سیامك رحمانی/ نازنین متیننیا :قهرمان جهان. برنده تك مدال طلایی كاروان ایران، حالا چنان خوشبخت است كه نخواهد با كلمه، كسی را برنجاند. هادی ساعی به پرافتخارترین ورزشكار تاریخ المپیك ما بدل شده است. خودش میگوید دوست دارد كه این ركورد خیلی زود شكسته شود و ما باور نمیكنیم. خیلی حرفهای دیگرش را هم. فكر میكنیم، همانطور كه پشت این ظاهر آرام، تكواندوكای جسوری پنهان شده كه سالهاست كسی در دنیا یارای مقابلهاش را نداشته، چیزهای دیگری هم پنهان شده. او مدال خوشرنگ را به خانه برده و دوست ندارد این روزها را به انتقاد از این و آن بگذراند. رفت و آمد به خیابان بهشت او را آرام كرده است. حالا دیگر یادمان نمیآید كسی را كه میگفت برای حمل پرچم ایران در بازیهای آسیایی دوحه پیش پایش چه شرطهایی گذاشتهاند.
یادمان نمیآید كه بازیهایش را در فینال مسابقات آسیایی و در اوج رقابتهای انتخاباتی شورای شهر، چطور پخش كردند – نكردند، و چطور صدایش درآمد – نیامد. تو فكر كن كه هیچ چیز هم درباره اختلافاتاش با رئیس سازمان ورزش ایران در اردوی پكن نشنیدهایم. هیچ نشنیدهایم كه پیش از المپیك هم وقتی كه رئیس برای بازدید از ورزشكاران به اردوی تكواندو رفت چطور بیسلام و نگاه از كنار چهره عرق كرده او رد شد. اینها توی تاریخ میماند – نمیماند. مثل كلی اتفاقات ریز و درشت دیگر. مثل همین گفتوگو كه وسط دهها مراسم تقدیر و اهدای جایزه به او برگزار شد؛ مراسمی كه پس از پیروزیاش بر پا بود. درست در اوج تبریكهایی كه از بلندمرتبهترین مقامات میشنید – نمیشنید. یادمان نمیرود بعضی طلاهای دیگر را كه چگونه حماسه شد. پس شاید حق داشته باشد كه حالا در اوج قهرمانی، درست روی قله، نخواهد اخم كند و به كسی نازكتر از گل بگوید. حالا كه دیگر سیاست برایش جزو اوقات فراغت نیست و بالا رفتن از پلهها، رویایی دستنیافتنی نیست.
كسی كه تك طلایش صندلی را برای خیلیها محكم كرد و فردای قهرمانیاش روزنامهها تیتر زدند: «او تاریخ ورزش ایران را عوض كرد.» حق بدهید كه نخواهد او را به هیچ جریان سیاسی منسوب كنند. كه نخواهد حرفی بزند كه بوی نزدیكی و دوری بدهد، جز جایی كه نام خاتمی وسط بیاید. فكر كنید چطور گفتوگوی ما با او در دفتر شهروندامروز از جایی آغاز شد كه او میخواست وابستگیاش را به هر كس و هر چیزی تكذیب كند.
البته به جز خاتمی.
از حرفهایت پیداست كه دوست نداری علایق سیاسیات را با ورزش قاطی كنی؟
بله فعالیتهای ورزشی من كاملا جدا از مسائل سیاسی است. اگر قرار بود كه مصاحبه سیاسی كنیم، كاملا سیاسی حرف میزدم اما حالا كه قرار است درباره ورزش حرف بزنیم، فقط درباره دیدگاههای ورزشی و اخلاقهای ورزشیام حرف میزنم. البته من از همه دوستانی كه سعی میكنند از مدال من به نحوی بهره برداری سیاسی كنند، میخواهم این كار را نكنند چون وقتی پیراهن تیم ملی را یك نفر میپوشد باید ملی فكر كند و ملی حرف بزند.
مثلا اگر هادی ساعی، از شهرری به عنوان كاندیدای مستقل در انتخابات شركت میكرد، رای میآورد وحالا عضو شورای شهر تهران میشد؟
درست است كه در انتخابات شوراها، من كاندیدای یكی از جناحها بودم و حضورم در آن لیست پلهای بود كه بالا بیایم با این وجود دلیل ندارد كه ورزشم را با فعالیت سیاسیام مرتبط بدانیم. من یك چهره شناخته شده ورزشی بودم كه مردم با دیدن اسمم در یك لیست میتوانستند راحتتر به اسمم اعتماد كنند. مردم مرا میشناختند. با قهرمانیهایم شاد میشدند و از شكستهایم افسوس میخوردند به همین دلیل هم بود كه مرا انتخاب كردند. چون من هر روز جلوی چشمهایشان بودم.
