منصور بنكداریان :انقلاب 1357 و برقراری جمهوری اسلامی به تشدید علاقه و تجدید نظرهای اساسی در باره انقلاب مشروطه انجامید. در سال های پس از برقراری رژیم اسلامی درایران كتاب ها و مقالات فراوانی درمورد اهداف، فعالیت ها، اندیشه ها، و دستاوردهای گروه ها و افراد هوادار و یا مخالف نهضت مشروطه به زبان های مختلف منتشر شده اند، كه در بسیاری از آنان جنبه هایی از انقلاب مشروطه از دیدگاه وقایع انقلاب اخیر و یا درچارچوب مسائلی كه پس از پیدایش حكومت اسلامی مطرح شده مورد بررسی قرار گرفته اند. برای مثال، برخی از این مطالعات به نقش روحانیون شیعه در حمایت و یا مخالفت با نهضت مشروطه، و یا دلایل عدم انحصار قدرت سیاسی توسط روحانیون در انقلاب مشروطه، تمركز كرده اند. ژانت آفاری نیز در اثر ارزنده خود به برخی از جنبه های ویژه انقلاب مشروطه كمابیش از چشم انداز تحولات پس از انقلاب می نگرد. به گفته وی، تضادهای اساسی اجتماعی (طبقاتی، جنسی، فرهنگی، و مذهبی) كه در پیدایش و پی آمدهای انقلاب مشروطه نقشی عمده داشتند، نه تنها هنوز به شكل های مختلف درجامعه امروزی ایران ادامه دارند، بلكه برخی از آن ها پس از استقرار رژیم اسلامی شدت بیشتری یافته اند. (صص1-2) گذشته از بررسی این تضادها، كتاب هم چنین به بررسی جنبه های دیگری از انقلاب مشروطه می پردازد كه در مطالعات دیگر اكثراً یا نادیده گرفته شده و یا فقط به صورت سطحی مطرح گشته اند. آفاری، با استفاده از مدارك و اسناد تاریخی گوناگون، مشخّصاً به بررسی گرایش های دنیوی/ مذهبی، مبارزات علیه امپریالیسم و استبداد سلطنتی در طول انقلاب پرداخته و ضمن تحلیل ابعاد طبقاتی، جنسی و فرهنگی انقلاب مشروطه، به حمایت های گسترده افراد و گروه های انقلابی و پیشرو در سایر نقاط جهان از جنبش مشروطه ایران نیز به تفصیل اشاره كرده است. درتوضیح سبك تاریخ نگاری خود، آفاری از توسّل به نظریه های كلّی و یك بعدی در تفسیر رویدادهای انقلابی انتقاد می كند؛ چه در این تئوری ها منحصراً به یكی از جنبه های اقتصادی، یا ایدئولوژیكی، و یا سیاسی به عنوان عامل اصلی انقلاب ها تأكید می شود. امّا به گفته آفاری، انقلاب مشروطه تحولی بسیار پیچیده تر از آن بود كه با چنین نظریه هایی قابل تبیین باشد. درین زمینه، آفاری خود را مدیون دروش پژوهشی آن گروه از تئوریسین ها و مورّخین چپ -مانند آنتونیوگرامشی (Antonio Gramsci)، فرانزفنون(Franz Fanon)، ادوارد تامپسون (E. P. Thompson)، و كریستوفر هیل(Christopher Hill) - می داند كه با درنظر گرفتن عوامل فرهنگی و اجتماعی و تأثیر آنها در عرصه های متغیر سیاسی و اقتصادی، هم قبل و هم پس از وقوع انقلاب ها، تحلیلاتی پیچیده و چند بعدی ازجوامع و جنبش های انقلابی ارائه كرده اند پس از تعریف انگیزه ها و توقعات خاصی كه، سوای تمایلات ضداستبدادی و ضدامپریالیستی، گروه های مختلف جامعه را به حمایت ازنهضت مشروطه واداشته بود، آفاری به شرح ناتوانی یا اكراه برخی از رهبران مشروطه خواه در انجام بعضی از اساسی ترین خواست های این گروه ها می پردازد. به نظر آفاری این عدم توانایی و یا عدم تمایل برای بهبود شرایط گروه های محروم جامعه یكی از دلایل مهم شكست نهایی انقلاب مشروطه بود. آفاری معتقد است كه نه تنها انقلاب مشروطه به شركت گسترده مردم نقاط مختلف كشور درعرصه سیاسی انجامید بلكه فضا را برای نضج گرایش ها و ایدئولوژی های گوناگون سیاسی و فرهنگی و ادبی شد. به عنوان مثال در طول انقلاب سبك های جدید روزنامه نگاری و طنز نویسی پدیدار شدند و نویسندگان به انتقاد از شرایط طبقاتی و تبعیض جنسی در جامعه پرداختند. آفاری تأكید می كند كه این بخش از ابعاد انقلاب بی اهمیت و فرعی نبود بلكه از برخی از اساسی ترین خواست های گروه های مختلف اجتماعی حكایت می كرد. (ص3) بنابراین نمی توان انقلاب مشروطه را فقط به عنوان انقلابی منحصراً ضد امپریالیستی تلقی كرد كه درآن یك ایدئولوژی سیاسی جانشین ایدئولوژی حاكم شد. به همین دلیل است كه آفاری شكست نهایی انقلاب را حاصل عواملی گسترده تر از رقابت های میان جناح های سیاسی داخل و یا خارج مجلس، دخالت های انگلیس و روسیه، و یا كودتای بختیاری می داند.
