عباس پژمان :هرچند كه تقریبا در تمامی آثار گراهام گرین موضوع دین و مخصوصا عقاید و مسائل كاتولیكها هم به نحوی مطرح است اما این رمان او طوری است كه شاید بتوان گفت حتی انجیلی است به روایت گراهام گرین. وقایع این رمان در مكزیك اتفاق میافتد و در دورهای كه باید بعد از 1917 باشد كه جنگ داخلی آن كشور تمام شد و حكومت ضددینی كارانثا بر سر كار آمد. اما مكزیكی كه در این رمان تصویرمیشود همانقدر كه مكزیك واقعی است مكزیك خود گراهام گرین یا «گرینستان» هم هست. در مكزیك «قدرت و زیبایی» دیگر هیچ كلیسایی در كشور فعال نیست و هیچ كشیشی جرأت ندارد كه غسل تعمید دهد و اعترافات مؤمنین را گوش كند. فقط یك كشیش خاص هست كه كماكان كارش را ادامه میدهد و در حالیكه ژاندارمها در تعقیبش هستند در لباس عادی از روستایی به روستای دیگر میرود و مراسم مذهبی را انجام میدهد.
كشیش قدرت و زیبایی هم مثل همه شخصیتهای مهمی كه گراهام گرین در رمانهای خودش خلق كرده از یك طرف قدیس است و از طرف دیگر گنهكار. او درحالی كه در واقع بار رسالت بر دوش میكشد گناهان متعددی مرتكب شده است، و هنوز هم میشود. ازدواج غیرقانونی كرده است، كه برای كسی كه كشیش كاتولیك است گناهی نابخشودنی است، و حتی از این ازدواج دختری دارد. دائمالخمراست و از افسر حكومت ضددینی گدایی میكند... البته شاید همه ظرایف و اندیشههایی كه در كتاب هست برای خوانندگان ناآشنا به اصول كاتولیسیسم چندان قابل درك نباشد. در شبی كه كشیش در بازداشتگاه مختلط به سر میبرد با زن باایمانی در حال گفتوگوست و زن و مرد بزهكاری هم در گوشهای كنار همند. كشیش و آن زن باایمان صدای آن زن و مرد دیگر را میشنوند. زن باایمان با انزجار میگوید چرا این حیوانها كارهای زشتشان را تمام نمیكنند.
كشیش میگوید كه گناهان ما زیبایی زیادی در خود دارند؛ من میدانم كه شیطان در هنگام سقوطش چه مایه از زیبایی را با خود حمل كرد؛ هیچ كس تا حالا نگفته است كه آن فرشتگانی كه سقوط كردند فرشتگان زشتی بودند...
زیبا دانستن گناهان و سقوط فرشتگان و شیطان یك طرف و ارزش دانستن خود زیبایی هم یك طرف. البته خوانندگان ناآشنا به كاتولیسیسم هم به راحتی خواهند فهمید كه زیبا توصیف كردن سقوط شیطان الحاد محسوب میشود. اما این كل آن چیزی نیست كه كشیش قدرت و زیبایی میگوید. حقیقت این است كه مسیحیت به خود زیبایی هم واقعا روی خوشی نشان نداده است. در كل عهد جدید هیچوقت از «زیبایی» سخن نرفته است! از صفت «زیبا» هم فقط در دو مورد در عهد جدید استفاده شده است، كه شاید بتوان گفت هر دوی اینها هم درواقع از روی ناچاری بوده است. یكی از اینها در كتاب اعمال رسولان است و در مورد معبدی متعلق به یهودیان كه اصلا اسمش «زیبا» یا «معبد زیبا» بوده است.
در آیههای دوم و دهم از باب سوم آن كتاب دوبار از این معبد اسم برده میشود. مورد دوم هم در نامهای است كه پولس به رومیان نوشته و در آیه پانزده از باب دهم آن گفته است كه «چه زیباست پاهای آنانی كه (میآیند) بر سلامتی بشارت میدهند». اما این هم درواقع نقل قولی از كتاب اشعیا است، كه از كتابهای شاعرانه عهد قدیم محسوب میشود....