چون قبلا هم نمایندهشان در رقابتهای بینالمللی بودی...
بله و سعی هم كردم كه همیشه نماینده شایستهای برایشان باشم و این هم عامل مهمی بود كه مردم در عرصهای جدید به من اعتماد كنند. گفتم وقتی پیراهن تیم ملی را به تن میكنی، مهم این است كه ملی فكر كنی و تمام تلاشت را در مبارزات به خرج بدهی. حالا خیلی هم مهم نیست كه مدال بگیری یا نگیری. فقط مهم این است كه كم كاری نكره باشی. من هم خدا را شكر همیشه همه سعیام را كردم و خداراشكر كمتر پیش آمده كه دست پر برنگردم، این را نمیگویم كه فكر كنید آنهایی كه مدال نگرفتند كم كاری كردند، نه آنها هم تمام تلاششان را میكنند و مردم هم این را بخوبی با دیدن بازیهای بچهها درك میكنند كه چه كسی تلاش كرده و علاقهشان به او بیشتر میشود.
در این سالها بیشتر در حوزه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی دیده شدی تا فعالیت ورزشی ات. این اتفاق چه تغییری را در تو نسبت به چهار سال قبل كه به شورای شهر نرفته بودی، ایجاد كرده بود؟
خب من از اول هم احساس مسئولیت میكردم ولی وقتی در یك جایگاه دیگر قرار گرفتم كه مسئولیت بیشتری روی دوشم بود و در این دو ماه آخر یك مقدار بیشتر به ورزش پرداختم، احساس كردم چون آن طرف كم كاری كردم، ناچارم كه كم كاری آن طرف را جبران كنم. من 10 ماه شبانه روز در اردو بودم و این قدر فشار زیاد بود كه درد را تا استخوانم تحمل میكردم. در دو ماه آخر پیش از بازیها هم كه با اجازه آقای چمران دیگر به جلسات شورا هم نمیرفتم و تمام فكر و ذكرم بازیهای المپیك بود و آقای چمران و همكارانم در شورا هم از من حمایت كردند تا با آرامش بیشتری به بازیها بروم و خدا را شكر، موفق هم شدم.
از نظر روحی چه تفاوتی كردی؟
الان كه موفق شدم انگیزهام خیلی بالا رفته و دوست دارم وقت بیشتری در شورا بگذارم و برای مردم خوب و كم توقع و قدردانمان خیلی بیشتر تلاش كنم.
وقتی تو مبارزه میكردی، نماینده مردم تهران، مبارزه میكند. این اتفاق برایت فشار ایجاد نمیكرد؟
خیلی از دوستانم میگفتند نرو. میگفتند میروی كه چه بشود. اگر هم بروی و قهرمان بشوی باز هم اسمت مثل همین حالا قهرمان المپیك است و كسی به تو نمیگوید دو بار قهرمان المپیك و معتقد بودند كه اگر ببازم خیلی برایم بد میشود ولی من اصلا به این شكل، ماجرای حضورم را ندیدم. ولی قبول دارم كارم، ریسك بزرگی بود. اینكه چیزی را كه در مشتم داشتم را باید وسط میگذاشتم و روی آن قمار میكردم. هیچ تضمینی هم نبود كه قهرمان شوم مخصوصا من كه هم در وزن جدیدی بودم و خوب هم تمرین نكردم كه باعث ایجاد یك استرس زیاد میشد.
حتی خیلیها هم فكر میكردند كه حقت نبود كه به المپیك بروی چون در بازیهای انتخابی...
