امaیر احمدی آریان :برچسبها همیشه از آینده میآیند، همیشه عدهای پس از ما مینشینند و از زمانی امن، كه تنشها و مسایل زمان ما در آن حل شده است، به عقب مینگرند و ما و زمانهمان را میبینند و بر هر كداممان برچسبی میزنند، همان گونه كه ما با پیشینیانمان چنین كردیم. برچسب «رهبر ادبی» نیز چنین چیزی است، و از آن دسته برچسبهاست كه مطلقاً متعلق به آیندهاند. همان طور كه نه گلشیری و نه آل احمد به ذهنشان هم خطور نكرده بود كه رهبر روشنفكری ادبی یا چیزی شبیه این در ایران هستند، در عصر ما نیز هیچ كس تصوری از این كه در عالم ادبیات رهبر چیزی است ندارد، یا اگر هم دارد ته دلش میداند كه چه قدر این تصور موهوم و بچگانه است.
آل احمد و گلشیری بیشتر در پی آن بودند كه عدهای را گرد هم آورند و فعالیت ادبی یا سیاسیشان را نظمی بخشند و سر و سامانی دهند، و بعید میدانم بحثی مثل «رهبری روشنفكری ادبی» به ذهنشان هم خطور كرده باشد. بحث بر سر رهبری روشنفكری ادبی در زمان ما بحثی بیمورد است، چرا كه مسلماً در زمان حاضر رهبری برای ادبیات ما وجود ندارد، و اگر قرار است رهبری برای این عصر تعیین شود، آیندگان زحمتش را خواهند كشید. در اینجا میخواهم بیشتر به مسأله نیاز به طرح چنین بحثی بپردازم، به این كه خود صورت مسأله تا چه حد میتواند دغدغه ما باشد.
هربرت ماركوزه در مقدمهاش بر كتاب كمنظیر «رسالهای در باب رهایی»، در باب تغییر نیازهای نوع بشر در دوران پس از جنگ دوم و سرمایهداری متأخر، توضیح میدهد كه چرا صورت مسأله فرق كرده است. مسأله این نیست كه «چگونه فرد میتواند نیازهایش را بدون آزردن دیگران برطرف كند»، بلكه امروز مسأله این است كه «چگونه او میتواند نیازهایش را بدون آزردن خود برطرف كند»، بدون آن كه همچون ماشینی در چرخ دندههای زندگی سرمایهداری له شود، و به خدمت بیمزد و منت خود به اربابان سرمایه ادامه دهد تا نان بخور و نمیری جلویش بیندازند.
به این ترتیب برای درك شرایط امروز و تحلیل آن ابتدا باید تغییر كیفیاش را درك كرد و به این كیفیت جدید مادیت بخشید. مسأله جامعه سرمایهداری متأخر به گمان ماركوزه دیگر نه اخلاق معطوف به دیگری، بلكه كف نفس است، تلاشی است برای بقای نفس بدون بردگی سرمایه.
این پرسش كه «رهبر روشنفكری ادبی امروز كیست؟» پرسشی است كه مشخصاً محصول نشناختن نیازهای ما، و ندیدن تغییری كیفی است كه در همه چیز، و به تبع آن در عالم ادبیات، رخ داده است.
مسأله ادبیات فقدان رهبر نیست، آن كسی كه امروز گمان كند علم بر دوش اوست و بخواهد ما را به آرمانی والا هدایت كند یا دیوانه است یا كلاهبردار. مسأله كف نفس است، دقیقاً این است كه نویسنده چگونه میتواند در این شرایط خود را حفظ كند، چگونه میتواند شرافت خودش و قلمش را حفظ كند و در عین حال زندگی معقولی داشته باشد. مادیت بخشیدن به شرایط عینی ما و وضعیت نویسنده برای بقا، هیچ ارتباطی به رهبری ادبی ندارد. مسأله این است كه سالهاست رمان بزرگی به زبان فارسی نوشته نشده، برای گرفتن مجوز مشكلاتی وجود دارد، تیراژ كتاب به طرز هولناكی پایین است و مردمی كه تا بن استخوان غیرسیاسی و غیرفرهنگیاند كتاب نمیخوانند.
در این شرایط روشنفكری ادبی ما به رهبر نیاز ندارد، به این دلیل ساده كه نفس وجود چیزی شبیه به روشنفكری ادبی روز به روز بیشتر زیر سؤال است. بنابراین مسأله نویسنده امروز نه هدایت دیگران، بلكه كف نفس است، او بیش از هر چیز باید تلاش كند خود را از مشكلاتی كه گرفتارش شده است نجات دهد.