البته فقط در دنیای معناها نیست كه گرین از این كارها میكند. او در میدان تكنیك هم كم هنرنماییها نكرده است:
“... عكسی را از كیف بغلیاش درآورد و داد به او. دوتا كودك خردسال داشتند در باغچهپشتی خانهای با آبپاش زورآزمایی میكردند. گفت:
- البته صحبت شانزده سال پیش است.
- الآن دیگر مرد شدهاند.
- یكیشان كه مرد... خاطرات آدم هم عالمی برای خودش دارد. میدانی، من آن آبپاش را بهتر به یاد میآورم تا خود آن بچهها را... “
این همان مكانیزم مهم حافظه و تفكر است كه سعی میكند هر چیزی را در جزئی از آن خلاصه كند. گرین واقعا در انتخاب این جور جزئیات استاد كمنظیری بود. واقعا او در دنیای روایت مثل حافظه طبیعی عمل میكند. ماركز با اشاره به همین تكنیك بود كه در ستایش گرین گفت او بلد است كل یك منطقه گرمسیری را در بوی یك درخت گوآبا خلاصه كند...
اما عنوان این رمان دقیقا به چه معناست؟ قدرت و افتخار؟ قدرت و جلال؟ قدرت و شكوه؟...؟ حقیقت این است كه به نظر میآید گرین در این عنوان هم باز یكی از آن «لبههای خطرناك امور» را خلق كرده است؛ یعنی باز همان كار را كرده است كه در همه آثار دیگرش هم میكند. تقریبا هیچ چیزی نیست كه گرین خلق كرده باشد و آن چیز ضد خودش را هم به شكلی از شكلها در خودش نداشته باشد. فیالواقع میتوان دو معنای تقریبا متضاد از این عنوان فهمید؛ یعنی هم میتوان آن را تلمیحی به بعضی از آیههای عهد جدید و عهد قدیم دانست كه در آنها با استفاده از كلمات «پاور» و «گلوری»، یعنی كلمات همین عنوان، از پیروزی و پایداری عقاید دینی سخن میرود (مثلا شروع باب پانزدهم از سفر خروج و آیه چهارم از باب ششم نامه پولس به رومیان)، مخصوصا كه پایان كتاب هم طوری است كه واقعا این تلمیح را كاملا پذیرفتنی میكند، و هم اینكه «گلوری» را، با توجه به آنچه در بالا و راجع به موضوع زیبایی در كتاب گرین و در عهد جدید گفته شد، مطلق «زیبایی» معنی كرد؛ یعنی همان چیزی كه عهد جدید به شدت از آوردن اسم آن پرهیز میكند.
مگر نه این است كه «گلوری» درواقع «زیبایی» هم معنی میدهد؟ آن هم زیبایی در حد درخشان آن؟ حتی اگر عهد جدید هیچوقت آن را در این معنی به كار نبرده باشد.
پینوشت:
1- متن اصلی این رمان گراهام گرین نخستین بار در سال 1340 و در لندن چاپ شد. این رمان چند بار و به قلم چند مترجم مختلف به فارسی ترجمه شده است كه متاسفانه نگارنده هیچ كدام از آنها را در اختیار نداشت و برای همین بود كه نقلقولها بر اساس متن اصلی اثر صورت گرفت.
2- لبه خطرناك امور، عبارتی از یكی از شعرهای رابرت براونینگ است به نام دفاعیه اسقف بلوگرام. گراهام گرین در یكی از كتابهای خود به نام «نوعی زندگی» گفته است كه اگر قرار بود سرلوحهای برای تمامی كتابهایم انتخاب كنم قطعهای از این شعر براونینگ را انتخاب میكردم كه با مصرع «ما به لبههای خطرناك امور علاقهمندیم» شروع میشود .