چیستا یثربی :ما ایرانیان عادت داریم كه مرغ همسایه را غاز بپنداریم. در زمینه مُد، كالاهای تجاری و صنعت توریسم، شاید این امر تا حدی عادی شده باشد، این كه فكر كنیم غربیها الگوی مناسبی جهت تقلید ما هستند، كه اگرچه در این موارد نیز روح و هنر فرهنگ شرق با ذائقه غربی سازگار نیست. برای مثال مُد لباسی كه شاید از نظر غربیها بسیار زیبا جلوه كند از دید یك زن ایرانی ممكن است بیشتر به لباسی برای تئاتر یا بالماسكه شباهت داشته باشد ... اما این بار بحث جدیتری است؛ بحث سرقت یك فكر.
چندی پیش فیلم مستندی با عنوان «راز» (The secret) از شبكه چهار در برنامه سینمای معناگرا پخش شد و سپس بارها و بارها به دلیل تقاضاهای مكرر بینندگان سیما، پخش آن تكرار شد. هنوز چند روزی از پخش آن نگذشته بود كه چند فرهنگسرا این فیلم را در برنامه اكران خود قرار دادند و باز هنوز بازار صحبت بر سر این فیلم همچنان داغ بود كه ناشری موقعیتطلب از این بازار آشفته استفاده كرد و متن فیلم را دقیقاً به فارسی ترجمه و تحت عنوان كتاب «راز» روانه بازار نشر كرد. فروش بالای كتاب، نشان از استقبال مردم از نظرات روانشناسی بُعد چهارم دارد، یعنی آن نوع روانشناسی كه بیشتر با مسایل متافیزیك درآمیخته است و مانند علم كیمیاگری گذشتگان، تعریف دقیق علمی از آن در دست نیست.
از دیدن این فیلم، بسیار شگفتزده شدم. درباره آن زیاد شنیده بودم و حتی از صبح آن روز كه قرار بود این فیلم از شبكه چهار سیما پخش شود، اس ام اسهای فراوانی دریافت كردم مبنی بر اینكه «این فیلم را ببینید تا زندگیتان متحول شود!» اما آن چه كه دیدم و شنیدم، نسخه كمرنگ و تحریف شدهای از نظریات حكمای معروف ایرانی و اسلامی چون شیخ اشراق و به خصوص شیخالرییس ابوعلی سینا بود، آن چه كه در فیلم «راز» با آن جزییات اسرارآمیز و مخاطبپسند به نمایش گذاشته شد، عیناً در مقاله چهارم كتاب «روانشناسی شفا» اثر ابنسینا وجود دارد و تعجب من از آنجا شروع شد كه هیچ منتقد ایرانی در نقدهای خود بر این فیلم، به این موضوع اشارهای نكرد، گویی كه همگی مسحور كشف راز جدیدی بودیم كه غربیها پیش از ما كشف كردهاند و افسوس من اینجاست كه در مقاله چهارم كتاب ابنسینا به نام قوای باطنه، نویسنده به شگفتیهای ذهن انسان اشاره میكند و دقیقاً مواردی را بیان میكند كه در آن نفس انسان با تمرین و ممارست میتواند صورتهای جدیدی خلق كند كه پیش از آن هرگز وجود نداشته است و به آنها تجسم عینی ببخشد.
ابنسینا این عمل را توسط «قوه متصوره» امكانپذیر میداند. از دیدگاه او این قوه، «آخرین محلی است كه صورت محسوسات بشر در آن استقرار مییابد» و چون همه محسوسات در آن وجود دارد نوعی حس مشترك است كه به حس ششم یا حس مشترك خلاقه معروف است و اگر این حس، در انسان نیرومند شود میتواند به تخیلات و صورتهای ذهنی، تجسم و تمثیل عینی ببخشد و این یعنی خلاقیت.
«و چون نفس به این قوه، بیش از حد ممكن مشغول گردید صورتهای جدید میآفریند» ابنسینا در آثار خود بارها اشاره میكند كه ما، بسیاری از موارد در بیداری حالت خواب را داریم یعنی چیزهایی را حس میكنیم و «حقایقی برای ما متخیل میشود كه دیگران را قادر به درك آن نیست» اگر فردی بتواند مهار این الهامات و رویاهای بیداری را در دست بگیرد، میتواند به هر خواسته و آرزویی كه در این دنیای خاكی دارد دست پیدا كند چرا كه «هر تمثیلی در صورت استمرار شكلی عینی و بیرونی پیدا میكند» در اینجا یاد فیلم «آسمان وانیلی» میافتم. فیلمی كه در آن تام كروز دچار سانحهای منجربه فوت میشود و با شركتی قرارداد میبندد تا جسد او را قبل از مرگ منجمد كنند.
