تسویه حساب با تاریخ اندیشه اروپا

 

درس‌گفتارهای سیدجواد طباطبایی درباره اندیشه سیاسی كارل ماركس را تا شكل‌گیری نگاه ماركس پی گرفتیم. ماركس جوان در دانشگاه برلین به هگلی‌های جوان نزدیك شد و در كناره اما دیدگاه خویش درباره نگاه انتقادی را تكامل می‌بخشید. سیدجواد طباطبایی در ادامه بحث از نوشته‌های اولیه ماركس آغاز كرد:

اولین كارهای نوشتاری ماركس، یك مقاله بود درباره دزدی چوب و روایتی بود از كسانی كه چوب‌ها را در جنگل می‌برند و می‌فروشند. ماركس در این نوشته درباره معنای دزدی و ماهیت آن بحث می‌كند. بعد از آن ماركس یك مقاله دیگر درباره ممیزی در آلمان می‌نویسد. مجله‌ای كه این مقاله در آن منتشر شد، توقیف می‌شود و بدین ترتیب اولین مواجهه ماركس با نظامی كه ظاهر مدرن دارد و باطن ارتجاعی، اینگونه رخ می‌دهد. ماركس متوجه می‌شود كه بحث تنها بر سر اصلاحات جزیی نیست بلكه مسئله اصلی خود دولت و پایه ایدئولوژیك آن است.

 

در اینجا ماركس از گروه هگلی‌های جوان فاصله می‌گیرد و به پاریس می‌رود و با نگارش نامه‌ای به یكی از اعضای گروه مواضع خود را شرح می‌دهد و تاكید می‌كند كه با تكیه بر نظرگاه هگلی‌های جوان اتفاق مهمی روی نخواهد داد. ماركس به فرانسه می‌رود تا تجربه‌ای اختصاصی از پیامدهای انقلاب روی داده در فرانسه كسب كند. در فرانسه تعارض اساسی میان انقلاب در فرانسه و رژیم پیش از آن، یعنی نظام كنونی آلمان را حس می‌كند. ماركس برخلاف عمده ماركسیست‌ها از ایده حركت نمی‌كند. 

مسئله اصلی او وضعیت موجود در آلمان است. آلمان به نظر او رژیم سابق و نظام پیش از انقلاب است. می‌گوید تاریخ جهانی تا جایی آمده كه حد آن فرانسه است. زمان حال تاریخ در 1840 زمان حال فرانسه است و آلمان زمان گذشته اكنون فرانسه است و در واقع آلمان نظام پیش از انقلاب فرانسه است. ماركس متوجه این تعارض اصلی می‌شود و تا مدت‌ها تاملات خود را صرف مصنوعی به نام آلمان و انقلابی كه رخ نداد و رخ نمی‌دهد می‌كند.

سیدجواد طباطبایی آنچه در ذهن ماركس می‌گذرد را برای حاضرین در كلاس شرح می‌دهد تا در ادامه پرسش اصلی كه در ذهن ماركس خلجان یافته بود را طرح كند و بگوید:
ماركس لازم دید این سوال را طرح كند كه چرا در فرانسه انقلاب شد و در آلمان انقلاب نشد؟ از نگاه ماركس پاسخگویی به این سوال می‌تواند حلال مشكلات آلمان باشد. این در حالی است كه در گروه فعال آن زمان یعنی هگلی‌های جوان و هگلی‌های پیر به این پرسش مهم توجه نمی‌كردند. هگلی‌های چپ و راست در حوزه آلمان بسیار فعال بودند اما پیرها به جنبه‌های الهیات هگلی توجه داشتند و در درون الهیات مسیحی بحثی را از دیدگاه هگل پیش می‌بردند، جوان‌ها هم اما معتقد بودند كه باید نقادی درباره دیانت موضوع اصلی باشد و هیچ راهی در آلمان بازنخواهد شد مگر اینكه راه نقد دین باز شده باشد. آن زمان نقادی دین یك جریان مهم بود.

 

در ادامه مباحث هگلی‌های جوان، فوئر باخ با نگارش یك كتاب قطور ضربه نهایی را به دین زد و گفت كه دین انسان را نمی‌آفریند و انسان آن را می‌آفریند. ماركس ابتدا بسیار به فوئر باخ علاقه‌مند شد و حتی در نامه‌های روزگار جوانی با نام فوئر باخ كه در واژه به معنای جوی آتشینی است كه همه چیز را از بین خواهد برد بسیار بازی كرد. با این همه ماركس خیلی زود از نقادی دین فاصله گرفت و اعلام كرد كه دوره نقادی دین در آلمان برای همیشه به سر آمده است. این رساله ماركس با عنوان مقدمه بر نقد فلسفه سیاسی – فلسفه حق هگل منتشر شد.

