكیل می‌داد، نیز حسن آیت در منتهی الیه چپ این حزب راستگرا قرار داشت. او آنچنان در اعتقادات راستگرای خود، متعصب بود كه از اصلی‌ترین منتقدان میرحسین موسوی و بچه‌هایی كه از حداقل تفكرچپ در حزب برخوردار بودند، محسوب می‌شد. طرفه آنكه در كابینه رجایی و در ذیل ریاست جمهوری ابوالحسن بنی‌صدر نیز تلاش میرحسین موسوی برای عهده‌داری پست وزارت امور خارجه دو دشمن اصلی از دو اقلیم متفاوت داشت: از یكسو حسن بنی‌صدر و از سوی دیگر حسن آیت.

تا آنجا كه وقتی بحث رای اعتماد به میرحسین در مجلس بود،‌ حادثه‌ای تاریخی پدید آمد و اكبر هاشمی آن شب در دفترچه خاطرات خود شرح ماجرا را چنین نوشت: «معرفی وزیر خارجه مطرح بود كه تصویب شد. آقای مهندس میرحسین موسوی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی، وزیر خارجه شد. از اول كار، آقای رجایی ایشان را معرفی كرده بود. بنی‌صدر قبول نمی‌كرد. آقایان دكتر حسن آیت و احمد كاشانی مخالفت كردند و عكس‌العمل بدی داشت. مخصوصا از آقای آیت كه عضو شورای مركزی حزب است.» (خاطرات هاشمی 14/4/1360)

اما اگر حسن آیت به هر حال عضو حزب جمهوری بود، رفیق او در دانشگاه علم و صنعت، ابراهیم اسرافیلیان، حتی عضو حزب جمهوری هم نشد. اسرافیلیان دوست و آشنا را به عضویت در آن حزب ترغیب می‌كرد و خود اما در مسیر حزبی شدن پای نمی‌گذاشت. اسرافیلیان با این حال نه تنها معتمد حزب جمهوری كه معتمد جامعه مدرسین حوزه‌های علمیه قم نیز بود و بدین‌ترتیب پس از وقوع انقلاب فرهنگی نیز به نمایندگی جامعه مدرسین برای ارتباط با شورای عالی انقلاب فرهنگی انتخاب شد. در ماجرای انقلاب فرهنگی نیز او‌آنچنان كه گفته شد از پایه‌گذاران ماجرا بود و در ادامه نیز به عضویت كمیته گزینش استاد و دانشجو كه یكی از حساس‌‌ترین اركان تثبیت شده در انقلاب فرهنگی بود، درآمد.

ابراهیم اسرافیلیان، اشبه‌الناس به حسن آیت، بدین‌ترتیب در دانشگاه علم و صنعت و تربیت معلم،دو دانشگاه هادی در انقلاب فرهنگی، پدری معنوی برای دانشجویان انجمنی بود.مبلغ ضدیت با چپ بود و به همین منظور سخنرانی فراوان می‌كرد. یكی از بازوهای او در پدید آوردن انقلاب فرهنگی ـ آنچنان كه خود در مصاحبه با شهروند امروز می‌گوید – مجتبی هاشمی‌ثمره بود كه امروز خود از چهره‌های موثر در حلقه یاران احمدی‌نژاد به حساب می‌آید. بدین‌ترتیب محمود احمدی‌نژاد دانشجوی دانشگاه علم و صنعت، امروز آمده است تا از میان سهامداران انقلاب اسلامی، سهم ناشناخته‌مانده‌ترین‌ها را از كرسی‌های حكومت در ایران بستاند. جریانی كه در این 30 سال، چپ‌گرایی‌اش به علت میانداری جناح چپ جمهوری اسلامی در پرده باقی ماند و راست‌گرایی‌اش نیز به علت اقلیت بودن در جناح راست جمهوری اسلامی، امكان شكوفایی پیدا نكرد؛

محمود احمدی‌نژاد و یاران او در این جریان، اكنون نهاد اجرایی و بخش عمده‌ای از نهادهای دیگر قدرت در ایران را در ید خود دارند و حسن آیت اگرچه زنده نیست اما جای او خالیست تا به ثمر نشستن و میوه دادن سال‌ها تلاش سیاسی و فكری‌اش را به عینه ببیند. چه آنكه امروز، محمود احمدی‌نژاد پاسدار اندیشه حكومت اسلامی «آیت» است و همچون او بیشتر هدف‌اندیش است و كمتر وسیله‌اندیش؛. در انتخاب هدف، متعصب است و در انتخاب وسیله اما محتسب. استراتژی او مشخص است و با این حال تاكتیك‌هایش متغیرند و حتی متحیركننده. كافیست به حرف و سخن‌های او بنگریم و به حاشیه‌های یارانش؛ به حرف‌هایی كه امروز در باب وزرای او می‌زنند و به ظاهر و چهره برخی از نزدیك‌ترین یاران او؛ به محمود كلهر، مشاور فرهنگی او و به رفت‌وآمدهای هوشنگ امیراحمدی در حاشیه مناسبات خارجی دولت او؛ اینها اما همه شباهت‌های آیت و احمدی‌نژاد نیست. محمود احمدی‌نژاد همچون آن مرحوم به تاثیرگذاری سیاسی و معجزت در كار سیاست می‌اندیشد در حالی كه بی‌اعتقادی خود به رفتار و چارچوب‌های حزبی و فعالیت شفاف در عرصه سیاست را هم پنهان نمی‌‌كند و باز این نیز همه شباهت آنها با یكدیگر نیست. چه آنكه سه دهه پیش، این مرحوم شهیدحسن آیت بود كه در چهارمین جلسه مجلس خبرگان قانون اساسی و در اولین نطق‌های خود در آن مجلس، از منتهی‌الیه جناح راست جمهوری اسلامی فریاد زد: 

«[باید] وزارتخانه‌ای برای وحدت مسلمین تاسیس بشود، مسلمانانی كه از اقیانوس اطلس تا اقیانوس كبیر، سرزمین وسیعی را با منابع و ذخایر فراوان در دست دارند و مجهز به ایدئولوژی اسلامی هستند... و حتی اگر لازم باشد، سازمان جهانی مسلمین شبیه سازمان ملل متحد درست كنیم كه من اسم سازمان ملل را گذاشته‌ام دول نامتحد. برای اینكه ملل نیستند، دول هستند و متحد هم نیستند ولی انشاءالله ما بتوانیم یك سازمان مسلمین جهانی تشكیل دهیم.»
حال شما داوری كنید و پاسخی به این پرسش بدهید كه «آیا محمود احمدی‌نژاد اشبه‌الناس به حسن آیت در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی ایران نیست؟»

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)