از آن به بعد او فقط خواب میبیند ولی ما و خودش تا آخر فیلم فكر میكنیم كه این خوابها واقعی است. مثلاً در خواب، خودش را در غالب مردی خوشتیپ، ثروتمند، موفق و نامزد زنی زیبا میبیند در حالی كه همه اینها رویاهای ذهن اوست، مثل آن چه كه ابنسینا از آن به رویای بیداری تعبیر كرده است. حال این سؤال پیش میآید كه اصلاً این تصورات از كجا میآید؟ مثلاً تام كروز از كجا صحنههای رمانتیك زندگیاش را تصور میكند؟ در پایان فیلم معلوم میشود كه ذهن او مدام در حال ساختوساز بوده است.
او از فیلمها، تابلوها، حتی رمانهایی كه خوانده است صورتهای ذهنی خود را كلاژ میكند و به آنها تصویر واقعی میبخشد. این همان گفته معروف ابنسیناست كه اساس فیلم «راز» را تشكیل میدهد «هر چیز كه قوای متصوره روی آن تمركز پیدا كند، كمكم صورتی زمینی پیدا میكند و دیگر حتی از ذهن هم بینیاز میشود» و این تِم اساسی فیلم «راز» است كه در آن به ما توصیه میشود به مدت چهل شب همچون افسانههای كهن تصویرخانه رویایی خود را روی كاغذ نقاشی كنیم و بعد نقاشی را مقابل چشمانمان بیاویزیم و آنقدر به این كار ادامه دهیم كه حتی با چشم بسته جزییات خانه را ببینیم، در این صورت تواناییهای ما و كائنات دست به دست هم میدهند و این خیال را واقعی میكنند.
ابن سینا به صراحت تأكید دارد «هیچگاه شوق به وجود نمیآید مگر پس از توهم چیزی كه به آن اشتیاق داریم» پس اگر حسی مثل عشق باید در زندگی ما پدید بیاید، نخست باید آن قدر آن را تجسم كنیم كه به آن اشتیاق پیدا كنیم. درونمایه فیلم «راز» به همین سادگی است فقط نمیدانم چرا از زبان دانشمندان و حكیمان دینی غرب بیان شده است در حالیكه دانشمند شرقی چون ابنسینا سالها پیش گفته است: «وقتی نفس خیالی را تخیل كرد و در نفس این خیال قوی شد، بیدرنگ عنصر بدنی به صورت متناسب با این خیال نیز پیدا میشود» پس همه چیز در صورتهایی است كه نفس ما میآفریند.
اگر خوش یا ناخوش هستیم باید ببینیم ذهن ما چه صورتهایی خلق كرده است. ذهن نجار، صورت ذهنی «میز» را میآفریند و پس از آن میز واقعی وجود فیزیكی پیدا میكند. ذهن پزشك شفا را میآفریند و پس از آن شفا در بدن بیمار نمایان میشود. بارها و بارها شنیدهایم كه پزشكی، هیچ كار خاصی انجام نداده است به جز این كه به بیمارش قوت قلب و احساس بهبودی هدیه كرده است و اگر ما در ذهن خود صورت ذهنی «ثروت» را بیافرینیم و بر آن تمركز و استمرار داشته باشیم پس از مدتی قوه متصوره یا همان حسس ششم راههایی را برای ایجاد ثروت در زندگی ما خلق میكنند. سهل و ممتنع به نظر میرسد، مگر نه؟ با این همه فروش میلیونی مستند «راز» و سپس كتابش در ایران (كه متأسفانه نسخه پرغلطی نیز به شمار میرود) حقیقت جدیدی را برملا نمیكند.
زیاد ذوق زده نشویم! توصیه میكنم قبل از هر چیز كتب حكمای ایرانی و اسلامی خود را دقیقتر بخوانیم، برای شروع میتوانید به كتاب «روانشناسی شفا»ی ابن سینا مراجعه كنید كه در كتابفروشیها موجود است. در صفحه اول آن میخوانیم «ادراكات همه از روح است و در روح بشر هر صورت محسوسی قابل تصور است، پس از بشر هیچ چیز بعید نیست ...» راز افشا شده است ... كمی دیر آمدهای آقایان فیلمساز! ما هم یادمان رفته است كه كتاب اساتید خود را مرور كنیم وگرنه چه بسا كه این فیلم متعلق به ما بود و حتی بسیار كاملتر و پربارتر ...