پایان مدیریت سیدِ بوشهری - 2

از مدیریت معنوی تا مدیریت سازمانی

 

سیدعباس صالحی* :مدیریت حوزه‌های دینی، در سده‌های اخیر، دو مرحله تاریخی را پشت سر گذاشته است: مدیریت معنوی و مدیریت سازمانی.

مدیریت معنوی

مدیریت معنوی را، با ویژگی‌های زیر، می‌توان شناساند:
1ـ مدیریت معنوی در حوزه‌ها نه بر اساس انتخاب بود و نه انتصاب، بلكه برآیندی از مقبولیت، مدیریت حوزوی را شكل می‌داد. این مقبولیت عمدتاً به مرور زمان پدید می‌آمد، برخاسته از صلاحیت كیفی بود و معمولاً با دو شاخصه كمّی همراه بود: شاگردان بیشتر و مقلّدان گسترده‌تر.

2ـ اساس مدیریت مدیران یاد شده بر مبنای نفوذ علمی ـ معنوی بود. این اقتدار با قداست همراه می‌شد و مدیران حوزه‌های دینی، در هاله‌ای از نور اهورایی، به تدبیر امور می‌پرداختند. به همین دلیل، این دوره‌های مدیریت حوزه‌ای با داستان‌ها و اسطوره‌هایی از زُهد و مناعت، تدبیر و كیاست و... درمی‌آمیزد و تاریخ مدیریتی مدیران معنوی حوزه‌های دینی چونان شیخ انصاری، میرزای شیرازی، سید ابوالحسن اصفهانی، حایری یزدی، بروجری و... را در‌می‌نوردد.

3ـ مدیریت معنوی حوزوی با سازمانی كوچك و نقش‌های محدود تعریف می‌شد. این سیستم، كه از آن به مدیریت بیتی نیز می‌توان یاد كرد، تعداد كارگزارانش گاه به عدد انگشتان دست نمی‌رسید. قبول وجوهات شرعی، توزیع شهریه حوزه، پیگیری مراجعات و... توسط همان عدد معدود انجام می‌شد. گروهی كه بر مبنای سیستم اعتماد مرجع ـ مدیر برگزیده می‌شدند.

4ـ مدیریت، در این مرحله تاریخی، مدیریت حداقلی بود. مدیران معنوی حوزه با نظام طبیعی حوزه سروكار می‌داشتند و تنها در گوشه‌هایی، به اِعمال دیدگاه و ارائه خدمات می‌پرداختند. تلاش در تأمین حداقل معیشت حوزویان، تأسیس مدارس حوزوی، برگزاری مقطعی امتحانات و... در زمره مسائلی بود كه مدیران حوزه به آن می‌پرداختند. اما اولاً همین عناوین هم عمومیت نداشت و ثانیاً دهها مقوله دیگر چونان نظام پذیرش، استانداردسازی متون آموزشی، تأمین اساتید، فعالیت‌های نظام‌مند پژوهشی و... در قلمرو نقش‌های مدیریت حوزه نبود.

5ـ مدیریت معنوی حوزوی معمولاً منطقه‌ای بود و نه فراگیر. حتی در دوره‌های مرجعیت‌های مقتدری چون میرزای شیرازی، سید ابوالحسن اصفهانی یا آیت‌الله بروجردی، حوزه‌‌های مستقل از دامنه‌ تدبیر و مدیریت ایشان اندك نبود. مگر نه این‌كه حوزه نجف سیستم امتحانات آیت‌الله بروجردی را پذیرا نشد و...
چالش‌ها و كاستی‌ها: مدیریت معنوی در حوزه‌های دینی گر چه نقش‌های مفید و مؤثر داشت، اما عملاً با كمبودهایی نیز همراه بود. این كاستی‌ها، با افزایش نقش‌های اجتماعی حوزه و نیز افزایش انتظارات از روحانیت، بیش از پیش خود را نشان می‌داد:
اول: چون سیستم مدیریت معنوی متّكی بر «مقبولیت» بود و مقبولیت بر اساس برآیندی طبیعی ـ و نه سیستمی انتخابی ـ تعریف می‌شد، بدیهی بود كه دوره‌های فترت در مدیریت حوزه فراوان بود. این دوره‌های فترت، به‌ویژه در برخی از برهه‌های زمانی بیش از پیش خود را می‌نمایاند. از جمله در شرایطی كه «مدیرـ مرجع» پیشین از چنان نفوذ و اقتدار معنوی برخوردار بود كه به راحتی افراد دیگر در زمان كوتاهی نمی‌توانستند به آن سطح مقبولیت یا نزدیك به آن دست یابند. این دوره‌های فترت طبعاً نظامواره‌های درونی حوزه و روحانیت را گرفتار اختلال و آفت می‌ساخت و به مترصّدان فرصت می‌داد كه پاره‌ای از اغراض خود را برای این دوره‌های فترت آماده كنند. مگر نه اینكه رژیم پهلوی پاره‌ای از اقدامات ضد دینی خود را برای پس از ارتحال آیت‌الله بروجردی برنامه‌ریزی كرد و در تكاپوی اقداماتی بود كه اگر حضور و قیام امام نبود، تاریخ كشور و حوزه به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد.