بله متاسفانه خیلیها فكر میكردند كه من با نامردی به بازیهای المپیك رفتم اما در حالی كه واقعا حقم بود و خیلی تلاش كردم. البته ولش كن، من نمیخواهم دربارهاش حرف بزنم. . . بگذار از همان بازیها و استرسش بگویم !من كلی مسئولیت دیگر داشتم، قهرمان بودم، قدیمیترین تكواندوكاری بودم كه به مسابقات آمده بودم و آخرین ورزشكار ایران هم بودم كه روزهای قبل هم تیم ناكام بود و فشار افتاد روی من. البته مسئولان میگفتند دیگر خیلی مهم نیست اصلا خودت را ناراحت نكن. سعی میكردند نشان بدهند كه حساسیتی نیست اما خیلی راحت میتوانستم درك كنم كه چقدر مردم ناراحت و مایوس شدند از اینكه كاروان ناكام بوده. اینها كارم را سخت میكرد اما خب با آنها كنار آمدم. من همیشه وقتی كارها برایم سخت میشود راحتتر انجامش میدهم چون میخواهم كار معمولی انجام ندهم. بیشتر فكر میكنم، بیشتر تمركز میكنم. كار معمولی را همه انجام میدهند و میخواهم كاری كنم كه همه نتوانند انجامش دهند. تو تكواندو این حس باعث شده كه از همه حریف هایم بهتر باشم. از سال 2000 در رنكینگ جهانی بیشترین امتیاز را داشتم و هم بین المپینها و هم قهرمانهای جهانی بیشترین مدال را دارم. البته دوست دارم خیلی زود این ركورد بشكند.
یعنی انتظارداری كه این حرفت را باور كنیم؟
بله این واقعا آرزویم است. البته داشتن این ركورد، افتخار بزرگی برایم است ولی دوست دارم این ركورد بشكند. من وقتی طلا گرفتم خوشحال بودم اما دوست داشتم كه مدالهای بیشتری میگرفتیم. بچههای ما این استحقاق را داشتند كه طلا بگیرند ولی مسائلی بود كه باعث شد موفق نشویم. ما خیلی خوش باور بودیم و المپیك را خیلی ساده گرفته بودیم و همین باعث ناكامی مان شد.
طلای تو خیلی برای مردم ایران خوشحال كننده بود اما این طلا باعث شد تا شاید بر ناكامی یك كاروان بزرگ سرپوش گذاشته شود. این طور فكر نمیكنی؟
ببینید اگر 5 طلا هم میگرفتیم، باز هم كاروان ما نقص داشت. همین الان چینیها با 51 مدالی كه گرفتند و قهرمان المپیك شدند میآیند و نقصهایشان را بررسی میكنند. ما هم نباید این طوری فكر كنیم كه چند تا مدال گرفتیم، چند تا نگرفتیم كه با یك طلا روی ناكامیهایمان سرپوش میگذاریم یا اگر نمیگرفتیم میتوانستیم سازمان ورزش را بكوبیم. ما باید خیلی جامعتر از اینها به مساله نگاه كنیم. به این خاطر كه اگر از همین امروز برای المپیك بعدی شروع كنیم هم دیر است، باید 4 سال قبل شروع میكردیم. چینیها اگر قهرمان شدند، به دلیل برنامهریزی 10 سالهشان قهرمان شدند. آنها از 15 سال قبل برای رسیدن به این عنوان برنامهریزی كردند كه هم میزبان باشند و هم قهرمان.
این حرفها را كه ما همیشه میزنیم!
بله چون فقط حرفش را میزنیم. بزرگترین مشكل ما در ورزش، ثبات مدیریت است. 4سال واقعا زمان كوتاهی است برای برنامهریزی ثمربخش در ورزش. عمر برنامهریزی ورزش 10 تا 12 سال است و با توجه به اینكه عمر مدیریت ورزش ما كم است، مدیران ما نمیتوانند كار پایهای انجام بدهند چون 10 سال بعد نیستند. برای همین بیشتر سعی میكنند كه كارهایشان مقطعی باشند و با تغییر مدیر، فرد جدید یك روش جدید را راه میاندازد. الان نمیشود سازمان ورزش را خیلی مسبب ناكامی دانست. البته یكسری مشكل هم وجود دارد و نمیشود از مشكلات سازمان هم گذشت ولی همه مشكلات را نمیشود گردن سازمان انداخت در رشتههای مختلف باید این ناكامی را در فدراسیونهایشان بررسی كرد و. . .
تو سه مدیریت مختلف ورزشی را تجربه كردی، درست است؟
4 رئیس را من از زمان غفوریفرد بودم اما در دوران او مدال نگرفتم.
در این مدیریتها فكر میكنی چه كسی از همه موفقتر بوده و برنامههای بهتری داشته است؟ خب تو در همه این سالها یك قهرمان روی اوج بودی.