افزون بر همه این عوامل، عدم تحقق آرمان های اقتصادی، فرهنگی، و اجتماعی گروه های سیاسی و برنامه های مجلس و كابینه ها نیز در نتیجه انقلاب تأثیری قابل ملاحظه داشت. به سخن دیگر، برای درك بهتر این رویداد تاریخی ضروری است كه تضادهای موجود در جامعه پیش از انقلاب و دگرگونی های روابط اجتماعی و فرهنگی در طول انقلاب در نظر گرفته شود. (ص 11). به گفته آفاری، تفاوت چشمگیری در میزان حمایت مردم از جنبش مشروطه در دوره های اول و دوم مجلس مشهود است. در دوره مجلس اوّل و در طول جنگ داخلی میان قوای مشروطه طلب و نیروهای طرفدار محمدعلی شاه، پس از بستن مجلس، بخشی از افراد محروم جامعه به امید بهبودی شرایط خود مصممانه به دفاع از نهضت مشروطه برخاستند. امّا پس از پیروزی مشروطه خواهان و سرنگونی رژیم محمدعلی شاه و تشكیل مجلس دوم بی توجهی به محرومیت های این گروه ها و یا حتی مخالفت علنی مقامات مشروطه با خواست های آنان به نومیدی بخش كثیری از این افراد انجامید و آن ها را از انقلاب رویگردان كرد و خود موجب ضعف قدرت مجلس دوم در رویارویی با كودتای بختیاری شد. در تشریح این عوامل، آفاری به ویژه مسئله دهقانان را مورد توجه خاص قرار می دهد و معتقد است كه در طول انقلاب آنان به فعالیت های پیشین خود علیه مالكین ادامه دادند و تقاضای رسیدگی به شرایط و شكایات خود را داشتند. با وجود فسخ نظام تیول، دهقانان هنوز ناچار په پرداخت مبالغی به دولت بودند و این خود مانعی برای بهبود شرایط زندگی آنان بود. در عین حال مجلس و مقامات دولتی همواره مخالف فعالیت های انجمن های محلّی و روستایی بودند، چه این انجمن ها در اختلافات بین دهقانان و مالكین جانب دهقانان را می گرفتند و خشم مالكان متنفّذ را برمی انگیختند. آفاری اقدامات معدود حكومت برای بهبود شرایط دهقانان را سطحی و عمدتاً واكنشی برای جلوگیری از شیوع آشوب و توسعه مداخلات و فعالیت های انجمن های روستایی می داند. (صص 150-172) در تشریح مسائلی از این دست بخش دیگری از كتاب معطوف به شرح پیدایش و تحول جنبش مُدرن فمینیسم در ایران در طول این سال ها است. (ص 178) به اعتقاد آفاری، زنان در انقلاب مشروطه حضوری قابل ملاحظه داشتند. زنان هوادار این انقلاب از جمله در تظاهرات و درگیری های مسلحانه، تحریم اجناس روسی و انگلیسی، و فعالیت های تبلیغاتی شركت می كردند. افزون براین نوع فعالیت ها، برخی از زنان هم چنین خواستار بهبود شرایط كلی زنان در جامعه از جمله توسعه امكانات تحصیلی برای زنان، اصلاحات شرایط اجتماعی زنان، و حتی كسب حق رأی نیز، بودند. امّا تلاش های آنان با مخالفت سرسختانه روحانیون سنتی شیعه و اكثر نمایندگان مجلس روبرو شد. آفاری مخالفت با خواست ها و فعالیت های انجمن های زنان را دلیل دیگری برای ضعف پایگاه مردمی دولت مشروطه می داند. نویسنده در بررسی ناكامی گروه های گوناگون هوادار مشروطه و ناتوانی دولت در انجام خواست های اقتصادی و اجتماعی آنان تصویری روشن ارائه كرده است. در مورد این ناكامی ها شاید بتوان این پرسش اساسی را نیز مطرح كرد كه گروه های مختلف اجتماع هریك تا چه حد آماده یا خواهان بهبود شرایط بخش ها و گروه های دیگر جامعه بودند؟ آیا اگر مقامات دولتی هم حاضر به انجام خواست های برخی از گروه های محروم می شدند اقدام آن ها در این راستا، با توجه به تضادهای اجتماعی و فرهنگی كه آفاری به آنان اشاره كرده، محتملاً موجب نارضایتی گروه های دیگر و در نتیجه تضعیف سریع تر پایگاه “ملی” انقلاب نمی شد؟ به عنوان مثال، آیا نمی توان فرض كرد كه مخالفت اكثر نمایندگان مجلس با اعطاء حق رأی به زنان و یا اصلاحات اساسی شرایط زنان درجامعه خود معرّف طرزتفكر بخش عظیمی ازجامعه ازجمله اكثردهقانان بود؟ كتاب ژانت آفاری را باید مآخذ تازه و ارزنده ای در زمینه بررسی ابعاد فرهنگی- اجتماعی انقلاب مشروطه و نقش گروه های گوناگون اجتماعی در پیروزی و شكست آن دانست.
Janet Afary The Iranian Constitutional Revolution, 1191-6091: Grassroots Democracy, Social Democracy, and the Origins of Feminism. New York, Columbia University Press, 1996, 844 PP.