ماركس: من ماركسیست نیستم

 

سیدجواد طباطبایی پس از ارائه درس گفتارهایش درباره فلسفه سیاسی انقلاب فرانسه، مجموعه درس گفتارهایش در باب اندیشه كارل ماركس را آغاز كرد. درس گفتارهایی كه طبق وعده طباطبایی قرار است بابك احمدی نیز در یك یا دو جلسه آن شركت كند و به دفاع و شرح از اندیشه ماركس و ارائه وجه تمایز آن اندیشه با آنچه در عمل به ماركسیسم شهرت یافت بپردازد. باری طباطبایی در جلسه اول این مجموعه از درس گفتارها، تصویری كلی از كارل ماركس و جهت‌گیری اندیشه‌اش برای حاضرین ترسیم كرد و محورهایی كه در جلسات آتی درباره آن بحث خواهد شد را طرح كرد. نقطه آغاز سیدجواد طباطبایی در این گفتار اما اینجا بود: ماركس در اواخر عمر در یكی از مصاحبه‌های خود گفته است كه «من یك ماركسیست نیستم.» 


این سخن نیازمند توضیح است كه این شرح فقط آغاز بحث من است. لذا نوشته‌های ماركس و انگلس تفسیر و برداشتی عرضه شده بود كه ماركس در اواخر عمر فكر خودش را در آن تفسیرهای عرضه شده نمی‌دید. در ایران هم آنچه درباره ماركس نوشته‌اند، غیرمفید است. آنچه سازمان‌های چپ درباره ماركس نوشته‌اند كاملا نامربوط به اندیشه او است. باید میان ماركسیسم و سوسیالیسم واقعا موجود با آنچه در چین و شوروی و اروپای شرقی حاكم شد، تمایز قائل شد. بخش بزرگی از آنچه كه امروز ادبیات ماركسیستی نامیده می‌شود، بی‌اهمیت است. تنها تحقیق‌ها و پژوهش‌هایی كه در اروپای غربی جریان‌های ماركسیستی انجام داده‌اند ارزشمند است. من البته معتقدم كه ماركس را می‌توان بدون مراجعه به تفسیرها و به صورت مستقل خواند. با این همه آثار جریان‌های فكری اروپا در قرن 20، در نوشته‌ها و اندیشه دیگر نویسندگان و محققان بازتاب می‌یابد و به ما هم به عنوان یك اصل مهم عرضه می‌شود.

پس از این توضیح مقدماتی، سیدجواد طباطبایی نمایی كلی از اندیشه كارل ماركس برای حاضرین در جلسه ارائه داد: ماركس در مخالفت با فكر هگلی، ماتریالیست بوده است. آنچه كه ماركس از آن انتقاد كرده، ایده‌آلیزم است. ماركس بنیان‌گذار ماتریالیسم به عنوان یك نظریه علمی است. در حالی كه ایده‌آلیزم یك نظریه ایدئولوژیك در جهت توجیه روابط و مناسبات ارتجاعی و بورژوایی است. اینكه بخش بزرگی از ادبیات بر جای مانده ماركسیستی نه‌تنها سودمند كه مضر هم هست به این برمی‌گردد كه تمام این جریانات ماركسیستی در واقع ایده‌آلیست هستند. 

لذا تفسیر من از این سخن ماركس كه من ماركسیست نیستم این است كه ماركس می‌خواهد با توصیف یك سیر تاریخی شرح دهد كه چرا آلمان عقب ماند و با ارتجاع همراه شد و فرانسه انقلاب كرد و پیش افتاد. عمده ماركسیست‌ها چون از اندیشه ماركس حركت می‌كنند و نقطه آغاز آنان اندیشه ماركس است، ایده‌آلیست هستند. آنها دیدگاه ماركس را به عنوان یك اصل پذیرفته‌اند و بنا دارند تا آن دیدگاه را با واقعیات جامعه خود محك بزنند اما ماركس عكس این كار را انجام می‌داد. ماركس تاكید دارد كه بحث اصلی‌اش به آلمان و موقعیت تاریخی آلمان از 1840 به بعد مربوط است. از این منظر و با توجه به شناخت كامل هگل، رویارویی اصلی ماركس با ایده‌آلیزم صورت می‌گیرد. وقتی می‌گوییم ماركس ماتریالیست است به این معنی است كه جایگاه موارد تاریخی زمان خودش را می‌شناسد. 