در دوره آقای هاشمیطبا، سعی كردیم ورزش سنتی و كم سوادمان را علمی كنیم. سواد مربیان و ورزشكاران ما قبل از آن كم بود و هاشمیطبا توانست ورزش ما را علمی كند. در زمان مهرعلیزاده در ادامه راه هاشمی طبا كه باعث رشد ورزشكارانمان شده بود، ما توانستیم خوب مدال بگیریم و این دوره هم علیآبادی خیلی خوب در بخش عمرانی، موفق بودهاند. الان در هر دهكورهای یك سالن ورزشی وجود دارد و نمیتوان از كنارش گذاشت. ورزش بانوان ما هم در این دوره خوب پیشرفت كرد. سه بانوی ما سهمیه گرفتند. قبل از آن زنان ما با وایت كارت به المپیك میرفتند ولی این بار ما سهمیه گرفتیم
ولی این رشد به دلیل بستر سازی قبلی بوده
خب این یك زنجیره است و فكر میكنم این نكاتی كه گفتم نكات مثبت هركدام از این سه مدیر است. قبل از این دوره اماكن ورزشی مناسب برای بانوان نداشتیم اما الان مجموعههای خاص بانوان داریم كه میتوانند ورزش كنند. این نكته مهم دوره علیآبادی است.
خیلیها معتقدند كه با وجود همه ضعفها و قدرتها، در دوره هاشمیطبا، نگاه به ورزش كارشناسیتر بود.
هاشمیطبا هم وقتی آمد، بیگانه بود ولی او خیلی زود توانست كتاب آمادگی جسمانی را بنویسد چون خوب تحقیق میكرد، او فرصت كافی را داشت.او 8 سال رئیس بود و او چون وقت داشت ما توانستیم هم كرسیهای مهمی بگیریم. او توانست عضو كمیته بینالمللی المپیك شود و ژاك روگ به تهران بیاید برای افتتاح آكادمی المپیك. وقتی مدیریت با ثبات داشته باشیم، میتوانیم امید به موفقیت هم داشته باشیم. در ورزش، موفقیت با تجربه به دست میآید و اكتسابی است.
اما این بد است كه مدیران ما همه وقتی به ورزش میآیند حتی الفبای ورزش را بلد نیستند.
بله قبول دارم اما ایشان چون بیشتر تخصص عمرانی داشتند، تخصصش را در ورزش به كار گرفت. هیچ وقت در ورزش ما 100سالن همزمان نساخته بودیم.
اما هیچ وقت هم این قدر بد نتیجه نگرفته بودیم!
بله ولی ما حضورمان گستردهتر بود و در رشتههایی مجوز المپیك گرفتیم كه هیچ وقت نمیگرفتیم، مثل دوومیدانی و. . .
اما این رشتهها هم اگر به موفقیت رسیدند حاصل یك پروسه چندساله بودهاند.
نه من فكر میكنم بیشتر بچههایی كه برایمان سهمیه گرفتند در این یكی دو ساله بالا آمدند. مثل سجاد مرادی یا احسان حدادی یا دو و میدانی. سجاد مرادی در آسیا خوب بود. ولی الان میرود با قهرمانهایی میدوید كه روزی رویای دیدنشان را دید. بله ما در آسیا قهرمانهایی مثل سجادی را داشتیم ولی بچههای ما حالا جهانی شدهاند و خوب میدوند. سجاد همین بار هم اگر چند صدم بیشتر فشار میآورد، میتوانست صعود كند یا مثلا كی در بسكتبال این قدر موفق بودیم؟ همین كه بچهها به المپیك رسیدند و خوب بودند، قابل ستایش است. این كه 2 یار ما رفتند خارج، یعنی خوب بودیم. پس ما خیلی هم بد نبودیم
یعنی به المپیك برویم كه مردان رویاهایمان را ببینیم؟
نه. منظورم این بود كه این قدر دونده ما پیشرفت كه میتواند در كنار آنها كه برایش رویایی بودند بدود و برای رسیدن به مدال با آنها رقابت كند.
خودت هم این رویا را در كودكی داشتی؟
نه. آن سالهایی كه من بچه بودم اصلا تكواندو، المپیكی نبود و تازه از سال 2000 به المپیك آمد.
اما المپیك كه جای كسب تجربه نیست!
