یادداشت‌های یك میلیاردر

كلكسیونی از انواع خطرات

 

پرویز گیلانی: اتفاقی با كسی آشنا شده‌ام كه كلكسیونر انواع سكه است. فرقی نمی‌كند ایرانی یا خارجی. قدیمی ‌یا جدید. او فقط عاشق سكه است. در خانه‌اش اتاقی را به بهترین شكل ممكن، مجهز به سیستم‌های امنیتی كرده و در و دیوار این اتاق را با قاب‌های بسیار زیبایی از انواع سكه تزئین كرده است. این دوست بسیار عزیز، توسط دوست دیگری به من معرفی شد درحالی كه او هم نمی‌دانست دوستش كلكسیونر سكه‌های قیمتی است. زمانی كه او به من معرفی شد، دوستم گفت: این آقا، فعال بازار سكه است و ما مدتی درمورد سكه و مظنه و بازار صحبت كردیم وبعد او خداحافظی كرد ورفت.
 

مدت‌ها بعد برای دیدن دوستی به حوالی میدان فردوسی رفتم. ماشینم را دریكی از خیابان‌های فرعی اطراف میدان پارك كردم و آمدم كه به آن سمت خیابان بروم. خیابان طبق معمول شلوغ بود و سواری‌ها به گمان این كه من مسافرم، می‌ایستاند وبوق می‌زدند.مثل همه شما‌ها كه گاهی از این وضعیت لجتان می‌گیرد، من هم لجم گرفت و زمانی عصبانی شدم كه یك خودروی پرشیای طلایی رنگ ایستاد و بوق زد. فكر كردم مسافركش است بنابراین كنجكاو شدم كه ببینم این چه جور راننده‌ای است كه با پرشیا، مسافركشی می‌كند. به صورت راننده كه نگاه كردم، دیدم دوست مشتركی است كه مدتی پیش با او ملاقات كرده بودم. داشت می‌خندید و گفت: آقای گیلانی كجا؟ سوار شدم و خواهش كردم گوشه‌ای نگه دارد تا با هم صحبت كنیم. 


بعد كلی احوال‌پرسی كردیم و او در مورد بازار سكه گفت و من در مورد بازار سهام. این ملاقات اتفاقی، به قراری در خانه‌اش تبدیل شد به این شكل كه، به خانه‌اش دعوت شدم تا او چیز غیر قابل انتظاری نشانم دهد. سه روز بعد به آدرسی كه داده بود رفتم.در كه باز شد و وارد حیاط شدم، با سگ بسیار بزرگی مواجه شدم كه بسیار ترسناك به نظر می‌رسید اما خوشبختانه مهارش كرده بودند و نمی‌توانست به من آسیب برساند. دوست طلایی‌ام مرا به سمت اتاقی در گوشه حیاط راهنمایی كرد كه به سبك خزانه بانك‌ها، دیوارهایی بتونی داشت و درش، نمونه بزرگی از یك در گاو صندوق بود. من هنوز وارد اتاق بزرگ نشده بودم وداشتم با تعجب به درو دیوار بتونی آن نگاه می‌كردم كه دوستم گفت: تعجب نكن، قسمت اصلی كار مانده است.
 

وارد كه شدم دیدم در ودیوار اتاق برق می‌زند. روی دیوار، قاب‌های بسیار بزرگی از انواع سكه دیده می‌شد كه هركدام معرف فرهنگی و روزگاری بود. از سكه‌های بزرگ و بدشكل دوران ساسانی تا سكه‌های طلای مربوط به قبیله‌ای در آمریكای لاتین. بسیار شگفت‌زده شدم و با لذتی وصف‌ناشدنی به بازدید كلكسیون دوستم پرداختم. او وپدر سالخورده‌اش، 35 سال روی چنین كلكسیونی كار كرده بودند وبرای تكمیل آن به خیلی از كشورهای دنیا سرزده بودند. برایم تعجب‌آور بود به این دلیل كه این دوست خوش‌ذوقم، همزمان با معرفی هرسكه، تاریخچه‌ای از آن ارایه می‌كرد. تاریخچه‌ای كه گویای نوسان‌های اقتصادی و سیاسی یك قوم، قبیله یا یك كشور بود.
 

بعد از این كه از موزه فوق‌العاده دوستم دیدن كردم، نشستیم و مثل شما كه علاقه دارید، بدانید این كلكسیون چقدر می‌ارزد، من هم اولین پرسشم همین بود. دوست كلكسیونرم گفت: سكه‌ها، بدون ارزش افزوده تاریخی و كهنی كه دارند، حدود 200میلیون تومان ارزش دارند. نكته جالب‌تر این بود كه دوست تازه‌ام، در گاوصندوق نسبتا بزرگی را باز كرد كه در آن، كلی بسته سكه‌های طلا چیده شده بود. این سكه‌ها كه عموما سكه‌های رایج وقابل دادوستد كشور خودمان بودند، بخش عمده‌ای از سرمایه‌گذاری‌های دوستم را تشكیل داده بودند. 


از او در مورد دلیل انتخاب سكه به عنوان گزینه سرمایه‌گذاری پرسیدم كه گفت: در ابتدا، فقط علاقه به تشكیل كلكسیون در خانواده وجود داشت اما بعدها این علاقه، تبدیل به كسب وكار شد. پرسیدم متوسط بازدهی دادوستد سكه در سال چقدر است كه گفت: گاهی می‌شود بین 30 تا 50 درصد بازدهی از خرید وفروش عمده سكه به دست آورد اما درطول 25 سال گذشته، 30 درصد بازدهی داشته‌ایم. من گفتم: سود 30 درصدی سالانه، سود معقولی است اما این ریسك وجود دارد كه به انبار طلایی‌ات حمله كنند و در آن واحد، همه چیزت را به سرقت ببرند. گفت: قبول دارم كه سكه به دلیل ارزش ذاتی‌اش- طلای موجود در آن- كالایی كم‌ریسك است اما به دلیل بالا بودن احتمال سرقت، بسیار پرریسك به شمار می‌رود اما چند نكته باعث شده است كه به این حرفه مشغول شوم.


نخست این كه به این كار فوق‌العاده علاقه دارم. دوم این كه آن را كاری همراه با تفریح می‌دانم. سوم این كه نبض بازار را به خوبی می‌شناسم و با نوسان‌های آن آشنایی كامل دارم. چهارم این كه فكر می‌كنم در خانه‌ام امنیت لازم برای حفظ گنجینه‌ام وجود دارد به این دلیل كه بانك مسكن در كنار خانه‌ام قرار گرفته و گذشته ازآن بهترین سیستم‌های امنیتی را در خانه‌ام مستقر كرده‌ام. 


خلاصه آن روز از دیدن كلكسیون این بنده خدا كلی لذت بردم اما هرگز به مخیله‌ام خطور نكرد كه روزی مثل او، كلكسیونی این چنینی داشته باشم به این دلیل كه اگر دزدی به خانه من حمله كند، با كاغذهایی مواجه می‌شود كه ارزش ذاتی ندارند اما اگر به خانه دوستم وارد شود، به طور قطع به اندازه “سیلور” كه در جزیره گنج، كلی سكه وطلا پیدا كرد، به در دیوار خواهد زد تا به گنجینه راه یابد. یادم رفت از دوستم بپرسم اما دوست داشتم بدانم این روزها كه برق مدام می‌آید و می‌رود، برای محافظت از گنجینه‌اش چه می‌كند؟

 
 


نظرات بازدیدکنندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
    

 
نرم افزار: ناشر نشریات شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)