حركت اندیشه ماركس در ادامه ایده‌آلیزم آلمانی صورت می‌گیرد و تا آخر عمر هم قادر نیست كه یك تسویه‌حساب اساسی با این فكر انجام دهد. ماركس در حوزه روش‌شناسی و معرفت‌شناسی علوم اجتماعی ایده‌آلیست است. بنابراین موضع پیچیده‌ای دارد. به گمان من باید ماركس را به جایگاه اصلی خودش برگرداند یعنی به تحولی كه در فاصله قرن 18 و 19 در حوزه فلسفه رخ داد و علوم اجتماعی جدید از دل فلسفه آلمانی بیرون آمد. جایگاه اساسی ماركس به عنوان یكی از پایه‌گذاران اصلی تحول از فلسفه به علوم اجتماعی به‌رغم سوسیالیسم شكست خورده، همچنان معتبر است و این نشان از زنده بودن ماركس است. ماركس حلقه‌ای است كه در زنجیره 250 ساله علوم اجتماعی غرب شكل گرفته است.

پس از بیان این توضیحات، سیدجواد طباطبایی لازم دید تا گریزی به زمانه كودكی و جوانی كارل ماركس بزند و از فرهنگی كه ماركس در آن پرورش یافته نیز برگی برای حاضرین بخواند: ماركس در 1813 در قسمت غربی آلمان در مرز امروزی با فرانسه و در خانواده‌ای یهودی كه پدرش پروتستان شد و تغییر دین داده بود متولد شد. پس ماركس یهودی نبود. در زمان به دنیا آمدن ماركس،‌ یهودی‌های آن دوره هنوز در گتوها و محله‌های كاملا جدا شده از مسیحیان و تمدن و فرهنگ اروپایی می‌زیستند و زبان و فرهنگ خاص خودشان را داشتند. در چنین فضایی تغییر دین دادن از یهود به مسیحیت در واقع بیان نوعی اعتراض به جامعه یهودیان بود كه راه هرگونه پیشرفت و مدنیت را در مقابل خود سد كرده بودند. سال‌های اولیه زندگی ماركس، سال‌های مهمی از نظر تاریخی است.
 

30 سال قبل از تولد او در فرانسه انقلاب شده بود و بعد از آن هم امپراتوری ناپلئون ایجاد و سپس هم شكست خورده بود. آلمان تحت تاثیر انقلاب فرانسه و اشغال ناپلئون به اصلاحات تن داده بود كه این اصلاحات ریشه‌های این نظام ارتجاعی را در بر نمی‌گرفت. آلمان در یك وضعیت بینابینی قرار داشت. ظاهر مدرن به خود گرفته اما باطن آن هیچ تغییری نكرده بود. در چنین فضایی بود كه ماركس بعد از گذران تحصیلات اولیه، در 1837 به برلین رفت و در دانشكده حقوق ثبت‌نام كرد. دانشگاه برلین در آن دوره، یكی از مهمترین مراكز فكر و فرهنگ اروپا بود. پس از رفتن هگل به این دانشكده در 1820 این دانشكده و متاثر از آن شهر برلین به پایتخت فكری مركز اروپا تبدیل شده بود. شاگردانی كه هگل در سال‌های تدریس در آن دانشكده تربیت كرد، جنبش فكری بسیار مهمی را در اروپا ایجاد كردند.
 

زمانی كه ماركس به برلین رفت ادوارد لانس از شاگردان مهم هگل، كتاب او درباره «فلسفه حق» را به چاپ رسانده و مدافع دیدگاه‌های هگل در حقوق بود. ولی همان زمان دانشكده حقوق مركز، برخورد و تقابل فكری دو جریان مهم بود. ماركس می‌گوید كه آلمان یك ظاهر انقلابی دارد و یك باطن ارتجاعی و همین مناسبات هم در حوزه اندیشه و دانشكده حقوق وجود داشت. دیدگاه هگلی از عقلانیت دفاع می‌كرد و هرچیز عقلانی ماندنی است. در مقابل این یك جریان دیگر هم وجود داشت كه یك حقوقدان آلمانی قبل از هگل به نام هوگو پایه‌گذاری كرده بود و گوستاو ساوینی آن را پیش می‌برد.
 

ساوینی از این موضع دفاع می‌كرد كه حقوق امری تاریخی (سنتی) و در حوزه عقل قرار نمی‌گیرد و حقوق هر كشور، حقوق تاریخی آن است كه نسبت به ما عرضه كرده و بنابراین به مدد عقل نمی‌توان آن را سنجید. ماركس بسیار زود به این باور رسید كه مكتب سنتی حقوق در صدد توجیه وضع موجود است و به هویت و اصالت‌ها بازمی‌گردد. در مقابل هگل می‌گفت كه هر واقعه‌ای معقول نیست و آنچه معقول است كه با مسیر جهانی عقل همراه باشد كه آن ضابطه را، هگل آزادی می‌دانست. بدین ترتیب ماركس از همان اوایل ورود به دانشگاه در محافل هگلی‌های جوان حضور یافت كه به هگل لیبرال، در حوزه آلمان اعتقاد داشتند.

مباحث بعدی سیدجواد طباطبایی به اعتقادات هگلی‌های جوان و جایگاه و اندیشه كارل ماركس در این جریان اختصاص دارد. آنگاهی كه اندیشه كارل ماركس جوان در حال شكل‌گیری است.

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)