میخواستم اگر ممكن است از نحوه ارتباط آقای بهشتی با كاركنان صنعت نفت كه جنابعالی برای حل آن از طرف امام ماموریت داشتید، توضیح بدهید.
تا آنجایی كه یادم میآید، ایشان در این زمنیه، نقشی نداشتند. كسی كه بدون اطلاع ما و به موازات ما وارد آنجا شد و فعالیتهایی داشت، مرحوم طالقانی بود. آقای طالقانی به واسطه مراجعاتی كه به ایشان میشد، وارد این ماجرا شده بود و حتی سرهنگ رحیمی را مامور كرد كه به چند جا برود و رسیدگی كند. نه ایشان از اقدام ما خبر داشت و نه ما از اقدام ایشان، در آن زمان شورای انقلاب هم هنوز جدی و تشكیل نشده بود و تركیب آن سری بود و بنابراین ما در این راستا ارتباطی با آقای طالقانی نمیتوانستیم داشته باشیم اما بعد كه شورا تشكیل شد ما با هم همكاری كردیم و مشكلات حل شد.
اما از مرحوم بهشتی به خاطر ندارم كه در این زمینه كسی را مامور كرده باشند و یا نظری بدهند. اصلا در این بحث آقای بهشتی چندان دخالتی نداشتند. بیشتر ما با مرحوم مطهری در ارتباط بودیم. این ماموریت هم پس از آن به ما محول شد كه از منزل ما تماسی با پاریس گرفته شد و ابتدا با دكتر یزدی و بعد با امام صحبت كردیم.
نحوه عملكرد ایشان در شورای انقلاب چگونه بود؟
نمیدانم كه اصلا در خصوص تشكیل شورای انقلاب، شناخت درستی دارید یا نه، من نمیخواهم بگویم كه ما در تشكیل این شورا تنها نیروی محوری و موثر بودهایم، حتما افراد دیگری هم در اینباره با امام صحبت كردهاند. اما به لحاظ تاریخی نقش ما و دوستانمان در این زمینه عمده و محوری بوده است، ما در آن زمان به طرق مختلف با امام در ارتباط بودیم. آقای یزدی كه اگر نگوییم نمایندگی فكری، نمایندگی مالی امام در آمریكا را عهدهدار بودند و حق دریافت و خرج سهم امام را داشتند و آقای توسلی هم كه مدتی در آنجا بودند.
ما از این طرق یا به وسیله افرادی كه از ایران به خارج میرفتند پیام خود را به امام میرساندیم. مثلا یادم میآید كه من به وسیله تاجری كه اسمش هم یادم نیست نامهای برای امام فرستادم كه در رابطه با قانون اساسی و طرز مبارزه و انتخابات بود و در حقیقت ناقل پیام حاج سید ابوالفضل زنجانی بودم كه ما تحت هیچ شرایطی نباید قانون اساسی را كنار بگذاریم و فراموش كنیم، چون تنها مدرك و سندی كه اعتبار بینالمللی دارد، قانون اساسی است و بعد مهمتر از آن اگر ما قانون اساسی را كنار بگذاریم و برای آن اعتباری قائل نباشیم، حق ایراد گرفتن به شاه را هم نداریم.
چون ما زمانی میتوانیم به شاه اعتراض كنیم و او را خائن بدانیم كه پشت قانون اساسی بایستیم، و اگر بگوییم كه قانون اساسی مزخرف است، شاه هم میگوید كه بله، من هم چون میدانم مزخرف است، این كارها را میكنم، ما اگر به قانون اساسی ملتزم باشیم میتوانیم از عملكرد ساواك و نحوه برگزاری انتخابات و مانند آن، انتقاد كنیم. این مثال را زدم تا از ارتباط خود با امام بگویم. اما در همان زمان هم در تهران جلساتی تشكیل میشد كه ما در آن شركت میكردیم و در آن چهرههایی به عنوان مثال همچون آقای بهشتی، مرحوم شیخ فضلالله محلاتی و دكتر شیبانی و دكتر سامی حضور داشتند. در آنجا این بحث مطرح شده بود كه گاهی پیامی به عنوان نظر آقای خمینی میآید كه ما نمیتوانیم بفهمیم راست است یا دروغ، و علاوه بر این باید اطلاعاتی از محیط ایران به ایشان برسد تا در جریان وقایع باشند.