 

نگارش این مقدمه در سال 1843 بسیار مهم است. در جاهایی از این نوشتار است كه ماركس با گذشته قطع رابطه می‌كند و اولین موارد گسست در فكر ماركس هویدا می‌شود. این مقدمه، شرحی است بر یك نوشته مفصل بحث هگل درباره جامعه مدنی و دولت و ماركس ایرادهای اساسی هگل را در آن آشكار می‌كند. این مقدمه اما در زمان زندگی ماركس منتشر نشد با این حال آن را می‌توان اولین قدم در جهت تدوین اندیشه ماركس دانست. ماركس در اواخر عمر در موخره چاپ دوم كتاب سرمایه در 1873 به ایرادهایی كه در مقدمه به هگل گرفته بود بازمی‌گردد و درباره روش بحث می‌كند.

سیدجواد طباطبایی به اینجا كه می‌رسد خود یك پرسش مطرح می‌كرده و پاسخگویی به آن را آغاز می‌كند:
چرا ماركس در كتاب سرمایه تا این اندازه درباره روش بحث كرده است؟ چون تمام بحث ماركس در حوزه علوم اجتماعی بحث روش است. كتاب سرمایه یك عنوان فرعی دارد تحت نام نقد اقتصاد سیاسی. سرمایه كتاب نقد است. نقادی در آلمان با كانت آغاز شده بود آنگاهی كه كانت اعلام كرده بود كه نقد عقل (سنجش خرد) انجام می‌دهم. ماركس هم در این زمان با برخوردهای تند با هگل مخالف بود اما او به یك دستاورد مهم كه عبارت بود از دیالكتیك پی برده بود و می‌گفت كه من با این دیالكتیك در مراوده دائم هستم. ماركس پس از آشنایی با انگلس یك كتاب دیگر هم با همكاری او نوشت به نام ایدئولوژی آلمانی. این كتاب زمانی تدوین شد كه ماركس با وجدان فلسفی پیشین خود تسویه حساب كرده بود. خیلی از مفسران آن دوره ماركس را نمی‌شناختند.

 

بدین ترتیب در چند مورد در فكر ماركس گسست ایجاد شد تا از ورای آن او به تدوین روش‌شناسی خاص خود در دهه‌های بعدی برسد. ماركس نشان می‌دهد كه چگونه انقلابی در حوزه فكر انجام می‌دهد او معتقد بود كه باید انقلابی در فاصله میان الهیات و سیاست و فلسفه و حقوق صورت بگیرد و در واقع مناسبات قدرت هستند كه الهیات را توضیح می‌دهند. انقلاب مدنظر ماركس در مناسبات دولت رخ می‌دهد و درباره مشروعیت‌یابی دولت جدید اندیشه‌ورزی می‌كند. از آغاز شكل‌گیری نظریات جدید در اروپا یك نظریه در میان هواداران دولت مقتدر بود كه می‌گفتند دولت یك مكانیزم اسرارآمیز است كه اسرار آن را همه نمی‌دانند و تنها كسانی كه در راس قدرت قرار می‌گیرد آن را درك می‌كنند. ماركس اما با كل تاریخ اندیشه جدید اروپایی تسویه‌حساب می‌كند.

 

او ایدئولوژی را تعریف می‌كند و می‌گوید ایدئولوژی عبارت از پرده‌پنداری است كه در حوزه اندیشه بر روی واقعیات و مناسبات اجتماعی و سیاسی قدرت كشیده می‌شود و این پرده پندار اجازه نمی‌دهد كه مكانیزم‌ها را ببینیم. پس نقادی ایدئولوژیك عبارت است از پاره كردن آن پرده و به كنار زدن آن به این منظور كه روابط و مناسبات اجتماعی قدرت آنگونه كه در واقعیت هستند دیده شوند. ماركس از نقد دین به نقد قدرت می‌رسد و ایدئولوژی آلمانی نخستین كار مهم و گسست ماركس است و این رویكرد نقد تا پایان زندگی ماركس باقی می‌ماند.

سیدجواد طباطبایی در ادامه درس‌گفتارهای خود درباره اندیشه سیاسی ماركس، اقتصاد مدنظر ماركس را تبیین می‌كند و درباره اندیشه‌ورزی ماركس برگ‌هایی دیگر می‌خواند.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)