بیش‌تر بنویس، بیننده خوبی هستی

 

مریم مؤمنی :“یك روز صبح منظره عجیبی دیدم. در سرسرای خانه زن لاغر و نحیفی روی زمین افتاده و چند بچه خردسال دور و برش می‌لولیدند و گریه می‌كردند. زن مرتب سرفه می‌كرد و خون دهانش را به بیرون می‌انداخت. از صورت گلگونش معلوم بود كه تب دارد. این منظره مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد به طوری كه وقتی به خانه رسیدم در پشت یكی از كتاب‌های فرانسه فردیناند چهار سطر نوشتم و آنچه دیدم را توصیف كردم و بعدها فردیناند این چهار سطر آلمانی را خوانده بود و تشویقم كرد كه بیشتر بنویسم چون بیننده خوبی هستم.” این‌ها را دكتر ایراندخت میرهادی در فصل‌های آخر كتاب خاطرات زندگی‌اش می‌نویسد.
 
زندگی‌نامه‌ای كه شرح زنده و صادقانه‌ای از بخشی از ایران قرن بیستم و اروپای دوره جنگ دوم جهانی و بعدترش و بعد دوباره ایران بعد از جنگ می‌دهد كه شاید بدون اغراق بتوانم بگویم بی‌نظیر و یا كم نظیر است. روایت فردی دكتر میرهادی كه كودكی‌اش را سنت‌های ایرانی خانه و محل زندگی‌اش و فرهنگ مسیحی مادر آلمانی‌اش به هم بافته است. از ایران آن زمان (حدود صدسال پیش) شاید تصویرهایی از فیلم‌ها و یا ادبیات داستانی داشته باشیم اما روایت خانم میرهادی به خاطر صداقتی كه به شرح ماجراها و توصیف‌ها دارد و البته به دلیل موقعیت متفاوت ایشان كه متاثر از دو فرهنگ متفاوت شرق و غرب است و آن هم از نگاه یك زن خیلی خواندنی است.

صداقت را البته نمی‌دانم چطور می‌شود در بیوگرافی معنا كرد. كدام بیوگرافی است كه صددرصد با واقعیت منطبق باشد؟ همه خاطرات و زندگی نامه‌ها در نهایت “سابجكتیو” هستند اما منظور من از صداقت، اعتدال در نوشتن و شرح وقایع است. اینكه آدم‌ها و شخصیت‌های كتاب اصیل و واقعی هستند و در توصیفشان اغراق نشده. این اعتدال صادقانه حتی تا آنجا پیش می‌رودكه نویسنده از نقطه ضعف‌ها و اشتباه‌های خودش می‌نویسد بدون آن كه قصد پنهان كردن ماجرایی و یا عقیده‌ای را داشته باشد و اصلن همین است كه كتاب را خواندنی و زمینی‌تر كرده است چون روایت خانم میرهادی نگاه چند رنگی به زندگی دارد و نه سیاه و سفید. آدم‌های كتاب، فردفردشان هم صفت‌های خوب دارند و هم بد. 

گاهی نیت خیرخواهانه دارند و گاه سودجو و خودخواه هستند و همان طور كه در چند سطر اول این متن خواندیم، نویسنده می‌تواند به خوبی ببیند و بنویسد و البته این خوب دیدن و خوب نوشتن تنها وقتی منتج به اثری خواندنی می‌شود كه ماجرا‌ها و داستان‌های روایت شده خواندنی باشند و چه چیز خواندنی‌تر از شرح تلاش دختر نوجوانی است كه از ایران به آلمان می‌رود تا تحت آموزش و پرورش جدی و سخت كوش آلمانی، پرستاری بیاموزد: “ در سه ماه اول هر دانش آموزی می‌بایست كارهای روزمره و نظافت را بیاموزد. مخصوصا من كه ایرانی بودم بیشتر تحت تاثیر این امر قرار می‌گرفتم. كارم این بود كه در آشپزخانه كمك كنم، ظرف بشویم (هزاران بشقاب)، زمینها و كاشیها و شیشه‌ها را بشویم. اصولا در تیم نظافت‌كنندگان بودم. سعی می‌كردم مطابق میل اولیا رفتار كنم. آلمانیها در این موارد بسیار نظیف و بادقت هستند. مثلا كاشی‌ها از نظر من از شدت پاكی می‌درخشیدند ولی سرپرستی می‌رسید و می‌گفت: دوشیزه پرستار دوباره بشویید. بدین ترتیب ماه‌های اول كارآموزی جداً نوعی انجام وظیفه بود. عینا مثل سربازخانه صبح‌ها ساعت شش از خواب بیدارمان می‌كردند. به حمام می‌شتافتیم و بعد می‌دویدیم در باغ تا ورزش كنیم. این برنامه هر روز صبح ما پرستاران بود.”

این جدیت و پیگیری گویی روح زنده‌ای است كه بر تمام سال‌های زندگی دكتر میرهادی سایه انداخته است. چه در دوران دانشجویی پزشكی در وین، زیر بمباران‌های متفقین و چه سال‌های بعد از آن كه با همسر اتریشی‌اش به ایران باز می‌گردد و مشغول طبابت در همدان می‌شود و بیمارستانی تاسیس می‌كند و با سختی‌هایی كه شرح همه‌شان در كتاب آمده در سرد و گرم زندگی می‌سازد و آباد می‌كند و از پا نمی‌نشیند. سختی‌هایی كه برای یك زن كه مسوولیت خانه و بچه‌ها را هم به عهده دارد و درواقع بار اصلی زندگی را به دوش می‌كشد آن هم در محیطی سنتی كه به زن به صرف زن بودنش بدبینانه می‌نگرند، چندین برابر است. 

خاطرات و زندگی دكتر ایراندخت میرهادی
به اهتمام: آذر میرهادی
ناشر: نشر قطره

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)