در آن جمع كه خیلی غیررسمی هم بود، این پیشنهاد را بنده مطرح كردم كه از آقای خمینی بخواهیم هیاتی را به انتخاب خودشان در تهران معین كنند كه اینها با ایشان مرتبط باشند و منتقلكننده اطلاعات و نظر ما به امام و امام به ما باشند. آقای بهشتی هم كه فرد منظم و منضبطی بودند این ایده را پسندیدند. این ایده به همین صورت ماند تا اینكه ما در پاریس خدمت امام رسیدیم و این ایده را مجددا با امام در میان گذاشتیم. من البته قبل از رفتن به پاریس با مرحوم شریعتی هم دیدار كردم و از ایشان هم با هدف التیام روابط میان روحانیون، نظر خواستم.
در پاریس من چند جلسه با آقای خمینی صحبت كردم كه در آن جلسات فقط آقای یزدی حضور داشتند و مرحوم اشراقی هم حتی نبودند. ایده تشكیل یك شورای رابط و مشورتی را در آن جلسات مطرح كردیم و آقای خمینی خیلی از این ایده استقبال نكردند و یك ایده جدید را مطرح كردند و گفتند كه من به ایران خواهم آمد و برای حكومت، مردم خودشان وكیل انتخاب خواهند كرد و من خودم در حكومت شركت نخواهم كرد اما چون امكان دارد مردم از من نظر بخواهند و من افراد را شاید به درستی نشناسم، از شما میخواهم عدهای را معرفی كنید كه آدمهای مبارز و مسلمان و مطمئنی باشند.
ایشان گفتند كه البته همه آنها نهضتی نباشند، گفتند دكتر یزدی و آقای صدر حاج سید جوادی و دكتر سحابی باشند اما افراد دیگر هم باشند.
من هم گفتم اتفاقا رویه ما هم همین است و من به اتفاق دكتر یزدی فهرستی را آماده میكنیم و به شما میدهیم اما شما هم آن ایده را بپذیرید كه این جمع مجموعه افرادی باشد كه در تهران حضور داشته باشند. آقای خمینی هم با تكان دادن سر این حرف را تایید كردند. ما هم رفتیم و لیستی را آماده كردیم و به امام دادیم. تقریبا هفتاد درصد افرادی كه امام برای شورای انقلاب مشخص كردند از همان لیست بودند. در مورد آقای بهشتی هم نكتهای را بگویم. قبل از رفتن به پاریس دیداری با ایشان داشتم و با هم صحبت و مشورت كردیم؛ نمیدانم در منزل ایشان بود یا منزل دكتر سحابی و یا در منزل خود ما.
ایشان گفتند كه آقای خمینی روحیه ویژهای دارند و مخصوصا این مسئله در اولین برخورد ایشان با افراد به چشم میآید و شما گوشی دستتان باشد و انتظار نداشته باشید كه ایشان خیلی گرم و صمیمی برخورد كنند. آقای بهشتی گفتند كه شما این را به حساب بیاعتمادی و بیتوجهی امام نگذارید. بنابراین مرحوم بهشتی هم در جریان بحثهای ما با امام بود. در همان دیدار من از قانون اساسی و انتخابات هم دفاع كردم و گفتم میخواهم به امام بگویم كه اگر گرهی را با دست بشود باز كرد نباید با دندان باز كرد. باید همان كاری را كرد كه مصدق كرد. نمیخواهیم كه با خونریزی و جنگ كارمان را پیش ببریم.
گفتم كه انتخابات به نفع ماست و در انتخابات آزاد بهترین فرصت برای كار كردن پیش میآید. اما آقای بهشتی با این دیدگاه ما چندان موافق نبودند همچنان كه آقای خمینی هم مخالف بودند و میگفتند كه اگر نگوییم شاه باید برود و قانون اساسی باید عوض شود، شور مردم میخوابد. ما كه به پاریس رفتیم آقای بهشتی و دكتر سنجابی هم همان زمان به صورت جداگانه به پاریس آمده بودند. آقای سنجابی خیلی تلاش داشت كه دیداری با ما داشته باشد و پس از آن ما به همراه همدیگر خدمت امام برسیم كه من مخالف بودم. در آن زمان آقای بهشتی هم میخواست در این زمینه وساطت كند كه گویا خود آقای سنجابی از ایشان خواسته بودند. اما نهایتا من نپذیرفتم.