دوم: مدیریت معنوی گرچه این مزیّت را داشت كه، در پرتو اقتدار وجودی، دیدگاه‌های خویش را نافذ كند و بسط دهد. اما چون وابسته به نهاد و سیستم حمایت كننده و پاینده نبود، با رحلت مدیر معنوی، دیدگاههای خاص و مبتكرانه او بر زمین می‌ماند و چندان تداوم نمی‌یافت. ضعف تداوم اندیشه‌های تقریب‌گرایانه آیت‌الله بروجردی، پس از رحلت ایشان، از نمونه‌های آن است. این رویكرد چون از موضعی فردی ـ و نه ساختار سازمانی ـ برمی‌خاست، با رحلت آن مرجع، ضعف و فتور می‌پیماید و تنها با انقلاب اسلامی ایران، به شكل و شیوه‌ای دیگر (رسمی ـ سیاسی)، رخ می‌نماید.

سوم:
طبیعی بود كه مدیران معنوی از دیدگاهها و سلیقه‌های خاص برخوردار باشند. دامنه‌ این دیدگاهها و سلایق، بر صحنه مدیریت حوزوی پرتو می‌افكند و در نتیجه خواه‌ناخواه گونه‌ای تضییقات ناخواسته شكل می‌یافت. در زمان آیت‌الله بروجردی، در مسائلی چون تدریس و تحصیل فلسفه، رفتن روحانیون به دانشگاه‌ها و مراكز آموزشی جدید، فعالیت‌های سیاسی علیه رژیم پهلوی و... دیدگاه و سلیقه مدیریت وقت حوزه، در فضای حوزه آن روزگار تأثیرات خود را بر جای می‌نهاد. حضور سلایق، منحصر به عهد ایشان نبود. طبیعی بود كه این‌گونه مدیریت‌های فردی (و نه نهادی) به تقویت پاره‌ای از دیدگاه‌ها و كمرنگ شدن سلایق و دیدگاه‌های دیگر بینجامد.

چهارم:
تعداد معدود كارگزاران مدیران معنوی حوزه موجب می‌شد كه بخش وسیعی از مجتهدان، اساتید برجسته، فضلا و طلاب حوزه در نظام مدیریت حوزه حضور و نقشی نداشته باشند. مقبولیت و اعتماد موجب می‌شد كه هر یك از صنوف یاد شده به حمایت یا سكوت بسنده كنند و به مشاركت‌های جدّی فكری- نظری نپردازند.

پنجم: با افزایش نیازها، نقش‌ها و نیز تعداد حوزه‌ها و حوزویان، ضعف‌ها و ناتوانی‌های سیستم مدیریت معنوی بیش از پیش خود را نمایاند و نیاز به نهادسازی در مدیریت حوزه خود را نشان ‌داد. با رحلت آیت‌الله بروجردی، ضرورت‌ها و نیازها خود را بیشتر آشكار ساخت. نگاشته‌ها و خطابه‌هایی در ضرورت سازمان‌یابی مجدد نظام مدیریت حوزه نوشته و ایراد شد و با انقلاب اسلامی ایران مدیریت نهادی- سازمانی در حوزه پدید آمد.

مدیریت سازمانی

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و نقش‌های جدید حوزه و روحانیت، مطالبات در تغییرات مدیریتی افزون شد. از یك‌سو، جریان روشن‌اندیش حوزوی، در مراكز گوناگون حوزه و از جمله دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، مطالبات و توقعات جدید را بازخوانی فكری می‌كرد و از سوی دیگر، در نظام مدیریتی حوزه تغییرات و نوسازی‌هایی- هرچند به كندی و با تأخیر- شكل می‌یافت. شورای عالی حوزه به وجود آمد، مدیران حوزه با انتخاب شورا به فعالیت پرداختند، معاونت‌ها و مدیریت‌ها و اداره‌هایی برای مدیریت حوزه تأسیس شد و...
اینك، با گذر حدود سه دهه از این اتفاقات، می‌توان پیامدهای زیر را برشمرد:

تفكر«نظم حوزه در بی‌نظمی است» و نفی سازمان‌یابی حوزه تقریباً مدافع نظری در حوزه ندارد.

موضوعات و ساختارهای نویی شكل یافتند: نظام گزینش و پذیرش طلاب، سیستم آموزشی یكسان در رتبه‌های تحصیلی، حضور اجباری در مدارس برنامه‌ای تا پایه 6 حوزه(حدود 6-5 سال اولیه طلبگی)، سیستم یكپارچه امتحانات سالانه، نظام اولیه اعطای مدارج علمی، شكل‌گیری پاره‌ای‌ از مراكز تخصصی آموزشی، ورود برخی موضوعات جدید درسی در نظام آموزشی حوزه، تلاش برای وحدت رویه در مدیریت حوزه‌های شهرستانها، ارایه خدمات جدید معیشتی(چون بیمه و...) و....