ما همیشه در المپیك، در سه رشته مدال میگرفتیم، كشتی، تكواندو و وزنهبرداری. وزنه برداری كه بدون رضازاده، شانسی نداشت و در رشته كشتی هم، همه كشتی گیران ما این بار جوان بودند و نتوانستند كه موفق باشند. المپیك میدان بزرگی است و باید با تجربه باشی تا موفق بشوی. همه تیمها معمولا بعد از المپیكها جوان میشوند تا در 4 سال بعدی این جوانها كه میآیند با تجربه شوند ولی ما این بار بر عكس عمل كرده بودیم كه باعث ناكامیمان شد. در آتن مثلا دبیر قهرمان جهان بود، رضایی و حیدری عنواندار بودند یا قبل از آنها رسول و امیر حتی تجربه المپیك داشتند پس نباید گفت این دوره خیلی ناكام بودیم. بضاعت كشتی ما همین بچهها بودند كه خیلی خوب بودند و اگر در بازیهای جهانی بودند، خیلی بهتر نتیجه میگرفتند.
آقای ساعی، قهرمانهای ورزشی معمولا صریحاند و حرفشان را میزنند. ورزشیها معروفاند كه انتقاداتشان تند است و رعایت كسی را نمیكنند. اما به نظر میرسد شما ملاحظهكار شدهاید. حرفهایتان بیشتر سیاستمدارانه است تا چیز دیگر. این به خاطر این چند سال كار سیاسی است. این ملاحظهكاری و محافظهكاری.
خودم اینطوری فكر نمیكنم.
همین شما در مصاحبههای قبلیتان در گذشته خیلی راحتتر بودید. حساب و كتاب نمیكردید. جسورتر بودید.
جسورتر بودم؟ یعنی الان دارم حساب و كتاب میكنم؟
مثل مدیرها حرف میزنید. كسی كه نگران موقعیتاش است و نمیخواهد برایش مشكلی پیش بیاید و كسی را برنجاند. شبیه ورزشكارها نیستید. قبلا طور دیگری بودید.
نمیفهمم. من اصلا عوض نشدهام. شما فكر میكنید دارم از كسی طرفداری میكنم؟ اصلا. ببینید من اگر فقط یك ورزشكار بودم یا یك مدیر ورزشی بودم و میخواستم نظر كارشناسی بدهم فرق میكرد. در آن صورت میتوانستم مشكلات را نقد كنم و فقط ضعفها را بگویم. ولی الان كه قهرمان شدهام و مدال گرفتهام نمیتوانم این كار را بكنم. الان اگر حرفی بزنم میگویند این هم یك مدال گرفته و میخواهد به همه حمله كند. اما حرف این هم نیست كه میخواهم چیزی را پنهان كنم. من دارم واقعیتها را میگویم. میخواهید بگویم حمید سوریان كمكاری كرده؟ واقعا كه اینطوری نبوده. سه سال قهرمان جهان شده بود. زحمت كشیده بود. همه فكر میكردند قهرمان جهان میشود ولی اینطوری نشد.
مطبوعات، مردم، انتظاری كه خودش از خودش داشت، تحمل این فشارها آسان نیست. همه فكر میكردند چون سه تا طلای جهان گرفته اینجا هم باید قهرمان شود. یك چیزهایی روی كاغذ میآید كه به نظر راحت و قطعی میرسد. اما روی تشك قضیه چیز دیگری است. چیزهایی كه روی تشك اتفاق میافتد اصلا قابل پیشبینی نیست. یك سال زحمت كشیدهای اما یك اتفاقی میافتد و همه چیز به باد میرود. شاید هیچ حادثهای هم نباشد. فكر كن شما یك روز صبح از خواب بلند میشوی و میبینی حالت خوب نیست. اصلا حس هیچ كاری را نداری. حالا تصور كن كه ماهها در اردو باشی و آنقدر به مسابقه فكر كنی كه همه اعصابت به هم بریزد. طوری كه شب هم خواب مسابقه را ببینی.
اینها مورد است، آقای ساعی. ما در مورد جسارت طرح موضوعات صحبت میكنیم.
خب من چی باید بگویم. من یك زمانی میگفتم خانمها امكانات ندارند، اما الان وقتی حرف میزنم، میدانم كه در همین یك سال گذشته در تهران 100 سالن ورزشی مخصوص خانمها ساخته شده. اینها را كه دیگر خودم در جریان بودهام و نمیتوانم ندیده بگیرم و انكار كنم. آدم باید انصاف داشته باشد و واقعیت را بگوید.