پس آیا آقای بهشتی در ایده تشكیل شورای انقلاب نظر و تاثیری داشتند؟
ایشان برای ما در این زمینه نقش مشورتدهنده و راهنما را داشتند. شاید با امام هم در این زمینه صحبتی كرده باشند. چون بالاخره با ایشان تماس داشتند و نظراتی دادند. اما من از ایشان نشنیدم كه با آقای خمینی در اینباره صحبتی كرده باشند. چون در آن زمان این بحثها مخفی بود و من هم پس از دادن آن لیست به امام درباره آن با كسی صحبت نكردم. اما بعدها برای ما معلوم شد كه امام با ایشان هم در اینباره صحبتی داشتهاند.
ما به تهران آمدیم و بعد از آن جلساتی را تشكیل دادیم كه مرحوم دكتر بهشتی، مطهری، صدر حاج سیدجوادی و برخی دوستان دیگر در آن شركت میكردند اما هنوز نام شورای انقلاب روی آن نبود. تا اینكه لیستی از طرف آقای خمینی تعیین شد و مرحوم مطهری مامور شدند كه افراد را یك به یك بخواهند و بعد از طرح سوالاتی از آنها برای حضور در آن شورا دعوت به عمل آورد. ما گمان میكردیم كه امام این ماموریت را به آقای بهشتی بدهند اما به هر حال آقای مطهری مامور شده بودند.
آقای بهشتی در جلسات اولیه شورای انقلاب چگونه حضوری داشتند؟
اگر ایشان تا پیش از این نقش مشورتدهنده و راهنما را داشتند، از این به بعد اما نقش سازنده و فعالی را بر عهده گرفتند و بسیار با علاقه در جلسات حاضر میشدند و با ما بسیار همفكر و همراه بودند. از اهداف شورای انقلاب، تشكیل «جمهوری دموكراتیك اسلامی» بود. در حالی كه ما در آنجا بسیار روی واژهها حرف داشتیم، مرحوم بهشتی بسیار روی واژه «دموكراتیك» در «جمهوری دموكراتیك اسلامی» تاكید داشت در حالی كه شاید مثلا آقای مهدوی كنی چندان بر این واژه تاكید نداشتند و مخالف آن بودند و فردی مثل آقای موسوی اردبیلی هم سكوت میكرد. آقای بهشتی اما مدافع واژه «دموكراتیك» بود. مرحوم بهشتی واقعا فرد مدیری بود و نسبت به دیگران، زبان مارا بهتر میفهمید كه میگفتیم كار باید نظم داشته و معلوم باشد كه چه كسی رئیس و مسئول باشد و تصمیمات باید به رای گذاشته شود. جریان ما در آن جمع بیشتر با مرحوم بهشتی و مرحوم مطهری كنار میآمد.
و این رابطه به همین صورت ادامه پیدا كرد؟
انضباط و نظم مطلوب آقای بهشتی ایشان را كمكم به این سمت برد كه گویا میخواستند شورا را قبضه كنند و در اختیار خودشان باشد. گویا ایشان یك احساس مسئولیت بیش از اندازه میكرد. همانطور كه ایشان بعدا رئیس شورا هم شد. آقای بهشتی به لحاظ اخلاقی روحیهای هم داشت كه درست برعكس بنده بود. ایشان هر حرفی و سخنی را كه به ذهنش میرسید به زبان نمیآورد و زبانش روی افراد باز نبود و بسیار سیاسی و مدبرانه برخورد میكرد. بعد از فوت آقای مطهری به واقع ایشان نقش محوری و درجهاول را در شورای انقلاب داشتند. ما هم به سهم خودمان میپذیرفتیم و لایحهای نداشتیم. نه من و نه دكتر یزدی و حاج سید جوادی و دكتر سحابی و بعدها مهندس سحابی، هیچكدام ادعایی نداشتیم و صرفا میخواستیم كه در شورای انقلاب یك نظام دموكراتیك حاكم باشد و اگر رئیسی داریم، كار رئیس صرفا انتظام دادن به امور باشد و نه رئیسی كه بخواهد رای خودش را حاكم كند. از این بابت ما بسیار علاقه داشتیم كه آقای بهشتی، رئیس باشند.
آیا با تشكیل دولت موقت، رابطه شما با آقای بهشتی دچار تغییر شد؟
چهره آقای بهشتی برای ما در شورای انقلاب، پس از تشكیل دولت موقت نسبت به قبل تغییر كرد. من دو دكتر بهشتی را میشناسم: دكتر بهشتی قبل از توفان نوح و بعد از توفان نوح؛ دكتر بهشتی قبل از قبول ولایت فقیه و دكتر بهشتی بعد از آن.