مدارس علمیه خواهران قبل از انقلاب سابقه داشتند. اما شرایط عمومی كشور و حضور گسترده زنان در عرصه تحصیل موجب شد كه تعداد قابل توجهی از زنان به حوزه‌های علمیه قم و سراسر كشور رو آورند. خواهران حوزوی اینك بخشی جدی از سازمان موجود حوزه را در قم و شهرستانها شكل داده‌اند كه « مركز مدیریت خواهران» و «جامعه‌الزهرا» (در قم) اداره آموزشی- علمی ایشان را متكفل است.

حضور علاقه‌مندان به علوم اسلامی از دیگر كشورها، در حوزه‌های شیعی بی‌سابقه نبوده است، اما عمدتاً از ملیت‌های خاص به حوزه‌ها می‌آمدند. انقلاب اسلامی ایران و پاره‌ای از تداركات و اقدامات رسمی و غیررسمی موجب حضور هزاران طلبه خارجی از ملیت‌های گوناگون در حوزه قم شد. این بخش، اینك در «جامعه‌المصطفی‌العالمیه» مدیریت و ساماندهی می‌شود.
این موارد و مواردی دیگر بخشی از تحولات مدیریتی- سازمانی در حوزه جدید هستند.

پرسش‌های فرا راه:
مدیریت سازمانی جدید در حوزه با پرسش‌های نظری جدّی‌ای روبه‌رو است:

اول:
مبانی مشروعیتی مدیریت سازمانی، باید روشن و شفاف باشد. در مدیریت معنوی،«مقبولیت» معیارسازی می‌كرد و گونه‌ای وضع تعیّنی و طبیعی را در انتخاب مدیران حوزه می‌آفرید، اما اینك در حوزه‌های ایران، عملاً سه حوزه قم، خراسان و اصفهان، از نظام مدیریت مستقل برخوردارند. مدیران دو حوزه اخیر از منصوبان مقام معظم رهبری‌اند و مدیر حوزه قم، منصوب شورای عالی حوزه( كه خود منتخب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‌اند و مرسوم آن بوده و هست كه به تأیید مراجع قم برسند). عبور از مدیریت معنوی- سنتی به مدیریت سازمانی، اقتضای شفافیت در منابع مشروعیت را دارد. تنها در پرتو این شفاف‌سازی است كه پاسخگویی، نظارت و... معانی دقیق‌تر خود را پیدا می‌كند.

دوم:
به نظر می‌رسد مدیریت سازمانی حوزه به سرعت نگرش خود را از مدیریت حداقلی به مدیریت حداكثری كشانده است. حاكمیت دولت حداكثری در ایران مدیران كشور را به مدیریت مستقیم و قبول وظایف متكثّر سوق می‌دهد. مدیریت حوزه نیز تابع این اشتهای سیری‌ناپذیر است و به نظر می‌رسد كه، گاه به قصد جبران مافات، مسئولیت‌پذیری‌های متنوع را تسریع كرده‌اند.

سوم:
با پیدایش سازمانها، مناسبات«سازمان» و «آزادی» جدّی می‌شود. در شرایط ماقبل مدیریت سازمانی، حوزه در «طبیعت آزاد آموزشی- علمی» زیست می‌كرد، آزادی در ورود، آزادی در خروج، آزادی در انتخاب استاد، آزادی در برنامه درسی، آزادی در سنوات تحصیلی، آزادی در گرایش علمی و ده‌ها آزادی دیگر. این سنت آزادی، در نظام مدیریت سازمانی، تهدید شده است. پرسش اساسی این بوده و هست كه تحدید آزادی نباید بی‌جهت باشد و نیز نباید به خودكامگی سازمان و سلب خلاقیت فرد بینجامد. این كه چه تأملاتی در این زمینه صورت گرفته است و آیا نظام مدیریت كنونی حوزه- به‌ویژه در ابعاد آموزشی- تا چه حدّ به مناسبات خلاق سازمان و آزادی كمك كرده است، پرسشی جدی و در خور مطالعه است.

چهارم:
عبور از مدیریت معنوی به مدیریت سازمانی نیاز به «دانش سازمانی» دارد. بدون دانش سازمانی مضّار بوروكراسی بی‌هیچ منفعتی حاصل می‌شود- كم و بیش آنچه در نظام اداری كشور رخ یافت- به نظر می‌رسد كه در دوره انتقال، «فهم مدیریت كارآمد» باید با حساسیت مناسب اعمال می‌شد. این كه در سطح مدیر و مدیران ارشد سازمان جدید، قواعد مدیریت سازمانی فهم و به‌كار گرفته شوند. در غیر این‌صورت مدیریت‌های بیتی، بدون مزایای آن، پر هزینه‌تر و ناكارآمدتر خود را نشان می‌دهند.
این نكات، تنها چند پرسش از پرسش‌های بی‌شمار است. به این سخن حكیمانه مقام معظم رهبری بیندیشیم كه باید تحول حوزه را مدیریت كرد.

* مدیرمسئول نشریه‌های «حوزه» و «پگاه حوزه» (وابسته به دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم)

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)