رضا خجستهرحیمی:مدرسه حقانی، مدرسهای كه 45 سال پیش با اندیشه تاسیس یك نظام جدید حوزوی توسط چهرههایی همچون آیتالله بهشتی و آیتالله قدوسی راهاندازی و مدیریت شد، اینك در اذهان عمومی به یكی از مدارس پررمز و راز تاریخ معاصر ایران تبدیل شده است و حرف و حدیثها بر سر شاگردان آن بسیار است.
داستان این مدرسه و ایده كلی تشكیل آن اما به سال 1339 بازمیگردد، زمانی كه به روایت آیتالله بهشتی: «ما سخت به فكر سامان دادن به حوزه علمیه قم افتادیم و مدرسین حوزه جلسات متعددی داشتند برای برنامهریزی نظم حوزه ... در یك برنامهای در طول یك مدتی توانستیم یك طرح و برنامه تحصیلات علوم اسلام در حوزه تهیه كنیم در هفده سال.»
این برنامه اگرچه قرار بود برای اجرایی شدن تقدیم آیتالله بروجردی شود اما با فوت او، تهیهكنندگان، این برنامه را با آیتالله گلپایگانی در میان گذاشتند و با همكاری این مرجع تقلید بود كه آن طرح پیشنهادی در مدرسهای به نام مدرسه علوی، صورت اجرایی و آزمایشی به خود گرفت. مشكلات اما به مرور آغاز شد. آیتاللهگلپایگانی با تدریس انگلیسی در مدرسه مخالف بود و استقلال مدرسه را آنچنان كه طراحان برنامه میخواستند، به رسمیت نمیشناخت.
اینچنین بود كه اصلاحگران حوزه در اندیشه یافتن ساختمان و منابع مالی دیگری برای طرح خود افتادند. حاجعلی حقانی مرد خیّر بازاری كه از پیش در كار ساختن مدرسهای علمیه با حمایت آیتالله بروجردی بود، مورد رجوع آیتالله قدوسی قرار گرفت و بدینترتیب مقرر شد كه مدرسه نیمهساز او، محل رجوع اصلاحگران حوزه برای اجرایی كردن مدل طراحی شده توسط آنها باشد. «مدرسه حقانی» كه البته عنوان رسمی و وقفنامهای آن، «مدرسه منتظریه» بود با چنین رویكردی در سال 1341 به صورت رسمی تاسیس شد و آغاز به كار كرد.
آیتالله بهشتی، قدوسی، مشكینی، حائریتهرانی و حسین حقانی از موسسان و پایهگذاران این مدرسه بودند و از سال 1345 نیز این آیتالله قدوسی بود كه مدیریت مدرسه را عهدهدار شد و تا انقلاب ایران نیز عهدهدار این سمت باقی ماند. مدرسه حقانی در فضایی شكل گرفت كه شكاف میان روحانی و دانشجو، بسیار بود و به قول آیتالله بهشتی «معلم و محصل مدرسه از یك پیادهرو خیابان میرفتند و معمم از یك پیادهروی دیگر و به راستی از هم پرهیز میكردند». در چنین شرایطی بود كه به روایت یكی از شاگردان مدرسه – علی فلاحیان: «آیتالله بهشتی و قدوسی میگفتند احتیاج داریم به نیروهایی كه هم با مبانی فقه و فلسفه اسلامی آشنا باشند و هم با علوم روز.»
شاگردان مدرسه حقانی اگرچه با تردید درباره اهداف كادرسازی در مدرسه حقانی و پیشبینی تاسیس حكومت اسلامی سخن میگویند اما به هر حال بسیاری از شاگردان مدرسه، سخنانی از آیتالله قدوسی را به یاد دارند كه از آنها در برهههای مختلف و در میانه هر صحبتی به عنوان مدیران آینده جامعه یاد میكرده و مسئولیت اجتماعی آنها در آینده را یادآور میشده است. در مدرسه حقانی نهتنها برخلاف كلاسهای حوزه، حضور و غیاب دانشجو و استاد انجام میشد بلكه كلاسها نیز همچون دانشگاه ساعتبندی شده و منظم بود و پنجشنبهها نیز برخلاف حوزههای علمیه، كلاسهای درس در مدرسه حقانی دایر بود.