با تجدید نظری در مفهوم آرمانشهر، میتوان درباره مسأله رهبری جمعی به نیت دست یافتن به هدف طور دیگری فكر كرد. در زبان انگلیسی معادل كلمه اتوپیا (Utopia) را nowhere یا ناكجاآباد گذاشتهاند، به این دلیل كه خود كلمه اتوپیا نیز از ریشه یونانی ou – topos به معنای ناكجا است. ناكجاآباد مفهومی است انتزاعی و دور از دسترس، نامی است برای جهانی كه در آیندهای بسیار دور قرار است از راه برسد و شاید هم از راه نرسد، و مسلماً عمر ما و نسلهای آینده ما به ظهور این آرمانشهر قد نخواهد داد. آرمانشهر به معنای ناكجاآباد توجیهی است برای انفعال و رخوت، چرا كه دلیلی ندارد انسانی كه كمتر از یك قرن عمر میكند، تمام زندگیاش را وقف سعادتی كند كه آیندگان او از آن بهره خواهند برد. اما با تمایزی كوچك، با ایجاد شكافی كوچك در نحوه خواندن این كلمه، میتوان آن را رادیكالیزه كرد و انفعال نهفته در خصلت انتزاعیاش را از آن زدود.
كلمه انگلیسی nowhere را با چرخشی ظریف، به جای no – where میتوان به صورت now – here خواند، یعنی اینجا و اكنون به جای ناكجاآباد، كه اتفاقاً بیثباتی ذاتی آن در اصل یونانیاش هم وجود دارد، و همین دلالتهای این مفهوم را به كل زیر و رو میكند. تلقی آرمانشهر به مثابه اینجا و اكنون در واقع نیروی محركه هر نوع تفكر انتقادی و انقلابی است، چرا كه این تلقی به جامعهای ایدهآل كه در آیندهای دور از راه خواهد رسید دل نمیبندد، بلكه باز به قول ماركوزه، اتوپیا «نه آن چیز «لامكان» است كه نمیتواند هیچ مكان مشخصی در جهان تاریخی داشته باشد، بلكه آن چیزی است كه قدرت جوامع تثبیتشده همواره از آمدنش جلوگیری میكند.» به این معنا آرمانشهر همواره در حوالی ماست، مثل تودهای بیشكل در هوایی كه تنفس میكنیم جریان دارد، و برای عینی كردنش راهی جز مقاومت و مبارزه با قدرتهایی كه راه عینیت یافتنش را سد كردهاند وجود ندارد.
ادبیات نیز همانند دیگر نهادهای جامعه نه به رهبری روشنفكری كه جماعتی را به هدفی در دوردست هدایت كند، بلكه به مقاومت اجزای این نهاد، كه همان نویسندگان باشند، نیاز دارد. این مقاومت بر خلاف نظر ستایندگان سادهلوح حضور فیزیكی روشنفكر در خیابان، لزومی ندارد كه در هیأت فعالیت عینی در عرصه عمومی صورت گیرد، به این دلیل كه رابطه زیباشناسی و سیاست رابطهای درونی و ذاتی است، نه بیرونی. كنشی فیزیكی لازم نیست تا پتانسیلهای سیاسی نویسنده را بالفعل سازد، همان طور كه فرضاً رمانها و داستانهای كامو تأثیری عمیق و ماندگار در عرصه سیاسی داشت، نه حضور فیزیكیاش در تظاهرات علیه جنگ الجزایر.
كنش سیاسی نویسنده و مقاومت او در برابر نیروهایی كه راه تحقق آرمانشهر به معنای اینجا و اكنون را سد میكنند، در بهترین شكل از طریق خلق رمانی تكاندهنده و نو است، رمانی كه بتواند منطق ادراك و حواس خوانندگانش را تكان دهد و به هم بریزد، و از این طریق جایگاهشان را به منزله بردگان دولت و سرمایه متزلزل سازد. به این ترتیب تمام بحث و جدلها پیرامون صلاحیت این فرد یا آن فرد برای رهبری نسلی از روشنفكران ادبی، یا تشكیل و انحلال نهادهایی مثل كانون نویسندگان، در شرایطی كه رمان خوبی نوشته نمیشود، بیشتر به سرگرمی و اتلاف وقت میماند، و حداكثر كاركردش میتواند رسیدگی به امور صنفی نویسندگان باشد، هر چند تاریخ معاصر نشان داده است كه چنین نهادهایی در همین راه نیز جز در جا زدن كاری نكردهاند و حاصل چندانی نداشتهاند.
نویسندهای كه در كنج خانهاش كتاب میخواند و فكر میكند و تلاش میكند رمانی بنویسد كه اتفاقی نو در عرصه ادبیات باشد، فعالیتش بسیار سیاسیتر و جدیتر است از نویسندهای كه مثل هنرپیشهها در عرصه عمومی حاضر است، چپ و راست در بزرگداشتها و محافل گوناگون و حتی میتینگهای سیاسی حاضر میشود و از سن بالا و پایین میپرد و سخنرانیهای مهیج میكند، یا در میدانهای مختلف شهر حاضر میشود و مردم را ترغیب به رأی دادن به فلان كاندیدای ریاست جمهوری میكند.
كار نویسنده مقاومت در برابر نیروهای بازدارنده از تحقق آرمانشهر به معنای اینجا و اكنون است، و او این كار را با نوشتن داستانش به بهترین شكل میتواند انجام دهد. او در این راه به رهبر و راهنما نیازی ندارد، و حضور در عرصه عمومی را باید به دیگرانی واگذار كند كه بسیار بهتر از او به هیجان پیرامونشان دامن میزنند.