اینكه دو سال در شورای شهر نشستهاید و در بحثهای سیاسی شركت كردهاید باعث نشده ملاحظهكار شوید. طوری كه فقط بخواهید از نقاط مثبت صحبت كنید و مشكلات را نگویید؟ این روحیه مدیریتی است. شما قبلا اینطوری نبودید.
این روحیه مدیریتی كه شما میگویید من ندارم.
حالا بد هم نیست كه آدم روحیه مدیریتی داشته باشد، اما...
نمیگویم روحیه مدیریتی ندارم. اگر روحیه مدیریتی نداشته باشم كه نمیتوانم در شورای شهر كار كنم.
منظور ما ملاحظات مدیریتی است.
میدانم منظور شما چیست. اما من دارم یك واقعیتهایی را میبینم و میگویم. میگویم سالن ساخته شده. دارد مربی تربیت میشود. كلاس برایشان میگذارند. این كارها دارد انجام میشود. یك اتفاقاتی دارد میافتد و نمیشود همهاش غر بزنیم. چون قبلا انتقاد كردهام و حالا هم باید الكی انتقاد كنم؟ باید حقیقت را بگویم.
حالا شما بر میگردید به شورای شهر. بعد از یك سال تمرین بعد از دوماه اردو و مسابقه و فضای ورزشی. اینكه دوباره با این فضا خو كنید سخت نیست؟
من از همین دیروز هم رفتم شورای شهر. جلسه داشتیم و كار شروع شد.
دیروز كه برایتان جشن گرفته بودند.
یك شام خوردیم. همان جا هم بحثهای كاری بود. المپیك دیگر تمام شد. وقتی میخواستم برای تمرینات بروم، آقای چمران گفتند برو، آن هم ماموریت است، كار است. ما هم رفتیم و خدا را شكر كه موفق هم شدم تا با روحیه بهتر و با انگیزهتر میتوانم كارم را دوباره شروع كنم. پكن هم كه بودیم بعد از مسابقات به بچهها گفتم. گفتم دلم برای شورای شهر تنگ شده. حالا اگر میباختم كه نمیتوانستم این حرف را بزنم. میگفتند چون باخته میگوید.
میتوانی بگویی در شورا بیشترین دغدغهات چیست؟ مطمئنا ورزشی كه هست.
طبیعتا ورزش كه یكی از دغدغههایم هست. اما كلا بیشتر مسائل اجتماعی را دنبال میكنم. خودم عضو كمیسیون فرهنگی هستم اما در بحثهای كمیسیون برنامه و بودجه هم شركت میكنم. میخواهم چیزهای بیشتری یاد بگیرم. نمیخواهم بگویند این فقط ورزشی است.
جزو برنامههایتان هست كه بخواهید كارهای مدیریتی بكنید؟ شهری باشد یا ورزشی. یا جای دیگر.
كارهای مدیریتی كه جزو برنامههایم هست. بالاخره میخواهم پیشرفت كنم. جایش زیاد مهم نیست. اما باید بیشتر تجربه كننم. كار سیاسی پختگی میخواهد.
یعنی ممكن است دور بعد بخواهی بروی مجلس؟
چرا كه نه؟ ولی الان نمیشود اظهارنظر كرد و تصمیم گرفت. هنوز زود است.
در ورزش چطور، علاقه داری مدیریت كنی؟
بله. فكر میكنم در ورزش هم نیروهای خوبی بین خود ورزشیها هست و بهتر است مدیریت ورزش را به دستآنها بدهند. طوری شود ورزشیهایی هم كه دارند در جاهای دیگر مدیریت میكنند بیایند به سمت ورزش.
خیلیها معتقدند شورای شهر برای تو تخته پرش است. تو آمدهای چهار سال خودت را گرم كنی تا بپری به یك جای دیگر. آن نقطه كجاست؟
خب من دوست دارم در حوزه ورزشی مدیریت بكنم. هم آشنایی دارم و خودم در بالاترین سطح ورزشكار بودهام، هم تجربهاش را دارم، هم درساش را خواندهام.
یعنی میشود تصور كرد در آینده هادی ساعی نماینده مجلسی خواهد بود كه میشود رئیس فدراسیون ورزشهای رزمی یا در شكل دیگر نماینده مجلسی خواهد بود كه میشود رئیس سازمان تربیتبدنی.