طلاب مدرسه، نه فقط دروس حوزوی كه زبان انگلیسی و فلسفه هگل و فلسفه غرب و جامعهشناسی و گلستان سعدی و ادبیات فارسی را نیز در برنامه درسی خود داشتند و اینها همه برای آن بود كه به قول آیتالله بهشتی، یك «یهودی صهیونیست» بهتر از ما درباره اسلام ننویسد و ما در تحقیق موفقتر از او باشیم: «بنده و شما تنبل هستیم، حاضر نیستیم بار سنگین را بر دوشهایمان حمل كنیم. بنده و شما نازكخور بار آمدهایم. آقا یك كپسول میخواهد كه به او خورانده شود تا یك شبه مجتهد شود ... نق زدن، بهانه گرفتن و تنبلی، تنآسایی، خودلوس كردن، به كلی باید از قاموس كار این مدرسه حذف شود. چهار نفر اینجا بمانند با آنها كار میكنیم. دویست نفر میخواهیم برای چه كار؟ ... از سال آینده فقط عاشقها به این مدرسه بیایند و غیرعاشقها عنایتشان را از سر ما بردارند. این دیكتاتوری نیست، بلكه قاطعیت است. مدیریت بیقاطعیت، ارزشی ندارد.»
به روایت شاگردان مدرسه حقانی، آیتالله قدوسی معمار این مدرسه بود و آیتالله بهشتی، مهندس آن. طول مدت تحصیل در مدرسه حقانی مطابق اساسنامه، 16 سال در نظر گرفته شده بود و داوطلبین مدرسه باید از مدرك تحصیلی سیكل برخوردار میبودند و در امتحان ورودی مدرسه شركت میكردند. این البته تمام ماجرا نبود. مصاحبه حضوری و تضمین آوردن از سوی دو نفر از بزرگان و اساتید معروف حوزه جهت تایید سلامت اخلاقی نیز بخشی دیگر از ضرورتهای ورود به این مدرسه بود. مصاحبه گزینشی را عمدتاً آیتالله قدوسی و گاهی نیز آیتالله جنتی انجام میدادند و مصاحبهها چند ساعت و حتی بعضی اوقات چند جلسه به طول میانجامید. قدوسی، توصیهپذیر نبود، بنابراین در مواردی فرزندان روحانیون صاحبنام كه با خود شهید قدوسی رابطه دوستی داشتند نیز از راهیابی به مدرسه حقانی باز میماندند.
مدرسه حقانی بهرغم چنین مدیریت سفت و سختی، با طیفبندیهای گوناگونی در میان اساتید و دانشجویان روبهرو بود آنچنان كه برخی از دانشجویان مدرسه، گرایش سیاسی نداشتند و برخی طرفدار نهضت سیاسی روحانیت بودند و عدهای نیز پای در مسیر مجاهدین خلق و مبارزه مسلحانه گذاشته بودند. ازجمله طلاب «مجاهد» این مدرسه، زندهگل، ابراهیمی، سنا برق زاهدی و علی عرفا بودند. زاهدی و عرفا هر دو در زندان جذب مجاهدین شدند آنچنان كه برخی از این طلاب مجاهد
همچنان نیز در عضویت مجاهدین خلق (منافقین) به سر میبرند و در عراق و فرانسه زندگی میكنند.
اما اگر از مجاهدین خلق بگذریم، علی شریعتی و حضور او در فضای سیاسی روشنفكری ایران، موجبات اختلافات و مباحثات بسیاری را در مدرسه حقانی پدید آورد و موافقت یا مخالفت با او، سازنده شكافی در مدرسه حقانی شد كه نهایتاً به خروج بخشی از طلاب و اساتیدی همچون آیتالله مصباحیزدی از این مدرسه انجامید. مصباح یزدی منتقد جدی علی شریعتی بود و در پایان درس «نهایه» خود انتقادات تندی را نسبت به شریعتی، با طلاب مدرسه در میان میگذاشت. این ماجرا به وساطت و اعلام نظر آیتالله قدوسی و بهشتی نیز كشیده شد و از آنجا كه رای آن دو در مقابل رای مصباح یزدی بود، مصباحیزدی راه جدایی از مدرسه حقانی را پیمود و به موسسه «در راه حق» نقل مكان كرد.
آیتالله بهشتی البته در این تقابل بیپروا نیز سخن میگفت و اگر آیتالله قدوسی با سكوت خود در جلسات مجادله، نارضایتیاش را نشان میداد، بهشتی اما چنین به صراحت از منتقدان شریعتی در مدرسه حقانی انتقاد میكرد: «مدرسهای كه بخواهد یك مشت انسان لجوج، پرخاشگر بیجای متعصب تربیت كند كه نتواند به همه دو كلمه حرف بزند چه ارزشی دارد؟ ... برخورد ما باید منصفانه، منطقی، آرام، متین و روشنگر باشد. تحجر و تعصب و جمود، هرگز نمیتواند آهنگ تربیت مدرسه باشد. اگر هست، بنده از این مدرسه نیستم. اگر چنین چیزی در مدرسه هست، رفقای ما اعلام بفرمایند كه مدرسه حقانی رسالتش این است، مطمئن باشید آخرین دیدارمان با شما دوستان به عنوان مدرسه خواهد بود.»
آن طلاب مدرسه حقانی كه در كار سیاست بودند برای مقابله با ساواك، سازمان و تشكیلاتی را در درون خود راهاندازی كردند. گویی كه نظم و انضباط آهنین مدرسه، روحیه طلاب مدرسه را نیز همسان با خود كرده بود. با ورود طلاب مدرسه حقانی به وزارت اطلاعات و سازمانهای امنیتی پس از انقلاب ایران، ساختار این تشكیلات آنها در مدرسه حقانی، به عنوان الگویی در وزارت اطلاعات نیز درآمد. علی فلاحیان از شاگردان مدرسه حقانی كه خود را از بانیان و طراحان چنان ساختاری معرفی میكند، در توضیح آن میگوید: «اوج دستگیری ساواك وقتی بود كه سازمانی در مدرسه بهوجود آمده بود.
یك سازمانی كه الان هم در داخل وزارت اطلاعات هست، قبلاً در مدرسه حقانی به وجود آورده بودیم كه ما 5 نفر در راس بودیم. هر كدام از ما به پنج نفر وصل بود. باز 5 نفر به 5 نفر دیگر. به شكلی كه اطلاعات این جلسات را یك نفر بیشتر نداشت. در مركز، آن 5 نفر اولی هرچه تصمیم میگرفتند، چه برنامههای تبلیغاتی، مطالعاتی، فرهنگی و حتی درسها، در مدرسه اجرا میشد.»
با وقوع انقلاب ایران و پس از مدتی، آیتاللهقدوسی به حكم امامخمینی، عهدهدار دادستانی كل كشور شد و گویی موعد موعود فرارسیده بود ووقت آن بود كه طلاب مدرسه حقانی وارد كارهای مدیریتی و حكومتی شوند. بسیاری از طلاب مدرسه بدینترتیب و با حمایت و معرفی آیتالله قدوسی به ساختار قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران وارد شدند و آیتالله قدوسی نیز به واسطه عهدهداری كارهای اجرایی (قضایی) از مدیریت مدرسه حقانی فاصله گرفت.
عهدهداری مدیریت مدرسه حقانی با فوت حاج علی حقانی و طرح برخی انتقادات از سوی پسران آن مرحوم، به حسین حقانی فرزند علی حقانی واگذار شد و بدینترتیب با شهادت آیتالله بهشتی و قدوسی، مدرسه «شهیدین» در قم با مدیریت سیدمحمدرضا طباطبایی از شاگردان مبرز شهید قدوسی راهاندازی شد تا ادامهدهنده راه مدرسه حقانی باشد.پس از این بسیاری از طلاب سابق مدرسه حقانی كه اكنون در ساختارهای قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی به فعالیت مشغول شدند محفلی را برای خود سامان دادند و اكنون نیز ماهانه در حلقهای دوستانه گردهم میآیند.
آنها همچنان نام آیتاللهقدوسی را در حاشیه خود دارند، چه آنكه خانهباغ محل تجمع ماهانه آنها در یكی از كوچههای خیابان شریعتی تهران اگرچه تابلو و سردری ندارد، اما با عنوان «دفتر فرهنگی آیتالله قدوسی» شناخته میشود و در سالهای گذشته محل تجمع و دورهمنشینی و تصمیم گیری و تصمیم سازی برخی از چهرههای پرنفوذ قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران بوده است.