چرا نه؟
خودتان هم چنین تصوری دارید؟
چرا نداشته باشم؟ كی باید بیاید ورزش را بچرخاند؟ شما دنبال تیتر هستید؟ اینها كه میگویم برایتان خوب است؟ خوشحال شدید؟
چرا كه نه؟! حالا میخواهیم یك چیز دیگر بگوییم. هادی ساعی رفته است به شورای شهر، شده یك آدم سیاسی. خیلیها میگویند او یك اصلاحطلب است. خودت این را قبول نداری؟
ببینید من به اصلاحطلبها نزدیكترم. البته هیچ وقت هم كار حزبی نكردم. موقع انتخابات شورای شهر هم از رایحه خوش خدمت تماس گرفتند، گفتند اگر دوست دارید میتوانید اسم و عكس من را توی فهرستتان بگذارید. همان موقع هم كار حزبی مشخص نكردم. چرا كه دوست ندارم مردم هادی ساعی را فقط متعلق به یك گروه بدانند یا حزبی بدانند. من خودم را متعلق به مردم میدانم. یك آدم ملی.
اما نشانی را كه به عنوان ورزشكار سال گرفته بودی دادی به آقای خاتمی. در مراسم هفتهنامه چلچراغ.
چون خاتمی را دوست دارم. مگر كار بدی كردم؟ همان موقع مگر آقای خاتمی رئیسجمهور بود كه من آن را كار را كردم؟ من آقای خاتمی را به خاطر خودش دوست دارم. شخص سیدمحمد خاتمی را دوست دارم. نه محمد خاتمی كه رئیسجمهور بوده یا الان ممكن است بخواهد كاری بكند، یا آدمی كه روزی ممكن است جای دیگری باشد. من با خودش كار دارم.
اگر آقای خاتمی بخواهد وارد میدان انتخابات شود، اگر بخواهد نامزد انتخابات ریاستجمهوری شود، تو به عنوان قهرمان جهان حاضری رسما از او حمایت كنی؟ حاضری اعتبارت را بگذاری وسط.
این را كه همه میدانند كه اگر لازم باشد حرفی در حمایت از ایشان بزنم، نمیگویم نه. آقای خاتمی را هم دوستاش دارم و هم به ایشان اعتقاد دارم. وقتی آدم به كسی اعتقاد دارد، دارد دیگر.
و اگر آقای خاتمی از جریانی حمایت كنند، به خاطر علاقهای كه به او دارید حاضرید بیایید وسط؟
من خود آقای خاتمی را دوست دارم.
یعنی اعتقاداتش را دوست ندارید.
چرا. چرا دوست ندارم؟ ولی بالاخره ببینید شاید آقای خاتمی بگوید در مورد فلان كس فلان موضع را بگیر. آن وقت لازم نیست من حتما همین كار را بكنم. من موضع مستقل خودم را دارم.
چرا آقای خاتمی را دوست دارید؟
شما دوستاش ندارید؟
این مثل شیوههای جواب دادن آقای احمدینژاد است كه به جای جواب دادن سوال میكنید.
میخواهید جواب ندهید؟
آقای خاتمی جزو مفاخر فرهنگی، علمی و سیاسی ماست. ایشان چه قبل از اینكه رئیسجمهور شوند، چه در زمان ریاستجمهوری و چه بعد از آن خدمات خیلی زیادی به كشور كردهاند و من قدردان هستم. ایشان را به عنوان یك دوست به عنوان یك آدم بزرگ قبول دارم. به عنوان كسی كه برای مردمام زحمت كشیده، به او اعتقاد دارم.
خیلیها خدمت كردهاند. چرا خاتمی؟
ایناش دیگر شخصی است. شاید من یكی را دوست داشته باشم كه شما اصلا بدتان بیاید. بالاخره هر كس اعتقاداتی دارد.
یعنی برایتان اهمیتی ندارد كه خاتمی نماد یك جریان است. كه نماینده یك تفكر است؟ اهمیتی ندارد كه دوست داشتن خاتمی میتواند یك بار سیاسی داشته باشد كه دوستی و نزدیكی به خاتمی در حالی كه جریانات سیاسی با دور یا نزدیك بودن به ایشان ارزیابی میشوند، میتواند به معنای یك جور گرایش سیاسی باشد؟
من كه پایش ایستادهام ! نه كه به فرد دیگری اعتقاد ندارم. ایشان را دوست دارم. گفتن اینها برایم بد میشود؟
اگر خاتمی روزی از شما دعوت كند كه با او همكاری كنید و در مدیریت ورزش كشور مسئولیتی قبول كنید، حاضرید؟
اگر در توانم باشد مخالفت نمیكنم. حتماً این كار را میكنم. چه آقای خاتمی چه فرد دیگری اگر به من بگوید، اگر فكر كنم میتوانم اینكار را انجام دهم، حتماً قبول میكنم. ربطی به فرد ندارد. اینطوری نیست كه بگویی چون من با آقای خاتمی دوستم، الان اگر آقای احمدینژاد به من بگوید بیا اینكار را انجام بده من بگویم نه. باید یك بار دیگر اینجا تكرار كنم. من خودم را آدم جناحی نمیدانم. من آدم ملیام. شاید به چهرههایی یا به جناحی گرایش داشته باشم ولی این اصلاً مطلق نیست. من همین الان هم دارم با امیررضا خادم همكاری میكنم در حالی كه میدانید در مورد برادران خادم میگویند گرایش به جناح دیگری دارند. در شورای شهر به شما گفتم به كمیسیون برنامه و بودجه میروم و سعی میكنم كمك كنم، شاید چون با رسول خادم احساس نزدیكی و صمیمیت میكنیم و شاید بهتر همدیگر را درك كنیم.
نه این كه با بقیه مشكلی داشته باشم، ولی در كمیسیون برنامه و بودجه راحتم. در كمیسیون فرهنگی كه عضو هستم هم با همه احساس رفاقت میكنم و جو بسیار خوبی است. كمیسیونی است كه اصلاً مشكلی ندارد، آنقدر همه خوباند و با هم راحتاند و كارها با تأمل انجام میشود كه حد ندارد. اما من چون میخواهم خودم در زمینههای دیگری هم كار كنم و تجربه كنم، آن طرف (كمیسیون برنامه و بودجه) هم كار میكنم تا پسفردا كه چهار سال شورا تمام شد همه هادی ساعی را یك آدم صرفاً ورزشی محسوب نكنند. گفتم كه میخواهم در جامعه كار مدیریتی بكنم، پیشرفت كنم و به پلههای بالاتری برسم و برای همین هم باید بیشتر تجربه كنم.
میگویید نمیخواهم وابسته به هیچ جریان و گروه سیاسی باشم. اما در دورهای مثل انتخابات گروههای سیاسی فعالتر میشوند و هر كسی بنابر سلیقه از افراد یا جناحهایی حمایت میكند. تو در چنین مقاطعی هم نمیخواهی از جریانی حمایت كنی یا هیچوقت به هیچكس نزدیك نخواهی شد.
همانطور كه گفتم، اگر خودم در انتخاباتی باشم سعی میكنم در هیچ فهرست خاصی نباشم. همه آزاد هستند كه مرا در لیست خود بگذارند یا نگذارند.
نگفتی، اگر در انتخاباتی مثل انتخابات ریاستجمهوری سال بعد، خودت نامزد نباشی چطور، موضعات را انتخاب میكنی و اعلام میكنی؟
اگر به كسی اعتقاد داشته باشم حتما اعلام میكنم.
یعنی اگر برای مثال آقای خاتمی بیاید، رسماً حمایت میكنی؟ میآیی جلو بگویی من آقای خاتمی را قبول دارم؟
بله. من آقای خاتمی را قبول دارم.
و حرفهایمان را با صحبت درباره فعالیتهای ورزشی تو تمام كنیم. درباره آینده تصمیم گرفتهای؟
هنوز به آینده فكر نكردهام. باید زانویم را عمل كنم كه به شدت مجروح است و ببینم وضعیت چطور میشود.
به المپیك دور بعد كه فكر نمیكنی؟
نمیشود گفت. چهار سال بعد، فكر میكنم خیلی سخت باشد.
نمیتوانی برسی؟
نمیگویم نمیتوانم، اما خیلی بعید است. كار بسیار مشكلی است. سنم باز هم بالاتر خواهد رفت و... باید ببینیم.
تو كه گفتی از كارهای غیرمعمولی استقبال میكنی؟
خسته شدهام. 16 سال است دارم تمرین میكنم.
پس شاید برای قهرمانی جهان سال بعد بیایی.
شاید .